این حکم حکم خداست
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه بر یکى از خرده هاى عمده طلحه و زبیر و امثال آنها که در مورد تقسیم مساوى بیت المال بر آن حضرت مى گرفتند، انگشت گذارده و مى فرماید: «امّا اعتراضى که شما در امر «تقسیم بیت المال به طور مساوى» (بر من) داشتید این حکمى نبوده که به رأى خود صادر کرده باشم و یا مطابق خواسته دلم باشد; بلکه من و شما مى دانیم این همان دستورى است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آورده و انجام داده است»; (وَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُمَا مِنْ أَمْرِ الاُْسْوَةِ، فَإِنَّ ذلِکَ أَمْرٌ لَمْ أَحْکُمْ أَنَا فِیهِ بِرَأْیِی، وَ لاَ وَلِیتُهُ هَوًى مِنِّی، بَلْ وَجَدْتُ أَنَا وَ أَنْتُمَا مَا جَاءَ بِهِ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) قَدْ فُرِغَ مِنْهُ).

واژه «اسوه» گرچه غالباً به معناى اقتدا و پیروى به کار مى رود و در بعضى از منابع لغت غیر از این، معناى دیگرى براى آن ذکر نکرده اند(1); ولى جمعى از اهل لغت تصریح دارند که یکى از معانى آن مساوات است، لذا در مورد کسانى که ورشکست شده اند، گفته مى شود: «المال أُسوة بین الغرماء; مال را باید به طور مساوى (بر حسب سهام) در میان طلبکاران تقسیم کرد».

اگر «أسوه» را را مطابق معناى معروفش (اقتدا کردن) بدانیم مفهوم عبارت بالا این مى شود که طلحه و زبیر و امثال آنها اعتراض بر امام داشتند که چرا اقتدا به سیره عمر و عثمان نکردى؟ آنها در تقسیم بیت المال شئون و شخصیت و اسم و رسم افراد را ملاحظه مى کردند و هرگز بیت المال را مساوى بین مسلمانان تقسیم نمى نمودند.

لذا امام(علیه السلام) در پاسخ آنها مى گوید: من به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اقتدا کردم و سیره او را عمل نمودم.

در ادامه این سخن مى فرماید: «در چیزى که خداوند آن را روشن ساخته و حکمش را صادر فرموده نیازى به مشورت با شما نداشتم. به خدا سوگند! نه شما و نه غیر شما نمى توانند در این موضوع اعتراضى به من داشته باشند (تا لازم باشد رضایتتان را جلب کنم)»; (فَلَمْ أَحْتَجْ إِلَیْکُمَا فِیَما قَدْ فَرَغَ اللّهُ مِنْ قَسْمِهِ، وَ أَمْضَى فِیهِ حُکْمَهُ، فَلَیْسَ لَکُمَا، وَ اللّهِ، عِنْدِی وَ لاَ لِغَیْرِکُمَا فِی هذَا عُتْبَى(2)).

در پایان این سخن امام به خودش و آنها دعا مى کند که همیشه طرفدار حق و در برابر آن شکیبا باشند و عرضه مى دارد: «خداوند دلهاى ما و شما را به حق متوجّه سازد و شکیبایى و استقامت را (براى تحمّل حق) به ما الهام کند»; (أَخَذَ اللّهُ بِقُلُوبِنَا وَ قُلُوبِکُمْ إِلَى الْحَقِّ، وَ أَلْهَمَنَا وَ إِیَّاکُمُ الصَّبْرَ).

روشن است که در بسیارى از مواقع، حق تلخ است و تحمّل آن مشکل، و همین امر گاه سبب مى شود که انسان حق را نبیند و اگر آن را دید تحمّل نکند، لذا امام(علیه السلام) از خدا دو چیز مى طلبد; یکى اینکه حق را آنچنان که هست به او و سایرین ارائه دهد و پس از آن تحمّل وشکیبایى در برابر تلخى حق، عنایت فرماید.

در یکى از کلمات قصار نهج البلاغه مولا(علیه السلام) مى فرماید: «إنَّ الْحَقَّ ثَقیلٌ مَریءٌ وَ إنَّ الْباطِلَ خَفیفٌ وَبیءٌ; حق، سنگین امّا گواراست و باطل، سبک ولى بیمارى زاست».(3)

سپس امام(علیه السلام) در تأیید و تکمیل این سخن فرمود: «خدا رحمت کند کسى را که هرگاه حقى را ببیند آن را یارى کند و اگر ستمى را مشاهده کرد آن را دفع نماید و به یارى صاحب حق برخیزد (و بر ضدّ ستمگر قیام کند)»; (ثم قال(علیه السلام): رَحِمَ اللّهُ رَجُلاً رَأَى حَقًّا فَأَعَانَ عَلَیْهِ، أَوْ رَأَى جَوْراً فَرَدَّهُ، وَ کَانَ عَوْناً بِالْحَقِّ عَلَى صَاحِبِهِ).
1. به کتاب العین و لسان العرب و مجمع البحرین ماده «أسو» رجوع شود. مرحوم طبرسى در مجمع البیان در ذیل آیه 21 سوره احزاب (لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِى رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) مى گوید: «أی قدوة صالحة یقال: لی فى فلان أُسوة اى لی به اقتداء... اسم وضع موضع المصدر» طبق این بیان «اسوه» به معناى اقتداست و جنبه اسم مصدرى دارد و تعبیر قرآن که مى فرماید: (فِى رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ) و نمى فرماید: «رسول الله اسوة» نیز شاهد بر این معناست. از آنجا که اقتدا به کسى نوعى مساوات با او را ایجاد مى کند اسوه به معناى مساوات نیز آمده و در عبارت بالا مقصود همین است.
2. «عتبى» از ریشه «عتب» بر وزن «خطب» در اصل به معناى ناراحتى باطنى است و هنگامى که به باب افعال برده شود به معناى زایل کردن این ناراحتى است و چون سرزنش کردن طرف مقابل یکى از اسباب فرونشاندن خشم درونى است، عُتْبى به معناى سرزنش کردن مى آید و در جمله بالا منظور همین است.
امام(علیه السلام) به طلحه و زبیر مى فرماید: شما حق ایراد و سرزنش نسبت به من ندارید.
3. نهج البلاغه، کلمات قصار، 376 .
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای