1. رازدارى
فهرست موضوعات
جستجو 

مى فرماید شخص عاقل سینه اش صندوق اسرار است.

هر فرد و جامعه داراى اسرارى است که دیگران نباید از آن آگاه شوند چرا که باعث لطمه خوردن و یا احیاناً نابودى آن ملّت خواهد شد. مؤمن باید در حفظ اسرارش بکوشد چون کسى را که امروز دوست مى دارى شاید فردا دشمنت بشود و زندگى تو را تیره و تار کند، علاوه بر اینکه وقتى اسرار را در اختیار دیگران گذاشتى دیگر سرّ نیست. اخبار و روایات فراوانى در خصوص اهتمام معصومین(علیهم السلام) به امور اطلاعاتى و اسرار داریم که در این زمینه تأکید داشتند و خود نیز به شدت آن را رعایت مى کردند، رعایت تقیّه در زندگى امامان(علیهم السلام) از همین مقوله است که نوعى پنهان کارى و زندگى مخفیانه است براى حفظ جان و دین.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «أنجَحُ الاُمورِ ما أحَاط بِهِ الکِتمانُ; موفّق ترین کارها، کارى است که با کتمان کامل صورت گیرد».(1)

و همان حضرت فرموده اند: «لا تُودِعْ سِرَّکَ إلاّ عِنْدَ کلِّ ثِقَة; راز خود را جز به کسى که مورد اعتماد است مسپار».(2)

و همچنین فرموده است: «سِرُّکَ مِنْ دَمِکَ فَلا یَجْرِیَنَّ مِن غَیر أوداجِکَ; سرّ تو به منزله خون توست که فقط باید در رگ هاى تو جارى باشد».(3)

در حدیثى امام امیرالمؤمنین على(علیه السلام) فرموده اند: «سِرُّکَ سُرورُک إنْ کَتَمْتَهُ، فَإنْ أذَعْتَهُ کانَ ثُبُورُک; سرّ تو مایه خوشحالى و سرور توست به شرط آن که آن را کتمان نمایى، و اگر آن را افشا کنى مایه هلاکت تو مى شود».(4)

همچنین از ایشان روایت شده است که: «سِرُّکَ أسِیرُک فإذا أفْشَیْتَهُ صِرْتَ أسِیرَهُ; سرّ تو اسیر توست اگر آن را افشا کنى تو اسیر او مى شوى».(5)

در مورد افشاى اسرار اولیاء الله و ائمّه(علیهم السلام) روایات فراوانى وجود دارد که تأکید شده بر کتمان این اسرار و این اسرار ممکن است اشاره به مقامات معصومین(علیهم السلام)باشد که اگر دشمنان از آن آگاه شوند حمل بر غلوّ مى کنند و آن را دستاویزى براى تکفیر شیعیان و از میان بردن آنها مى کنند یا اشاره به اسرار آنها در مورد نشر مکتب اهل بیت(علیهم السلام) است که براى دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)حساسیت برانگیز بود و یا اشاره به زمان قیام امام قائم(عج) است، و همان گونه که بعضى از روایات اشاره دارد، بعضى از ائمّه(علیهم السلام) تصمیم به قیام در برابر حکومت هاى ناسالم را داشتند، ولى چون گروهى از شیعیان ناآگاه اسرار را افشا کردند، آن قیام، عقیم شد.

یکى از شاخه هاى رازدارى، حفظ اسرار نظامى و سیاسى کشور است، لذا مى بینیم رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هم خودش نسبت به این مسأله اهمیّت مى داد و هم اصحاب و یارانش را به آن توصیه مى کرد. و ائمّه(علیهم السلام) هم در این زمینه تأکید زیادى داشتند که نمونه هایى از آن را ذکر مى کنیم:

1. در جنگ احد وقتى لشکر قریش در اردوگاه خود مستقر شدند، پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)«حباب بن منذر جموح» را مخفیانه براى کسب خبر میان آنها فرستاد و به او فرمود: چون برگشتى نزد هیچ یک از مسلمانان به من گزارش نده (پیامبر(صلى الله علیه وآله)احتمال مى داد بین نیروهاى خودى نیز جاسوسانى از دشمن باشند) مگر اینکه بگویى دشمن را اندک دیده اى، حباب برگشت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چه دیدى؟ گفت: اى رسول خدا عددشان را سه هزار تخمین زدم ممکن است اندکى کم یا بیش باشند، دویست اسب همراه دارند و حدود هفتصد نفر نیزه دار، پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: آیا زن ها را هم دیدى؟ گفت: آرى زن هایى را دیدم که دائره و طبل داشتند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: مى خواهند قوم را تحریک کنند و کشته شدگان بدر را به یادشان بیاورند. آنگاه فرمود: به من هم همین خبر رسیده، از ایشان چیزى بازگو نکن، خدا ما را کفایت مى کند و بهترین وکیل است.

2. در بعضى از نقل ها آمده که عبّاس، عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله) که یک مسلمان واقعى و غیر متظاهر به اسلام بود، پیامبر را از نقشه جنگى قریش آگاه ساخت. عبّاس نامه اى به خط و امضا و مهر خود نوشت و آن را به شخصى از قبیله «بنى غفار» سپرد و او نامه را به پیامبر داد، ولى حضرت مضمون آن را به یاران خود نگفت.(6)

در بعضى از نقل ها آمده که وقتى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) داشت نیروهایش را برانداز کرد متوجّه شد که تعدادى از یهودى ها در لشکر هستند، آنها را بیرون کرد و فرمود: نیازى به کمک شما ندارم.

3. در جنگ خندق وقتى «نعیم بن مسعود» اسلام آورد، در ابتدا مأمور اطلاعاتى بود; پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) او را براى ایجاد تفرقه بین کفّار و مشرکین و یهودیان به شهر مدینه اعزام کرد و او با طرح نقشه حساب شده اى دو گروه متّحد را نسبت به هم بدبین کرد و باعث تفرقه بین آنها شد، این اقدام به همراه عوامل دیگر به شکست محاصره مدینه و دشمنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) منجر شد.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) هرگاه سپاهى را براى مأموریتى اعزام مى داشت اشخاص مطمئنى را همراه فرمانده مى فرستاد تا اخبار و اطّلاعات را درباره مدیریّت او جمع آورى و ارسال کنند.

4. على(علیه السلام) علاوه بر جنگ، در مورد کارگزاران حکومتى و دشمنان و مخالفان هم تجسس مى کرد و براى کسب اطّلاع از وضع زندگى مردم نیز این کار را انجام مى داد.

حضرت على(علیه السلام) در نامه اى به مالک اشتر نوشت: «وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ، فَاِنَّ تَعَاهُدَک فِی السِّرِّ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ
الأَمَانَةِ وَالرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ، وَ تَحَفَّظْ مِنَ الاَْعْوَانِ; فَاِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَة اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَک أَخْبَارُ عُیُونِکَ اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً، فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ
; براى کارگزاران حکومتى، جاسوسان راستگو و وفادار بگمار، چون مراقبت پنهانى تو بر آنهاست که باعث امانت دارى و مدارا و مهربانى آنها با مردم مى شود. مواظب اطرافیان باش و خیانت کاران را به مجازات برسان».(7)

حضرت به «سهیل بن حنیف» مى فرماید: «فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلاً مِنْ أَهْلِ البَصْرَةِ دَعَاک إِلَى مَأْدُبَة فَأَسْرَعْتَ إِلَیْهَا، تُسْتَطَابُ لَکَ الاَْلْوَانُ، وَ تُنْقَلُ إِلَیْکَ الجِفَانُ! وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیْبُ إِلَى طَعَامِ قَوْم، عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ; به من خبر رسیده که در مجلس اشراف که فقرا در آن شرکت نداشته اند، شرکت کردى.(8)

«فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رِجَإِلاَّ مِمَّنْ قِبَلَکَ یَتَسَلَّلُونَ إِلَى مُعَاوِیَةَ; و به من خبر رسیده که مردمى که نزد تو هستند، پنهانى به معاویه مى پیوندند».(9)

به شریح قاضى نامه اى نوشت که: «بَلَغَنِی أَنَّکَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثَمانِین دِینَاراً، وَ کَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً، وَ أَشْهَدْتَ فِیهِ شُهُوداً; به من خبر رسیده که خانه اى را به 80 دینار خریده اى و سند آن را هم نوشته و بر آن شاهد گرفته اى».(10)

5. امام حسن(علیه السلام) وقتى معاویه دو جاسوس مى فرستد، دستور دستگیرى آنها را مى دهد.

امام حسین(علیه السلام) هم «محمّد حنفیه» را در مدینه مى گذارد تا جاسوس حضرت باشد.


1. میزان الحکمه، ج 4، ص 427.
2. بحارالانوار، ج 77، ص 235.
3. اخلاق در قرآن، ج 3، ص 364.
4. همان مدرک.
5. همان مدرک.
6. فروغ ابدیّت، ج 2، ص 31.
7. نهج البلاغه، نامه 53.
8. نهج البلاغه، نامه 45.
9. نهج البلاغه، نامه 70.
10. نهج البلاغه، نامه 3.

 

 

12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای