دنیاى حیله گر!
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به دنبال بحثى که درباره شدائد مرگ و پایان زندگى در بخش گذشته بیان فرمود همه مردم را مخاطب قرار داده و توصیه مى کند که تا فرصت دارند از دنیا زاد و توشه برگیرند و فریب زرق و برق و لذّات دنیا را نخورند و از پیشینیان خود عبرت گیرند، مى فرماید: «حال که چنین است (در انجام اعمال نیک) کوشا باشید و براى سفر آخرت مهیّا شوید، زاد و توشه را از این منزل که این نعمت در آن فراوان است برگیرید»; (فَعَلَیْکُمْ بِالْجِدِّ وَ الاِْجْتِهَادِ، وَ التَّأَهُّبِ(1) و الاِْسْتِعْدَادِ، وَ التَّزَوُّدِ فِی مَنْزِلِ الزَّادِ).

بعضى از شارحان نهج البلاغه درباره فرق میان جد و اجتهاد گفته اند که «جدّ» مرحله عزم و تصمیم بر انجام کارى را بیان مى کند و «اجتهاد» مرحله عملى آن را، و همچنین «تأهّب» اشاره به نیّت برآماده شدن است و «استعداد» به جنبه عملى آن اشاره دارد.(2)

ولى هیچ دلیلى از لغت یا قراین متصله و منفصله براى آن ذکر نکرده اند. بعید نیست دو واژه جدّ و اجتهاد وقتى در مقابل هم قرار مى گیرد «جدّ» اشاره به حرکتى باشد که از سوى خود انسان شروع مى شود و «اجتهاد» اشاره به پذیرش حرکات مثبتى است که از سوى دیگران انجام مى گیرد و تفاوت میان تأهّب و استعداد نیز شاید به همین صورت باشد. البتّه احتمال تأکید نیز چندان دور نیست.

سپس مى افزاید: «زندگى دنیا شما را نفریبد آن گونه که پیشینیان و امّتهاى گذشته و اقوامى را که از میان رفتند فریب داد»; (وَ لاَ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا کَمَا غَرَّتْ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ مِنَ الاُْمَمِ الْمَاضِیَةِ، وَ الْقُرُونِ الْخَالِیَةِ).

آرى! ما مى توانیم آینده زندگى خود را در آینه زندگى دیگران به صورت شفاف مشاهده کنیم و این یک واقعیت است که امام در خطبه هاى متعددى از نهج البلاغه بر آن تکیه فرموده است، دست ما را مى گیرد و به سوى تاریخ گذشتگان مى برد; تاریخ تکوینى و نه تدوینى که در ویرانه هاى قصرهاى آنها و آثار بازمانده از زندگانى پر زرق و برقشان نمایان است.

امروز خوشبختانه موزه هایى که بخش مهمّى از آثار پیشینیان در آن گردآورى شده، مى تواند کمک بیشترى به ما بکند; در یکسو تخت و تاج فلان پادشاه، در سوى دیگر شمشیر مرصّع و جواهرنشان فلان فرمانده بزرگ و بالاخره در سوى دیگر اجساد مومیایى شده فراعنه.

هر چند دنیاپرستان این موضوع مهم را نیز تحریف کرده و آن را تبدیل به چهره دیگرى از دنیاپرستى نموده اند; موزه ها براى صاحبانش وسیله درآمد و براى بازدیدکنندگان وسیله افتخار و مباهات نسبت به تاریخ گذشته خود شده است.

در کتاب البیان و التبیین جاحظ، آمده است که حذیفه و سلمان درباره عجایب دنیا با هم سخن مى گفتند در حالى که در کنار ایوان کسرى نشسته بودند. مرد عربى از طایفه «بنى غامد» آنجا بود که چند گوسفند را براى چرا همراه داشت; هنگام شب آنها را به داخل ویرانه کاخ کسرى مى برد که باقى مانده تخت کسرى که از سنگ مخصوصى بود در آنجا بود. گاه این مرد اعرابى بر آن مى نشست و گوسفندانش روى باقى مانده تخت کسرى مى رفتند، سلمان گفت: این واقعاً از عجیب ترین امورى است که ما درباره آن سخن گفته ایم.(3)

هان اى دل عبرت بین از دیده نظر کن هان *** ایوان مدائن را آینه عبرت دان

آنگاه امام(علیه السلام) به شرح حال پیشینیان در چند جمله کوتاه پرداخته، مى فرماید: «همانها که شیر از پستان دنیا دوشیدند و به فریب آن گرفتار شدند، مدت آن را به پایان بردند و تازه هاى آن را کهنه ساختند و سرانجام کاخها و مساکن آنها گورستان شد و ثروتهایشان، میراث براى دیگران. (چنان از دنیا بیگانه شدند که) کسى که نزد آنان برود وى را نمى شناسند و به آنها که برایشان گریه مى کنند اهمّیّت نمى دهند و به کسانى که آنان را صدا زنند پاسخ نمى گویند»; (الَّذِینَ احْتَلَبُوا(4) دِرَّتَهَا(5)، وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا(6)، وَ أَفْنَوْا عِدَّتَهَا، وَ أَخْلَقُوا(7) جِدَّتَهَا(8). وَ أَصْبَحَتْ مَسَاکِنُهُمْ أَجْدَاثاً(9)، وَ أَمْوَالُهُمْ مِیرَاثاً. لاَ یَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ، وَ لاَ یَحْفِلُونَ(10) مَنْ بَکَاهُمْوَ لاَ یُجِیبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ).

جمله هاى «الَّذِینَ احْتَلَبُوا دِرَّتَهَا، وَ أَصَابُوا غِرَّتَهَا...» اشاره به کسانى است که از تمام امکانات دنیا بهره مند شدند. گویى شیرى که در پستان دنیا بود تا آخر دوشیدند و نوشیدند و از همه زر و زیورها و زرق و برقها و لذّات دنیا بهره گرفتند; ولى چیزى نگذشت که طبق جمله «وَ أَصْبَحَتْ مَسَاکِنُهُمْ أَجْدَاثاً» کاخهایشان گورهایشان شد.

این جمله ناب دو معنا دارد: نخست اینکه از کاخهایشان به گورها منتقل شدند و دیگر اینکه در بعضى از حوادث وحشتناک مانند زلزله ها کاخها بر سرشان ویران شد و همانجا قبرشان گشت.

امام در پنج جمله اخیر که از «أَصْبَحَتْ» شروع مى شود این نکته را دقیقاً بیان فرموده که آنها چنان از دنیا بیگانه شده اند که حتّى دوستان و آشنایانى که بر مزارشان مى گریند نمى شناسند و فریاد آنها را نمى شنوند.

البتّه این درباره دنیاپرستانى است که خدا را به دست فراموشى سپردند و جز هواپرستى محصول عمرشان نیست; ولى طبق آنچه در روایات وارد شده، مؤمنان صالح، کسانى را که به زیارت قبرشان مى آیند مى شناسند و با آنها انس مى گیرند و از بازگشتشان نگران مى شوند.

یکى از یاران امام کاظم(علیه السلام) به نام اسحاق بن عمّار مى گوید از آن حضرت پرسیدم آیا مؤمن کسى را که به زیارت قبرش مى آید مى شناسد؟ فرمود: «نِعَمْ وَلایَزالُ مُسْتَأْنِساً بِهِ مادامَ عِندَ قَبْرِهِ فَإذا قامَ وَانْصَرَفَ مِنْ قَبْرِهِ دَخَلَهُ مِنْ إنْصِرافِهِ عَنْ قَبْرِهِ وَحْشَةً; آرى پیوسته با او انس مى گیرد تا زمانى که نزد قبر او حاضر است هنگامى که برخاست و از کنار قبرش منصرف شد میّت به سبب انصراف او ناراحت مى شود و در وحشت فرو مى رود».(11)

امام به دنبال این سخن چنین نتیجه گیرى مى کند: «حال که چنین است از زرق و برق دنیا برحذر باشید (که با شما همین مى کند)»; (فَاحْذَرُوا الدُّنْیَا).

آنگاه با بیان هشت صفت براى دنیا (و به تعبیرى ده صفت) دلایل روشنى بر لزوم حذر از دنیا بیان مى دارد، مى فرماید: «زیرا دنیا بىوفا مکّار و فریبنده و حیله گر است، بخشنده اى است منع کننده (که از یک دست مى دهد و با دست دیگر مى گیرد) پوشنده اى است برهنه کننده (که امروز لباس قدرت و سلامت را بر تن اهلش مى پوشاند و فردا بیرون مى آورد) آرامش و راحتى آن بى دوام، سختیهایش بى سرانجام و بلاهایش مدام است»; (فَإِنَّهَا غَدَّارَةٌ غَرَّارَةٌ خَدُوعٌ، مُعْطِیَةٌ مَنُوعٌ، مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ(12)، لاَ یَدُومُ رَخَاؤُهَا، وَ لاَیَنْقَضِی عَنَاؤُهَا، وَلاَ یَرْکُدُ(13)بَلاَؤُهَا).

واژه هاى «غدّاره» و «غراره» و «خدوع» هر چند از نظر معنا به هم نزدیک است و به معناى فریب و نیرنگ تفسیر مى شود; ولى در حقیقت تفاوت دقیقى با هم دارند: «غدّار» از ریشه «غدر» به معناى پیمان شکنى و «غرّار» از ریشه «غرور» به معناى فریبندگى و «خدوع» از ریشه «خدعه» به معناى حیله گرى است و مى دانیم این سه با هم تفاوتهایى دارند; هر چند غالباً لازم و ملزوم یکدیگراند.

آرى! دنیا به کسى وفا نمى کند و زرق و برقش بسیارى از مردم را مى فریبد و صحنه هاى مختلفش نیرنگ و خدعه گرى است.

تعبیر به «مُعْطِیَةٌ مَنُوعٌ» به یک صفت بر مى گردد; یعنى هنوز چیزى را به انسان نداده باز پس مى گیرد; دوران جوانى نگذشته، پیرى مى رسد و دوران سلامت به جایى نرسیده، علامت انواع بیماریها ظاهر مى شود.

بعضى از شارحان این دو صفت را جداگانه دانسته و گفته اند: دنیا عطا کننده اشیاى بى ارزش و منع کننده امور با ارزش است. نه عطایش ارزشى دارد و نه منعش قابل تحمّل است.

در مورد تعبیر «مُلْبِسَةٌ نَزُوعٌ» نیز همین دو تفسیر قابل ذکر است: نخست اینکه یک وصف بیشتر است و مفهوم آن این است که دنیا یا یک لباس زیبایى از قدرت و عظمت در تن انسان مى کند و با فاصله کمى با دست دیگر آن را بر مى کند و یا اینکه منظور این است که لباسهاى بى ارزشى مى پوشاند و لباسهاى با ارزش را بر مى کند و تفسیر اوّل در هر دو جمله مناسب تر به نظر مى رسد.

واژه هاى «رخاء» و «عناء» و «بلاء» تفاوت روشنى با هم دارند; «رخاء» آرامش است که در دنیا کمتر پیدا مى شود. «عناء» سختیها و مشکلات است که همواره دامان اهلش را گرفته و «بلاء» حوادث ناگوار است اعم از حوادث طبیعى همچون زمین لرزه ها و سیلابها و طوفانها یا بلاهاى خودساخته بشرى همچون جنگها، و در یک کلام: دنیا سرایى است که نه خوبیهایش قابل دوام است و نه بدیهایش قابل اجتناب و دل بستن به چنین سرایى کار عاقلان نیست.
1. «تأهّب» به معناى آماده شدن براى چیزى است و از ریشه «أهبه» به معناى آمادگى یا وسایل است (گاه معناى مصدرى دارد و گاه اسم جامد است).
2. شرح نهج البلاغه علاّمه خویى، ج 14، ص 419 .
3. البیان والتبیین، ج 3، ص 148 .
4. «احتلبوا» از ریشه «حلب» بر وزن «طرب» و «طب» بر وزن «حرب» به معناى دوشیدن شیر گرفته شده است.
5. «درّة» به معناى شیر یا شیر فراوان است.
6. «غرّة» به معناى سهل انگارى و غفلت است.
7. «أخلقوا» از ریشه «اخلاق» به معناى کهنه کردن و از ریشه «خلق» بر وزن «ورق» به معناى فرسودگى و کهنه شدن است.
8. «جدّه» تازه و نو بودن است، این واژه معناى اسمى نیز دارد و به معناى جدید و نو است.
9. «اجداث» جمع «جدث» بر وزن «هوس» به معناى گور و قبر است.
10. «لایحفلون» یعنى اعتنا نمى کنند. از ریشه «حفل» بر وزن «حرب» به معناى اعتنا کردن و اهمیّت دادن گرفته شده است.
11. کافى، ج 3، ص 228 باب زیارة القبور، ح 4 .
12. «نزوع» یعنى برکننده از ریشه «نزع» بر وزن «نذر» به معناى کندن و جدا ساختن است.
13. «لایرکد» از ریشه «رکود» به معناى بى حرکت و آرام بودن گرفته شده است.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای