1. حقیقت مرگ
فهرست موضوعات
جستجو 

مرگ یک امر عدمى نیست بلکه مرگ از نظر قرآن یک امر وجودى و انتقال از جهانى به جهان دیگر است، لذا مى بینیم که قرآن از مرگ تعبیر به «تَوَفّى» مى کند که به معناى باز گرفتن و دریافت روح از بدن است.

در روایات، تعبیرات مختلفى درباره حقیقت مرگ شده است از امام سجاد(علیه السلام)درباره مرگ سؤال شد امام فرمود: مرگ براى مؤمن مانند کندن لباس چرکین و پر حشره است، و گشودن غل و زنجیرهاى سنگین، و تبدیل آن به فاخرترین لباس ها، و خوشبوترین عطرها، و راهوارترین مرکب ها و مناسبترین منزل هاست. و براى کافر مانند کندن لباسى است فاخر، و انتقال از منزل هاى مورد علاقه، و تبدیل آن به چرک ترین و خشن ترین لباسها، و وحشتناک ترین منزل ها و بزرگترین عذاب ها.(1)

از امام جواد(علیه السلام) همین سؤال شد، حضرت فرمودند: «هُو النُّومُ الّذى یأتیکُم کُلَّ لیلَة إلاّ أنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ، لا یُنتَبَهُ مِنْهُ إِلاَّ یَومَ القیامةِ...; مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز اینکه مدّتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت...».(2)

امام حسین(علیه السلام) در کربلا و روز عاشورا هنگامى که جنگ شدت مى گیرد در مورد حقیقت مرگ مى فرماید: «صَبْراً بَنِى الْکِرامِ، فَمَا المُوتُ إِلاَّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤُسِ وَالضَّرّاءِ إِلَى الْجِنانِ الواسِعَةِ وَالنَّعیمِ الدّائِمَةِ فَأیُّکُمْ یَکْرَهُ أَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْن إلى قَصْر؟ وَما هُوَ لاَِعْدائِکُم إِلاّ کَمَنْ یَنْتَقِلُ مِنْ قَصْر إِلى سِجْن وَعَذاب إِنَّ أَبى حَدَّثَنى عَنْ رسولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله): إنَّ الدُّنْیا سجنُ المُؤمنِ وَجَنَّةُ الکافِرِ، والموتُ جِسْرُ هؤلاءِ اِلى جَنّاتِهِمْ وَجِسْرُ هؤلاءِ إلى جَحیمِهِمْ، وَما کَذِبْتُ وَلا کُذِّبْتُ; شکیبایى کنید اى فرزندان مردان بزرگوار، مرگ تنها پلى است که شما را از ناراحتى ها و رنج ها به باغ هاى وسیع بهشت و نعمت هاى جاودان منتقل مى کند، کدام یک از شما از انتقال یافتن از زندان به قصر ناراحتید؟ و اما نسبت به دشمنان شما همانند این است که شخصى را از قصرى به زندان و عذاب منتقل کنند، پدرم از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل فرمود که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ پل آنها به باغ هاى بهشت و پل اینها به جهنم است، نه دروغ مى گویم، نه به من دروغ گفته اند».(3)

در حدیث دیگرى آمده که: موسى بن جعفر(علیه السلام) به دیدار کسى که در حال مرگ بود، و به کسى پاسخ نمى گفت، رفت; حاضرین عرض کردند: اى فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله)دوست داریم حقیقت مرگ را براى ما شرح دهى، و بگویى بیمار ما الان در چه حالى است؟ امام فرمود: «اَلْمَوْتُ هُو الْمَصْفاةُ یُصَفّی المؤمنینَ مِنْ ذُنوبِهِم فیکونُ آخِرُ ألَم یُصیبُهُم کَفَّارَةَ آخِرِ وِزْر بَقِیَ عَلَیْهِمْ...; مرگ وسیله تصفیه است که مؤمنان را از گناهان پاک مى کند، و آخرین ناراحتى این عالم است و کفاره آخرین گناهان آنهاست، در حالى که کافران را از نعمت هایشان جدا مى کند، و آخرین لذّتى است که به آنها مى رسد و آخرین پاداش کار خوبى است که احیاناً انجام داده اند، امّا این شخص محتضر به کلى از گناهانش پاک شد و از معاصى بیرون آمد و خالص گشت آنچنان که لباس چرکین با شستشو پاک مى شود، و او هم اکنون شایستگى آن را پیدا کرده که در سراى جاوید معاشر ما اهل بیت باشد».(4)

2. اما لحظه دردناک و سکرات مرگ که تعبیرات در این زمینه مختلف است گاهى «سکرة الموت» تعبیر شده که «سکرة» به معناى حالتى است شبیه مستى که بر اثر شدّت حادثه اى دست مى دهد و انسان را مغلوب مى سازد. گاهى به «غمرات الموت» یعنى سختى هاى مرگ تعبیر شده و گاهى به «اذا بلغت الحقوم» یعنى رسیدن روح به حلقوم، و گاهى به «اذا بلغت التراقى» یعنى رسیدن روح به تراقى که استخوان هاى اطراف گلوگاه باشد، شده است. از مجموع این تعبیرات استفاده مى شود که این حالت انتقال براى همه سخت است حتّى براى مؤمنان، چون روح سالیان درازى با این تن خو گرفته و حالا مى خواهد خارج شود احساس ناراحتى مى کند، امّا براى مؤمنان راستین به آسانى مى گذرد به خاطر اینکه علایق خاص به این دنیا ندارند و شوق به لقاى پروردگار و رحمت و نعمت هاى او دارند.

على(علیه السلام) لحظات جان دادن را زیبا ترسیم مى کند و مى فرماید: «اِجْتَمَعَتْ عَلَیْهِمْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ، وَحَسْرَةُ الْفَوْتِ...; سکرات مرگ، و حسرت از دست دادن نعمت هاى دنیا، به آنها هجوم مى آورد، اعضاى بدنشان به سستى مى گراید و رنگ از چهره آنها مى پرد. سپس پنجه مرگ در آنها نفوذ بیشتر مى کند، آنچنان که زبانش از کار مى افتد در حالى که در میان خانواده خود قرار دارد، با چشم مى بیند و با گوش مى شنود. در این مى اندیشد که عمر خویش را در چه راهى تباه کرد؟ دوران زندگى خود را در چه راهى گذراند؟ به یاد ثروت هایى مى افتد که بدون توجّه به حلال و حرام بودن جمع آورى مى کرد، و هرگز در طریق تحصیل آنها نیندیشید. انگشت حسرت به دهان مى گیرد، و دست خود را از پشیمانى مى گزد، چرا که به هنگام مرگ مسائلى بر او روشن مى شود که تا آن زمان مخفى مانده بود، او در این حال نسبت به آنچه در دوران زندگى به شدّت به آن علاقه داشت بى اعتنا مى شود، آرزو مى کند اى کاش کسانى که در گذشته به ثروت او غبطه مى خوردند و بر آن حسد مىورزیدند، این اموال در اختیار آنان بود و نه او.(5)

3. در همان لحظه است که چشم برزخى باز مى شود و چیزهایى را که تا حال نمى دید، مى بیند، یا نعمت هاى خدادادى را مى بیند که نتیجه اعمال اوست، یا نشانه هاى عذاب و کیفر اوست.

امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «لَنْ تَمُوتَ نَفْسٌ مُؤمِنَةٌ حَتّى تَراهُما، قُلتُ: بِأَبی وَأُمِّی مَنْ هُما؟ قال: رَسُولُ الله(صلى الله علیه وآله) وَ عَلِیّ(علیه السلام); هیچ انسان با ایمانى چشم از این جهان نمى پوشد مگر اینکه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام)را خواهد دید که به او بشارت مى دهند».(6)

یکى از یاران امام صادق(علیه السلام)، به نام (سَدیر الصَّیْرَفّى) از آن حضرت سؤال کرد: «جُعِلْتُ فِداکَ یابْنَ رَسُولِ اللهِ! هَلْ یُکْرَهُ المُؤْمِنُ على قَبْضِ رُوحِهِ؟ قال: لا واللهِ إنّهُ إذا أتاهُ مَلَکَ المَوْتِ لِقَبْضِ روحِهِ جَزِعَ عِندَ ذلِکَ، فیقولُ لهُ مَلَکُ المَوْتِ: یا وَلِىَّ اللهِ لاتَجْزَعْ فَوَالّذِىِ بَعَثَ مُحمَّداً (صلى الله علیه وآله) لاَنا أبَرُّ بِکَ مِن والد رَحیم لَوْ حَضَرَکَ، إفْتَحْ عَیْنَیْکَ فَانْظُرْ، قال: فَیُمَثَّلُ له رسولُ الله(صلى الله علیه وآله)وامیرُ المؤمنین وفاطِمَةُ والحَسَنُ والحُسَیْنُ والأئمَّةُ مِن ذُرِّیَّتهِم(علیهم السلام) فَیُقال له: هذا رسولُ اللهِ وأمیرُ المؤمنین وفاطِمَةُ والحَسَنُ والحُسَیْنُ والأئمَّةُ(علیهم السلام) رُفَقاؤُکَ; جانم به فدایت اى پسر، رسول خدا! آیا ممکن است مؤمن از قبض روحش ناراضى باشد؟ فرمود: نه به خدا سوگند، هنگامى که فرشته مرگ براى قبض روحش مى آید اظهار ناراحتى مى کند، فرشته مرگ مى گوید: اى ولى خدا ناراحت نباش، سوگند به آن کس که محمّد(صلى الله علیه وآله) را مبعوث کرده من بر تو مهربان ترم از پدر مهربان، درست چشم هایت را بگشا و ببین، او نگاه مى کند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) و حسن(علیه السلام)و حسین(علیه السلام) و امامان از ذریّه او(علیهم السلام) را مى بیند، فرشته به او مى گوید نگاه کن این رسول خدا و امیرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسین و امامان دوستان تواند... ».(7)

4. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «إنَّ أوَّلَ ما یُبَشَّرُ بِه المُؤْمِنُ عِنْدَ الوَفاةِ بِرَوْح وَرَیْحَان وجَنَّةِ نَعِیم، وإنَّ أوَّلَ ما یُبَشَّرُ بِهِ المُؤْمِنُ فی قَبْرِه أنْ یُقالَ لَهُ: أبْشِرْ بِرِضا اللهِ تَعالى والجَنَّةَ قَدِمْتَ خَیْرَ مَقْدَم، وَقَدْ غَفَرَ اللهُ لِمَنْ شَیَّعَکَ إلى قَبْرِکَ وَصَدَّقَ مَنْ شَهِدَ لَکَ واسْتَجابَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَ لَکَ; نخستین چیزى که به مؤمن در هنگام وفات بشارت داده مى شود روح و ریحان و بهشت پرنعمت است، و نخستین چیزى که به مؤمن در قبرش بشارت داده مى شود این است که به او مى گویند بشارت باد بر تو به خشنودى خداوند، به بهشت خوش آمدى، خداوند تمام کسانى که تو را تا قبرت تشییع کرده اند همه را آمرزید و شهادت آنها را درباره تو تصدیق کرد، و دعاى آنها را براى آمرزشت مستجاب فرمود».(8)

5. چرا از مرگ مى ترسیم؟ چرا نام آن براى غالب افراد دردناک است؟ دلیل اصلى آن این است که به زندگى بعد از مرگ، ایمان ندارند و یا ایمانشان سطحى است و به صورت یک باور عمیق درنیامده و لذا گاه از مرده هم مى ترسد، امّا اگر باور کند که دنیا، زندان مؤمن است، و این جسم خاکى قفسى است براى روحش و او از عالم خاک نیست، هرگز از مرگ نمى ترسد.

علّت دیگرى که براى ترس از مرگ مى توان بیان کرد دلبستگى بیش از حد به دنیاست چرا که مرگ میان او و دنیایش فاصله مى اندازد و دل کندن براى او دشوار است. عامل سوّمى که روایات هم به آن اشاره دارد این است که پرونده اعمال او از حسنات و کارهاى خوب خالى و از سیّئات پر است. لذا در حدیثى مى خوانیم که شخصى خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: چرا مرگ را دوست ندارم؟ فرمود: آیا ثروتى دارى؟ عرض کرد: آرى. فرمود: آیا چیزى از آن را پیش از خود فرستاده اى؟ عرض کرد: نه. فرمود: به همین دلیل است که مرگ را دوست ندارى (چون نامه اعمالت از حسنات خالى است).(9)

شخصى نزد ابوذر آمد و همین سؤال را پرسید که چرا از مرگ تنفّر داریم؟ فرمود: «لاِنَّکُمْ عَمَّرتُمُ الدُّنیَا، وَخَرَّبْتُمُ الآخِرَةَ فَتَکرهُونَ اَنْ تُنْقَلُوا مِنْ عُمران اِلى خَراب; براى اینکه شما دنیا را آباد کرده اید، و آخرتتان را ویران، لذا دوست ندارید از آبادانى به ویرانى منتقل شوید».(10)

شخص مسلمان باید همیشه آماده مرگ باشد; از امام على(علیه السلام) درباره آمادگى براى مرگ سؤال شد، فرمودند: «أداءُ الفَرائضِ، وَاجْتِنابُ المَحارمِ، وَالإشْتِمالُ عَلَى الْمَکارِمِ ثُمّ لا یُبالى أَوَقَعَ عَلَى المَوتِ أو وَقَعَ الموتُ عَلَیْهِ... ; بجا آوردن واجبات و دورى کردن از حرام ها و فرا گرفتن خوى هاى نیک. با رعایت این امور، دیگر آدمى را چه باک که او سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید. سوگند به خدا که پسر ابى طالب را باکى نیست که خود به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغ او آید».(11)

آخرین مطلب در این زمینه این که پس از مرگ انسان، پرونده اش بسته مى شود مگر در چند مورد که روایات به آن اشاره دارد:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «یَتْبَعُ المَیّتَ ثَلاثَةٌ: أهلُهُ وَمالُهُ وَعَمَلُهُ، فَیُرْجِعُ اثنان ویَبقى واحِدٌ یَرجِعُ أهْلُهُ ومالُهُ، ویَبقى عَمَلُهُ; سه چیز دنبال مرده مى رود، خانواده اش، مالش و کردارش، امّا دو تاى آنها برمى گردند و یکى مى ماند: خانواده و مالش برمى گردند و کردارش مى ماند».(12)

همچنین امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «سِتَّةٌ یَلحَقْنَ المؤمنَ بَعدَ وَفاتِهِ: وَلَدٌ یَستَغْفِرُ لَهُ، وَمُصحَفٌ یُخَلِّفُهُ، وغَرْسٌ یَغرِسُهُ، وَصَدَقَهُ ماء یُجْرِیهِ، وقَلیبٌ یَحْفِرُهُ وَسُنَّةٌ یُؤخَذُ بِها مِن بَعِدِهِ; شش چیز است که ثواب آنها بعد از وفات مؤمن به او مى رسد: فرزندى که برایش آمرزش طلبد، مصحفى (نوشته و کتابى) که از خود بر جاى گذارد، نهالى که بکارد، صدقه آبى (مانند نهر و قنات) که جارى سازد، چاهى که حفر کند، و سنّتى (کردار نیکى) که بعد از او به کار بسته شود».(13)


1. معانى الاخبار، ص 289.
2. بحارالانوار، ج 6، ص 155.
3. معانى الاخبار، ص 288، به نقل از فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه السلام)، ص 558.
4. معانى الاخبار صدوق، ص 289.
5. نهج البلاغه، خطبه 109.
6. نور الثقلین، ج 2، ص 310.
7. کافى، ج 3، باب ان المؤمن لا یکره على قبض روحه.
8. تفسیر نمونه، ج 23، ذیل آیات 88-96 سوره واقعه.
9. محجة البیضاء، ج 8، ص 258.
10. همان مدرک.
11. أمالی الصدوق، ص 97.
12. کنز العمال، ح 42761.
13. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 185.

 

12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای