زاهدان واقعى
فهرست موضوعات
جستجو 
امام(علیه السلام) در بخش آخر این خطبه که تعبیر سیّد رضى نشان مى دهد بخش جداگانه اى از بخشهاى پیشین است (زیرا مى گوید: «مِنْها فی صِفَةِ الزُّهّادِ; یعنى بخشى از این خطبه که صفات زاهدان را بیان مى کند») مى فرماید: «آنها گروهى از اهل دنیا بودند که در واقع اهل آن نبودند; یعنى در دنیا مى زیستند; امّا همچون کسانى بودند که در آن زندگى نمى کردند»; (کانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ لَیْسُوا مِنْ أَهْلِهَا، فَکَانُوا فِیهَا کَمَنْ لَیْسَ مِنْهَا).

این وصف نخستین اوصاف پنجگانه اى است که امام(علیه السلام) در این عبارت براى زاهدان بیان فرموده است. روشن است که در این عبارت هیچ گونه تناقضى نیست. مقصود این است که جسم آنان در دنیاست; ولى روح و قلبشان وابسته به آخرت است و به گفته سعدى:

هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده اى *** من در میان جمع و دلم جاى دیگر است

هر کس در زندگى خود این معنا را تجربه کرده که وقتى دل او مشغول مسئله مهمّى است در میان هر جمع که مى نشیند فکرش جاى دیگر است. این وصف سبب مى شود که اعمال زاهدان با دنیاپرستان متفاوت باشد. اینان در جمع زخارف دنیا مى کوشند و اینان در جمع زاد و توشه سفر آخرت.

دلیل آن هم روشن است زاهدان دنیا را سرابى بیش نمى بینند و طبق صریح قرآن حیات و زندگى واقعى را حیات آخرت مى داند: (وَإِنَّ الدَّارَ الاْخِرَةَ لَهِىَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ).(1)

سپس به دومین صفت پرداخته مى فرماید: «به آنچه با چشم بصیرت در دنیا مى نگریستند عمل مى کردند»; (عَمِلُوا فِیهَا بِمَا یُبْصِرُونَ).

دیگر اینکه «و از آنچه بر حذر بودند فرار مى کردند (تا دامانشان به آن آلوده نشود)»; (وَ بَادَرُوا(2) فِیهَا مَا یَحْذَرُونَ).

آرى! آنها با چشم بصیرت، اسباب نجات را مى دیدند و عوامل سعادت و خوشبختى را مى شناختند، به همین دلیل پیوسته به سراغ آنها مى رفتند و از سوى دیگر عوامل بدبختى و گرفتارى در آخرت را به خوبى مى دانستند، لذا سعى مى کردند با شتاب از آن بگذرند و به آن آلوده نشوند.

در چهارمین وصف از اوصاف آنها مى فرماید: «آنها جز با کسانى که اهل آخرت بودند نشست و برخاست نداشتند»; (تَقَلَّبُ أَبْدَانُهُمْ بَیْنَ ظَهْرَانَیْ(3) أَهْلِ الاْخِرَةِ).

آرى! آنها از نظر ظاهر در میان همه مى زیستند; ولى معاشران واقعى آنها اهل آخرت بودند، چرا که مى دانستند معاشرت با دنیاپرستان قلب را مى میراند، چون در جلسات آنها چیزى جز متاع دنیا و لذّات آن مطرح نیست و در واقع مردگانى هستند در لباس زندگان.

آنگاه در پنجمین و آخرین وصف مى فرماید: «و هنگامى که مى دیدند دنیاپرستان مرگ اجسادشان را مهم مى شمرند آنها مرگ دلهاى زندگان را از آنها مهم تر مى دانستند»; (وَ یَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْیَا یُعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْیَائِهِمْ).

از مجموع اوصاف پنجگانه فوق استفاده مى شود که معناى زهد و حقیقت آن این نیست که انسان فقیر و بى نوا باشد، یا زندگى اجتماعى را رها کند و در گوشه اى خزیده مشغول عبادت شود، بلکه حقیقت زهد آن است که در همه چیز و همه جا اولویت را براى حیات آخرت قائل شود و اسیر زرق و برق دنیا و هوا و هوسهاى زودگذر نشود.

در خطبه دیگرى از امام امیرمؤمنان(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «أیُّهَا النّاسُ الزَّهادَةُ قَصْرُ الاْمَلِ وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ التَّوَرُعُ عِنْدَ الْمَحارِمِ; اى مردم زهد، همان کوتاهى آرزو و شکر در برابر نعمتها و پرهیز از گناهان است».(4)

در ذیل همان خطبه به اندازه کافى درباره حقیقت زهد بحث شده است.
1. عنکبوت، آیه 64 .
2. «بادروا» از ریشه «مبادرت» است که گاه به معناى بى درنگ به انجام چیزى پرداختن و گاه به معناى پیشى گرفتن از چیزى است (اوّلى بدون «الى» متعدى مى شود و دومى با «الى»).
3. «ظهرانى» یعنى وسط و میان دو شخص یا اشخاص است و در اصل «ظَهْرین» تثنیه «ظَهر» بوده است گویى انسان هنگامى که در وسط جمعیّت است پشتیبانى از پیش رو و پشتیبانى از پشت سر دارد سپس الف و نون، براى تأکید به آن اضافه شده و نون تثنیه نیز به هنگام اضافه حذف مى گردد و به صورت «بین ظهرانى» در مى آید، بنابراین «بین ظهرانى» یعنى قرار گرفتن در میان افرادى که از انسان پشتیبانى مى کنند. (به لسان العرب ریشه ظهر رجوع شود).
4. نهج البلاغه، خطبه 81 .
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای