جعل احادیث از سوى منافقان
فهرست موضوعات
جستجو 
آنچه در بخش گذشته این خطبه آمد، اشاره اى اجمالى و پرمعنا درباره عوامل مختلف اختلاف و تعارض اخبار منقول از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بود. امام(علیه السلام) در این بخش به شرح و بسط آن پرداخته و راویان حدیث را به چهار گروه تقسیم مى کند و موضع هر یک را به طور دقیق مشخص مى سازد.

در واقع امام(علیه السلام) دراین خطبه از یکى از فنون مهم فصاحت و بلاغت که همان فنّ اجمال و تفصیل است و در قرآن مجید کراراً دیده مى شود، بهره مى گیرد تا مخاطبان خود را به طور دقیق در جریان مطلب بگذارد.

امام(علیه السلام) شخص سؤال کننده اى را که در آغاز خطبه به او اشاره شد مخاطب ساخته ـ هر چند مخاطب همه مسلمین هستند ـ مى فرماید: «(بدان) کسانى که نقل حدیث مى کنند، تنها چهار گروهند و پنجمى ندارد»; (وَ إِنَّما أَتَاکَ بِالْحَدِیثِ أَرْبَعَةُ رِجَال لَیْسَ لَهُمْ خَامِسٌ).

سپس امام(علیه السلام) از گروه اوّل که عامل اصلى اختلاف اخبارند، سخن گفته مى فرماید: «نخست شخص منافقى است که اظهار ایمان مى کند و نقاب اسلام بر چهره مى زند، نه از گناه باکى دارد و نه از آن دورى مى کند و از روى عمد به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) دروغ مى بندد»; (رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلاِْیمَانِ، مُتَصَنِّعٌ(1) بِالاِْسْلاَمِ، لاَ یَتَأَثَّمُ وَ لاَ یَتَحَرَّجُ(2)، یَکْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) مُتَعَمِّداً).

در زمانى که اسلام و مسلمین، قدرت کافى پیدا نکرده بودند دشمنان علناً به مقابله بر مى خاستند; ولى بعد از فتح مکّه که اسلام تمام منطقه را زیر سیطره خود قرار داد دشمنان شکست خورده ـ همانند دیگر جوامع بشرى ـ لباس نفاق بر تن پوشیدند، در ظاهر به صفوف مسلمانان پیوستند; ولى در باطن به خرابکارى مرموزانه ادامه دادند و یکى از طرق مهم تخریب آنها این بود که اهداف خود را در لباس اخبار پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)پوشاندند تا مسلمین را به انحراف بکشانند و به مقاصد سوء خود نزدیک کنند. مسلمانان خوش باور و ساده دل نیز سخنان آنها را به عنوان صحابه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پذیرا شدند و مشکل عظیمى در جامعه اسلامى به وجود آمد.

خوشبختانه آنها چنان در جعل اخبار به نفع بعضى از حاکمان ظلم، همچون معاویه افراط کردند که طشت رسواییشان از بام افتاد و بسیارى از مردم از وضع آنها باخبر شدند که نمونه هاى آن در نکات آخر بحث خواهد آمد.

امام(علیه السلام) در ادامه سخن مى افزاید: «اگر مردم مى دانستند او منافق و دروغگوست از وى نمى پذیرفتند و سخنش را تصدیق نمى کردند; ولى (چون از واقعیت آگاه نبودند) مى گفتند: او از اصحابه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)است، آن حضرت را دیده و از او حدیث شنیده و مطالب را دریافت داشته است به همین دلیل به گفته اش ترتیب اثر مى دادند»; (فَلَوْ عَلِمَ النَّاسُ أَنَّهُ مُنَافِقٌ کَاذِبٌ لَمْ یَقْبَلُوا مِنْهُ، وَ لَمْ یُصَدِّقُوا قَوْلَهُ، وَ لکِنَّهُمْ قَالُوا: صَاحِبُ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) رَآهُ، وَ سَمِعَ مِنْهُ، وَ لَقِفَ(3) عَنْهُ، فَیَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِ).

اتفاقاً یکى از شگردهاى منافقان این بود که لباس قداست بر تن همه صحابه پوشاندند و همه را افرادى مؤمن، درستکار و صاحب قداست ویژه معرفى کردند تا از این طریق به مقاصد شوم خود برسند که شرح این ماجرا نیز در نکات پایان بحث خواهد آمد، ان شاءالله.

آنگاه امام(علیه السلام) براى اثبات گفتار خود به قرآن مجید استناد مى کند تا هرگونه شک و تردیدى را از ذهن مخاطب بزداید، مى فرماید: «خداوند آنچه را لازم بوده از وضع منافقان خبر داده و اوصاف آنان را برشمرده است»; (وَ قَدْ أَخْبَرَکَ اللّهُ عَنِ الْمُنَافِقِینَ بِما أَخْبَرَکَ، وَ وَصَفَهُمْ بِمَا وَصَفَهُمْ بِهِ لَکَ).

این سخن، اشاره به آیات زیادى است که در سوره هاى منافقین، توبه، احزاب، نساء، بقره و دیگر سوره ها آمده است و پرده از وضع منافقان برداشته، راه و رسم آنها را روشن ساخته و حیله ها و دامهاى آنها را بر شمرده است.

آنگاه امام(علیه السلام) اضافه مى کند: «سپس این گروه منافقان (یک باره بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از میان نرفتند بلکه) بعد از آن حضرت باقى ماندند (و جمعیّت خود را سامان بخشیدند و به کار خود ادامه دادند) و به پیشوایان گمراهى و دعوت کنندگان به دوزخ با دروغ و بهتان، تقرّب جستند (و احادیثى در فضیلت آنها جعل کردند) آنها نیز مقامات کشور اسلامى را به آن منافقان سپردند و آنان را حاکمان بر مردم ساختند و بر گردن مردم سوار کردند»; (ثُمَّ بَقُوا بَعْدَهُ، فَتَقَرَّبُوا إِلَى أَئِمَّةِ الضَّلاَلَةِ، وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ بِالزُّورِ(4) وَ الْبُهْتَانِ، فَوَلُّوهُمُ الاَْعْمَالَ، وَ جَعَلُوهُمْ حُکَّاماً عَلَى رِقَابِ النَّاسِ).

نتیجه همان شد که امام(علیه السلام) در ادامه سخن فرموده: «حاکمان جور به وسیله آن منافقان و همراه آنها به خوردن دنیا مشغول شدند (وبیت المال مسلمین را به تاراج بردند)»; (فَأَکَلُوا بِهِمُ الدُّنْیَا).

منظور از پیشوایان ضلالت و گمراهى و دعوت کنندگان به آتش دوزخ در درجه اوّل حکّام بنى امیّه هستند که همه چیز اسلام از جمله احادیث پیامبر را ملعبه خود ساختند تا بر مردم حکومت کنند. بهترین ابزار کار آنها منافقان عصر پیامبر و بازماندگان آنها بودند و بدین وسیله فضاى احادیث نبوى را تیره و تار ساختند.

متأسّفانه بسیارى از توده مردم، چشم و گوش بسته به دنبال آنها افتادند آن گونه که امام(علیه السلام) در ادامه این سخن فرموده: «مردم نیز (غالباً) همراه سلاطین و دنیا هستند مگر کسى که خداوند او را لغزش بازداشته است»; (وَ إنَّمَا النَّاسُ مَعَ الْمُلُوکِ وَ الدُّنْیَا، إِلاَّ مَنْ عَصَمَ اللّهُ).

جمله معروف «اَلنّاسُ عَلى دینِ مُلُوکِهِمْ» گرچه به این صورت در روایات اسلامى وارد نشده(5) ; ولى واقعیّتى است که مضمون آن هم در روایات و هم در گفته هاى بزرگان دیده مى شود که هرگاه گروه فاسد و مفسد با نقشه هاى حساب شده و تبلیغات گسترده وارد میدان شوند، مى توانند افکار عمومى را فریب داده و گروههاى زیادى را به دنبال خود بکشانند. این مطلب نه تنها در تاریخ گذشته و در صدر اسلام بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دیده مى شود، امروز هم در بسیارى از کشورهاى پیشرفته دنیا وجود دارد که ائمه ضلال با استفاده از تبلیغات پر حجم رسانه هایى که در اختیار دارند و به کمک منافقانى که در هر جامعه اى دیده مى شوند، بر مردم مسلّط شده افکارشان را مى دزدند و آنها را فریب داده به دنبال خود مى کشانند.

امام(علیه السلام) در پایان این بخش از خطبه مى فرماید: «این یکى از چهارگروه است»; (فَهذَا أَحَدُ الاَْرْبَعَةِ).
1. «مُتصنّع» از ریشه «صنع» بر وزن «تند» گرفته شده و به معناى کسى است که ظاهرسازى مى کند و عمل نادرست خود را خوب جلوه مى دهد.
2. «یتحرّج» از ریشه «حرج» به معناى گناه کردن گرفته شده و هنگامى که به باب تفعّل مى رود به معناى پرهیز از گناه است.
3. «لقف» از ریشه «لقف» بر وزن «وقف» به معناى گرفتن چیزى با سرعت است که در تعبیرات معمولى تعبیر به ربودن و قاپیدن مى شود.
4. «زور» در اصل به معناى چیزى است که از حدّ وسط به طرفى متمایل شده باشد. از آنجا که دروغ از حق منحرف شده و به باطل گراییده، به آن زور گفته مى شود.
5. پدر مرحوم شیخ بهایى در کتاب أصول الأخیار إلى أُصول الاخبار، ص 30 از آن به عنوان «المثل السائر» (ضرب المثل معروف) یاد کرده است و همچنین مرحوم ملاصالح مازندرانى در شرح اصول کافى، ج 12، ص 560; ولى در کتاب کشف الغمّة، ج 2، ص 230 بعد از ذکر این جمله مى گوید: «کما ورد فی الحدیث والمثل; همان گونه که در حدیث و در مثل وارد شده است».
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای