3. طلحه و رؤیاى خلافت
فهرست موضوعات
جستجو 
از منابع مختلف تاریخى چنین بر مى آید که علاقه طلحه به زمامدارى و خلافت سابقه طولانى داشت که به زمان ابوبکر بر مى گشت.

طبرى مورّخ معروف ـ طبق گفته ابن ابى الحدید ـ در تاریخش چنین آورده که طلحه حتى در زمان حیات ابوبکر درباره خلافت خود مى اندیشید و انتظار داشت ابوبکر او را بعد از خود به عنوان خلیفه مسلمین معرّفى کند، زیرا پسر عموى ابوبکر بود و هنگامى که اطلاع یافت ابوبکر مى خواهد عمر را به عنوان خلیفه معرفى کند به او اعتراض کرد و گفت: تو مرد خشن و سخت گیرى را بر ما حکومت دادى. در زمان عمر نیز با گروهى از طرفدارانش درباره خلافت بعد از او سخن مى گفت و اطرافیانش به او قول مى دادند که بعد از مرگ عمر با تو بیعت خواهیم کرد و هنگامى که این سخن به گوش عمر رسید در خطبه اى آنها را تهدید به مرگ کرد تا دست از کار خود بردارند.

ابن ابى الحدید در جاى دیگر از سخنانش مى نویسد: بعداً طلحه و زبیر در صف ستایش کنندگان عمر قرار گرفتند چرا که پیشگامان مهاجر و انصار را بر دیگران برترى بخشیده (و سهم بیشترى از بیت المال براى آنها قائل شده بود).

از سوى دیگر عمر تأکید کرده بود که قریش و مهاجران سابقه دار اسلام، از مدینه مطلقاً خارج نشوند، زیرا معتقد بود اگر بیرون روند گروههاى اطراف آنها را مى گیرند و اموال زیادى به دست مى آورند; هم به سوى خوشگذرانى پیش مى روند و هم به فکر زمامدارى و تجزیه طلبى خواهند افتاد و در برابر اعتراضهایى که از گوشه و کنار به این امر شد او در خطبه اى صریحاً اعلان داشت که این سیاست قطعى من است.

طبرى ـ طبق نقل ابن ابى الحدید ـ مى گوید: این کار عمر قریش را سخت رنجیده خاطر ساخت حتى هنگامى که عمر درخواست کردند به آنها اجازه دهد در جنگهاى اسلامى شرکت کنند به آنها گفت: بدترین چیزى که بر این امت از آن مى ترسم این است که شما ـ قریش ـ در بلاد اسلامى پخش شوید; براى شما همین بس که در غزوات رسول خدا شرکت کردید و نیازى به بیشتر از این نیست.

ولى هنگامى که عثمان به خلافت رسید ورق برگشت. قریش را آزاد گذاشت و آنها به شهرهاى مختلف سفر کردند و به جمع آورى مال و ثروت پرداختند و این اوّلین فتنه در اسلام و در میان توده مردم بود.

ابن ابى الحدید مى افزاید: متأسفانه عمر رأى هوشمندانه خود را در محدود ساختن قریش بعد از ضربت خوردن به وسیله «ابولؤلؤ» نقض کرد (زیرا طلحه و زبیر و مانند آنها را به شوراى شش نفرى خود راه داد که مفهومش شایستگى همه آنها براى خلافت بود). سپس مى افزاید: این سبب هر فتنه اى بود که در میان مسلمین واقع شد و تا دامنه قیامت واقع مى شود».(1)

با توجّه به این سابقه تاریخى روشن مى شود که چرا طلحه و زبیر از خلافت على(علیه السلام)ناراحت شدند در حالى که بیشترین تلاش را براى تحریک مردم به کشتن عثمان داشتند به گمان اینکه بعد از عثمان نوبت به طلحه مى رسد و هنگامى که على(علیه السلام) پست و مقامى به آنها نداد (زیرا مى دانست مقدّمه تجزیه کشور اسلام مى شود) بلکه عطاى نامساوى آنها را از بیت المال قطع کرد و مطابق روش پیامبر، مساوات در میان مسلمین برقرار ساخت بر آن حضرت شوریدند و با دستیارى عایشه ام المؤمنین، آتش جنگ جمل را برافروختند و پس از شکست جمل و کشته شدن آن دو، طرفدارانشان آتش جنگ صفّین را شعلهور ساختند و سرانجام بنى امیّه را بر جهان اسلام حاکم ساختند و بعد از آن بنى مروان روى کار آمدند و آن فسادهاى عظیم را در جهان اسلام برپا ساختند. از اینجا روشن مى شود که مشکل طلحه و زبیر تنها مشکل عدم مشورت نبود و حتى مساوات در بیت المال هم مسئله اى فرعى بود; آنها طمع در خلافت داشتند و اینها را بهانه خود قرار داده بودند.
1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 11، ص 11-13 .
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای