در این آیات، اشاره به یکى دیگر از داستان هاى بنى اسرائیل شده است که الگو و نمونه، براى همه کسانى که داراى چنین صفاتى هستند، محسوب مى شود.
همان طور که در لابلاى تفسیر آیات خواهیم خواند، مفسران احتمالات متعددى درباره کسى که این آیات پیرامون او سخن مى گوید داده اند، ولى بدون شک مفهوم آیه، همانند سایر آیاتى که در شرائط خاصى نازل مى گردد، کلى و همگانى و عمومى است.
در آیه نخست روى سخن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) کرده مى فرماید: «داستان آن کس که آیات خود را به او دادیم ولى سرانجام از آنها خارج شد و گرفتار وسوسه هاى شیطان گشت و از گمراهان گردید، براى آنها بخوان» (وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوینَ).
این آیه به روشنى اشاره به داستان کسى مى کند که: نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهى گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته، و عاقبت کارش به گمراهى و بدبختى کشیده شده است.
تعبیر «انْسَلَخَ» که از ماده «انسلاخ» در اصل، به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مى دهد: آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشته که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند، مسیر خود را به کلى تغییر داد!.
از تعبیر «فَاَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ» چنین استفاده مى شود که در آغاز شیطان تقریباً از او قطع امید کرده بود; چرا که او کاملاً در مسیر حق قرار داشت، اما پس از انحراف مزبور، شیطان به سرعت او را تعقیب کرده، به او رسید، بر سر راهش نشست و به وسوسه گرى پرداخت، و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد.(1)


* * *

آیه بعد این موضوع را چنین تکمیل مى کند که: «اگر مى خواستیم، مى توانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم، به او مقام والا بدهیم» (وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها).
ولى مسلّم است نگاهدارى اجبارى افراد در مسیر حق با سنت پروردگار که سنت اختیار و آزادى اراده است، سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت کسى نخواهد بود، از این رو بلافاصله اضافه مى کند:
ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جاى این که با استفاده از علوم و دانش خویش، هر روز مقام بالاترى را بپیماید «به پستى گرائید و بر اثر پیروى از هوا و هوس مراحل سقوط را طى کرد» (وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ).
«أَخْلَدَ» از ماده «اِخْلاد» به معنى سکونت دائمى در یکجا اختیار کردن است، بنابراین «أَخْلَدَ اِلَى الأَرْضِ» یعنى براى همیشه به زمین چسبید که در اینجا کنایه از جهان ماده، زرق و برق و لذات نامشروع زندگى مادى است.
آنگاه این شخص را به سگى تشبیه مى کند که همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده، مى فرماید: «او همانند سگ است که اگر به او حمله کنى دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذارى باز چنین است» (فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ).(2)
او بر اثر شدت هواپرستى و چسبیدن به لذات جهان ماده، یک حال عطش نامحدود و پایان ناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستى مى رود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلکه به شکل بیمار گونه اى همچون یک «سگِ هار» که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مى دهد و در هیچ حال سیراب نمى شود، این همان حالت دنیاپرستان و هواپرستان دون همت است، که هر قدر بیندوزند باز هم احساس سیرى نمى کنند.
سپس، اضافه مى کند: این مَثَل مخصوص این شخص معین نیست، بلکه «مثالى است براى همه جمعیت هائى که آیات خدا را تکذیب کنند» (ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا).
و مى افزاید: «این داستان ها را براى آنها بازگو کن، شاید درباره آن بیندیشند و مسیر صحیحى را پیدا کنند» (فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ).


* * *

دو آیه بعد، در واقع یک نتیجه کلى و عمومى از سرگذشت علماى دنیاپرست گرفته، نخست مى گوید: «چه بد مَثَلى دارند آنها که آیات ما را انکار کردند و چه بد عاقبت و سرنوشتى در انتظار آنها است» (ساءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا).
ولى آنها به ما ظلم و ستم نمى کردند، بلکه «بر خویشتن ستم روا مى داشتند» (وَ أَنْفُسَهُمْ کانُوا یَظْلِمُونَ).
چه ستمى از این بالاتر که سرمایه هاى معنوى علوم و دانشهاى خویش را که مى توانست باعث سربلندى خود آنها و جامعه هایشان گردد در اختیار صاحبان «زر» و «زور» مى گذاردند و به بهاى ناچیز مى فروختند و سرانجام خود و جامعه اى را به سقوط مى کشاندند.


* * *

اما به هوش باشید که رهائى از این گونه لغزش ها و دام هاى شیطانى، بى توفیق و هدایت الهى ممکن نیست، و دام، بسیار سخت است، مگر یار شود لطف خدا، لذا مى فرماید: «آن کس را که خدا هدایت کند و توفیق را رفیق راهش سازد، هدایت یافته واقعى او است» (مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدی).
«آن کس را که خداوند بر اثر اعمالش به حال خود رها سازد یا وسائل پیروزى و موفقیت در برابر وسوسه هاى شیطانى را از او بگیرد، زیانکار واقعى او است» (وَ مَنْ یُضْلِلْ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ).
بارها گفته ایم «هدایت» و «اضلال» الهى نه جنبه اجبارى دارد و نه بى دلیل و بى حساب است، منظور از این دو فراهم ساختن زمینه هاى هدایت، و یا باز گرفتن این گونه زمینه ها است، آن هم به خاطر اعمال نیک و بدى که انسان قبلاً انجام داده است، و در هر حال تصمیم نهائى با خود انسان است.
بنابراین، آیه فوق با آیات گذشته که اصل آزادى اراده را تأیید مى کرد کاملاً انطباق دارد و منافاتى در میان آنها نیست.
 


* * *


1 ـ «أَتْبَعَهُ» و «تَبِعَه» به معنى «لَحِقَهُ وَ أَدْرکَهُ» آمده است.
2 ـ «یَلْهَثْ» از ماده «لهْث» (بر وزن بحث) به معنى زبان در آوردن سگ به هنگام تشنگى است.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای