37 نعمت هاى الهى
فهرست موضوعات
جستجو 

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «إذا وَصَلَتْ إلَیَکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلا تُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّکْرِ; هنگامى که نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد و مقدّماتش به شما رسید، با ناسپاسى و کمى شکر دنباله آن را از خود دور نسازید».(1)

براى روشن این حدیث باید به سه نکته توجّه کنیم:

نکته اوّل: نعمت هایى که به سراغ انسان مى آید مى تواند عوامل مختلفى داشته باشد:

گاهى این نعمت ها پاداشى است که در مقابل اعمال خیر خود به دست مى آورد; چرا که خداوند کار هیچ کس را بدون پاداش نمى گذارد و پاداش بیشتر این افراد را در همین دنیا مى دهد.

و گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است; یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند; خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود; ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست; در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است.

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «یابْنَ آدَمَ إذا رَأیتَ رَبَّکَ سُبحانَهُ یُتابِعُ عَلیکَ نِعَمَهُ وأنتَ تَعْصِیْهِ فَاحْذَرْهُ; اى فرزند آدم، هرگاه دیدى که گناه مى کنى و با این حال خداى سبحان نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش».(2)

بعضى تشبیه مى کنند به اینکه انسان هر چه از یک درخت بالاتر برود، وقتى سقوط کند، سقوطش دردناک تر خواهد بود، و گاهى خداوند این کار را با بعضى افراد به خاطر اعمالشان انجام مى دهد.

نکته دوم: درباره کفران و شکرگذارى نعمت است که کفران نعمت باعث مى شود نعمت از دست انسان برود و سپاسگذارى و قدردانى از نعمت موجب افزایش نعمت مى شود.

شکر سه قسم است:

1. شکر قلبى که انسان در قلبش خود را مدیون و قدردان خدا بداند و از خدا خشنود باشد و در مقابلش خاضع.

2. شکر زبانى: که زبان حمد و ثناى خدا را بگوید و نعمت هاى خداوند را اظهار کند.

3. شکر جوارحى و عملى که از مهمترین آنهاست که اعضاى انسان در مسیرى قرار بگیرد که خداوند براى آن آفریده است، چشم، زبان، گوش و جوارح دیگر را در مسیر تکامل به کار بگیرد.

هیچ کس توان شکر نعمت هاى خدا را ندارد، چرا که همین توفیق شکرگذارى هم از نعمت هاى خداست که خود نیازمند شکر دیگرى است. به همین دلیل برترین شکر آدمى اظهار عجز و ناتوانى از شکر خدا در برابر  نعمت هاى اوست و عذر تقصیر به پیشگاه خدا بردن.

آیات و روایات درباره شکر و کفران نعمت فراوان است که نمونه هایى از آیات و روایات در این زمینه را ذکر مى کنیم:

«(وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ); و نیز به یاد آورید هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت اگر شکرگزارى کنید، نعمت خود را) بر شما افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسى کنید، مجازاتم شدید است!».(3)

«(وَمَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِىٌّ حَمِیدٌ); هر کس شکرگزارى کند، تنها به سود خویش شکر مى کند. و آن کس که کفران کند، (زیانى به خدا نمى رساند); چرا که خداوند بى نیاز و ستوده است».

روایات در این باب فراوان است که چند نمونه را مى آوریم:

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «اَسْرَعُ الذُّنُوبِ عُقُوبةً کُفْرانُ النِّعْمَةِ; گناهى که زودتر از همه گناهان عقوبتش دامان انسان را مى گیرد کفران نعمت است».(4)

از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «سَبَبُ زَوالِ النِّعَمِ الْکُفْرانُ; آنچه باعث زوال نعمت ها مى شود کفران است».(5)

امّا بعضى از نعمت ها هست که انسان از آن غافل است مثل نعمت فراغت، تندرستى، و امنیت. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در همین مورد فرموده اند: «نِعمَتانِ مُکفورَتانِ: الأمنُ والعافِیَةُ; دو نعمت است که نادیده گرفته مى شود: امنیت و سلامت».(6)

ناسپاسى نعمت سبب زوال نعمت ها مى شود، چون مى دانیم که خداوند حکیم است; نه بى حساب چیزى به کسى مى دهد و نه بى جهت چیزى را از کسى مى گیرد، آنها که ناسپاسى مى کنند با زبان حال مى گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حکمت خداوند ایجاب مى کند که این نعمت را از آنها بگیرد و آنها که شکر نعمت را بجا مى آورند در واقع مى گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما بیفزا، لذا در حدیثى امام باقر(علیه السلام)مى فرمایند: «ما أنْعَمَ اللهُ على عَبد نِعمةً فشَکَرَها بِقَلْبِهِ إلاّ استْتَوْجَبَ المَزِیدَ بِها قَبْلَ أنْ یَظْهَرَ شُکْرُهُ عَلى لِسَانِه; کسى که قلباً شکر نعمت کند پیش از آن که به زبان شکر گوید، لیاقت خود را براى افزایش نعمت ثابت کرده است».(7)

به عبارت دیگر انسان در زندگى از سه حال خارج نیست یا گرفتار مصیبتى مى شود، یا نعمتى به او مى رسد که از نگهدارى آن بیم دارد، یا گناه و لغزشى از او سر مى زند، که داروى هر کدام از اینها در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که مى فرمایند: «ثَلاثٌ لا یَضُرُّ مَعَهُنَّ شَىٌ، اَلدُّعاءُ عِنْدَ الکَرْبِ، وَالإسْتِغْفار عِنْدَ الذَّنْبِ، وَالشّکر عِنْدَ النِّعْمَةِ; سه چیز است که با وجود آن چیزى به انسان زیان نخواهد رسانید، دعا به هنگام حوادث سخت، و استغفار به هنگام گناه، و شکر به هنگام نعمت».(8) که مشکلات به وسیله دعا از بین مى رود، و آثار گناه به وسیله استغفار پاک مى شود، و تثبیت نعمت ها به وسیله شکرگذارى انجام مى گیرد.

سؤالى که به ذهن مى آید این است که چکار کنیم تا نعمت هاى خدادادى باقى بماند؟ جوابش در آیات و روایات آمده که خلاصه آن را مى آوریم.

عوامل پایدارى نعمت ها: 1. ایمان 2. پرهیزکارى 3. بذل و بخشش نعمت ها 4. صرفه جویى و قناعت.

عوامل از بین رفتن نعمت ها: 1. کفران نعمت 2. انفاق و نداشتن بخشش 3. به کار بردن نعمت در معصیت خداوند 4. مصرف بى رویه واسراف 5. عدم نیکوکارى.

نکته سوم: چرا شکر نعمت باعث زیادى آن و ناسپاسى باعث از بین رفتن آن مى شود؟ جواب این سؤال از لابه لاى بحث روشن شده که شکرگذارى نعمت نشان مى دهد که انسان خود را لایق آن مى داند و کفران نعمت بى لیاقتى انسان را نشان مى دهد، لذا از او سلب نعمت مى شود; چرا که خداوند هیچ نعمتى را که به گروهى داده تغییر نمى دهد، مگر آنکه آنها خودشان تغییر دهند.(9)

یکى از اصول اخلاقى در سیره پیشوایان معصوم ما که به روشنى دیده مى شود مقام بندگى و شکرگذارى است و عباداتشان صرفا به عنوان شکرگذارى در برابر نعمت هاى خداوند بوده است که نمونه هایى از آن را ذکر مى کنیم:

1. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آن قدر براى نماز و عبادت مى ایستاد که پاهایش ورم کرد و آن قدر نماز شب خواند که چهره اش زرد شد، آن قدر هنگام عبادت مى گریست که بى حال مى شد، عایشه گفت: چرا این قدر خود را به زحمت مى افکنى در حالى که خداوند گذشته و آینده تو را بخشوده است، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «اَلا اَکُونَ عَبْداً شَکُوراً; آیا من بنده شکرگذار خدا نباشم».(10)

از این تعبیر حضرت استفاده مى شود که انگیزه عبادت را شکر نعمت هاى خدا مى دانند.

2. در فرازى از دعاى امام حسین(علیه السلام) در روز عرفه آمده: اگر تصمیم بگیرم و تلاش کنم در تمام عصرها و روزگاران، به فرض اینکه در تمام این اعصار و روزگارها زنده باشم و زندگى کنم و خواسته باشم یکى از نعمت هایت را شکرگذارى نمایم، توان آن را نخواهم داشت.(11)

3. هشام بن احمد مى گوید: من با امام موسى بن جعفر(علیه السلام) در اطراف مدینه بودم، ناگهان دیدم امام از مرکب پیاده شده و به سجده افتاد و مدّت طولانى سجده را ادامه داد، سپس سر از سجده برداشت و سوار بر مرکب شد، عرض کردم فدایت شوم چرا سجده را انجام دادى؟ فرمود: «اِنّى ذَکَرْتُ نِعْمَةً اَنْعَمَ اللهُ بِها عَلَىَّ فَاَجْبَبْتُ اَنْ اَشْکُرَ رَبّى; من به یاد نعمتى افتادم که خداوند به من ارزانى فرمود، دوست داشتم شکر پروردگارم را بجا آورم».(12)

4. عبدالملک پنجمین خلیفه اموى به امام سجّاد(علیه السلام) عرض کرد: چرا آن همه خود را در عبادت به زحمت مى اندازى؟ تو پاره تن پیامبر(صلى الله علیه وآله) و بسیار به آن حضرت نزدیک هستى و داراى کمالات عظیم مى باشى و در این جهت نظیر ندارى؟ امام(علیه السلام)فرمود: آنچه گفتى از توفیقات و عنایات الهى است که به من عطا فرموده است. «فَأَیْنَ شُکرهُ عَلى ما اَنْعمَ; پس شکر و سپاس در برابر نعمت هایى که خداوند عطا فرموده است کجا رفت»؟ سپس عبادت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را توصیف نمود که آن حضرت در برابر معترضین مى فرمود: آیا بنده سپاسگزار نباشم. آنگاه امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: سوگند به خدا، اگر بر اثر عبادت، اعضایم بریده گردند و چشم هایم از کاسه بیرون آیند و روى سینه ام بیفتند، نمى توانم شکر یک دهم یک دهم یک دهم یک نعمت از میان همه نعمت هایش را که شماره کنندگان قادر به شمارش آنها نیستند، ادا کنم.(13)

5. رجاء بن ضحّاک فرمانده مأموران مأمون براى آوردن امام هشتم(علیه السلام) از مدینه به خراسان در ضمن شرح عبادت شبانه روزى آن حضرت مى گوید: «کانَ الرِّضا(علیه السلام) فی طَریقِ خُراسَانَ یُکْثِرُ باللَّیْلِ فی فِراشِهِ مِنْ تِلاوَةِ القُرآن، فإذا مَرَّ بِآیة فیها ذِکْرُ جَنّة أو نار بکى وسَألَ اللهَ الجَنَّةَ وتَعَوّذَ مِن النّار; آن حضرت پس از نماز صبح به تعقیب نماز مشغول مى شد تا خورشید طلوع کند، پس از طلوع  خورشید، سجده شکر بجا مى آورد و این سجده اش را طول مى داد تا خورشید به بالاى آسمان بیاید. شب ها در بستر خود بسیار قرآن تلاوت مى کرد، به هر آیه بهشت و دوزخ مى رسید، مى گریست و بهشت را از درگاه خدا طلب مى کرد و از آتش دوزخ به خدا پناه مى برد».(14)

از مهمترین بخش شکرگذارى همان شکر عملى است، کسانى که اسراف و تبذیر در زندگى آنهاست، و یا بخل مىورزند و حقوق واجبه خود را ادا نمى کنند، یا نعمت هاى الهى را وسیله فخرفروشى بر دیگران قرار مى دهند این افراد ناسپاسند، امّا کسانى که نعمت ها را در جاى خود مصرف مى کنند بندگان شاکرى هستند.

از نکاتى که در زمینه شکرگذارى در روایات ما بر آن تأکید شده مسأله شکرگذارى در برابر مخلوق است. کسى که به دیگران خدمت مى کند و نعمتى در اختیار او مى گذارد هر چند انتظار قدردانى و تشکّر نداشته باشد، وظیفه شخصى که مشمول نعمت او شده، این است که با قلب و زبان و عمل از او قدردانى کند. لذا در حدیثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللهَ عَزَّ وَجلّ; کسى که بخشنده نعمت را از میان مخلوقین شکرگذارى نکند، شکر خداوند متعال را بجا نیاورده است».(15)

چرا که مخلوق واسطه اى براى انتقال نعمت خدا به بندگان است و کسى که شکر مخلوق را بجا نیاورد در واقع شکر خدا را بجا نیاورده است.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النَّاسَ لَمْ یَشکُرِ اللهَ; کسى که از انسان ها تشکّر نکند از خدا تشکّر نکرده است».(16)

امام سجّاد(علیه السلام) فرموده است: خداوند در روز قیامت به بنده اش مى فرماید: «أَشَکَرْتَ فُلاناً؟ فیقولُ: بَلْ شَکَرْتُکَ یا ربِّ، فَیَقُولُ: لَمْ تَشْکُرْنى إِذْ لَمْ تَشْکُرْهُ; آیا از فلانى تشکر کردى؟ عرض مى کند: پروردگارا تنها از تو سپاسگزارى کردم. خداوند مى فرماید: چون از او تشکر نکردى، از من هم تشکّر نکردى؟»(17)

آنگاه امام سجّاد(علیه السلام) فرمودند: «اَشْکُرُکُمْ للهِِ اَشْکُرُکُمْ لِلنّاسِ; شکرگذارترین شما نسبت به خداوند، شکرگزارترین شما نسبت به مردم است».(18)

امام رضا(علیه السلام) در این زمینه فرموده اند: «فَمَنْ لَمْ یَشْکُر والِدَیْهِ لَمْ یَشْکُرِ اللهَ; کسى که از پدر و مادرش تشکّر نکند، خدا را سپاسگزارى ننموده است».(19)

در حالات پیشوایان بزرگ دین فراوان دیده شده که کمترین خدمت را با بزرگ ترین نعمت پاسخ مى گفتند که نمونه هایى از آن را ذکر مى کنیم:

1. حضرت خدیجه(علیها السلام) که تمام اموالش را در اختیار پیامبر(صلى الله علیه وآله) گذاشت و حضرت آن اموال را در راه گسترش اسلام به کار برد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) به پاس خدمات خدیجه(علیها السلام)بعد از مرگش، همیشه از او یاد مى کرد و از خدمات او قدردانى و تشکّر مى نمود و از خداوند براى او طلب مغفرت مى نمود.

2. قبل از آنکه «حلیمه سعیدیه» در دوران کودکى به حضرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) شیر بدهد چند روزى زنى به نام «ثُوَیبه» از شیر فرزندش به نام مسروح به پیامبر شیر مى داد. پیامبر(صلى الله علیه وآله)هنگامى که هجرت فرمود و اموالى در اختیار آن حضرت قرار گرفت هیچ گاه محبت هاى ثویبه را فراموش نمى کرد و لباس و هدایایى براى او که در مکّه بود مى فرستاد. ثویبه بعد از جنگ خیبر از دنیا رفت. او کنیز ابولهب بود و هنگامى که به ابولهب بشارت تولد پیامبر(صلى الله علیه وآله) را داد، او را آزاد کرد. و وقتى ابولهب از دنیا رفت، برادرش عباس او را در خواب دید، سؤال کرد: حالت چگونه است؟ گفت: در آتشم، ولى شب هاى دوشنبه مجازاتم تخفیف مى یابد و از میان انگشتانم آب مى نوشم، و این به خاطر آن است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) دوشنبه متولد شد، و من هنگامى که بشارت تولد او را از ثویبه شنیدم و آگاه شدم که چند روزى پیامبر اسلام را شیر مى داد او را آزاد کردم.(20)

3. در جنگ «حُنین» که در سال هشتم رخ داد، گروه زیادى از طایفه بنى سعد و قبیله حلیمه سعدیه به اسارت درآمدند که «شَیْما» دختر حلیمه و خواهر رضاعى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هم در بین اسرا بود. هنگامى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) شیما را در میان اسیران دید به یاد محبت هاى او و مادرش در دوران شیرخوارگى خود افتاد، برخاست و عباى خود را بر زمین پهن کرد و شیما را روى آن نشاند و با مهربانى از او احوال پرسى کرد و فرمود: تو همان هستى که در دوران شیرخوارگى به من محبّت کردى، مادرت نیز محبّت کرد (این در حالى بود که حدود شصت سال از آن تاریخ مى گذشت). شیما از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تقاضا کرد که اسیران طایفه اش را آزاد سازد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: من سهم خودم را مى بخشم و در مورد سهمیّه سایر مسلمانان به تو پیشنهاد مى کنم که بعد از نماز ظهر برخیز و در حضور مسلمانان، بخشش مرا وسیله خود قرار بده، تا آنها نیز سهمیّه خود را ببخشند. شیما همین کار را انجام داد. مسلمانان گفتند: ما نیز به پیروى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سهمیّه خود را بخشیدیم، تنها دو نفر سهمیّه خود را نبخشیدند و پیامبر(صلى الله علیه وآله) هر یک از اسیران آنها را با شش نفر اسیر دیگر عوض کرد. در نتیجه همه اسیران طایفه شیما آزاد شدند.(21)

پیامبر(صلى الله علیه وآله) به شیما فرمود: اگر بخواهى با کمال محبّت و احترام نزد ما بمان و اگر دوست دارى تو را از نعمت ها بهره مند مى سازم و به سلامتى به سوى قوم خود باز گرد؟ شیما گفت: مى خواهم به سوى قوم خود بازگردم. پیامبر(صلى الله علیه وآله) یک غلام و یک کنیز به عنوان خدمتکار به او بخشید و با کمال احترام او را به سوى قومش روانه کرد.(22)

4. در یکى از سفرها امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) و عبدالله بن جعفر از قافله عقب ماندند و در بیابان تشنه شدند، از دور خیمه چادرنشینى را دیدند وقتى به آنجا رسیدند، پیرزن تک و تنهایى را در آن دیدند که آنها را سیراب کرد، و گوسفندى را براى آنها آماده کرد و آنها به پیرزن فرمودند اگر به مدینه آمدى به سراغ ما بیا شاید بتوانیم مقدارى از محبّت تو را جبران کنیم، از قضا خشکسالى شدیدى در بیابان هاى اطراف مدینه به وجود آمد که چادرنشینان به شهر هجوم آوردند و از مردم درخواست کمک مى کردند، روزى چشم امام حسن(علیه السلام) به همان پیرزن افتاد که در کوچه هاى مدینه تقاضاى کمک مى کند، حضرت پرسید آیا یادت مى آید که من و برادر و پسرعمویم در بیابان نزد تو آمدیم و تو بهترین کمک را به ما کردى، پیرزن چیزى به خاطر نداشت، ولى امام فرمود: اگر تو به خاطر ندارى، من به خاطر دارم. سپس پول و گوسفندان فراوانى به او بخشید و او را نزد برادرش امام حسین(علیه السلام)فرستاد، آن حضرت هم بخشش بیشترى به او کرد و سپس او را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد، او هم نعمت زیادى به آن زن داد که آن زن از ثروتمندترین افراد شد.(23)

5. در زمان على(علیه السلام) پیرمردى نابینا که مسیحى بود، خدمت آن حضرت آمد و تقاضاى کمک کرد. حاضران خیال کردند که نباید به او کمک کرد. امام پس از بررسى متوجّه شد که او هنگام توانمندى براى مسلمانان کار و خدمت نموده، فرمود: شگفتا، او تا وقتى که توان داشت از او کار کشیدید، اکنون که پیر و ناتوان شده او را به حال خود واگذارده اید؟ آنگاه حضرت دستور داد از بیت المال به او کمک کردند و حقوق ماهیانه براى او مقرّر فرمود.(24)

6. «قال أنَسُ: کُنْتُ عِندَ الحُسَینِ(علیه السلام) فدخَلَتْ عَلَیهِ جَارِیَةٌ فَحَیَّتْهُ بِطَاقَةِ رَیْحان، فقالَ لَها: أنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللهِ، فقلتُ: تُحَیِّیکَ بِطاقَةِ رَیْحَان لا خَطَرَ لها فَتَعْتِقُها؟ قال: کذَا أدَّبنا الله، قال تعالى (وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّة فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا) وکانَ أحْسَنُ مِنْها عِتْقُها; یکى از کنیزان امام حسن(علیه السلام) شاخه گلى به امام حسین(علیه السلام) هدیه نمود. آن حضرت همان لحظه، آن کنیز را در راه خدا آزاد کرد. انس بن مالک به آن حضرت عرض کرد؟ یک شاخه گل، آن قدر ارزش نداشت که شما به خاطر آن، کنیزى را آزاد سازى؟ امام حسین(علیه السلام) فرمود: خداوند ما را چنین تربیت نموده که: «(وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّة فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا...);(25) هر گاه به شما تحیّت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید یا (لا اقل) به همان گونه پاسخ گویید...(26)

پس بهترین چیزى که من مى توانستم در ازاى محبتش برایش انجام دهم، آزادى او بود».

از خدا مى خواهیم که ما را از شاکران نعمات خویش قرار بدهد.


1. نهج البلاغه، حکمت 13.
2. نهج البلاغه، حکمت 25.
3 .. سوره ابراهیم، آیه 7.
4. بحارالانوار، ج 66، ص 70.
5. غرر الحکم، ج 4، ص 121.
6. خصال، ص 34.
7. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 399.
8. اصول کافى، ج 2، ص 94.
9. سوره انفال، آیه 53.
10. اصول کافى، ج 2، ص 95.
11. مفاتیح الجنان، اعمال ماه ذیحجّه.
12. اصول کافى، ج 2، ص 98.
13. بحارالانوار، ج 46، ص 57.
14. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2، ص 182.
15. همان مدرک، ص 24.
16. آثار الصادقین، ج 9، ص 465.
17. اصول کافى، ج 2، ص 99.
18. وسائل الشیعه، ج 16، ص 310.
19. خصال، ص 156.
20. سفینة البحار، ج 1، مادّه «ثویبه»; و کحل البصر، ص 54; و اخلاق در قرآن، ج 3، ص 96.
21. اعلام الورى، ص 126 و 127.
22. سیره ابن هشام، ج 4، ص 101.
23. اخلاق در قرآن، ج 3، ص 94.
24. تهذیب شیخ طوسى، ج 6، ص 292 به نقل از 25 اصل از اصول اخلاقى امامان، ص 112.
25. سوره نساء، آیه 86.
26. کشف الغمه، ج 2، ص 206.

 

12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای