شور و هیجان بى سابقه براى بیعت با امام (علیه السلام)
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) در تمام این سخن به این نکته نظر دارد که من هرگز طالب حکومت نبودم. همه شما به اصرار به سراغ من آمدید و در اینجا به دو موضوع اشاره مى فرماید: نخست هجوم مشتاقانه مردم براى بیعت و دوم سرور و خوشحالى زائدالوصف آنها از انجام این کار.

در قسمت اوّل مى فرماید: «شما دست مرا (براى بیعت) گشودید و من آن را بستم. شما بودید که دست مرا به سوى خود مى کشیدید و من آن را جمع مى کردم، آنگاه همچون شتران تشنه که در روز وعده آب با شتاب به آب خورگاه هجوم مى آورند و به یکدیگر پهلو مى زنند به سوى من آمدید، آن گونه که بند کفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد، و ضعیفان (در این میان) پایمال گشتند»; (وَ بَسَطْتُمْ یَدِی فَکَفَفْتُهَا، وَ مَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا، ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ(1) عَلَیَّ تَدَاکَّ الاِْبِلِ الْهِیمِ(2)عَلَى حِیَاضِهَا یَوْمَ وِرْدِهَا حَتَّى انْقَطَعَتِ الْنَّعْلُ، وَ سَقَطَ الرِّدَاءُ، وَ وُطِىءَ الضَّعِیفُ).

به راستى بیعت مردم با على(علیه السلام) هیچ شباهتى با بیعت با خلفاى پیشین نداشت و نظیر بیعتى بود که مردم به هنگام فتح مکّه با پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) داشتند. مردم از حکومت عثمان سخت ناراضى بودند و از بى عدالتیهایى که در زمان او انجام مى شد رنج مى بردند. به همین دلیل تشنه عدالت بودند و چون آن را در چشمه سار وجود على(علیه السلام)مى دیدند به سوى آن حضرت با شور و هیجان هجوم آوردند.

مرحوم «مغنیه» در شرح نهج البلاغه خود به نام فى ظلال نهج البلاغة در اینجا نکته اى دارد که مى تواند دلیل هجوم مردم را براى بیعت با على(علیه السلام) روشن تر سازد. او مى گوید: همین امروز که این خطبه را شرح مى کنم نسخه اى از روزنامه اخبار الیوم مصرى به تاریخ 21/10/1972 به دستم رسید و در مقاله اى تحت عنوان شرح فى خلافة المسلمین به قلم استاد «سامى محمود» چنین خواندم:

«هنگامى که عثمان به حکومت رسید راه اسراف را پیش گرفت و خاندان خود از بنى امیّه را که سر به طغیان برداشته بودند و همه جا را به فساد مى کشیدند: (الَّذِینَ طَغَوْا فِى الْبِلاَدِ * فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ)(3) بر سر مردم مسلّط ساخت به گونه اى که جامعه اسلامى غرق فتنه شد و بر عثمان شوریدند و او را به قتل رساندند، امّا على(علیه السلام) و فرزندانش نوه هاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) روشى واضح و روشن و صحیح داشتند، حتّى لحظه اى به فکر دنیا و زخارفِ دنیا نبودند، چرا که هجرت آنان از آغاز براى خدا و پیامبر بود...».(4)

بنابراین جاى تعجب نبود که مردم چنان هجومى براى بیعت با امام(علیه السلام) داشته باشند.

در مرحله دوم مى فرماید: «آن قدر مردم از بیعتشان با من مسرور و شادمان شده بودند که کودکان به وجد آمده و پیران خانه نشین با پاى لرزان براى دیدن منظره این بیعت و شرکت در آن به راه افتاده بودند. بیماران براى مشاهده آن به زحمت خود را بدانجا مى رساندند و دوشیزگان نو رسیده (بر اثر عجله و شتاب) بدون نقاب در آن جمع حاضر شده بودند»; (وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیْعَتِهِمْ إِیَّایَ أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ، وَ هَدَجَ(5) إِلَیْهَا الْکَبِیرُ، وَ تَحَامَلَ(6) نَحْوَهَا الْعَلِیلُ، و حَسَرَتْ(7)إِلَیْهَا الْکِعَابُ(8)).

در حوادث عادى و یا کمى غیر عادى افراد بزرگسالى که توان شریک دارند حضور پیدا مى کنند. ولى در حوادث بسیار کم نظیر که موج عظیمى در اجتماع مى افکند همه حتّى افراد معذور و ناتوان و کسانى که در هیچ اجتماعى شرکت نمى کنند حاضر مى شوند. امام(علیه السلام) با آن فصاحت فوق العاده اى که وارد صحنه حضور مردم را در آن بیعت تاریخى به عالى ترین وجهى ترسیم کرده است و نشان مى دهد که امواج سرور و شادى چنان اقیانوس جامعه را فرا گرفت که حتّى همه افراد ضعیف و ناتوان و یا پرده نشین را از خانه بیرون کشید و در آن جمع عظیم حاضر ساخت.
1. «تداککتم» از ریشه «دکّ» در اصل به معناى زمین صاف و هموار است و از آنجا که براى صاف و هموار کردن زمین باید آن را محکم بکوبند این واژه به معناى کوبیدن شدید به کار رفته و هنگامى که به باب تفاعل مى رود (مانند جمله بالا) به معناى ازدحام شدیدى است که سبب پهلو زدن به یکدیگر مى شود.
2. «هیم» جمع «هائم» به معناى شخص یا حیوانى است که شدید مبتلا به عطش شده، این واژه در مورد عاشقان بى قرار نیز به کار مى رود.
3. فجر، آیه 11-12 .
4. شرح نهج البلاغه مرحوم مغنیه، ج 3، ص 332 .
5. «هدج» از ریشه «هدج» بر وزن «خرج» به معناى راه رفتن افراد ضعیف و لرزان است و غالباً در مورد پیران ناتوان به کار مى رود.
6. «تحامل» از ریشه «تحامل» (مصدر باب تفاعل) به معناى انجام دادن چیزى با مشقت و تکلّف است.
7. «حسرت» از ریشه «حسر» بر وزن «حصر» در اینجا به معناى نقاب از صورت برداشتن است; ولى ریشه اصلى آن به معناى برهنه کردن و گاه به معناى خسته شدن به کار مى رود. گویى خستگى انسان را از نیروهایش برهنه مى کند.
8. «کعاب» و «کاعب» به معناى دوشیزه اى که تازه برآمدگى سینه اش آشکار شده و اشاره به دختران نوجوان است.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای