سرنوشتى که راه فرار از آن نیست
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) در بخش دوم این خطبه به لزوم بهره گیرى از فرصتها پیش از فرا رسیدن اجل سفارش مى کند و بر آن تأکید مىورزد و مى فرماید: «تا هنگامى که فرصت براى قبولى اعمال دارید، و توبه سودمند است و دعا به اجابت مى رسد و در آرامش به سر مى برید و قلمها (ى فرشتگان براى نوشتن اعمال صالح) در جریان است، عمل کنید»; (فَاعْمَلُوا وَ الْعَمَلُ یُرْفَعُ، وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ، وَ الدُّعَاءُ یُسْمَعُ، وَالْحَالُ هَادِئَةٌ(1)، وَ الاَْقْلاَمُ جَارِیَةٌ).(2)

امام(علیه السلام) در این عبارات کوتاه به این امر مهم اشاره مى کند که تا شما در دنیا هستید پنج فرصت مهم در دست دارید: اعمال خوب شما به پیشگاه خدا مى رود و با آب توبه مى توانید گناهان را بشویید. دعاها در پیشگاه خدا به اجابت مى رسد. آرامشى دارید که مى توانید با استفاده از آن هر کار نیکى انجام دهید و بالاخره فرشتگان آماده اند تا اعمال نیک شما را در نامه اعمالتان ثبت کنند.

ولى اگر این فرصت از دست رود و در آستانه مرگ قرار گیرید تمام این امکانات پنجگانه از شما سلب مى شود و جز حسرت و اندوه متاعى نمى خرید.

سپس امام(علیه السلام) در توضیح سخن بالا و تکمیل آن مى فرماید: «و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید پیش از آنکه عمر پشت کند (و مرحله پیرى و ناتوانى برسد) یا بیمارى مانع از عمل گردد، یا مرگ (همه چیز را از شما) برباید»; (وَ بَادِرُوا بِالاَْعْمَالِ عُمُراً نَاکِساً(3)، أَوْ مَرَضاً حَابِساً، أَوْ مَوْتاً خَالِساً(4)).

در واقع امام همه مخاطبان خود را تشویق مى کند که بر این سه امر پیشى گیرند. دوران کهولت که تمام اعضا نیرو و توان خود را از دست مى دهد و قرآن مجید آن را «ارذل العُمُر» (نامطلوبترین دوران زندگى) نامیده و بیماریهایى که گاه طولانى مى شود و تاب و توان را از انسان مى گیرد، نه قادر بر عبادات به صورت کامل است، نه خدمت به انسانها و قضاى حوائج مؤمنان و همچنین مرگ که امام(علیه السلام) آن را تشبیه به سارقى کرده که همه چیز را ناگهان از انسان مى رباید.

در ادامه با ذکر شش وصف براى مرگ، حقیقت آن را براى همگان روشن مى سازد. همان مرگى که گریزى از آن نیست و هرکس سرانجام با آن ملاقات مى کند، مى فرماید: «زیرا مرگ ویران کننده لذات شماست و خواسته هاى دل شما را تیره و تار مى سازد، و منزلگاههاى سفرتان را دور مى سازد. (و از رسیدن به اهداف باز مى دارد) دیدار کننده اى است که هرگز دوست داشتنى نیست، و حریفى است شکست ناپذیر، و جنایتکارى است غیر قابل تعقیب»; (فَإِنَّ الْمَوْتَ هَادِمُ لَذَّاتِکُمْ، وَ مُکَدِّرُ شَهَوَاتِکُمْ، وَ مُبَاعِدُ طِیَّاتِکُمْ(5). زَائِرٌ غَیْرُ مَحْبُوب، وَ قِرْنٌ(6) غَیْرُ مَغْلُوب، وَ وَاتِرٌ(7) غَیْرُ مَطْلُوب).

به این ترتیب امام(علیه السلام) به همگان هشدار مى دهد که این دیدار کننده به سراغ همه شما مى آید و کماندارى است که همه را نشانه مى رود و هماورد و حریفى است که نیرومندترین انسانها در مقابله با او ناتوانند. او مى آید همه چیز را بر هم مى ریزد، بساط عیش و نوش را بر مى چیند و سفره غذا به جاى آن مى گستراند و تمام برنامه هاى لذت بخش را نیمه تمام مى گذارد و انسان را با خود مى برد، و از همه مهم تر آنکه هیچ زمان و مکانى را به رسمیّت نمى شناسد.

این تعبیرات گویا و پرمعنا به راستى تکان دهنده و بیدارگر است. غافلان را بیدار و مستان را هوشیار مى سازد.

باز در ادامه به شش ویژگى دیگر درباره مرگ پرداخته و گفتار پیشین را کامل تر مى سازد و مى فرماید: «دامهایش بر دست و پاى شما افتاده (و به صورت بیماریها و حوادث دردناک ظاهر شده) و مصائب و مشکلاتش سراسر وجود شما را احاطه کرده (و از لابه لاى آنها چنگ و دندان نشان مى دهد)، تیرهایش شما را هدف قرار داده (و هر لحظه ممکن است به سوى شما پرتاب شود) و هیبت و صولت آن بر شما عظیم است، و تجاوزش پى در پى بر شما وارد مى گردد (و هر لحظه گرگ اجل یکایک از این گله مى برد)»; (قَدْ أَعْلَقَتْکُمْ حَبَائِلُهُ، وَ تَکَنَّفَتْکُمْ(8) غَوَائِلُهُ(9)، وَ أَقْصَدَتْکُمْ مَعَابِلُهُ(10). وَ عَظُمَتْ فِیکُمْ سَطْوَتُهُ وَ تَتَابَعَتْ عَلَیْکُمْ عَدْوَتُهُ(11)، وَ قَلَّتْ عَنْکُمْ نَبْوَتُهُ(12)).

امام(علیه السلام) در این تعبیرات پرمعنا گاه مرگ را به صیّادى تشبیه کرده که براى همه انسانها دام گسترده است، و گاه به تیراندازى که تیرهایش به خطا نمى رود، یا شمشیرزنى که شمشیرش کارگر است.

آرى، انسان در هر چیز شک و تردید کند در مرگ و پایان زندگى تردید نخواهد کرد. قوى ترین قهرمانان جهان در برابر آن زانو مى زنند و هوشمندترین انسانها در دام آن گرفتار مى شوند و همین بس که انبیا و اولیاى الهى نیز از آن مستثنا نشدند و به فرموده قرآن: (کُلُّ نَفْس ذَائِقَةُ الْمَوْتِ).(13)

سپس امام(علیه السلام) به هفت نکته دیگر درباره حملات مرگ به انسانها و ناتوانى انسان در برابر آن اشاره کرده، مى فرماید: «نزدیک است سایه هاى تاریک مرگ شما را بپوشاند، و شدّت بیماریش شما را فرا گیرد، و ظلمت شدید آسیبهاى آن بر شما مسلّط شود، و تاریکى سکرات مرگ بر شما چیره گردد، و دردهاى جانکاه خروج روح از بدن بر شما عارض گردد (و به سرعت به سراغ شما آید) و پرده هاى تاریک آن بر شما فرو افتد، و شربت ناگوار مرگ بر شما چشانده شود»; (فَیُوشِکُ أَنْ تَغْشَاکُمْ دَواجِی(14) ظُلَلِهِ(15) وَ احْتِدَامُ(16) عِلَلِهِ، وَ حَنَادِسُ(17) غَمَرَاتِهِ(18)، وَ غَوَاشِی سَکَرَاتِهِ، وَ أَلِیمُ إِرْهَاقِهِ(19)، وَ دُجُوُّ(20) أَطْبَاقِهِ(21)، وَ جُشُوبَةُ(22) مَذَاقِهِ).

امام(علیه السلام) در این هفت جمله با تعبیرات مختلف لحظات وحشتناک آخر عمر را به دقیق ترین وجهى بیان فرموده است; لحظاتى بسیار هول انگیز و وحشتناک; لحظاتى تاریک و ظلمانى که امام از چهار واژه مختلف براى شرح ظلمت آن بهره گرفته (دواجى، حنادس، غواشى و دجوّ) که نشان مى دهد امام تا چه حدّ بر الفاظ عرب احاطه داشته و در کلام فصیح و بلیغ خود با استفاده از تنوّع الفاظ بر فصاحت مى افزوده است.

آنگاه مخاطبان خود را در برابر نزول ناگهانى مرگ هشدار مى دهد که به هوش باشند مرگ همیشه با مقدمات طولانى و بیماریهاى مزمن روى نمى دهد، بلکه بسیار مى شود که در یک لحظه همه چیز پایان مى یابد، مى فرماید: «گویى ناگهان مرگ بر شما وارد مى شود و با ورود خود، شما را حتّى از سخنان آهسته و در گوشى، ساکت مى سازد. اهل مجلستان را پراکنده مى کند. آثارتان را محو و خانه هایتان را بى صاحب مى سازد. وارثان شما را بر مى انگیزد تا اموالتان را در میان خود تقسیم کنند»; (فَکَأَنْ قَدْ أَتَاکُمْ بَغْتَةً فَأَسْکَتَ نَجِیَّکُمْ(23)، وَ فَرَّقَ نَدِیَّکُمْ(24)، وَ عَفَّى(25) آثَارَکُمْ، وَ عَطَّلَ دِیَارَکُمْ، وَ بَعَثَ وُرَّاثَکُمْ، یَقْتَسِمُونَ تُرَاثَکُمْ).

مرگ ناگهانى که همیشه و در هر زمان بوده و در عصر و زمان ما به عللى بیشتر شده است از تمام انواع مرگها عبرت انگیزتر است، زیرا صغیر و کبیر نمى شناسد و انسان در هر حالى که باشد ممکن است به سراغ او آید.

مرحوم علاّمه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود جمعى از انبیا را مانند موسى و داود و سلیمان ذکر مى کند که همگى به مرگ ناگهانى و فجأه از دنیا رفتند(26)، البتّه در مورد سلیمان ظاهر قرآن گواه بر آن است که در حال ایستاده و تکیه بر عصا کرده، فرشته مرگ به سراغش آمد و جان او را گرفت: (فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الاَْرْضِ تَأْکُلُ مِنسَأَتَهُ).(27)

حتّى گاه دیده شده که شخصى در حال سخن گفتن، مبتدا را ذکر کرده و پیش از ذکر خبر با دنیا وداع گفته است.

امام(علیه السلام) در پنج جمله بالا آثار مرگ را در میان بازماندگان بیان فرموده که در لحظات آخر عمر نه تنها جوهر صدا در فضاى دهان ظاهر نمى شود، بلکه سخنان آهسته نیز خاموش مى گردد; حاضران در مجلس ناگهان متفرّق مى شوند و چندان نمى گذرد که آثار انسان محو و خانه او خالى و خاموش مى گردد و اگر سر و صدا و قال و غوغایى باشد در میان وارثان است که بر سر تقسیم ارث غالباً با هم به نزاع بر مى خیزند. گویى نمى دانند که نوبت آنان نیز به زودى فرا مى رسد.

سپس امام(علیه السلام) در پایان این فقره بازماندگان را به سه گروه تقسیم مى کند: گروهى که «از دوستان خاصّ انسان هستند; ولى در آن لحظه دوستى آنها اثرى ندارد (و مشکلى را حل نمى کند)»; (بَیْنَ حَمِیم خَاصٍّ لَمْ یَنْفَعْ).

گروه دوم «خویشاوندان دلسوز و غمگینى هستند که قدرت بر دفع مرگ ندارند»; (وَ قَرِیب مَحْزُون لَمْ یَمْنَعْ).

گروه سوم «دشمنان شماتت گرى هستند که از مرگ شما جزع و فزعى ندارند (و غمى به خاطر راه نمى دهند)»; (وَ آخَرَ شَامِت لَمْ یَجْزَعْ).

امام(علیه السلام) در این بخش اخیر از سخنانش به مسئله مرگهاى ناگهانى; سکته ها و ایست قلبى یا مغزى و حوادث مختلف دردناکى که در یک لحظه عمر انسان را پایان مى دهد، اشاره کرده است. مرگهایى که نه موقعیت اشخاص را مى شناسد و نه سن و سال را و همان گونه که گذشت حتّى به سراغ پیامبران الهى نیز رفته است.

این مرگها که تعداد آن کم نیست، بلکه روز به روز بر تعداد آنها افزوده مى شود، بسیار عبرت انگیز است. در یک لحظه کوتاه ورق بر مى گردد و همه چیز عوض مى شود. جمعیّتها متفرّق مى گردند، دوستان غرق ماتم و عزا و دشمنان غرق شادى مى شوند.

چقدر غافل و بى خبرند کسانى که این گونه حوادث را نادیده گرفته و به هوسرانى و گناهان مشغول اند و یا براى به دست آوردن مال و مقام به انواع بلاها تن در مى دهند.

در کتاب خلفاء ابن قتیبه آمده است: هنگامى که امام حسن مجتبى(علیه السلام) شربت شهادت نوشید خبر به معاویه رسید اظهار شادى و سرور کرد و او و اطرافیانش به سجده افتادند. این خبر به ابن عباس رسید که در آن زمان در شام بود نزد معاویه آمد. معاویه گفت: ابن عباس شنیدم حسن بن على(علیه السلام) از دنیا رفت. ابن عباس گفت: (إِنَّا للهِِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ)(28) و چند بار این آیه را (به عنوان اظهار غم و اندوه) تکرار کرد. سپس گفت: شنیدم هنگامى که این خبر را به تو دادند اظهار شادى کردى! به خدا سوگند این اظهار شادى راه قبر را بر تو نمى بندد و پایان عمر او به عمر تو نمى افزاید. اگر ما امروز به مصیبت حسن بن على(علیه السلام)گرفتار شده ایم پیش از این به مصیبت کسى که از او بهتر بود; یعنى رسول الله(صلى الله علیه وآله)گرفتار شدیم. سپس صیحه اى زد و سخت گریه کرد به گونه اى که تمام حاضران حتّى معاویه به گریه افتادند.(29)

طبرى نیز در تاریخ خود نقل مى کند هنگامى که خبر شهادت على(علیه السلام) به معاویه رسید اظهار شادى کرد و شعرى خواند که مضمونش این بود:

همان گونه که انسان از آمدن مسافر عزیزش خوشحال مى شود من نیز شادمان شدم.

سپس پرسید چه کسى او را به قتل رساند گفتند مردى از طایفه مراد (عبدالرحمن ملجم مرادى) باز شعرى خواند که در آن مدح عبدالرحمن ابن ملجم بود.

زینب دختر ابى سلمه در آنجا حاضر بود. صدا زد عایشه درباره على چه مى گویى؟ عایشه گفت: حالت نسیان به من دست داده هرگاه چیزى فراموش کردم به من یادآور شو.(30)

آرى! این گونه افراد غافل، از یاد مى برند که خودشان در چه شرایطى زندگى مى کنند.
1. «هادئة» یعنى آرام از ریشه «هدوء» به معناى آرامش و سکوت است.
2. از شگفتى هاى روزگار اینکه محقق بزرگوار نویسنده منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه معروف به شرح خویى، مرحوم حاج میرزا حبیب الله هاشمى خویى، هنگامى که در جلد چهاردهم شرح نهج البلاغه به این خطبه و جمله «والعمل یرفع» مى رسد، بیمار مى شود و دار فانى را وداع مى گوید و این تقارن نشان مى دهد که عمل او در درگاه خدا پذیرفته شده و به آسمانها صعود کرده، و براى اینکه این شرح ناقص نماند محقق عالیقدر جناب آقاى شعرانى آن را تا پایان این خطبه که پایان جلد چهاردهم است، ادامه داده، سپس شاگرد ایشان آقاى حسن زاده آملى مجلدات پانزده تا نوزده را مرقوم داشته و دو جلد آخر یعنى جلد بیست و بیست و یک به قلم مرحوم حاج شیخ محمد باقر کمره اى انجام یافته و به این ترتیب شرح مزبور نسبت به تمام شرح نهج البلاغه پایان گرفته است.
3. «ناکس» به معناى واژگون از ریشه «نکس» بر وزن «حدس» به معناى واژگون ساختن چیزى گرفته شده است.
4. «خالس» به معناى رباینده از ریشه «خلس» بر وزن «فلس» به معناى ربودن چیزى با حیله گرفته شده است و اختلاس نیز به همین معناست.
5. «طیّات» جمع «طیّه» به معناى ناحیه و جهت و نیز به معناى هدف آمده است. از ریشه «طىّ» بر وزن «حىّ» به معناى جمع و جور کردن گرفته شده و گاه به معناى عبور کردن و پیمودن راه به کار مى رود.
6. «قرن» به معناى حریف و هماورد در مبارزه است.
7. «واتر» به معناى تیرانداز و جنایتکار از ریشه «وتر» بر وزن «سفر» به معناى زه کمان گرفته شده است.
8. «تکنّف» از ریشه «تکنّف» به معناى احاطه کردن بر چیزى، گرفته شده است.
9. «غوائل» جمع «غائله» به معناى فساد و شرّ و حادثه سنگین است.
10. «معابل» جمع «معبل» بر وزن «مدخل» به معناى پیکان تیر است.
11. «عدوه» به معناى تعدّى و تجاوز است.
12. «نبوه» به معناى کارگر نشدن و خطا رفتن ضربه شمشیر و تیر و مانند آن است.
13. آل عمران، آیه 185 .
14. «دواجى» جمع «داجیه» به معناى تاریک و ظلمانى از ریشه «دجوّ» بر وزن «غلوّ» گرفته شده است.
15. «ظلل» جمع «ظلّه» بر وزن «قلّه» به معناى سایبان است.
16. «احتدام» به معناى شدّت از ریشه «حدم» بر وزن «حتم» گرفته شده است.
17. «حنادس» جمع «حندس» بر وزن «قبرس» به معناى تاریکى و شب بسیار تاریک است.
18. «غمرات» جمع «غمره» بر وزن «ضربت» به معناى شدید و سختى است و «غمرات الموت» شدائد و سختیهاى حالت مرگ و جان دادن است که انسان را فرا مى گیرد، زیرا «غمره» در اصل به آب زیادى گفته مى شود که چیزى را در خود فرو مى برد.
19. «ارهاق» از ریشه «رهق» بر وزن «شفق» در اصل به معناى پوشاندن چیزى با قهر و غلبه است و به کارهاى سخت و سنگین اطلاق مى شود، در ضمن توجّه داشته باشید که در بسیارى از نسخ به جاى «ارهاق»، «ازهاق» آمده است که از ریشه «زهوق» به معناى اضمحلال و هلاکت و نابودى گرفته شده است و «ازهاق روح» به معناى جدا کردن روح از بدن است.
20. «دجوّ» همان گونه که در بالا آمد به معناى تاریکى است.
21. «اطباق» جمع «طبق» به معناى چیزى است که روى چیز دیگرى قرار داده مى شود، گویى براى تاریکى طبقاتى وجود دارد که گاه روى هم متراکم و شدید مى شود.
22. «جشوبة» به معناى خشونت است; خواه در غذا باشد که لازمه اش ناگوارى است و یا در سخن و مانند آن.
23. «نجىّ» به معناى نجوا کننده و کسى که آهسته و در گوشى سخن مى گوید از ریشه «نجوا» به معناى گفتن سخنان درگوشى گرفته شده است.
24. «ندىّ» به معناى مرکز اجتماع براى مشورت یا شادى یا گفت و گوهاى معمولى است.
25. «عفّى» از ریشه «عفو» گرفته شده که یکى از معانى آن محو شدن آثار چیزى است و «عفىّ» به حکم باب تفعیل، معناى متعددى دارد; یعنى «محو و نابود کرد».
26. شرح نهج البلاغه مرحوم شوشترى، ج 11، ص 275 .
27. سبأ، آیه 14 .
28. بقره، آیه 156 .
29. الامامة والسیاسة ابن قتیبه، ص 175 .
30. تاریخ طبرى، ج 4، ص 115 .
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای