شرح حال خفتگان در خاک!
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) دراین بخش از خطبه، وضع مردگان و خفتگان قبور را با بیان رسا و تکان دهنده دیگرى شرح مى دهد و مى فرماید: «هر چند آثارشان محو شده و اخبارشان منقطع گشته; ولى چشمان عبرت بین آنان را مى بیند و گوشهاى عقل گفتارشان را مى شنود. (آرى!) آنها سخن مى گویند; ولى نه از طریق زبان»; (وَ لَئِنْ عَمِیَتْ آثَارُهُمْ، وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ، لَقَدْ رَجَعَتْ فِیهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ، وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ، وَ تَکَلَّمُوا مِنْ غَیْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ).

در واقع امام(علیه السلام) در این عبارت به دو نکته اشاره مى فرماید: نخست اینکه خبر گرفتن از آنان از طرق عادى (مانند چشم گوش) نیست، بلکه از راههاى عمیق تر و قوى تر است از طریق چشم دل و گوش عقل، همچنین سخن گفتن آنها نیز با زبان قال نیست، بلکه با زبان حال است که آثارش بسیار عمیق تر است، زیرا زبان قال ممکن است آمیخته با دروغ باشد، ولى زبان حال هیچ گاه دروغ نمى گوید.

اکنون ببینیم آنها با زبان حال چه مى گویند؟ امام(علیه السلام) سخن آنها را چنین بیان مى کند: «آنها مى گویند: چهره هاى خرم و زیباى ما زشت و پژمرده شد و بدنهاى نرم و نازک (که در ناز و نعمت پرورش یافته بود) بر زمین افتاد و از هم متلاشى شد، لباس کهنگى و فرسودگى بر تن پوشیدیم و تنگى قبر، سخت ما را در فشار قرار داد. وحشت و ترس را از یکدیگر به ارث برده ایم و خانه هاى خاموش قبر بر ما فرو ریخته است»; (فَقَالُوا: کَلَحَتِ(1) الْوُجُوهُ النَّواضِرُ(2)، وَ خَوَتِ(3) الاَْجْسَامُ النَّوَاعِمُ، وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ(4) الْبِلَى، وَ تَکَاءَدَنَا(5) ضِیقُ الْمَضْجَعِ، وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ، وَ تَهَکَّمَتْ(6) عَلَیْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ(7)).

آرى! آنها گاه از سرنوشت بدنهایشان سخن مى گویند و گاه از جایگاهایشان. بدنها نخست پژمرده، چهره ها درهم کشیده، سپس از هم متلاشى شده و سرانجام پوسیده و خاک شده است. قبرها تنگ و تاریک و سرد و خاموش است وامواج وحشت آنها را در برگرفته و همگى در سکوت فرو رفته اند.

سپس مى افزاید: «زیباییهاى بدنهاى ما محو شده و نشانه هاى شناسایى چهره ما دگرگون گشته، اقامت ما در این خانه هاى وحشت، طولانى شده نه از این درد و رنج، فرجى یافته ایم و نه از تنگى قبر، گشایشى»; (فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا، وَ تَنَکَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا، وَ طَالَتْ فِی مَسَاکِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا; وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ کَرْب فَرَجاً، وَ لاَ مِنْ ضِیق مُتَّسَعاً!).

آرى! صورتهایى که در حال حیات بسیار زیبا و شناخته شده بود و منزلگاههایى که وسیع و زیبا و راحت بود، با فرا رسیدن مرگ دگرگون مى شود، آن منزلگاه زیبا و فراخ به خانه تنگ و تاریک قبر مبدل مى گردد، و آن صورتهاى زیبا بعد از چند صباحى نه تنها طراوت و شادابى و جمال خود را از دست مى دهد، بلکه به صورت بسیار وحشتناکى در مى آید.

به همین دلیل پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در گفتار کوتاه و تکان دهنده اى مى فرماید: «ما رَأَیْتُ مَنْظَراً إلاّ وَالْقَبرُ أفْضَعُ مِنْهُ; من هیچ منظره وحشتناکى را ندیدم مگر اینکه قبر از آن وحشتناکتر است».(8)

سپس امام(علیه السلام) با تعبیرات زنده اى سعى مى کند وضع حالات آنها را در قبر براى مخاطبان خود کاملا آشکار کند: «اگر با عقل خود آنها را در نظر خویش، مجسم سازى، یا پرده ها کنار رود و با چشم خود آنها را ببینى، در حالى که گوشهاى آنها را حشرات خورده اند و از کار افتاده، و بر چشمهایشان سرمه خاک کشیده شده و (در کاسه) فرو رفته، زبانهایى که با سرعت و فصاحت سخن مى گفتند پاره پاره شده، قلبها در سینه هاى آنها پس از بیدارى خاموش گشته است و در هر یک از اعضاى آنان پوسیدگى تازه اى آشکار شده و آن را زشت و بدمنظر ساخته و راه آفات را به سوى آن به آسانى گشوده است در حالى که همه آنها (در برابر این امور) تسلیم اند. نه دستى براى دفاع وجود دارد و نه قلبى براى جزع و بى تابى (و ناله سر دادن). (آرى اگر حال آنها را این گونه در نظر خود مجسم سازى) قلبهایى پر از غم و چشمهایى پر خاشاک را مى بینى (که بر آنها نوحه گرى مى کنند)»; (فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِکَ، أَوْ کُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَکَ، وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ(9) أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ(10) فَاسْتَکَّتْ(11)، وَ اکْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الاَْلْسِنَةُ فِی أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلاَقَتِهَا(12)، وَ هَمَدَتِ(13) الْقُلُوبُ فِی صُدُورِهِمْ بَعْدَ یَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ(14) فِی کُلِّ جَارِحَة مِنْهُمْ جَدِیدُ بِلىً(15) سَمَّجَهَا(16) وَ سَهَّلَ طُرُقَ الاْفَةِ إِلَیْهَا، مُسْتَسْلِمَات فَلاَ أَیْد تَدْفَعُ، وَ لاَ قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَیْتَ أَشْجَانَ(17) قُلُوب، وَ أَقْذَاءَ(18)عُیُون).

درست است که با قبض روح تمام همه از کار مى افتد; ولى تا زمانى که سالم است هنوز قابلیتى در آن وجود دارد که اگر فرضاً روح به آن باز مى گشت فعال مى شد; ولى پس از پوسیدن و متلاشى شدن دیگر هیچ کارایى ندارد، و به همین دلیل امام(علیه السلام)مى فرماید: حشرات گوش آنها را از کار مى اندازند و سرمه خاک چشم آنان را و پاره شدن زبان نطق آنان را.

آنگاه در تکمیل این سخن در یک جمله به صورت جمع بندى مى فرماید: «آنها در هر شدت و سختى حالات ناراحت کننده اى دارند که هرگز دگرگون نمى شود (و به سوى خوبى نمى گراید) وبلاى فراگیرى که هیچ گاه برطرف نمى گردد»; (لَهُمْ فِی کُلِّ فَظَاعَة صِفَةُ حَال لاَ تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ(19) لاَ تَنْجَلِی).

اشاره به اینکه مصیبت بزرگ آنان این است که این گرفتاریها زایل نمى شود، بلکه روز به روز پیچیده تر مى گردد; بدبختى آنان دراین است که آینده روشنى در پیش رو ندارند هر چه زمان بگذرد بدن متلاشى تر و استخوانها پوسیده تر مى شود.
1. «کلحت» از ریشه «کلوح» بر وزن «طلوع» به معناى چین و چروک برداشتن و چهره عبوس کردن و درهم کشیدن گرفته شده است.
2. «نواضر» از ریشه «نضرة» بر وزن «دفعة» به معناى خرمى و شادابى و شکوفایى گرفته شده است.
3. «خوت» از ریشه «خواء» به معناى فرو ریختن و از هم متلاشى شدن است.
4. «اهدام» جمع «هدم» بر وزن «حرص» به معناى لباس کهنه وصله دار است.
5. «تکائدنا» از «تکائد» به معناى مشقت بار شدن گرفته شده و ریشه آن «کأد» بر وزن «رعد» است.
6. «تهکمت» از «تهکّم» به معناى سقوط در چاه و مانند آن و یا فرو ریختن و ویران شدن است.
7. «صموت» به معناى خاموش شدن و لب فرو بستن است و در عبارت بالا مصدرى است که معناى وصفى دارد.
8. سنن ترمذى، ج 3، ص 379 ; میزان الحکمه، ماده «قبر»، ح 16251 .
9. «ارتسخت» از ریشه «ارتساخ» به معناى ثابت شدن و فرو رفتن از ریشه «رسوخ» به معناى نفوذ کردن و جذب شدن گرفته شده است.
10. «هوام» جمع «هامة» به معناى حشرات داراى سمّ کشنده است; مانند مار و گاه به هر نوع حشره اطلاق مى شود.
11. «استکت» از ریشه «سکّ» بر وزن «حک» به معناى فرو بستن گرفته شده است.
12. «ذلاقه» به معناى برّندگى وتیزى است; سپس به معناى لسان و سرعت بیان به کار رفته است و خطیب ذلق به گوینده فصیح و سخنور گفته مى شود.
13. «همدت» از ریشه «همود» بر وزن «سجود» در اصل به معناى خاموش شدن آتش است. سپس به معناى سکوت و سکون و از کار افتادن به کار رفته است.
14. «عاث» از ریشه «عیث» بر وزن «حیف» به معناى فاسد کردن گرفته شده و به معناى تبذیر و اتلاف نیز آمده است و در جمله بالا همان معناى اوّل اراده شده است.
15. «جدید بلى» با توجّه به اینکه «جدید» به معناى نو و «بلى» به معناى کهنه است در عبارت بالا نوعى صناعت بدیع به کار رفته که دو ضد در کنار هم به صورت مضاف و مضاف الیه آمده و معناى آن پوسیدگى تازه است.
16. «سمجّ» از ریشه «سماجت» به معناى ناهنجار بودن و نفرت انگیز شدن گرفته شده و «سمج» بر وزن «خشن» به کسانى گفته مى شود که به طریقه زشت و ناپسند چیزى را دنبال مى کنند.
17. «اشجان» جمع «شجن» بر وزن «کفن» به معناى غم و اندوه است.
18. «اقذاء» جمع «قذى» بر وزن «قبا» به معناى خار و خاشاک و اجسام کوچکى است که در چشمش مى ریزد و انسان را ناراحت مى کند که ساعت به ساعت در بدن بى جان مردگان ظاهر مى شود.
19. «غمره» در اصل به معناى آبى است که فراگیر باشد و اشیایى را بپوشاند; سپس به معناى هر امر فراگیر شدید به کار رفته است.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای