گذرگاه یاد محبوب!
فهرست موضوعات
جستجو 
این سخن همان گونه که مرحوم سیّد رضى گفته است، بخش کوتاهى از خطبه مفصّلى است که امام آن را بیان فرموده و مرحوم سیّد رضى این چند جمله را به موجب لطافتى که در تعبیرات آن از نظر فصاحت و بلاغت یافته جدا ساخته است.

از کتاب تمام نهج البلاغه چنین بر مى آید که این کلام بخشى از خطبه اى بوده که ضمن آن امام(علیه السلام) موقعیت خود را نسبت به رسول خدا بیان مى کند و در جاى جاى آن رابطه نزدیک خود را با آن حضرت و عنایت و توجّه آن حضرت را نسبت به خودش شرح مى دهد و در ضمن همان خطبه موقعیّت اهل بیت(علیهم السلام) را کاملا روشن مى سازد.(1)

این سخن ـ همان گونه که در بالا اشاره شد ـ ناظر به زمانى است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)بعد از داستان «لیلة المبیت» با شتاب به سوى مدینه مى رفت و امام در مکّه مانده بود تا امانتهاى مردم را که نزد پیغمبر وجود داشت به آنها برساند، سپس در موقعى مناسب دور از چشم دشمن به سوى مدینه حرکت کند.

امام(علیه السلام) در این فاصله که گرفتار فراق پیشوا و استاد عزیز خود بود، سخت ناراحت بود و ایام فراق بر او سنگینى مى کرد. گفتار مورد بحث به خوبى از این امر حکایت مى کند که مى فرماید: «من خود را در همان راهى قرار دادم که پیامبر(صلى الله علیه وآله)از آن راه رفته بود. همه جا به سراغ او بودم و در گذرگاه یادش قدم مى زدم تا اینکه به منزلگاه عرج (منزلگاهى نزدیک مدینه) رسیدم (و در این هنگام احساس آرامش کردم که به زودى پیشواى محبوبم را خواهم دید); (فَجَعَلْتُ أَتْبَعُ مَأْخَذَ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله) فَأَطَأُ ذِکْرَهُ، حَتَّى انْتَهَیْتُ إِلَى الْعَرَجِ).

این سخن نشان مى دهد که امام(علیه السلام) در همین چند روز فراق پیغمبر چه ناراحتى عجیبى داشت، دائماً به یاد آن حضرت بود و با یاد او خاطر خود را مشغول مى داشت و همچون کسى که عزیزترین عزیزانش را از او گرفته باشند بى تابى مى کرد; ولى چاره اى نبود، باید بماند و ودایع مردم را که بر اساس اعتماد به رسول الله به آن حضرت سپرده بودند، به آنها برساند. سپس دور از چشم دشمن آماده حرکت به سوى مدینه شود. از تواریخ اسلامى استفاده مى شود که بدن امام به سبب سنگهاى فراوانى که در شب هجرت پیغمبر به سوى او انداخته بودند، در آن حال که در بستر پیغمبر خوابیده بود، سخت مجروح بود; ولى تمام این جراحتها را به فراموشى سپرده و پیوسته در فکر محبوبش رسول الله(صلى الله علیه وآله)بود.

در پایان این سخن، مرحوم سیّد رضى سخنى دارد به این شرح:

اینکه امام مى فرماید: «فَأَطَأُ ذِکْرَهُ; در گذرگاههاى یادش قدم مى زدم» از سخنانى است که در نهایت اختصار و فصاحت، حقیقت مهمى را بیان کرده است و منظور امام این است که اخبار مربوط به پیامبر از ابتداى حرکت تا پایان مسیر به من مى رسید (و پیوسته به یاد او بودم و در فضاى وجود او سیر مى کردم). امام

این معنا را با آن کنایه عجیب بیان فرموده است: (قوله(علیه السلام): (فَأَطَأُ ذِکْرَهُ) مِنَ الْکَلامِ الَّذی رَمى بِهِ إلى غایَتَی الاْیجازِ وَ الْفَصاحَةِ. أراد أنّی کُنْتُ أعْطی خَبَرَهُ(صلى الله علیه وآله) مِنْ بَدْءِ خُرُوجی إلى أنِ انْتَهَیْتُ إلى هذَا الْمَوْضِعُ، فَکَنى عَن ذلِکَ بِهذِهِ الْکِنایَةِ الْعَجیبَةِ).

نکته ظریف و دقیقى که در جمله (فَأَطَأُ ذِکْرَهُ) است و مرحوم سیّد رضى به دنبال آن است، این است که امام یاد پیغمبر را همچون گذرگاه زیبا و دل انگیزى تصوّر کرده که فضایى عطرآگین داشت و امام روز و شب در آن گذرگاه در حرکت بود. مثل این است که کسى به دیگرى بگوید که یاد تو خانه و زندگى من است، یاد تو کوچه هاى شهر من است.

اى صبا نکهتى از خاک ره یار بیار *** ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

نکته روح فزا از دهن دوست بگو *** نامه خوش خبر از عالم اسرار بیار

تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام *** شمّه اى از نفحات نفس یار بیار
1. کتاب تمام نهج البلاغه، ص 246، خطبه 19 (این جمله در ادامه خطبه در صفحه 249 آمده است).
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای