گسترش دامنه حقوق
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) در آغاز این خطبه همه یاران خود را به اتحاد و انضباط از طریق بیان حقّش بر امّت دعوت مى کند و مى فرماید: «امّا بعد (از حمد و ثناى الهى بدانید) خداوند سبحان براى من بر شما حقى قرار داده که آن سرپرستى امور شماست و در مقابل، براى شما نیز حقى بر من قرار داده; مانند حقى که من بر شما دارم»; (أَمَّا بَعْدُ; فَقَدْ جَعَلَ اللّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقًّا بِوِلاَیَةِ أَمْرِکُمْ، وَ لَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ).

امام(علیه السلام) در این جمله به مسئله مهمى در باب حکومت اسلامى اشاره مى کند که در واقع با همه حکومتهاى آن زمان متفاوت بود. حکومتهاى استبدادى همه چیز را از آن خود مى دانستند و رعایا را همچون بردگان مى شمردند که باید چشم و گوش بسته، اطاعت کنند و اگر چیزى براى رعایا قایل بودند نوعى منّت و تفضّل بود; نه حق، در حالى که امام(علیه السلام) مى فرماید: حکومت اسلامى در واقع مرکّب از دو حق متقابل است: حق زمامداران بر مردم و حق مردم بر زمامداران که هر دو سنگین و پرمسئولیت است.

سپس به قاعده اى کلّى و بسیار فراگیر در فرهنگ اسلامى، اشاره کرده، مى افزاید: «حق در مرحله بیان، از هر چیز وسیع تر است و همه از آن دفاع مى کنند; ولى در مرحله عمل از هر چیز سخت تر و پیچیده تر است (چرا که) حق به نفع کسى جریان نمى یابد مگر اینکه در برابر آن حقى به گردن او قرار مى گیرد (و مسئولیتى براى او به وجود مى آورد) و حق بر گردن کسى نمى آید مگر اینکه به نفع او حقى بر دیگرى خواهد بود»; (فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الاَْشْیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ(1)، وَ أَضْیَقُهَا فِی التَّنَاصُفِ(2)، لاَیَجْرِی لاَِحَد إِلاَّ جَرَى عَلَیْهِ، وَ لاَ یَجْرِی عَلَیْه إِلاَّ جَرَى لَهُ).

در واقع امام(علیه السلام) در این عبارت به دو نکته اشاره مى فرماید: نخست اینکه همه انسانها با واژه حق آشنا هستند و هر کس دم از طرفدارى حق مى زند و براى حفظ منافع خود زیر چتر این واژه قرار مى گیرد، در حالى که هنگام عمل، براى اداى حقوق دیگران بسیار سخت گیر است، گویى حق را یک طرفه مى داند، لذا امام(علیه السلام) در بیان نکته دوم به این اصل اساسى اشاره مى فرماید که در هیچ مورد حق یک جانبه وجود ندارد; در همه جا بدون استثنا اگر حقّى براى کسى قرار داده شود طرف مقابل نیز حقّى بر او پیدا مى کند; مثلا استاد بر شاگرد خود حق دارد، زیرا او را تعلیم داده و تربیت آموخته است. به یقین شاگرد نیز بر استاد حق دارد، زیرا هنگامى که فکر و عمر و جوانى خویش را در اختیار استاد قرار مى دهد باید در تعلیم و تربیت او بکوشد و چیزى فروگذار نکند.

اگر طلبکار حقّى بر بدهکار دارد که باید آن را به موقع ادا کند، بدهکار نیز حق متقابلى دارد و آن اینکه اگر توان پرداخت را نداشته باشد به او مهلت دهد (وَإِنْ کَانَ ذُو عُسْرَة فَنَظِرَةٌ إِلَى مَیْسَرَة).(3)

اگر مردان حقوق متعددى بر همسران خود دارند زنان آنها نیز حقوق بسیارى بر گردن شوهران دارند (وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ).(4)

در مورد پدر ومادر و فرزند نیز این مسئله کاملا نمایان است نه فقط پدر و مادر بر فرزند حقوق سنگینى دارند، بلکه فرزندان نیز بر آنها حقوق بسیارى دارند. اگر کسى رسالة الحقوق امام سجاد زین العابدین على بن الحسین(علیه السلام) را به دقت مطالعه کند به گسترش حقوق متقابل مردم بر یکدیگر کاملا آگاه مى شود.(5)

حتى اگر انسان بر حیوانى که مملوک اوست حقى دارد، حیوان نیز بر او حق دارد.(6)

آنگاه امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به حق خداوند بر بندگان اشاره مى کند که حتى این حق نیز یک طرفه نیست، گرچه تعبیر حق عباد بر خدا از جهاتى نامتناسب است; ولى به هر حال این حق در لباس تفضّل در اینجا خود را نشان مى هد، مى فرماید: «اگر قرار بود حق (یک طرفه باشد و) به سود کسى جریان یابد و بر او حقى نباشد، این امر مخصوص خداوند سبحان بود; نه مخلوقش، زیرا قدرتش بر همه بندگان احاطه دارد و عدالتش در همه امورى که فرمانش جارى است، ثابت است»; (وَ لَوْ کَانَ لاَِحَد أَنْ یَجْرِیَ لَهُ وَ لاَ یَجرِیَ عَلَیْهِ، لَکَانَ ذلِکَ خَالِصاً لِلّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لِعَدْلِهِ فِی کُلِّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ).

این سخن اشاره به آن است که از یک سو قدرت خداوند ایجاب مى کند که بندگان خود را تنها نگذارد و به یارى آنها در همه زمینه ها عنایت کند و از سوى دیگر عدالتش موجب مى شود کمترین ظلم و ستمى نه در جهان تشریع و نه در جهان تکوین بر کسى وارد نشود، بنابراین، حساب خداوند از حساب بندگان جداست; بندگان بر اثر عجز و ناتوانى و یا نیازهایى که آنها را به ترک عدالت وا مى دارد ممکن است حقوق دیگران را عایت نکنند; امّا قادر مطلق و عادل على الاطلاق، چگونه ممکن است راضى به ضایع شدن حقوق بندگانش شود؟! بنابراین ممکن است دو طرفه بودن حق در مورد خداوند، استثنا شود و حق او یک طرفه باشد.

امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى فرماید: «ولى خداوند سبحان حق خود را بر بندگانش این قرار داده است که اطاعتش کنند و (در مقابل) پاداش آنها را بر خود به صورت مضاعف و از باب تفضّل و توسعه براى کسانى که شایستگى دارند لازم دانسته است»; (وَ لَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ یُطِیعُوهُ، وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَیْهِ مُضَاعَفَةَ الثَّوَابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ، وَ تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ أَهْلُهُ).

به بیان دیگر خداوند در برابر حقّى که بر بندگان دارد حقّى براى بندگان بر خویش قائل است، هر چند این حق، جنبه تفضّل دارد بى آنکه بندگان از خداوند طلبکار باشند، زیرا در برابر آن همه نعمتهایى که او به بندگان ارزانى داشته هر قدر اطاعت و عبادتش کنند بخش اندکى از شکر آن را ادا نخواهند کرد.

به این ترتیب حتى خداوند متعال از این امر مستثنا نیست; یعنى در برابر حقى که او بر بندگان دارد آنها هم بر او حقى دارند، هر چند این حق از باب تفضّل است; نه استحقاق و طلبکار بودن.
1. «تواصف» از ریشه «وصف» گرفته شده و به این معناست که بعضى چیزى را براى بعضى دیگر وصف کنند. در خطبه بالا; یعنى مردم در مقام سخن، هر کدام درباره حق دادِ سخن مى دهند.
2. «تناصف» از ریشه «نَصَفَ» بر وزن «هدف» و بر وزن «حرص» به معناى انصاف دادن گرفته شده است و معناى «تناصف» آن است که هر کس در حق دیگرى انصاف را رعایت کند.
3. بقره، آیه 280 .
4. بقره، آیه 228 .
5. مرحوم علاّمه مجلسى رسالة الحقوق امام سجاد(علیه السلام) را در بحارالانوار، ج 71، ص 10 آورده است.
6. در کتاب الحج وسائل الشیعه، بابى تحت عنوان «حقوق الدابّة الواجبة و المندوبة» ذکر شده است که بسیار قابل توجّه است و در خطبه 167 نیز اشاره اى به این معنا گذشت.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای