از دست دادن فرصتى بزرگ!
فهرست موضوعات
جستجو 
لحن بسیار ملایم کلام بالا که نشان مى دهد امیرمؤمنان على(علیه السلام) در مقابل مخالفان ادامه جنگ تا چه حد نرمش نشان داد، ممکن است موجب این سؤال شود که چرا امام به مالک اشتر اجازه نداد تا با قاطعیت جنگ را که در مراحل نهایى و آستانه پیروزى بود، پیش ببرد و مسلمانان را از شرّ بنى امیّه و پیروانشان رهایى بخشد؟

پاسخ این سؤال را باید در لابه لاى تاریخ صفین جستجو کرد.

توضیح اینکه در بحثهاى گذشته به این نکته اشاره کردیم که مخالفان جنگ تنها فریب خوردگان از صحنه سازى عمرو عاص و بالا بردن قرآنها بر سر نیزه ها نبودند; بلکه گروهى از افراد ضعیف الاراده که آماده ادامه جنگ نبودند و گروهى از منافقان و دشمنان امام که فرصت را براى گرفتن ماهى از آب گل آلود مناسب مى دیدند، دست به دست هم داده بودند و با شدّت از امام مى خواستند که جنگ را متوقف کند.

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه خود در این باره مى نویسد که امام(علیه السلام) به مالک اشتر دستور بازگشت و متوقف ساختن جنگ را داد، مالک پیغام فرستاد من چگونه بازگردم در حالى که نشانه هاى پیروزى ظاهر شده است. به امام عرض کنید فقط یک ساعت به من مهلت بدهد، من کار را تمام مى کنم. گروه کثیرى که اطراف امام(علیه السلام) را گرفته بودند هنگامى که پیغام مالک را شنیدند خشمگین شدند و (با نهایت بى شرمى) به امام(علیه السلام)گفتند: ظاهراً به مالک دستور داده اى دست از جنگ بردارد; ولى در پنهان، کسى را مأمور کرده اى که فرمان ادامه جنگ به او بدهد اگر الساعه او را برنگردانى تو را خواهیم کشت همان گونه که عثمان را کشتیم. نمایندگان امام(علیه السلام) به سوى مالک اشتر بازگشتند و به او گفتند آیا دوست دارى که تو در اینجا پیروز شوى; ولى پنجاه هزار شمشیر بالاى سر امیرمؤمنان على(علیه السلام) کشیده شده باشد؟! (و قصد شهید ساختن او را داشته باشند).

مالک گفت: مگر چه خبر است؟ گفتند: تمامى لشکر اطراف حضرت را گرفته اند و او بر زمین نشسته و شمشیرها بالاى سر او برق مى زند و مى گویند اگر اشتر برنگردد تو را خواهیم کشت. اشتر گفت واى بر شما، سبب چیست؟ گفتند: قرآنها را بر سر نیزه ها کرده اند، اشتر گفت: آرى به خدا سوگند هنگامى که آن منظره را دیدم گفتم باید منتظر اختلاف و فتنه بود.

مالک بلافاصله برگشت و مشاهده کرد که جان امیرمؤمنان(علیه السلام) (در برابر این گروه نادان و منافق) در خطر است و بعضى تا آن حد، پیش رفته اند که آن حضرت را میان دو چیز مخیر کنند یا تسلیم معاویه شود یا او را بکشند، در حالى که جز جماعت اندکى یار و حامى نداشت. هنگامى که چشم مالک اشتر به آن گروه معاند افتاد آنان را با سخن تند و خشن سرزنش کرد و گفت: واى بر شما آیا بعد از پیروزى، خاک ذلت و تفرقه بر سرتان پاشیده شده اى کم خردان! اى سفیهان. آنها نیز مقابله به مثل کرده و به اشتر بد گفتند و سپس فریاد زدند: قرآنها، قرآنها را دریابید، غیر از این راهى نمى بینیم.

در این هنگام امام(علیه السلام) در برابر پیشنهاد حکمیت، تسلیم شد تا مشکل عظیم ترى را با مشکل کوچک ترى برطرف سازد و گفتار بالا را ایراد فرمود: (کُنْتُ أَمْسِ أَمِیراً، فَأَصْبَحْتُ الْیَوْمَ مَأْمُوراً...).(1)

بعضى از قراین و شواهد نشان مى دهد که مسئله بالا بردن قرآنها بر سر نیزه ها توطئه مشترکى از سوى منافقان و افراد نفوذى در سپاه امیرمؤمنان على(علیه السلام) و گروهى از شامیان به سرکردگى عمرو بن عاص و همکارى اشعث بن قیس منافق که در لشکر امام حضور داشت، بود و آنها مى خواستند به هر قیمتى شده جلوى پیروزى امام(علیه السلام) را بگیرند و ساده لوحان را بفریبند.(2)

در ذیل خطبه 35، جلد دوم، صفحه 364 نیز بحث مشروحى درباره حکمیت داشتیم که در واقع تکمیلى براى این بحث محسوب مى شود.
1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 11، ص 30-31 .
2. براى آگاهى بیشتر در این زمینه به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 2، ص 214 مراجعه کنید.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای