دشنام نه، دعا کنید!
فهرست موضوعات
جستجو 
آنچه در این کلام آمده است، دستور مهم اخلاقى و اجتماعى است که مى تواند آثار زیادى داشته باشد و آن نهى از بدگویى به دشمن و سبّ و لعن اوست که ممکن است آتش خشم او را برافروزد و کینه ها را عمیق تر سازد.

همان گونه که گذشت این سخن را امام زمانى گفت که در ماجراى صفین شنید بعضى از یارانش به اهل شام بدگویى مى کنند. فرمود: «من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید; ولى اگر اعمال زشتشان را شرح دهید و احوال آنها را بیان کنید به گفتار صحیح نزدیک تر و براى اتمام حجّت رساتر است»; (إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ).

«سبّاب» به کسى گفته مى شود که بسیار بدگویى مى کند و حقیقت «سبّ» بدگویى کردن و دشنام دادن توأم با هتک طرف است; مانند خطاب کردن طرف به احمق، بى شعور، پست، رذل و امثال آن.

لعن کردن یکى از مصداقهاى «سبّ» است و «قذف» (نسبتهاى نارواى ناموسى دادن) از مراحل شدید «سبّ» است و در بسیارى از موارد، حدّ شرعى هم دارد. به یقین منظور امام در گفتار بالا این نوع سبّ نیست، زیرا قذف حرام و از گناهان کبیره است; نه از مکروهات.

امام(علیه السلام) دراین خطبه یارانش را از این کار باز مى دارد، هر چند حق داشتند دشمن را به این گونه خطابها مخاطب سازند و به جاى آن دستور مى دهد صفات زشت و اعمال بد آنها را مورد نقد قرار دهند و حجّت را بر آنها تمام کنند که هم تأثیر بیشترى دارد و هم بهانه به دست دشمن براى مقابله به مثل نمى دهد.

درباره سبّ و لعن به طور کلّى سخنى داریم که در بحث نکات خواهد آمد.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن با بیان مصداق روشنى، شیوه برخورد با دشمن را در این گونه موارد، تعلیم مى دهد و مى فرماید: «شما باید به جاى دشنام چنین مى گفتید: پروردگارا خون ما و آنها را حفظ کن! میان ما و آنها را اصلاح فرما! و آنان را از گمراهیشان هدایت نما تا کسانى که جاهلند حق را بشناسند و آنها که گمراهند و بر دشمنى با حق اصرار مىورزند از آن دست بردارند و (به راه راست) بازگردند»; (وَقُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ(1) دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ، وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلاَلَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ یَرْعَوِیَ(2) عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ(3) بِهِ).

امام(علیه السلام) در این عبارت پرمعناى خود سه دعا فرموده و یا به تعبیر دیگر سه تقاضا از پیشگاه خدا دارد: نخست اینکه آتش جنگ خاموش گردد و خونهاى طرفین ریخته نشود. دیگر اینکه علاوه بر آتش بس، صلح و دوستى در میان دو گروه، برقرار گردد و مسلمین متّحد و یکپارچه شوند. سوم اینکه گمراهیهایى که دامان آنها را گرفته و آنان را از رسیدن به حق باز مى دارد از ایشان دور شود; ناآگاهان حق را بشناسند و آگاهان از ستیزجویى و دشمنى با حق دست بردارند.

این دعاها به خوبى نشان مى دهد که تا چه حد امام(علیه السلام) داراى سعه صدر بوده و لطف و رحمت حتّى نسبت به دشمنان خود داشته است و با آن همه ظلم و جنایتى که در حق امام و یارانش روا داشتند کمترین سخنى که دلیل بر انتقامجویى باشد; بیان نمى فرماید و حتّى دوستانش را از سبّ و دشنام و بدگویى به دشمن، نهى مى کند.
1. «احقن» از ریشه «حقن» بر وزن «حمد» در اصل به معناى نگهدارى و حفظ چیزى است و هنگامى که در مورد «دماء» به کار مى رود مفهومش جلوگیرى از خون ریزى است.
2. «یرعوى» از «رعو» بر وزن «رعد» به معناى خوددارى کردن و بازگشتن از کارى گرفته شده است. قابل توجّه اینکه گاه واژه «رعو» به صورت رباعى (رعوى بر وزن دعوا) به کار رفته و همان معناى فوق را مى دهد و به گفته بعضى از ارباب لغت واژه «ارعوى» از واژه هاى کم نظیر است و در صیغه هاى فعل معتل مانند آن دیده نشده است. براى توضیح بیشتر به لسان العرب ماده «رعو» مراجعه فرمایید.
3. «لهج» از ریشه «لهج» بر وزن «کرج» به معناى وابستگى و شیفتگى به چیزى و حریص بودن به آن است.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای