مصادر فقهى ائمه اربعه اهل سنت
صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مصادر فقهى ائمه اربعه اهل سنت

پرسش : مصادر فقهی هر یک از ائمه اربعه اهلچیست؟
پاسخ اجمالی: مصادر فقهی ابوحنیفه: 1- قرآن ۲- سنت ۳- قول صحابه ۴- قیاس ۵- استحسان 6- اجماع ۷- عرف.
مصادر فقهی مالک: کتاب 2- سنّت 3- عمل اهل مدینه 4- فتواى صحابى 5- قیاس 6- مصالح مرسله 7- اجماع 8- استحسان.
مصادر فقهی احمد بن حنبل: قرآن 2- سنت 3- قول صحابه و فقها 4- قیاس 5- اجماع 6- مصالح مرسله 7- سد الذرائع.
مصادر فقهى شافعی: 1- قرآن 2- سنّت 3- اجماع 4- قیاس 5- خبر واحد.
پاسخ تفصیلی: هریک از ائمه اربعه اهلبرای استنباط و استخراج احکام شرعی، به منابعی متمسک می شدند؛ که در اینجا به مصادر فقهی هر یک از آنان اشاره می کنیم:
الف: مصادر فقهی ابوحنیفه
مصادر فقهی ابو حنیفه بر هفتاستوار بود که عبارتنداز:
۱- قرآن، ۲- سنت، ۳- قول صحابه، ۴- قیاس، ۵- استحسان، 6- اجماع، ۷- عرف.(1)
1. قرآن:
قرآن کریم به عنوان اولین و معتبرترین منبع استنباط در میان تمامی مذاهب اسلامی می‌باشد. مذهب فقهی ابوحنیفه نیز از این قاعده مستثنی نیست. مسلمانان در حجیت کریم و وجوب اعتقاد و عمل به آنچه که در آن آمده است، اتفاق نظر دارند.
2. سنت:
ابوحنیفهرا به عنوان دومین منبع استنباطی خود می دانست؛ اما وی نسبت به برخی از راویان در نقلپیامبر(ص) خوش‌بین نبود و ایشان تنها فقها را دارای صلاحیت تعمق و بازبینی عقلی در احادیث می‌دانستند نه راویان را که فقط به گردآوری احادیث بدون توجه به صحت و سقم آن می‌پردازند.(2)
3. اقوال صحابه:
ابوحنیفه به اقوالبه عنوان سومین منبع استنباط اعتماد می‌کرده است؛ ولی ایشان بعد از کتابورسول الله(ص) به نظریات ابوبکر، عمر، عثمان، علی(ع) و پس از آن به اقوال سایرعمل می‌کرده است.(3) و در صورت اختلاف صحابه، خود را در انتخاب بین اقوال آنان مخیر می‌دید.(4)
ابوحنیفه از میاناقوال ابوهریره، سمره بن جندب، و انس بن مالک را نمی‌پذیرفت.(5) ابوالحسن کرخی یکی دیگر از علمای حنفی، ضمن نفی وجوباز صحابه، کاربرد اقوالدرابوحنیفه را به موارد تعبدی محدود دانسته است. (6)
همچنین علمای احناف معتقدند کهنیز مانند آنان مجتهد بوده‌اند و در پیروی از آنان الزامی وجود ندارد.(7) مثلا؛ یحیی بن ضریس، ابوحمزه سکری و ابوعصمه روایت کرده اند: که ابوحنیفه صراحتا فتاوایرا بر خود حجت نمی‌دانست و خویشتن را مجتهدی مانند آنان می‌دید.(8)
4. اجماع:
در میان ادله فقهی ابوحنیفه شاهدی وجود ندارد کهبه مفهوم اصولی آن جایگاهی داشته باشد؛ چرا که اساسا بحث ازبه عنوان یکی از منابع استنباط، اولین بار در نیمه آخر قرن دوم هجری مطرح شد. با این حال، فقهای حنفی پس از تدوین علم اصول کوشش نمودند تا با شیوه‌ های استنباطی خود، جایگاهدرحنفی و شرایط آن را تصویر نمایند. حتی در آثار حنفیان پاره‌ای از این دیدگاه‌ها به شخص ابوحنیفه نیز نسبت داده شده است، ولی به نظر می‌رسد که این انتساب چندان استوار نباشد.(9)
5. قیاس:
از دیگر منابع استنباط فقهی که ابوحنیفه بدان شهرت دارد قیاس است. ابوحنیفه در باره‌ی‌ رای خویش می‌گفت که این بهترین چیز است که به آن رسیدم؛ آنگاه می گفت: من در انجام امر خداوند قیاس می‌کنم.(10)
6. استحسان:
استحسان: در لغت‌ به‌ معنى‌ « نیکو شمردن‌» است، و در اصطلاح: به معنای آنچه را مجتهد با عقل خود نیکو مى ‏یابد دانسته اند.(11)
‌ که یکی از منابع استنباط ابوحنیفه بعد از قیاس است.(12)
7.عرف:
سهل بن مزاحم می گوید: ابوحنیفه پس از قیاس وبه عرف عمل می‌کرد.(13)
ب: مصادر فقهی مالک
مصادر فقهی مالک بر هشتاستوار بود که عبارتند از:
1- کتاب ، 2- سنّت، 3- عمل اهل مدینه، 4- فتواى صحابى، 5- قیاس، 6- مصالح مرسله، 7- اجماع، 8-نزد وى اعتبار داشت.(14)
ج: مصادر فقهیبن حنبل
مصادر فقهیبن حنبل نبز بر هفتاستوار بود که عبارتند از:
1- قرآن، 2- سنت، 3- قولو فقها، 4- قیاس، 5- اجماع، 6- مصالح مرسله، 7- سد الذرائع.
اما بزرگان این فرقه؛ فرقی بینوقائل نیستند و آن دو را در یک سطح می دانند و با کسانی که این دو را از هم جدا دانسته اند به سختی مخالفت می ورزند.
و در نزد فقهای این فرقه مصادری که بعد ازوو قولو فقها آمده؛ از اهمیت کمتری برخوردار هستند؛ ولی به طور کل درحنابله مورد استفاده قرار می گیرد و به آنها استناد می شود.(15)
د: مصادر فقهى شافعی
مصادر فقهی شافعی بر پنجاستوار بود که عبارتند از:
1- قرآن، 2- سنّت، 3- اجماع، 4- قیاس، 5-واحد
شافعیواحد را از فرد موثّق،- هر چند آنمشهورنباشد (بر خلاف نظر ابو حنیفه) و هر چند موافق عمل مردم مدینه نباشد (بر خلاف شیوه مالک)،- حجّت مى‌دانند.
همچنین شافعیرا، بر خلاف شیوه ابو حنیفه و مالک، حجّت نمى‌دانست و مى‌گفت: هرکس بهروى آورد، تشریع کرده وگذارده است.(16)
او مصالح مرسله و حجیّت عمل اهل مدینه را قبول نداشت.(17) و در ردّ عمل به استحسان، کتابى به نام «ابطال الاستحسان» و در ردّ عمل به مصالح مرسله، کتابى به نام «الا ستصلاح» نوشت و در کتاب معروفش «الامّ» حجیّت عمل مردم مدینه را انکار کرد.(18)
لازم به ذکر است که شافعى در کتاب «الاُمّ»هاى تازه و تجدید نظرهاى فقهى را ذکر کرده است.(19) به تصریح برخى از اندیشمندان اهل سنت،شافعى به فقه امامیه نزدیک و موارد اختلافى میان آنان، نسبت به دیگر مذاهب کمتر است.(20)
پی نوشت:
(1). رضا اسلامی، مدخل علم فقه؛ ص ۴۶۷؛ دائرة المعارف فقه مقارن، ص ۱۳۹.
    
تاریخ انتشار: « 1393/02/25 »

مطالب مرتبط

فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 604