مهم ترین حق، حق والى و رعیت است
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) در بخش گذشته به حق خدا بر مردم اشاره فرمود و در این بخش از حقوق مردم بر یکدیگر یاد مى کند که مهم ترین آنها حق زمامداران بر مردم و حق مردم بر زمامداران و به تعبیر دیگر حق والى بر رعیت و حق رعیت بر والى است، مى فرماید: «سپس خداوند سبحان، بخشى از حق خود را امورى قرار داده که بر مردم در برابر یکدیگر واجب شمرده (و مأمور به اداى آن شده اند)»; (ثُمَّ جَعَلَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْض).

شایان توجّه اینکه امام(علیه السلام) حق مردم را بر یکدیگر به عنوان بخشى از حقوق خداوند بر مردم و نشأت گرفته از حقوق خودش شمرده است و به تعبیر دیگر حق الله و حق الناس در عرض هم نیستند، بلکه در طول هم اند.

آنگاه مى افزاید: «خداوند این حقوق را در همه جهات مساوى و همانند هم قرار داده به گونه اى که بعضى از آن سبب بعض دیگر است و هیچ کدام واجب نمى شود مگر اینکه دیگرى واجب گردد»; (فَجَعَلَهَا تَتَکَافَأُ(1) فِی وُجُوهِهَا، وَ یُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضاً، وَ لاَ یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْض).

به بیان دیگر هیچ یک از این حقوق یکسویه نیست و همان گونه که در بخش گذشته آمد، همه آنها دو سویه است، هر گاه حقى براى کسى بر دیگرى ثابت شود بلافاصله در مقابل آن حقى از شخص دوم بر شخص اوّل لازم مى گردد، بنابراین، این حقوق هم مساوى یکدیگرند و هم لازم و ملزوم یکدیگر; نه به این معنا که اگر بعضى از افراد وظیفه خود را انجام ندادند طرف مقابل نیز از انجام وظیفه خود سرباز زند; مثلا اگر فرزند حق اطاعت پدر را انجام نداد، پدر از تربیت او و اداى نفقه سرباز زند یا اگر گروهى از رعیت به وظیفه خود عمل نکنند، والى خدمات حکومت را از آنها قطع کند. به تعبیر دیگر اینها در مقام وجوب، لازم و ملزوم یکدیگرند; نه در مقام تحقّق و عمل; یعنى هر دو واجبند، خواه طرف مقابل به وظیفه خود عمل کند یا عمل نکند.

براى توضیح بیشتر به مثال زیر توجّه کنید:

هرگاه گروهى از رعیت، مالیات و خراج لازم را بپردازند به یقین والى از انجام وظیفه خود در مسأله امنیّت یا تعلیم و تربیت اطفال آنها و مداواى مجروحان ومصدومان و بیمارانشان، کوتاهى نخواهد کرد، زیرا هر یک از این دو وظیفه جنبه استقلالى دارد و غیر مشروط به دیگرى در مقام عمل است، هر چند در مقام تشریع دو وجوب به یکدیگر گره خورده اند.

در ادامه این سخن مى فرماید: «از میان حقوقى که خداوند واجب ساخته، بزرگترین آنها حق والى و زمامدار بر رعیت و حق رعیت بر والى است. فریضه اى است که خداوند سبحان آن را بر هر کدام در مقابل دیگرى مقرّر فرموده است»; (وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحَانَهُ ـ مِنْ تِلْکَ الْحُقوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّةِ(2)، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَى الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ ـ سُبْحَانَهُ ـ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ).

سپس امام(علیه السلام) به فلسفه این دو حق مى پردازد و مى فرماید: «خداوند این فریضه را سبب نظام الفت مردم و پیوستگى آنان به یکدیگر و موجب عزت و قدرت دین آنها قرار داده است، بنابراین رعیت هرگز اصلاح نمى شود مگر با اصلاح زمامداران و زمامداران اصلاح نمى گردند جز از طریق قرارگرفتن رعیت در مسیر صحیح و مستقیم»; (فَجَعَلَهَا نِظَاماً لاُِلْفَتِهِمْ، وَ عِزًّا لِدِینِهِمْ، فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَ لاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ).

در واقع رعایت این حقوق هم آثار مهم مادى دارد و هم معنوى. جمله (جَعَلَهَا نِظَاماً لاُِلْفَتِهِمْ) اشاره به آثار مادى و ظاهرى و جمله (عِزًّا لِدِینِهِمْ) اشاره به آثار معنوى و روحانى است و دو جمله ما بعد آن، به این حقیقت مهم اشاره

مى کند که صلاح و فساد رعیت و زمامداران به هم گره خورده است و هر دو در یکدیگر اثر متقابل دارند. زمامداران فاسد رعایا را به فساد مى کشانند و رعایاى صالح حکومت را مجبور به پذیرش حق و عدالت مى کنند و اگر هر دو صالح باشند بهترین شرایط براى پیروزى و پیشرفت جامعه فراهم مى گردد.

آنگاه در ادامه به شرح آثار منفى و مثبتى که بر اداى حق والى نسبت به رعیت و حق رعیت نسبت به والى و عدم اداى آنها مترتب مى شود پرداخته و با عبارات روشن و گویایى این آثار را یک به یک مى شمارد، مى فرماید: «هرگاه رعیت حق والى را ادا کند و والى حق رعیت را بپردازد، حق در میان آنها قوى و نیرومند خواهد شد، مسیرهاى دین خالى از انحراف مى گردد، نشانه هاى عدالت استوار مى شود و سنّتها در مجراى صحیح خویش به کار مى افتد و به این ترتیب زمان رو به صلاح مى رود و مردم به بقاى دولت امیدوار و دشمنان مأیوس خواهند شد»; (فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَى الْوَالِی حَقَّهُ، وَ أَدَّى الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلاَلِهَا(3) السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُ الاَْعْدَاءِ).

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، هفت اثر مهم براى وظیفه شناسى و اداى حق متقابل والى و رعیت بیان فرموده که نخستین آنها عزت و قدرت است و دیگرى هموار شدن مسیرهاى دین و کم رنگ شدن بدعتهاست. سومین اثر برافراشته شدن پرچم عدالت در کشور اسلامى و چهارم احیاى سنّتهاست. پنجم. که نتیجه آنهاست اصلاح محیط جامعه و ششم امیدوارى به بقا و دوام حکومت و هفتم مأیوس شدن دشمنان است.

این امر در عصر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به خوبى آشکار شد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)بزرگ ترین ادا کننده حقوق امت بود و اکثریّت قاطع امت نیز حق اطاعت را ادا مى کردند و این آثار هفت گانه به خوبى نمایان شد; ولى در عصر امیرمؤمنان(علیه السلام)هر چند تا حدّ زیادى سنن اسلامى و عدل و داد احیا شد; ولى به سبب انحرافاتى که بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مدّت 25 سال یکى پس از دیگرى بروز کرد و سرانجام به شورش مسلمانان بر ضد حکومت عثمان و قتل وى انجامید، بازگرداندن کامل این قافله عظیم به مسیر اصلى در مدّت کوتاه حکومت امیرمؤمنان على(علیه السلام) و با بقایاى عوامل خطرناکى از حکومتهاى پیشین; مانند معاویه و بنى امیّه و بنى مروان، میسّر نشد. هر کس این بخش از تاریخ اسلام را به دقت و خالى از تعصب مطالعه کند آنچه را گفتیم تصدیق مى کند.

مسلمانان، امروز مى توانند با الهام از بیانات حساب شده بالا و با انسجام ولات و رعایا، زمامداران و توده هاى مردم، عزت و قدرت خود را باز یابند.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به بیان آثار سوء تخلّف والى و رعیت از حقوق یکدیگر پرداخته، مى فرماید: «و اگر رعیت بر والى خویش بشورد و چیره گردد، یا والى نسبت به رعایا اجحاف کند (نظام جامعه به هم مى ریزد و) در آن زمان اختلاف کلمه پیدا مى شود، نشانه هاى ظلم و ستم آشکار مى گردد، فریبکارى و بدعت در دین فزونى مى یابد و جاده هاى روشن سنّتها و آداب دینى متروک خواهد شد. در نتیجه بر طبق هوا و هوس عمل مى شود، احکام الهى تعطیل مى گردد و بیماریهاى اخلاقى فزونى مى یابد»; (وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّةُ وَالِیَهَا، أَوْ أَجْحَفَ(4) الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ کَثُرَ الاِْدْغَالُ(5) فِی الدِّینِ، وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ(6) السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الاَْحْکَامُ، وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ).

در اینجا نیز امام(علیه السلام) مفاسد هفتگانه اى براى ترک همکارى زمامداران و مردم بیان فرموده که بارها با چشم خود آن را در حکومتهاى جور دیده ایم; اختلاف کلمه، ظلم و ستم، بدعت و فریبکارى، ترک مسیرهاى روشن، عمل بر طبق هوا و هوس، تعطیل احکام الهى و فزونى رذایل اخلاقى، همچون کبر و غرور و کینه و حسد، انحصارطلبى و استبداد و مانند آن.

به دنبال آن به بیان نتیجه نهایى این وضع اسفبار پرداخته، مى فرماید: «در چنین حکومتى مردم از حقوق مهمى که تعطیل شده وحشت نمى کنند و نه از باطلهاى عظیمى که رواج یافته، در نتیجه نیکان خوار و ذلیل مى شوند و اشرار عزیز و محترم، و (به دنبال آن) مجازاتهاى الهى بر بنگان عظیم خواهد بود»; (فَلاَ یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَ لاَ لِعَظِیمِ بَاطِل فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الاَْبْرَارُ، وَ تَعِزُّ الاَْشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ).

این امور پنج گانه نتیجه مستقیم و غیر مستقیم حکومتهاى جور است، زیرا در چنان فضایى مردم به ابطال حقوق عادت مى کنند و دربرابر رواج باطل، عکس العملى نشان نمى دهند و این امور به صورت کارهاى عادى در مى آید که نمونه هاى آن را در طول تاریخ و در عصر خود بسیار دیده ایم و طبیعى است که صداى نیکان وپاکانى که مدافع حق و مخالف باطلند به جایى نمى رسد و از صحنه اجتماع طرد مى شوند و به عکس، پستهاى حساس به دست اشرار و آلودگانى که با آن فضا همخوانى دارند مى افتد، همان گونه که در دوران حکومت خلیفه سوم اتفاق افتاد; ابوذرها تبعید شدند و مروانها بر سر کار آمدند و در ادامه راه معاویه ها زمام امور را به دست گرفتند و عماریاسرها به قتل رسیدند و سرانجام نوبت به یزید و ابن زیاد رسید و پاک ترین سلاله پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یارانش شربت شهادت نوشیدند.

بدیهى است در چنین شرایطى خداوند لطف خود را از مردم و حکومتشان باز مى گیرد و تبعات اعمالشان دامانشان را خواهد گرفت.
1. «تتکافأ» یعنى همسان و برابر مى شوند از ریشه «کفؤ» بر وزن «کفر» به معناى همطراز در مقام و منزلت و قدر است، سپس به هر گونه شبیه و مانند اطلاق شده است.
2. «رعیّت» از ریشه «رعى» بر وزن «سعى» به معناى حفظ و مراقبت و مراعات است. به چوپان «راعى» گفته مى شود، چون در حفظ چهارپایان مى کوشد و به حاکم «راعى» گفته مى شود، زیرا از مردم مراقبت مى کند و به مردم «رعیت» اطلاق مى شود، چون تحت مراقبت و حفاظت حکومتند.
3. «اذلال» جمع «ذِلّ» بر وزن «ظلّ» به معناى جاده محکم و صاف است که بر اثر کثرت عبور و مرور کاملا کوبیده شده باشد، ریشه اصلى آن همان «ذلت» است گویى چنین جاده اى در زیر دست و پا کاملا خوار شده است.
4. «اجحف» از ریشه «اجحاف» به معناى از بین بردن حقوق دیگران است و ریشه اصلى آن «جحف» بر وزن «محو» به معناى برگرفتن چیزى است.
5. «ادغال» یعنى ورود مخفیانه به چیزى به قصد فاسد کردن آن. در اصل از ریشه «دغل» بر وزن «دخل» به معناى ورود در مکان مخفى براى غافلگیر کردن صید، گرفته شده است.
6. «محاج» جمع «محجة» به معناى جاده واضح، روشن و مستقیم است و در اصل از ریشه «حج» به معناى قصد گرفته شده، زیرا انسان همیشه قصد دارد از راه روشن و مستقیم برود.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای