خداوندا همه چیز از سوى توست
فهرست موضوعات
جستجو 
همان گونه که اشاره شد این بخش از کلام امام(علیه السلام) خطبه نیست، بلکه دعاى پرمعنایى است که تمام خیر دنیا وآخرت در آن، جمع است.

در آغاز امام(علیه السلام) خدا را به جهت نجات از ده چیز حمد و سپاس مى گوید که هر یک از آنها مى تواند تیره روزى دنیا و آخرت را فراهم سازد.

در چهار قسمت از این ده قسمت مى فرماید: «ستایش ویژه خداوندى است که مرا به صورت مرده و بیمار وارد بامداد نساخت و به بیماریهاى بدمنظر گرفتار ننمود (و آفتى بر رگها و اعضایم وارد نکرد) و به کیفر بدترین اعمالم مجازاتم نکرد و مرا بى فرزند قرار نداد»; (الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یُصْبِحْ بِی مَیِّتاً وَ لاَ سَقِیماً، وَ لاَ مَضْرُوباً عَلَى عُرُوقِی(1) بِسُوء، وَ لاَ مَأْخُوذاً بِأَسْوَإِ عَمَلِی، وَ لاَ مَقْطُوعاً دَابِرِی(2)).

جمله «لَمْ یُصْبِحْ» اشاره به این است که انسان هنگامى مى تواند در زندگى موفق باشد که از آغاز صبح، سالم و با نشاط باشد و خدا را بر این نعمت باید سپاس گفت.

جمله «وَ لاَ مَضْرُوباً عَلَى عُرُوقِی بِسُوء» به اعتقاد جمعى از شارحان نهج البلاغه اشاره به بیماریهایى است که انسان را بد منظر مى کند مانند برص و پیسى، و آن را در عرف عرب کنایه از این معنا مى دانند، در حالى که بعضى دیگر عروق را به معناى اعضا تفسیر کرده و جمله را اشاره به سلامت اعضاى آدمى مى دانند که از بزرگترین نعمتهاى خداست.

بعضى دیگر عروق را به همان معناى اصلى; یعنى رگها تفسیر کرده اند. اشاره به اینکه نبودن آفتى در رگهاى بدن از نعمتهاى بزرگى است که شکر و سپاس دارد و مى دانیم که امروز یکى از بیماریهاى رایج و خطرناک، گرفتگى رگهاى قلب و مغز است که عامل مهم سکته هاى قلبى و مغزى است.

بقاى نسل انسان و وجود فرزندان صالح که ثواب اعمالشان و نتایج کارهایشان، هم به خودشان و به پدر و مادر عاید شود نیز نعمت بزرگ دیگرى که در جمله «وَ لا مَقْطُوعاً دابِرِی» به آن اشاره شده است.

سپس اشاره به شش نعمت مهم دیگر که شایسته هرگونه حمد و سپاس است کرده، مى فرماید: «و (شکر مى کنم خدایى را که) مرا مرتد از دین و منکر پروردگارم و وحشت زده از ایمانم و گرفتار به اختلال در عقلم نکرد، و مرا به کیفر و عذابهایى که امتهاى پیشین را با آن مجازات نمود، مجازات نکرد»; (وَ لاَ مُرْتَدًّا عَنْ دِینِی، وَ لاَ مُنْکِراً لِرَبِّی، وَ لاَ مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِیمَانِی، وَ لاَ مُلْتَبِساً(3) عَقْلِی، وَ لاَ مُعَذَّباً بِعَذَابِ الاُْمَمِ مِنْ قَبْلِی).

بسیار مى شود که انسان در آغاز کار مشمول نعمتهاى مهم الهى است; ولى در ادامه راه آنها را از دست مى دهد: تعدادى از جمله هاى بالا اشاره به تداوم نعمتهاست; نعمت دین و ایمان و عقل، بنابراین هم شمول نعمت، شایسته حمد و شکر است و هم بقا و تداوم آن، زیرا اگر لطف خدا شامل حال نباشد هر لحظه نعمتها در معرض زوال است.

جمله «وَ لاَ مُنْکِراً لِرَبِّی» بعد از جمله «وَ لاَ مُرْتَدًّا عَنْ دِینِی» از قبیل ذکر خاص بعد از عام است.

جمله «وَ لاَ مُعَذَّباً بِعَذَابِ...» اشاره به عذابهاى دردناک و وحشتناکى است که بر بعضى از امتهاى پیشین نازل شد; مانند صاعقه، طوفانهاى بسیار شدید و زلزله هاى ویرانگر و آفات سخت و سنگین در جسم و جان.

جمله «وَ لاَ مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِیمَانِی» اشاره به این است که انسان گاه ایمان دارد; ولى از این مى ترسد که آلوده به خطاهایى بشود و یا در معرض زوال قرار گیرد.

امام(علیه السلام) عرضه مى دارد که تو را به سبب ایمان آمیخته با آرامش کامل شکر و سپاس مى گویم.

و از آنجا که یکى از مهمترین مقامات عارفان و مقرّبان درگاه خداوند تسلیم در برابر فرمان او و اعتراف به نقصان است، امام(علیه السلام) در ادامه این سخن چنین عرضه مى دارد: «(خداوندا) شب را به روز آوردم در حالى که بنده مملوکى هستم که به نفس خویش ستم نمودم خداوندا! تو حجّت را بر من تمام کرده اى و من حجّتى (در ارتکاب گناه در برابر) تو ندارم، جز آنچه تو بخشیده اى نمى توانم چیزى به دست آورم، و جز آنچه مرا از آن حفظ کرده اى توان حفظ خود را ندارم»; (أَصْبَحْتُ عَبْداً مَمْلُوکاً ظَالِماً لِنَفْسِی، لَکَ الْحُجَّةُ عَلَیَّ وَ لاَ حُجَّةَ لی. وَ لاَ أَسْتَطِیعُ أَنْ آخُذَ إِلاَّ مَا أَعْطَیْتَنِی، وَ لاَ أَتَّقِیَ إِلاَّ مَا وَقَیْتَنِی).

برترین افتخار انسان این است که بنده خدا باشد همان چیزى که امام(علیه السلام) در سخن دیگرى فرمود: «إلهی کَفى بی عِزّاً أنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً».(4)

و تعبیر «ظَالِماً لِنَفْسِی» اشاره به این است که انسان هیچ گاه نمى تواند حقّ عبودیت پروردگار را انجام دهد. جایى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عرضه مى دارد: «إلهی ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ»(5) دیگران به طریق اولى باید اعتراف به تقصیر کنند.
1. «عروق» جمع «عرق» بر وزن «حرص» در اصل به معناى رگهایى است که مجراى خون در بدن است و به اصل و ریشه هر چیزى نیز گفته مى شود.
2. «دابر» در اصل به معناى پشت یا شخص تابع است به همین لحاظ به فرزندان و نسلهایى که بعد از انسان مى آیند «دابر» گفته مى شود.
3. «ملتبس» از ریشه «لبس» بر وزن «حبس» به معناى اشتباه گرفته شده و «ملتبساً عقلى» به معناى به هم ریختن فکر و عقل است.
4. خصال صدوق، ج 2، ص 420، ح 14.
5. بحارالانوار، ج 68، ص 23 .
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای