1. شگفتى هاى زبان
فهرست موضوعات
جستجو 
زبان ظاهرى یعنى قطعه گوشتى که در دهان انسان است و کارهاى مهم و پیچیده اى بر عهده دارد و همچنین زبان فکرى به معناى قدرت بر اداى کلمات و جمله بندى ها و بیان مقاصد خویش از این طریق هر دو از مواهب عظیم خداوند است، لذا فلاسفه و دانشمندان فصل ممیّز انسان را همان نطق (زبانى و فکر) شمرده و انسان را «حیوان ناطق» معرّفى مى کنند. درباره این دو هر چه دقیق تر شویم عجایب بیشترى بر ما ظاهر مى شود.

جالب اینکه زبان تقریباً تمام فضاى میان دندانها را پر کرده، هنگام غذا خوردن مواد غذایى را به سرعت به زیر دندانها مى فرستد و خودش را با مهارت به عقب مى کشد، بى آنکه آسیبى ببیند.

پزشکان مى گویند: غذا چهار هضم دارد: هضم اوّل آن در دهان است که کاملا نرم مى شود و با بزاق دهان آمیخته مى گردد و تغییرات فراوانى از نظر فیزیکى و شیمیایى در آن ظاهر مى شود. سپس روانه معده مى گردد و ما بى آنکه بدانیم زبان به هنگام غذا خوردن چه نقش مهمى دارد شب و روز از آن بهره مى گیریم.

کار مهم تر زبان انسان، خلق کلمات و مقاطع حروف و کنار هم چیدن جمله ها و بیان تمام مقاصد کوچک و بزرگ و ساده و پیچیده و بسیار پیچیده است که راستى از شگفتیهاى آفرینش به شمار مى آید.

ولى مهم این است که همه در این کار مهارت ندارند. مهارت در سخن گفتن مرهون عوامل متعددى است که یکى از مهم ترین آنها تمرین مداوم است.

اعتماد به نفس و مرعوب نشدن در برابر جمعیّت و حفظ خونسردى و تلقین موفقیّت به خویشتن، از عوامل مهم دیگر است.

حضور در مجالس اساتید سخن و استفاده از تجربیات آنها و نکات ظریفى را که در برابر مخاطبان خود اعمال مى کنند عامل مهم دیگرى است.

به یقین مطالعات قبلى و داشتن مایه هاى علمى به اعتماد به نفس کمک مى کند و اینکه مى بینیم بعضى در مجالس مهم بهترین سخنرانیها را ارائه مى دهند و بعضى در مجالس کوچک تر به زودى وا مى مانند ریشه هایش را در وجدان و عدم وجدان یکى از عوامل بالا باید جستجو کرد.

حالات روحى انسان از شادى و غم، سلامت و بیمارى، آرامش و اضطراب و گرفتارى نیز در این امر بسیار مؤثّر است.

 

تعبیر به امتناع (خوددارى زبان از سخن گفتن) و اتّساع (گسترش و آمادگى زبان براى این کار) در خطبه بالا اشاره به همین حالات است.

ابن ابى الحدید موارد جالبى را درباره کسانى که بر منبر رفتند و نتوانستند خطابه اى بخوانند و با ذکر الفاظ نامناسبى از منبر پایین آمدند از کتاب «البیان والتبیین» جاحظ نقل مى کند، از جمله مى گوید:

عثمان (خلیفه سوم) روزى بر منبر رفت و از سخن گفتن واماند. جمله زیر را گفت و از منبر پایین آمد:

«أنْتُمْ إلى إمام عادِل أحْوَجْ مِنْکُمْ إلى إمام خَطیب; احتیاج شما به پیشواى عادل بیش از احتیاج شما به پیشواى خطیب و سخنران است» (تکیه کردن عثمان بر مسئله عدالت بسیار جالب است!).

سپس نقل مى کند «عدّى بن أرطاة» به منبر رفت، چشمش که به مردم افتاد، از سخن بازماند. این جمله را گفت و از منبر پایین آمد: «اَلْحَمْدُللهِِ الَّذی یُطْعِمُ هؤلاءِ وَ یَسْقیهِمْ; حمد و سپاس براى خداوندى که این حاضران را غذا مى دهد و آب مى نوشاند».

و نیز «روح بن حاتم» روزى به منبر رفت و همین که چشمش به مردم افتاد که همگى به او نگاه مى کنند و گوش به او سپرده اند، صدا زد: «سرهاى خود را پایین بیفکنید و چشمهاى خود را ببندید، زیرا سوار شدن بر مرکب در اوّل کار مشکل است، هنگامى که خداوند قفلى را بگشاید آسان مى شود».

نیز نقل مى کند: «مصعب بن حیّان» روزى مى خواست خطبه نکاحى بخواند ناگهان واماند و گفت: «لقَّنُوا مَوْتاکُمْ لا إلهَ إِلاَّ اللهُ; به مردگان خود لا اله الا الله تلقین کنید». مادر عروس گفت: «عَجَّلَ اللهُ مَوْتَکَ أَلِهذا دَعَوْناکَ; خدا به زودى مرگت دهد تو را براى این دعوت کرده بودیم؟!» و موارد دیگرى از این قبیل.(1)
1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 13، ص 13-14 .
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای