بهانه جویى طلحه و زبیر
فهرست موضوعات
جستجو 
هنگامى که مشکلات مسلمانان در حکومت عثمان بالا گرفت و مردم بر او شوریدند که چرا مقامهاى حسّاس حکومت اسلامى و بیت المال را در میان بستگان و خویشاوندان خود تقسیم کرده و توده هاى مردم نیازمند را نادیده گرفته است; گروهى از صحابه معروف نیز به حمایت از شورشیان برخاستند که در صف مقدّم طلحه و زبیر بودند، همانها که اصرار داشتند امام حکومت را بپذیرد. آنها از نخستین بیعت کنندگان با امام بودند; ولى این گونه افراد همانند همه کسانى که سیاسى فکر مى کنند; نه الهى و رحمانى، همواره انتظار دارند سهم مهمّى در حکومت داشته باشند; گاه آن را صریحاً بر زبان مى آورند و گاه متوسّل به بهانه هاى واهى مى شوند تا هدف خود را به طور کنایى بیان کرده باشند.

طلحه و زبیر نیز چنین انتظارى را از امام داشتند; طلحه مى خواست حکومت بصره به او واگذار شود و به زبیر حکومت کوفه و بعضى گفته اند: طلحه انتظار حکومت یمن را داشت و زبیر انتظار حکومت عراق را; ولى از آنجا که این گونه رشوه هاى سیاسى علاوه بر اینکه مخالف روح عدالتخواهى اسلامى است، گاه منجّر به تجزیه حکومت مى شود و از همه اینها گذشته مخالف چیزى است که مردم به سبب آن بر عثمان شوریدند، امام به این پیشنهادها تن در نداد.

 

هنگامى که طلحه و زبیر از رسیدن به مقصود خود مأیوس شدند نخست زبان به انتقاد و خرده گیرى بر امام گشودند. سپس آتش جنگ جمل را بر افروختند; آتشى که هر دو در کام آن سوختند. مى فرماید: «شما (طلحه و زبیر) براى امور ناچیزى خشم گرفتید; ولى وظایف مهمّى را که داشتید به تأخیر انداختید»; (لَقَدْ نَقَمْتُمَا(1) یَسِیراً، وَ أَرْجَأْتُما(2) کَثِیراً).

منظور از ناچیز، ترک مشورت با آنهاست و منظور از امور مهم و فراوان مصالح مسلمان است، زیرا طلحه و زبیر براى رسیدن به اهداف خود به بهانه هاى واهى متوسّل شدند و مصالح مسلمین را که از وحدت و یکپارچگى صفوف و ایستادن پشت سر رهبر نشأت مى گرفت به فراموشى سپردند و این راه و رسم همه عیب جویان کوتاه بین است که مصالح جامعه را براى رسیدن به منافع شخصى فدا مى کنند.

سپس در ادامه سخن مى فرماید: «به من بگویید: چه حقّى داشته اید که شما را از آن باز داشته ام یا کدام سهم متعلق به شما بوده که آن را متصرّف شده ام یا کدام شکایت و حقّى را یکى از مسلمانان پیش من آورده و من نسبت به آن ضعف نشان داده یا از حکم آن بى خبر بوده و یا راه آن را به خطا پیموده ام»; (أَلاَ تُخْبِرَانِی، أَیُّ شَیْء کَانَ لَکُمَا فِیهِ حَقٌّ دَفَعْتُکُمَا عَنْهُ؟ أَمْ أَیُّ قَسْم اسْتَأْثَرْتُ(3) عَلَیْکُمَا بِهِ؟ أَمْ أَیُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَیَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ضَعُفْتُ عَنْهُ، أَمْ جَهِلْتُهُ، أَمْ أَخْطَأْتُ بَابَهُ!).

در واقع امام(علیه السلام) مى خواهد با این سخن همه راههاى خرده گیرى و انتقاد را بر طلحه و زبیر ببندد، زیرا انتقاد یا مربوط به حقوق شخصى آنان است یا مربوط به سایر مسلمین، و مطالبات شخصى آنان یا مربوط به ضایع شدن حقّى است یا تصرّف کردن سهمى و آنچه مربوط به سایر مسلمین است یا مربوط به کوتاهى در احقاق حقوق است یا ناآگاهى نسبت به حق و یا خطا در مسیر اجرا.

امام(علیه السلام) مى فرماید: درباره هر یک از این امور ایراد دارید آشکارا به من بگویید و چون آنها نمى توانستند انگشت روى نقطه خاصّى بگذارند، از دادن جواب درمانده شدند.

این راه و رسم همه خرده گیران زیادت خواه است که به جاى اینکه انگشت روى جزئیات بگذارند به کلّى گویى قناعت کرده و جنجال به راه مى اندازند.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ شفاف و روشنى از ایراد آنها درباره ترک مشورت سخن گفته با مقدّمه چینى دقیق و روشن به آن مى پردازد و مى فرماید: «به خدا سوگند! من به خلافت (ظاهرى) رغبتى نداشتم و به زمامدارى شما علاقه اى نشان ندادم. این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید و به اصرار مرا به آن واداشتید و چون حکومت به من رسید به کتاب خدا و دستوراتى که براى ما قرار داده و فرمان به اجراى آن صادر کرده، نظر افکندم و از آن پیروى نمودم و نیز به سنّت و روش پیغمبر(صلى الله علیه وآله) توجّه نمودم و به اقتدا کردم (به یقین) در این امر (عمل به کتاب و سنّت) نیازى به رأى شما و رأى دیگران نداشتم (چون حکم خدا و رسول الله صراحت داشت) و مسئله اى پیش نیامده که آن را ندانم تا با شما و برادران مسلمانم به مشورت بنشینم به یقین اگر چنین چیزى پیش مى آمد از مشورت با شما و دیگران روى گردان نبودم»; (وَ اللّهِ مَا کانَتْ لِی فِی الْخِلاَفَةِ رَغْبَةٌ، وَ لاَ فِی الْوِلاَیَةِ إِرْبَةٌ(4)، وَ لَکِنَّکُمْ دَعَوْتُمُونِی إِلَیْهَا، وَ حَمَلْتُمُونِی عَلَیْهَا، فَلَمَّا أَفْضَتْ إِلَیَّ نَظَرْتُ إلَى کِتَابِ اللّهِ وَ مَا وَضَعَ لَنَا، وَ أَمَرَنَا بِالْحُکْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ، وَ مَا اسْتَنَّ النَّبِیُّ(صلى الله علیه وآله)، فَاقْتَدَیْتُهُ، فَلَمْ أَحْتَجْ فِی ذلِکَ إِلَى رَأْیِکُمَا، وَ لاَ رَأْیِ غَیْرِکُمَا، وَ لاَ وَقَعَ حُکْمٌ جَهِلْتُهُ; فأَسْتَشِیرَکُمَا وَ إِخْوَانِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ; وَ لَوْ کَانَ ذلِکَ لَمْ أَرْغَبْ عَنْکُمَا، وَ لاَ عَنْ غَیْرِکُمَا).

در واقع امام(علیه السلام) در این عبارت به دو نکته اشاره مى کند; نخست اینکه او پیش دستى در قبول خلافت ظاهرى نکرده و اصرار مردم، به ویژه افرادى مانند طلحه و زبیر حجّت را بر وى تمام کرده و پذیراى این مقام شده است، بنابراین هرگونه انتظارى از آن حضرت داشتن غیر از رعایت حقوق مردم نابجاست.

البتّه دنیاپرستان طالب مقام قبل از رسیدن به آن افرادى را به حمایت خویش دعوت مى کنند و به آنها وعده هایى در زمینه پیروزى خود مى دهند; ولى این سخن درباره مردان الهى که جز به اصرار مردم تکیه بر مقامات ظاهرى نمى زنند، مفهومى ندارد.

دیگر اینکه مسئله مشورت صحیح است; ولى «هر سخن جایى و هر نکته مقامى دارد» به یقین، مشورت در مسائل قطعى اسلام و فرمانهاى صریح خدا و پیامبر، مفهومى ندارد. البتّه در مسائل اجرایى که گونه هاى مختلفى بر آن تصوّر مى شود دامنه مشورت باز است. امام(علیه السلام) مى فرماید: انتظار نداشته باشید که در مسائل مهمى مانند اجراى عدل، برگرداندن اموال مغصوبه در زمان عثمان به بیت المال و تقسیم عادلانه بیت المال با شما مشورت کنم. هر زمان موردى براى مشورت پیدا شد به یقین کوتاهى نخواهم کرد.
1. «نقمتما» از ریشه «نقم» بر وزن «قلم» یا بر وزن «نقب» در اصل به معناى انکار کردن یا ایراد گرفتن بر شخص یا چیزى است; خواه با زبان باشد یا با عمل (از طریق مجازات) انتقام نیز همین ریشه است و در جمله بالا به معناى ایراد گرفتن لفظى است.
2. «أرجأتما» از ریشه «ارجاء» به معناى به تأخیر انداختن گرفته شده است و ریشه اصلى آن «رجاء» به معناى امیدوارى است و از آنجا که انسان در بسیارى از مواقع کارى را به امید رسیدن به هدفى به تأخیر مى اندازد، این واژه در این معنا استعمال شده است.
3. «استأثرت» از ریشه «استیثار» یعنى چیز خوبى را به خود اختصاص دادن. گاه نیز به معناى استبداد و انحصارطلبى تفسیر شده و ریشه اصلى آن «اثر» به معناى علامت است.
4. «إربة» از ریشه «أرب» بر وزن «عرب» در اصل به معناى شدّت احتیاج است که انسان براى برطرف ساختن آن چاره جویى مى کند.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای