همسایگان دور از هم!
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه دست مخاطبان خود را گرفته و به اعماق تاریخ پیشینیان مى برد و سرنوشت آنها را بعد از یک عمر طولانى با آن همه قوّت و قدرت و عزت، نشان مى دهد و دیروز و امروزشان را در کنار هم مى نهد و بزرگ ترین و مؤثّرترین درس عبرت را به مخاطبان خود که جمیع بندگان خدا از هر قوم و ملّتى هستند مى آموزد و مى فرماید: «بدانید اى بندگان خدا! شما و آنچه در آن از این دنیا هستید در همان مسیرى قرار دارید که پیشینیان شما بودند»; (وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللّهِ أَنَّکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِیهِ مِنْ هذِهِ الدُّنْیَا عَلَى سَبِیلِ مَنْ قَدْ مَضَى قَبْلَکُمْ).

سپس به شرح این مجمل مى پردازد: «همان کسانى که عمرشان از شما طولانى تر و سرزمینشان آبادتر و آثارشان از شما گسترده تر و ماندگارتر بود امّا چیزى نگذشت که صداهایشان خاموش گشت، نیروها و حرکاتشان از کار افتاد، اجسادشان کهنه، خانه هایشان خالى و آثارشان محو گردید»; (مِمَّنْ کانَ أَطْوَلَ مِنْکُمْ أَعْمَاراً، وَ أَعْمَرَ دِیَاراً، وَ أَبْعَدَ آثَاراً; أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُم هَامِدَةً(1)، وَ رِیَاحُهُمْ رَاکِدَةً، وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِیَةً، وَ دِیَارُهُمْ خَالِیَةً، وَ آثَارُهُمْ عَافِیَةً(2)).

قرآن مجید نمونه هاى روشنى از چنین اقوامى را در سوره هاى مختلف بر شمرده، از جمله درباره قوم عاد و ثمود، که نمونه روشنى محسوب مى شوند، در سوره «فجر» مى فرماید: «(أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَاد * إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ * الَّتِى لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِى الْبِلاَدِ * وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ * وَفِرْعَوْنَ ذِى الاَْوْتَادِ * الَّذِینَ طَغَوْا فِى الْبِلاَدِ * فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ * فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَاب); آیا ندیدى پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ همچنین با آن شهر ارم با عظمت همان شهرى که مانندش در شهرها ساخته نشده بود و قوم ثمود که صخره هاى عظیم را از کنار درّه مى بریدند (و با آن کاخها مى ساختند) و فرعونى که قدرتمند و شکنجه گر بود، همان اقوامى که در شهرها طغیان کردند و فساد فراوان در آنها به بار آوردند، به همین سبب خداوند، تازیانه عذاب را بر آنان فرو ریخت».(3)

امام(علیه السلام) سه ویژگى را که نشانه برترى بعضى از اقوام پیشین بوده براى آنان بر مى شمرد: نخست طول عمر (به گونه اى که درباره بعضى از آنان نوشته اند که عمرشان به چهارصد سال مى رسید)(4) و دیگر عمران و آبادى شهرها به گونه اى که قرآن در جاى دیگر مى گوید: آنها دل کوهها را مى تراشیدند و خانه هاى امن در آن بنا مى کردند: (وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنْ الْجِبَالِ بُیُوتاً امِنِینَ)(5). آنها زمینهاى آباد و خرم و سرسبز و باغهاى پرنعمت داشتند و در کشاورزى ابتکار و قدرت فراوانى نشان مى دادند.

دیگر اینکه آثار آنها بسیار ماندگارتر بود. اشاره به اینکه خانه ها و قصرها و سایر کارهاى عمرانى آنها به قدرى قوى و محکم بود که سالیان دراز برقرار مى ماند.

ولى عاقبت کارشان به کجا انجامید، فریادها و غوغاها خاموش شد و سکوتى غم انگیز جاى آن را گرفت. بدنهاى بى جان آنها در زیر خاک پوسید و استخوانهایشان تبدیل به خاک شد و حتّى آثار آنها برچیده شد.

جمله «وَ رِیَاحُهُمْ رَاکِدَةً» با توجّه به اینکه «ریاح» جمع «ریح» و ریح در اینجا به معناى «روح» و قوت است مفهوم رکود آن این است که به کلّى از کار افتادند و بعضى آن را به معناى فرو نشستن باد غرور تفسیر کرده اند.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از ریاح بادهایى باشد که به پرچمهاى قدرتمندان و شاهان مى خورد. ضرب المثل معروفى است که مى گویند: «فلان شخص هنوز باد به پرچمش مى خورد» یعنى هنوز بر سر قوّت و قدرت است; ولى هنگامى که قدرت از بین برود پرچم سقوط مى کند و دیگر بادى به پرچم نمى خورد.

سپس امام(علیه السلام) به این نکته قابل توجّه اشاره مى فرماید که بعد از کاخ نشین بودن و زندگى پر زرق و برق دنیا به چه روزى گرفتار شدند: «سرانجام قصرهاى بلند و محکم (و بساط عیش و نوش و تختهاى زینتى و) پشتیهاى نرم و راحت را به تخته سنگهاى لحد گورستان و قبور به هم چسبیده و لحدهاى چیده شده مبدل ساختند»; (فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمُشَیَّدَةِ(6)، وَ الَّنمَارِقِ(7) الْمُمَهَّدَةِ، الصُّخُورَ وَ الاَْحْجَارَ الْمُسَنَّدَةَ(8)، وَ الْقُبُورَ اللاَّطِئَةَ(9) الْمُلْحَدَةَ(10)).

راستى چه دردناک است که انسان از اوج قدرت در حالى که غرق ناز و نعمت است به جایى منتقل مى شود که از هر نظر نقطه مقابل آن است; نه خانه اى، نه شمعى، نه چراغى، نه بسترى و نه ناز و نعمتى. البتّه این درد و رنج براى آنهاست که با آن زندگى پر زرق و برق خو گرفته بودند; امّا آنها که زندگى زاهدانه و ساده اى داشتند از این دگرگونى و تحوّل ناراحت نمى شوند به ویژه آنکه قبر براى آنها «رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ» محسوب مى شود.

آنگاه به بیان دقیقى از وضع قبرها و ساکنانش پرداخته، مى فرماید: «همان گورهایى که درگاهش بر خرابى بنا شده و ساختمانش تنها با خاک برپا گشته; قبرهایى که به یکدیگر نزدیک است; ولى ساکنانش از یکدیگر دورند. آنها در میان اهل محلّه وحشت و در عین حالى افراد فارغ البال قرار گرفته اند»; (الَّتی قَدْ بُنِیَ عَلَى الْخَرَابِ فِنَاؤُهَا(11)، وَ شُیِّدَ بِالتُّرَابِ بِنَاؤُهَا; فَمَحَلُّهَا مُقْتَرِبٌ، وَ سَاکِنُهَا مُغْتَرِبٌ، بَیْنَ أَهْلِ مَحَلَّة مُوحِشِینَ، وَ أَهْلِ فَرَاغ مُتَشَاغِلِینَ».

آرى! اگر کاخهاى آنها با مصالح گران قیمت ساخته شده بود که از نقاط مختلف با زحمت فراوان گردآورى کرده و منتقل مى ساختند، خانه قبرشان با مصالحى بى ارزش یعنى مشتى خاک بنا شده است.

ساکنان این خانه ها (خانه هاى قبر) در دو حالت متضاد قرار دارند: هم نزدیکند و هم دور; نزدیک اند از نظر مکان و دورند از نظر ارتباط. یا چنان به خویشتن مشغول اند که به دیگرى نمى پردازند و یا اجازه ندارند که با هم مرتبط شوند. به ظاهر کارى ندارند; امّا در واقع بسیار گرفتارند; زیرا هر چند چیزى از کارهاى دنیوى در آنجا نیست امّا چنان گرفتار اعمال خویش اند که به دیگرى نمى پردازند (البتّه همه اینها در زندگى برزخى رخ مى دهد).

آنگاه امام(علیه السلام) در تکمیل این سخن مى فرماید: «آنها هرگز انسى به وطنهاى خود (یعنى قبرها) پیدا نمى کنند و همچون همسایگان با یکدیگر دیدارى ندارند با اینکه به هم نزدیک اند و خانه هایشان در کنار یکدیگر است»; (لاَ یَسْتَأْنِسُونَ بِالاَْوْطَانِ، وَ لاَ یَتَوَاصَلُونَ تَوَاصُلَ الْجِیرَانِ، عَلَى ما بَیْنَهُمْ مِنْ قُرْبِ الْجِوَارِ، وَ دُنُوِّ الدَّارِ).

جمله «لاَ یَسْتَأْنِسُونَ بِالاَْوْطَانِ» ممکن است اشاره به این باشد که آنها هر چند سالیان درازى است در قبرها خفته اند; ولى هرگز به آن علاقه ندارند و انس نمى گیرند. این احتمال نیز در تفسیر این جمله داده شده که منظور ترک رابطه با وطنهاى خود در عالم دنیاست که هرگز فکر بازگشت به وطن نمى کنند; ولى معناى اوّل به قرینه جمله «وَ لاَ یَتَوَاصَلُونَ...» صحیح تر به نظر مى رسد.

در پایان این بخش به این نکته اشاره مى فرماید که چرا نمى توانند با هم رابطه برقرار کنند: «چگونه ممکن است با هم دیدار کنند در حالى که فنا و فرسودگى با سینه سنگین خود آنها را در هم کوبیده و سنگها و خاکها جسمشان را خورده است»; (وَ کَیْفَ یَکُونُ بَیْنَهُمْ تَزَاوُرٌ، وَ قَدْ طَحَنَهُمْ بِکَلْکَلِهِ(12) الْبِلَى، وَ أَکَلَتْهُمُ الْجَنَادِلُ(13) وَ الثَّرَى!(14)).

اشاره به اینکه آنها هر چند در قبرهاى دیوار به دیوار هم خفته اند; ولى همه قدرت خویش را از دست داده و به مشتى خاک تبدیل شده اند; تزاور و دیدار چگونه در میان استخوانهاى پوسیده و خاکهاى بى جان امکان پذیر است؟!

به گفته شاعر عرب:

غَریبٌ وَأطْرافُ الْبُیُوتِ تَحُوطُهُ *** ألا کُلُّ مَنْ تَحْتَ التُّرابِ غَریبٌ

خفتگان در زیر خاک غریب اند و دیوارهاى قبر از هر سو آنها را احاطه کرده، آرى! همه خفتگان در زیر خاک غریب اند.
1. «هامدة» از ریشه «همود» در اصل به معناى خاموش شدن آتش و فرونشستن حرارت آن است، سپس به خاموش شدن صداها اطلاق شده و در جمله بالا همین معنا اراده شده است.
2. «عافیة» از ریشه «عفو» به معناى از بین رفتن آثار چیزى است; مثل اینکه باد بوزد و شنهاى نرم را روى آثار باقى مانده از کاروان بریزد و تمام آن را از نظر محو کند و عفو به معناى گذشت و بخشش و آمرزش نیز از همین جا گرفته شده است، چرا که آثار خطا و گناه را از بین مى برد.
3. فجر، آیات 6-13 .
4. شرح نهج البلاغه علاّمه خویى، ج 14، ص 230 .
5. حجر، آیه 82 .
6. «مشیّده» از ریشه «شید» بر وزن «صید» به معناى مرتفع ساختن است و «شید» بر وزن «بید» به معناى گچ و مانند آن است که براى استحکام و زیبایى بنا روى آن مى مالند، بنابراین «اصول مشیدة» (با تشدید یاء) به معناى بناهاى مرتفع و محکم است و «مشید» (بر وزن فقیر) نیز به معناى بنایى است که گچ کارى و زیبا و محکم شده است و در قرآن مجید، سوره حج، آیه 45 مى خوانیم: (وَبِئْر مُّعَطَّلَة وَقَصْر مَّشِید).
7. «نمارق» جمع «نمرقه» بر وزن «سنبله» به معناى متّکاى کوچکى است که بر آن تکیه مى کنند و در فارسى به آن «پشتى» مى گویند.
8. «مسنّده» از ریشه «سنود» بر وزن «قعود» به معناى تکیه دادن است و «مسنّده» در عبارت بالا به معناى چیزى است که آن را به جایى تکیه داده اند.
9. «لاطئه» به معناى چسبیده به زمین است از ریشه «لطوء» بر وزن «فروع» به معناى چسبیدن به زمین گرفته شده است.
10. «ملحدة» از ریشه «لحد» بر وزن «مهد» به معناى دفن کردن میّت است و معناى اصلى آن شکاف طولى است که در یک طرف پایین قبر ایجاد مى کنند که شبیه به پناهگاهى است و بدن میّت را در آنجا مى گذارند که خاکها روى آن نریزد.
11. «فِناء» به معناى فضاى بازى است که در جلوى در بعضى از خانه ها وجود دارد و سابقاً خانه هاى بزرگان چنین بود.
12. «کلکل» به معناى سینه است.
13. «جنادل» جمع «جندله» بر وزن «مزرعه» به معناى تخته سنگ است.
14. «ثرى» به معناى خاک است.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای