2. داستان صوفى گرى و پیامدهاى آن
فهرست موضوعات
جستجو 
از هزاران سال قبل در یونان و هندوستان افرادى معتقد بودند با ریاضت و سخت گرفتن بر خویشتن در لذّات و مأکول و مشروب و ملبوس، مى توان به کارهاى مهم و خارق العاده اى دست زد و یا به مقامات معنوى رسید، زیرا ترک لذّات را سبب قوّت و قدرت نفس مى دانستند.

هنگامى که اسلام گسترش یافت این افکار از کشورهاى دیگر به محیط اسلام نفوذ کرد و جمعى آن را با زهد اسلامى و پاره اى از تعلیمات اسلام آمیختند و افکارانحرافى والتقاطى دیگرى را برآن افزودند که «صوفیگرى» نتیجه نهایى آن بود.

صوفیان را در آغاز از این جهت صوفى مى گفتند که لباسهاى خشن پشمینه بر تن مى کردند، هر چند بعضى از صوفیان مدّعى هستند این واژه از ریشه صفا گرفته شده (صفاى نفس)، در حالى که این دو واژه هیچ ارتباطى با هم ندارند; یکى اجوف واوى است و دیگرى ناقص واوى، همچنین کسانى که مى گویند این واژه از واژه «اصحاب الصفّه» مشتق شده نیز گرفتار همین گونه اشتباهند، زیرا «صفّه» از ریشه «صفف» (یعنى مضاعف) است و صوفى از ریشه «صوف» است، بنابراین تردید نباید داشت که این واژه به همان معناى پشمینه پوش است.

به هر حال این گروه پیشوایانى براى خود به نام قطب و پیر و مرشد و امثال آن برگزیدند و براى آنها کراماتى قائل شدند و بر اثر اختلافات داخلى و هواپرستى سران، به شعبه هاى بسیار زیادى تقسیم شدند و هر یک براى خود، آداب و رسومى داشتند. آنها با احکام دین که با نام شریعت مى نامند به عنوان احکامى که قابل توجیه و تغییر و دگرگونى است نگاه مى کنند و اساس را سیر باطنى مى پندارند که آن را طریقت مى نامند. به همین دلیل بسیارى از گناهان را مرتکب مى شوند و به پیروان خود چراغ سبز براى درهم شکستن چارچوبهاى احکام شرعى نشان مى دهند و به تعبیر دیگر: شریعت را پوست و طریقت را مغز و حقیقت را «مغز مغز» مى پندارند.

به همین دلیل بسیارى از رجال فاسد و مفسد، افراد بى بند و بار را دور خود جمع کردند و مجالس رقص و سماع و استعمال موادّ مخدر فراهم ساختند و از نظر اعتقادى اصرار زیادى بر «وحدت وجود» به معناى «وحدت موجود» دارند و بسیارى از سران آنها گهگاه ادّعاى اتحاد وجودشان را با خدا با صراحت اظهار مى دارند که این سخنان نامأنوس را «شطحیّات» مى نامند.

به نظر مى رسد که این گروه از قرن دوم هجرى کم کم در میان مسلمانان ظاهر شدند و ائمه اهل بیت(علیهم السلام) شدیداً آنها را سرزنش و توبیخ کردند و مردم را از آنان برحذر داشتند. انکار شدید امیرمؤمنان على(علیه السلام) بر عمل عاصم بن زیاد شاید به همین جهت است که امام آن را مقدمه اى بر ظهور این گروه در آینده مى دید.

در حدیثى مى خوانیم که یکى از اصحاب به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: گروهى به نام صوفیّه در زمان ما ظاهر شده اند، درباره آنها چه مى گویید؟ فرمود: «إنَّهُمْ أعْدائُنا فَمَنْ مالَ إِلَیْهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ یَحْشُرُ مَعَهُمْ وَ سَیَکُونُ أقْوامٌ یَدّعُونَ حُبَّنا وَ یَمیلُونَ إِلَیْهِمْ وَ یَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَ یُلَقّبُونَ أَنْفُسَهُمْ بِلَقَبِهِمْ وَ یُأَوَّلُونَ أقْوالَهُمْ ألا فَمَنْ مالَ إِلَیْهِمْ فَلَیْسَ مِنّا وَ إِنّا مِنْهُ بَراءُ وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ وَ رَدَّ عَلَیْهِمْ کانَ کَمَنْ جاهَدَ الْکُفّارَ بَیْنَ یَدَىْ رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله); آنها دشمنان ما هستند هر کس متمایل به آنها شود از آنهاست و با آنها محشور مى شود و در آینده اقوامى مى آیند که ادّعاى محبّت ما را مى کنند; ولى تمایل به آنها دارند و خود را شبیه آنها مى سازند و القاب آنها را بر خود مى نهند و سخنان (نادرست) آنها را توجیه مى کنند. آگاه باشید هر کس تمایل به آنها پیدا کند از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کس آنها را انکار کند و رد نماید، مانند کسى است که در پیش روى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با کفار پیکار کرده باشد».(1)

دو نفر از یاران معروف امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) به نام بزنطى و اسماعیل بن بزیع از آن حضرت چنین نقل کرده اند که فرمود: «مَنْ ذَکَرَ عِنْدَهُ الصُّوفِیَّةُ وَ لَمْ یُنْکِرْهُمْ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ فَلَیْسَ مِنّا وَ مَنْ أَنْکَرَهُمْ فَکَأَنَّما جاهَدَ الْکُفّارَ بَیْنَ یَدَىْ رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله); کسى که نام صوفیه نزد او برده شود و آنها را با زبان و قلبش انکار نکند از ما نیست و کسى که آنها را انکار کند، مانند کسى است که با کفّار پیش روى رسول الله(صلى الله علیه وآله) جهاد کند».(2)

عموم فِرَق صوفیه هم در مسائل عقیدتى و هم در مسائل فقهى و اخلاقى داراى انحرافاتى هستند که به چند قسمت آن در اینجا اشاره مى کنیم:

1. چون خود را اهل طریقت مى پندارند طریقتى که در مسیر حقیقت است و احکام شریعت را مقدمه اى براى وصول به طریقت و حقیقت مى شمرند اعتناى چندانى به مسائل شرعى ندارند و در بسیارى از موارد با اعذار و بهانه هایى آنها را کنار مى گذارند.

2. غالباً گرفتار تفسیر به رأى در کتاب و سنت اند و به کمک آن خواسته هاى خود را بر کتاب و سنّت تحمیل مى کنند و براى ارتکاب بعضى از گناهان به پیروان خود چراغ سبز نشان مى دهند.

3. قطب و مرشد خود را واجب الاطاعه مى شمرند و کرامات دروغین زیادى براى اقطاب خود قائلند که گاه از معجزات انبیا و امامان نیز فراتر است و به همین دلیل گاهى کار پیروان آنها به شرک مى انجامد و قطب و مرشد خود را همچون معبودى مى پرستند.

4. بدعتهاى زیادى در دین به وجود آورده اند و هر فرقه اى از آنها براى خود بدعتى دارد; از طرز مجالس ذکر و ورد گرفته تا برنامه هاى دیگر. به همین دلیل کمتر در مساجد اسلامى حضور مى یابند و کانون عبادتى به نام «خانقاه» براى خود درست کرده اند تا براى انجام برنامه هاى خود آزاد باشند.

5. بسیارى از آنها معتقد به پلورالیسم هستند و هر مذهبى را راهى به سوى خدا مى پندارند و متاع کفر و دین را بى مشترى نمى دانند.

6. از مهمترین انحرافات آنها، اعتقاد به وحدت وجود به معناى وحدت موجود است که مجموعه موجودات عالم را یک چیز و خدا را عین آن مى دانند و به همین دلیل بت پرستى را نیز نوعى خداپرستى به حساب مى آورند، مشروط بر اینکه خدا را در همان بت محدود نکنند.

کتابهاى زیادى از سوى جمعى از علما و محقّقان در مورد انحرافات آنها نوشته شده است و آنچه در بالا آمد اشاره اى بیش نبود.(3)

نکته مهمّ دیگرى که در اینجا توجّه به آن لازم است این است که صوفیگرى در میان پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) کم رنگ و ضعیف و در میان فرق اهل سنّت بسیار گسترده است و گروههاى زیادى از آنها با عقاید مختلف در بلاد اسلامى فعالیت دارند.

اعتقاد به ولایت اهل بیت(علیهم السلام) به ویژه عقیده به وجود حضرت مهدى(علیه السلام) به عنوان امام حىّ عامل اصلى این تفاوت است.

اصولا گرایش به صوفیگرى و تمایل عده اى به آن، ریشه هاى تاریخى و اجتماعى مختلفى دارد از جمله:

1. خلفاى بنى عباس براى منحرف ساختن مردم از توجّه به اهل بیت(علیهم السلام) که آنان را رقباى اصلى خود مى دانستند به صوفیگرى دامن زدند تا زهد و کرامات اهل بیت(علیهم السلام) را به وسیله مدّعیان تصوف کم رنگ سازند و چون صوفیه خود را در گرو سیر در باطن مى دانند کمتر مزاحم دنیاى دنیاپرستان مى شوند و در عصر ما سیاستهاى خودکامه نیز از آنها حمایت مى کنند، زیرا آنها پیروان خود را از دخالت در سیاست،منع مى کنند و راه را براى استعمار و استبداد هموار مى سازند.

2. رسیدن به مقامات عرفانى صوفیگرى ـ به عکس رسیدن به مقامات علمى و فقهى ـ کار آسانى است. ممکن است یک فرد بى سواد، با چله نشینى (چهل روز ریاضت کشیدن) و خواندن اوراد مخصوصى به پندار آنان ناگهان تبدیل به یکى از اولیاءالله و صاحب مقامات عالیه شود، در حالى که گاهى چهل سال زحمت براى رسیدن به مقامات عالى علمى کافى نیست.

3. آنان چون به شریعت به صورت ابزارى ساده نگاه مى کنند و عملا به پیروان خود، اجازه مخالفت با بعضى از احکام شرع را مى دهند بسیارى از افراد آلوده و گنهکار و یا رجال سیاسى ستم پیشه به آنها اظهار تمایل مى کنند; یعنى هم به ظلم و ستم و گناه خود ادامه مى دهند و هم حس دینى خود را به صورت کاذب اشباع مى نمایند وبه تعبیر دیگر تساهل و تسامح آنها در امور دین و ترک هرگونه سخت گیرى سبب گرایش افراد خاصى به آنان مى شود.

یکى از بزرگان مى گفت: «در رژیم سابق هنگامى که مرا بازداشت کردند و نزد رییس ساواک تهران بردند او به من گفت من شنیده ام شما مرد عالم و متدیّنى هستید; ولى مطمئناً دیانت من از شما کمتر نیست من درویشم دم از مولا مى زنم و هر چه خواسته ام از مولا گرفته ام; ولى با این حال من مخالفت با شاه را تحمّل نمى کنم و اگر براى دفاع از او یک میلیون نفر را به گلوله ببندم باک ندارم».

آن مرد بزرگ مى گفت: «من فهمیدم که درویشى و صوفیگرى با کشتن یک میلیون نفر بى گناه هم سازگار است».
1. سفینة البحار، ماده «صوف».
2. سفینة البحار، ماده «صوف».
3. براى توضیح بیشتر مى توانید به کتاب «جلوه حق» نوشته آیت الله مکارم شیرازى(دام ظلّه) و کتاب «عارف و صوفى چه مى گوید» نوشته آیت الله میرزا جواد تهرانى(ره) و کتاب «تعلیم و تربیت در اسلام» نوشته شهید علاّمه مرتضى مطهرى(ره) و شرح نهج البلاغه علاّمه خویى به نام «منهاج البراعه» ج 13 (ذیل خطبه مورد بحث) از ص 132 به بعد، مراجعه کنید.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای