داستان هجرت
فهرست موضوعات
جستجو 
داستان هجرت پیغمبر داستان عجیبى است. همان گونه که همه مى دانیم، سران قریش از وجود پیغمبر احساس خطر شدیدى کردند که اگر برنامه آن حضرت به همان صورت ادامه یابد به زودى همه قدرت خویش را از دست خواهند داد و شهر مکّه به صورت زندانى در خواهد آمد، بنابراین تصمیم گرفتند یکى از سه برنامه را در برابر آن حضرت اجرا کنند: یا حضرت را به قتل برسانند و یا براى همیشه زندانى کنند و یا از مکّه تبعید نمایند که در آیه شریفه 30 سوره انفال به هر سه اشاره شده است.

اکثریت آنها کشتن حضرت را ترجیح دادند; ولى با مشکلى روبه رو بودند و آن اینکه طایفه بنى عبد المطلب به خونخواهى بر مى خیزند و نزاع بزرگى در مکّه پیدا خواهد شد. صلاح در این دیدند که از همه قبائل اطراف دعوت کنند که مشترکاً این قتل را انجام دهند و بنى عبد المطلب از درگیر شدن با همه آنها خود را ناتوان ببینند و حدّاکثر به دیه راضى شوند و به همین دلیل شمشیر زنانى از قبائل مختلف خانه پیامبر را محاصره کردند و منتظر شدند صبح شود و به خانه بریزند و کار را تمام کنند.

پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به فرمان پروردگار تصمیم گرفت از دایره محاصره به طرز اعجازآمیزى خارج شود و شبانه راه مدینه را پیش گیرد (البتّه از بیراهه رود که نیروى دشمن نتواند به او دسترسى پیدا کند). حضرت، على(علیه السلام) را در بستر خود خوابانید، زیرا دشمن از بیرون منزل مراقب بستر بود. در این هنگام بود که جمعى از آنان سنگهایى به سوى بستر پرتاب کردند، على(علیه السلام) به خود مى پیچید و آهسته ناله مى کرد، مبادا دشمن متوجّه شود.

صبحگاهان همگى به داخل خانه هجوم آوردند و پیش از آنکه شمشیر خود را بر آن کس که در بستر خوابیده وارد کنند، على(علیه السلام) برخاست و بر آنها بانگ زد: چه مى خواهید؟ گفتند: محمد را مى خواهیم او کجاست؟ فرمود: مگر او را به من سپرده بودید تا از من تحویل بگیرید، او در خانه نیست. شمشیر داران از شدت غضب برافروخته شده بودند و از اینکه تا صبح صبر کرده بودند پشیمان بودند و تقصیر را به گردن ابولهب مى انداختند که مانع حمله شبانه شده بود (گویا به این دلیل که شبیخون زدن آن هم در خانه اى که زن و فرزند در آن است عیب و ننگ بزرگى محسوب مى شد).

پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به جاى اینکه از طرف شمال به سوى مدینه برود به طرف جنوب حرکت کرد و در غار ثور پنهان شد تا کسى بر آن حضرت دست نیابد. مأموران قریش بیابانهاى اطراف مکّه را تا مقدار زیادى جستجو کردند; ولى ناکام به مکّه برگشتند و از اینکه مرغ از قفس پریده بود سخت ناراحت بودند.(1)
1. براى اطلاع بیشتر به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید (ذیل همین خطبه) و تفسیر امام حسن عسکرى و کتاب فروغ ابدیّت مراجعه کنید.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای