آه سوزان على (علیه السلام) در کنار قبر زهرا (علیها السلام)
فهرست موضوعات
جستجو 
همان گونه که در بالا آمد، امام(علیه السلام) این سخنان پر سوز و گداز را هنگامى مى گوید که جسم پاک زهراى مرضیه(علیها السلام) را با دست خود در قبر مى گذارد، سخنانى که از یک سو دلیل بر عظمت بانوى اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) و از سوى دیگر نشانه شدت ناراحتى على(علیه السلام)از فراق جانگداز اوست.

امام(علیه السلام) در بیان این عبارات، بهترین و مناسب ترین مخاطب; یعنى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را انتخاب کرده و با او درد دل مى کند و سخن خود را از اینجا شروع مى کند: «سلام و درود بر تو اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از سوى خودم، و از سوى دخترت (زهرا) که هم اکنون در جوار تو فرود آمده، و به سرعت به تو ملحق شده است»; (السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللّهِ عَنِّی، وَ عَنِ ابْنَتِکَ النَّازِلَةِ فِی جِوَارِکَ، وَالسَّرِیعَةِ اللِّحَاقِ بِکَ).

 

با اینکه محتواى سخنان امام(علیه السلام)، شکوائیه دردناکى است; ولى ادب کلام ایجاب مى کند که از سلام و درود بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) شروع کند.

جمله (النَّازِلَةِ فِی جِوَارِکَ) نشان مى دهد که قبر بانوى اسلام در کنار قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله)بود و نظریه کسانى که قبر مقدّس آن حضرت را در خانه اش مى دانند، تقویت مى کند.

البتّه ممکن است دفن در بقیع را نیز در جوار پیامبر(صلى الله علیه وآله) محسوب کنیم یا جوار را به معناى همسایگى روحانى و معنوى در بهشت بدانیم; ولى معناى اوّل با ظاهر عبارت سازگارتر است و روایات متعددى نیز آن را تأیید مى کند.

در روایتى که مرحوم کلینى در کافى آورده است مى خوانیم: یکى از بزرگان اصحاب به نام احمد بن محمد بن ابى نصر مى گوید: از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) در مورد مکان قبر حضرت فاطمه(علیها السلام) سؤال کردم، فرمود: «دُفِنَتْ فی بَیْتِها فَلَمّا زادَتْ بَنُو اُمَیَّةَ فى الْمَسْجِدِ صارَتْ فِى الْمَسْجِدِ; آن حضرت را در خانه اش دفن کردند و هنگامى که بنى امیه مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) را توسعه دادند خانه آن حضرت در مسجد قرار گرفت».(1)

جمله (السَّرِیعَةِ اللِّحَاقِ بِکَ) اشاره پرمعنایى به مصائب شدید حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) دارد که او را در بهترین سالهاى جوانى به دیار باقى منتقل ساخت و فاصله آن با رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبق بعضى روایات 45 روز و مطابق برخى 75 روز و طبق روایت دیگرى 95 روز بوده است و در روایات غیر مشهورى 4 ماه و 6 ماه نیز گفته شده است که در بحث نکات درباره آن و درباره محل دفن آن حضرت، سخن خواهیم گفت.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه، خطاب به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عرض مى کند: «اى رسول خدا! از فراق دختر برگزیده و پاکت، پیمانه صبرم لبریز شده و طاقتم از دست رفته است، هر چند پس از رو به رو شدن با غم بزرگ فراق و مصیبت دردناک تو، این مصیبت براى من قابل تحمّل شده است»; (قَلَّ، یَا رَسُولَ اللّهِ، عَنْ صَفِیَّتِکَ(2)صَبْرِی، وَرَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِی(3)، إِلاَّ أَنَّ فِی التَّأَسِّی(4) لِی بِعَظِیمِ فُرْقَتِکَ، وَ فَادِحِ(5)مُصِیبَتِکَ، مَوْضِعَ تَعَزٍّ(6)).

اشاره به اینکه گرچه مصیبت زهرا(علیها السلام) فوق العاده جانکاه است; ولى درد مصیبت تو از آن، سنگین تر و جانکاه تر بود و تحمّل آن، راه را براى تحمّل این، هموار ساخت. به یقین مصیبتى بزرگ تر از مصیبت رحلت پیامبر براى على(علیه السلام)، هر چند فاطمه زهرا همسرى بسیار گرانقدر و بى مانند بود; پیامبر به منزله پدر على(علیه السلام) و افزون بر آن، رهبر، راهنما، معلم، استاد و خلاصه، همه چیز آن حضرت بود، لذا در حدیثى آمده است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) خطاب به على(علیه السلام)فرمود: «یا أَبَا الرَّیْحانَتَیْنِ... عَنْ قَلیلِ یَنْهَدُّ رُکْناکَ; اى پدر دو گل خوشبو... به زودى دو ستون حیاتت درهم مى شکند» و هنگامى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)رحلت فرمود على(علیه السلام) فرمود: «هذا أَحَدُ رُکْنَی الَّذی قالَ لی رَسُولُ اللهِ; این یکى از آن دو ستونى است که پیامبر فرمود» و چون فاطمه زهرا(علیها السلام) شربت شهادت نوشید، فرمود: «هذَا الرُّکْنُ الثّانی الَّذی قالَ رَسُولُ اللهِ; این ستون دیگرى است که رسول الله فرمود».(7)

آنگاه امام(علیه السلام) در شرح این سخن مى افزاید: «(فراموش نمى کنم) من تو را با دست خود در میان قبر نهادم و هنگام رحلتت روح تو در میان گلو و سینه من روان شد «فـَ (إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ); ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم»; (فَلَقَدْ وَسَّدْتُکَ(8) فِی مَلْحُودَةِ(9) قَبْرِکَ، وَ فَاضَتْ بَیْنَ نَحْرِی وَ صَدْرِی نَفْسُکَ، فـَ (إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ!)).

بعضى از شارحان نهج البلاغه «نفس» را در اینجا به معناى خون گرفته اند (زیرا یکى از معانى «نفس» خون است) و گفته اند: به هنگام رحلت پیامبر خون مختصرى از دهان آن حضرت بیرون پرید و بر سینه على(علیه السلام) نشست; ولى این تفسیر، بعید به نظر مى رسد.

به هر حال قرائن نشان مى دهد (و خطبه 197 نیز دلالت دارد) که سر مبارک پیامبر به هنگام رحلت بر سینه پاک على(علیه السلام) بود و در همان حال روح پاکش به عالم بقا شتافت و از میان سینه و گلوى على(علیه السلام) گذشت، هر چند بعضى از راویان اهل سنت نقل کرده اند که عایشه مى گوید: «سر مبارک پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در حال رحلت بر سینه من بود»; ولى این سخن دلیل معتبرى ندارد و شاید از قبیل روایات فراوانى است که ضمن آن کوشیده اند فضائل على(علیه السلام) را یک به یک به نام دیگرى ثبت کنند.

آنگاه امام بار دیگر به شرح مصیبت حضرت زهرا باز مى گردد و خطاب به پیامبر عرضه مى دارد: «(اى رسول خدا) امانتى را که به من سپرده بودى هم اکنون باز پس داده شد و گروگانى که نزد من بود گرفته شد; ولى اندوهم جاودانى است و شبهایم همراه بیدارى و بى قرارى; تا آن زمان که خداوند منزلگاهى را که تو در آن اقامت گزیده اى برایم برگزیند (و به تو ملحق شوم)»; (فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ، وَ أُخِذَتِ الرَّهیِنَةُ! أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ(10)، وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ(11)، إلَى أَنْ یَخْتَارَ اللّهُ لِی دَارَکَ الَّتی أَنْتَ بِهَا مُقِیمٌ).

این عبارت که از شدّت اندوه على(علیه السلام) در برابر حادثه غم انگیز شهادت حضرت زهرا(علیها السلام)حکایت مى کند به خوبى نشان مى دهد که تا چه حد این بانوى عزیز در نظر على(علیه السلام)گرامى بود و پیوند عاطفى و روحانى و معنوى آن دو به یکدیگر عمیق و ریشه دار.

تعبیر به «ودیعه» اشاره به همان چیزى است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آستانه رحلتش دست فاطمه را گرفت و در دست على(علیه السلام) گذارد و فرمود: «یا اَبَاالْحَسَنِ هذِهِ وَدیعَةُ اللهِ وَ وَدیعَةُ رَسُولِهِ عِنْدَکَ فَاحْفَظْ اللهَ وَاحْفَظْنی فیها وَ إِنَّکَ لَفاعِلُهُ; اى ابوالحسن این ودیعه خدا و ودیعه رسولش محمد نزد توست; حق خداوند و حق مرا در مورد آن رعایت کن و مى دانم رعایت خواهى کرد».(12)

بعضى معتقدند که پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) این سخن را در شب زفاف زهرا فرمود. جمعى از شارحان نهج البلاغه تعبیر به ودیعه را در اینجا اشاره به این دانسته اند که ارواح انسانى در بدنها شبیه ودیعه و امانت است که هنگام وفات باز پس گرفته مى شود; ولى این تفسیر در اینجا بسیار بعید به نظر مى رسد.

تعبیر «رهینه» (گروگان) ممکن است اشاره به این باشد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از على(علیه السلام)پیمان خلافت و وصایت و وفادارى گرفته بود و دخترش زهرا(علیها السلام) گویى در برابر آن گروگان بود.

با توجه به اینکه یکى از معانى «رهینه» نعمت بزرگ است و حضرت زهرا  بزرگترین نعمتى بود که خدا به على(علیه السلام) داده بود،تعبیر بالا دراین باره به کار رفته است.

جمله «حُزْنِی فَسَرْمَدٌ» تفسیرش روشن است، زیرا هر زمان على(علیه السلام) به یاد فاطمه زهرا مى افتاد غم و اندوهش تجدید مى شد و این اندوه بزرگى بود که سراسر زندگى على(علیه السلام) را در بر گرفته بود.

جمله «وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّدٌ» کنایه از این است که بسیار شبها به یاد آن بانوى عزیز مى افتم و خاطره او خواب را از چشم من مى رباید. گواه این سخن اشعار معروفى است که از آن حضرت در فراق حضرت زهرا(علیها السلام) انشاء فرمود:

نَفْسی عَلى زَفَراتِها مَحْبُوسَةٌ *** یا لَیْتَها خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَراتِ

لا خَیْرَ بَعْدَکَ فِی الْحَیاةِ وَ إِنَّما *** أَبْکی مَخافَةَ أَنْ تَطُولَ حَیاتی

جانم گرفتار مصیبت دردناک اوست و اى کاش با آه و ناله از این تن بیرون مى آمد

بعد از تو زندگى در نظرم بى ارزش است و اگر اشک مى ریزم براى این است که مى ترسم بعد از تو عمرم طولانى شود (و همواره گرفتار درد فراق تو باشم).(13)

آنگاه امام(علیه السلام) به گوشه اى از مصائب دردناک حضرت زهرا(علیها السلام) اشاره کرده، عرضه مى دارد: «(اى رسول خدا) به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امّت تو در ستم کردن به وى دست به دست هم داده بودند، سرگذشت دردناک او را بى پرده از او بپرس و خبر این حوادث را از وى بگیر. این حوادث دردناک در زمانى رخ داد که هنوز مدّت زیادى از رحلت تو نگذشته و یادت فراموش نگشته بود»; (وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَى هَضْمِهَا، فَأَحْفِهَا(14) السُّؤَالَ، وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ; هذَا وَ لَمْ یَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ یَخْلُ مِنْکَ الذِّکْرُ).

ظاهر این است که این عبارات سربسته که امیرمؤمنان على(علیه السلام) براى رعایت ادب در پیشگاه پیامبر آن را زیاد نمى شکافد و شرح نمى دهد اشاره به حوادث بسیار اسف انگیزى است که پس از مدّت کوتاهى از رحلت پیامبر رخ داد; هجوم به خانه زهرا(علیها السلام)، آتش زدن در خانه، اسقاط جنین آن حضرت و بردن امام را به زور به سوى مسجد براى بیعت، حوادثى است که نه تنها به صورت پر رنگ در تاریخ شیعه آمده; بلکه ـ همان گونه که در پایان این بحث خواهیم گفت ـ در منابع اهل سنت هم، با کمال تعجّب صریحاً ذکر شده است.

واژه «تضافر» که از ریشه «ضفر» (بر وزن ضعف) گرفته شده و به معناى تعاون و همکارى بر انجام چیزى است، اشاره به این است که گروهى از امّت در انجام این جرائم شرکت داشتند و از آنجا که بسیارى با سکوتشان،این کار را تأیید کردند، نسبت به همه امت داده شد و «هضم» در اصل به معناى ظلم کردن و شکستن است و واژه «عهد» در اینجا به معناى زمان است و معانى دیگرى نیز دارد.

این احتمال نیز داده شده است که عهد، اشاره به پیمانهایى باشد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)در مورد خلافت على(علیه السلام) و حفظ احترام اهل بیت(علیهم السلام) مخصوصاً دخترش زهرا و قراردادن آنها در کنار قرآن به مقتضاى حدیث ثقلین و امثال آن گرفته بود; یعنى مدت طولانى از این پیمانها نگذشته بود که گروهى از امت همه را به فراموشى سپردند و دست به جنایاتى زدند که عقل را حیران مى کند.

سرانجام امام در آخرین سخن خود خطاب به پیامبر و بانوى اسلام، زهراى مرضیه چنین مى گوید: «درود خدا بر شما هر دو باد، درود و سلام وداع کننده; نه وداع ناخشنود خسته دل، اگر از کنار قبرت باز گردم به خاطر سبب ملالت نیست، و اگر اقامت گزینم (و گریه و زارى) سر دهم هرگز به جهت سوء ظن به وعده نیک خداوند در مورد صابران و شکیبایان نمى باشد»; (وَالسَّلاَمُ عَلَیْکُمَا سَلاَمَ مُوَدِّع، لاَ قَال(15) وَ لاَ سَئِم(16)، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَة، وَ إِنْ أُقِمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللّهُ الصَّابِرِینَ).

در روایت کافى در ذیل این سخن چنین آمده است: «واه واهاً وَالصَّبْرُ أَیْمَنُ وَ أجْمَلُ وَ لَوْ لا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلینَ لَجَعَلْتُ الْمَقامَ وَ اللَّبْثَ لِزاماً مَعْکُوفاً وَ لأعْوَلْتُ إِعْوالَ الثَّکْلى عَلى جَلیلِ الرَّزِیَّةِ فَبِعَیْنِ اللهِ تُدْفَنُ ابْنَتُکَ سِرّاً وَ تَهْضِمُ حَقُّها وَ تَمْنَعُ إِرْثُها وَ لَمْ یَتَباعَدِ الْعَهْدُ وَ لَمْ یَخْلُقْ مِنْکَ الذِّکْرُ وَ إِلَى اللهِ یا رَسُولَ اللهِ الْمُشْتَکى وَ فیکَ یا رَسُولَ اللهِ أحْسَنَ الْعَزاء وَ صَلَّى اللهُ عَلَیْکَ وَ عَلَیْها السَّلامُ وَ الرِّضْوانُ; آه آه! ولى شکیبایى مى کنم که شکیبایى بهتر و زیباتر است و اگر بیم آن نبود که نظام حاکم از جایگاه قبر تو آگاه شوند پیوسته در کنار قبر تو مى ماندم و ناله هایى همچون ناله هاى مادرى که به داغ فرزندش گرفتار شده، براى این مصیبت بزرگ سر مى دادم. (اى رسول گرامى) خدا مى بیند که دخترت پنهان به خاک سپرده مى شود و حقّش (آشکارا) بر باد مى رود و او را از ارثش محروم مى کنند حال آنکه زمان زیادى نگذشته و نامت فراموش نشده است. اى رسول خدا این شکایت را به درگاه حق و به نزد تو مى آورم. اى رسول خدا تسلیت مرا بپذیر! درود و سلام و رضوان خدا بر تو و بر دخترت زهرا باد».(17)

از این تعبیرات و آنچه در نهج البلاغه آمده به خوبى روشن مى شود که حق نشناسان در زمان کوتاهى بعد از رحلت پیامبر چه مصائبى بر اهل بیت(علیهم السلام) او و عزیزترین عزیزانش وارد کردند مصائبى که على(علیه السلام) را که کوه شکیبایى و استقامت بود به لرزه درآورد و همچون مادر جوان مرده به گریه و ناله واداشت و عجب اینکه مدارک این تهاجم بى رحمانه بر بیت وحى، در کتب اهل سنّت نیز به صورت گسترده آمده است.
1. کافى، ج 1، ص 461، باب مولد الزهرا(علیها السلام)، ح 9 .
2. «صفیّة» از ریشه «صفو» بر وزن «عفو» به معناى صاف و پاک گرفته شده و صفىّ به معناى برگزیده است. در اینجا امام(علیه السلام) از دختر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به عنوان صفیه او یاد مى کند تا علوّ شأن او را نشان دهد.
3. «تجلّد» از ریشه «جلد»، بر وزن «بلد» و «جلاده» گرفته شده که به معناى صبر و استقامت کردن است و «تجلّد» در اینجا اشاره به طاقت و صبر بر مصیبت است.
4. «تأسّى» گاه به معناى اقتدا کردن آمده و گاه به معناى غمگین شدن و در اینجا معناى دوم مناسب است، زیرا سخن از غم و اندوه است، نه اقتدا کردن، هر چند جمعى از شارحان یا مترجمان به دنبال معناى اوّل رفته اند و ظاهراً سبب اشتباه آنها، معروف بودن آن در استعمالات متعارف است.
5. «فادح» از ریشه «فدح»، بر وزن «فتح» به معناى سنگین بار کردن گرفته شده و در اینجا به معناى مصیبت سنگین است.
6. «تعزّ» یا «تعزّى» به معناى صبر بر مصیبت است و از ریشه «عزاء» گرفته شده است.
7. بحارالانوار، ج 43، ص 173. این حدیث در منابع اهل سنّت نیز آمده است; مانند کتاب فضائل الصحابه احمد بن حنبل، ج 2، ص 623، ح 1067 .8. «وَسّد» از «وسادة»; یعنى بالش گرفته شده و این واژه به معناى بالش زیر سر نهادن است.
9. «ملحودة» از ریشه «لحد» بر وزن «عهد» به معناى شکافى است که در داخل قبر در یک سمت آن ایجاد مى کنند و میت را در آن قرار مى دهند تا هنگام پر کردن قبر، خاکها بر روى میت ریخته نشود.
10. «سرمد» به معناى دائم و طولانى است و گاه به چیزى که آغاز و انجامى ندارد «سرمدى» گفته مى شود.
11. «مُسَهَّد» از ریشه «سهد» بر وزن «صمد» به معناى بیدارماندن و بى خوابى کشیدن گرفته شده است. قابل توجّه اینکه در اینجا «مسهّد» به عنوان وصف (خبر) براى «لیل» آمده است و امام(علیه السلام) مى فرماید: شبهاى من بیدار و بى تاب است به جاى اینکه بگوید خودم چنین هستم و این در واقع نوعى تأکید را مى رساند.
12. بحارالانوار، ج 22، ص 484.
13. بحارالانوار، ج 43، ص 213 .
14. «احفها» از ریشه «احفاء» به معناى اصرار در سؤال و خبر گرفتن گرفته شده است.
15. «قال» از ریشه «قلاء» بر وزن «سلام» به معناى بیزار بودن گرفته شده و «قال» به کسى مى گویند که از چیزى بیزار باشد.
16. «سئم» از ریشه «سئامت» بر وزن «فلاحت» به معناى ملال و کسل شدن گرفته شده و «سئم» به کسى گفته مى شود که چنین حالتى دارد.
17. کافى، ج 1، ص 459، باب مولد الزهرا(علیها السلام) .
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای