1 ـ حدود و معیار «کنز»
فهرست موضوعات
جستجو 


در توضیح آیه فوق، میان مفسران گفتگو است که: آیا هرگونه گرد آورى ثروت اضافه بر نیازمندى هاى زندگى «کنز» محسوب مى شود، و طبق آیه فوق حرام است؟
یا این که این حکم مربوط به آغاز اسلام و قبل از نزول حکم زکات بوده و سپس با نزول حکم زکات بر داشته شده؟
و یا این که اصولاً آنچه واجب است: پرداختن زکات سالانه است و نه غیر آن؟ بنابراین، هر گاه انسان اموالى را جمع آورى کند و هر سال مرتباً مالیات اسلامى آن، یعنى زکات را بپردازد، مشمول آیه فوق نخواهد بود؟
در بسیارى از روایات که در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده، این تفسیر به چشم مى خورد، مثلاً در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین مى خوانیم: أَىُّ مال أَدَّیْتَ زَکاتِهِ فَلَیْسَ بِکَنْز: «هر مال که زکات آن را بپردازى کنز نیست».(1)
و نیز مى خوانیم: هنگامى که آیه فوق نازل شد، کار بر مسلمانان مشکل گردید و گفتند: با این حکم، هیچ یک از ما نمى تواند چیزى براى فرزندان خود ذخیره کند و آینده آنها را تأمین نماید... سرانجام از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سؤال کردند.
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اِنَّ اللّهَ لَمْ یَفْرِضِ الزَّکوةَ اِلاّ لِیُطَیِّبَ بِها ما بَقِىَ مِنْ أَمْوالِکُمْ وَ اِنَّما فَرَضَ الْمَوارِیْثَ مِنْ أَمْوال تَبْقى بَعْدَکُمْ:
«خداوند زکات را واجب نکرده است، مگر به خاطر این که باقیمانده اموال شما را برایتان پاک و پاکیزه گرداند، لذا قانون ارث را درباره اموالى که بعد از شما مى ماند قرار داده است».(2) یعنى، اگر گردآورى مال به کلى ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت.
در کتاب «امالى شیخ» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز همین مضمون نقل شده است که: «هر کس زکات مال خود را بپردازد، باقیمانده آن کنز نیست».(3)
ولى روایات دیگرى در منابع اسلامى مشاهده مى کنیم که مضمون آن با تفسیر فوق ظاهراً و در بدو نظر، سازگار نیست، از جمله حدیثى است که در «مجمع البیان» از على(علیه السلام) نقل شده که فرمود: ما زادَ عَلى أَرْبَعَةِ آلاف فَهُوَ کَنْزٌ أُدِّىَ زَکاتُهُ أَوْ لَمْ یُؤَدَّ وَ ما دُونَهُ فَهُوَ نَفَقَةٌ:
«هر چه از چهار هزار (درهم) ـ که ظاهراً اشاره به مخارج یک سال است ـ بیشتر باشد، کنز است، خواه زکاتش را بپردازند یا نه، و آنچه کمتر از آن باشد، نفقه و هزینه زندگى محسوب مى شود».(4)
و در کتاب «کافى» از «معاذ بن کثیر» چنین نقل شده که مى گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم مى گفت: «شیعیان ما فعلاً آزادند که از آنچه در دست دارند در راه خیر انفاق کنند (و باقیمانده براى آنها حلال است) اما هنگامى که «قائم» ما قیام کند، تمام کنزها و ثروت هاى اندوخته را تحریم خواهد کرد، تا همه را نزد او آرند و از آن در برابر دشمنان کمک گیرد و این مفهوم کلام خداست که در کتابش فرموده: «وَ الَّذِیْنَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ...».(5)
در شرح حال «ابوذر» نیز کراراً و در بسیارى از کتب این مطلب نقل شده است که او آیه فوق را در برابر «معاویه» در «شام»، هر صبح و شام مى خواند و با صداى بلند فریاد مى زد: بَشِّرْ أَهْلَ الْکُنُوزِ بِکَىٍّ فِى الْجِباهِ وَ کَىٍّ بِالْجُنُوبِ وَ کَىٍّ بِالظُّهُورِ أَبَداً حَتّى یَتَرَدَّدَ الْحَرُّ فِى أَجْوافِهِمْ: «به گنج اندوزان بشارت ده که هم پیشانى آنها را با این اموال داغ مى کنند، هم پهلوها و هم پشتهایشان را تا سوزش گرما، در درون وجود آنها به حرکت در آید»!(6)
و نیز استدلال «ابوذر» در برابر «عثمان» به آیه فوق نشان مى دهد که او معتقد بوده است: آیه مخصوص مانعان زکات نیست، بلکه غیر آنها را نیز شامل مى شود.
از بررسى مجموع احادیث فوق به ضمیمه خود آیه، مى توان چنین نتیجه گرفت که: در شرائط عادى و معمولى، یعنى در مواقعى که جامعه در وضع ناگوار و خطرناکى نیست و مردم از زندگانى عادى بهره مندند، پرداختن زکات کافى است و باقیمانده کنز محسوب نمى شود (البته باید توجه داشت که اصولاً با رعایت موازین و مقررات اسلامى در درآمدها، اموال به صورت فوق العاده متراکم نمى شود; زیرا اسلام آن قدر قید و شرط براى آن قائل شده است که تحصیل چنین مالى غالباً غیر ممکن است).
و اما در مواقع فوق العاده و هنگامى که حفظ مصالح جامعه اسلامى ایجاب کند، حکومت اسلامى مى تواند محدودیتى براى جمع آورى اموال قائل شود. (آن چنان که در روایت على(علیه السلام) خواندیم) و یا به کلى همه اندوخته ها و ذخیره هاى مردم را براى حفظ موجودیت جامعه اسلامى مطالبه کند (آن چنان که در روایت امام صادق(علیه السلام) درباره زمان قیام قائم آمده است که با توجه به ذکر علت در آن روایت سایر زمان ها را نیز شامل مى شود; زیرا مى فرماید: فَیَسْتَعِیْنَ بِهِ عَلى عَدُوِّهِ).(7)
ولى تکرار مى کنیم این موضوع تنها در اختیار حکومت اسلامى است و او است که مى تواند چنین تصمیمى را در مواقع لزوم بگیرد (دقت کنید).
و اما داستان «ابوذر»، ممکن است ناظر به همین موضوع باشد که در آن روز جامعه اسلامى آن چنان نیاز شدیدى داشت که اندوختن ثروت در آنروز مخالف منافع جامعه و حفظ موجودیت آن بود.
و یا این که نظر «ابوذر» به اموال بیت المال بود که در دست «عثمان» و «معاویه» قرار داشت، و مى دانیم: این گونه اموال را با وجود مستحق و نیازمند لحظه اى نمى توان ذخیره کرد، بلکه باید به صاحبانش داد و مسأله زکات در اینجا به هیچ وجه مطرح نیست.
به خصوص همه تواریخ اسلامى اعم از شیعه و اهل سنت گواهى مى دهند که: «عثمان» اموال کلانى از بیت المال را به خویشاوندان خود داد، و «معاویه» از آن کاخى ساخت که افسانه کاخ هاى ساسانیان را زنده کرد و «ابوذر» حق داشت در برابر آنها این آیه را خاطرنشان سازد!


* * *


1 ـ «المنار»، جلد 10، صفحه 404 ـ «بحار الانوار»، جلد 8، صفحه 242 ـ «جامع الصغیر»، جلد 1، صفحه 465، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1401 هـ ق ـ «کنز العمال»، جلد 6، صفحه 294، مؤسسة الرسالة بیروت ـ «فیض القدیر»، جلد 3، صفحه 204، دار الکتب العلمیة، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «مجمع البیان»، جلد 5، صفحه 47، ذیل آیه مورد بحث ـ «جامع البیان»، جلد 10، صفحه 152، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 364، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 3، صفحه 232، دار المعرفة بیروت، طبع اول، 1365 هـ ق.
2 ـ «المجموع»، جلد 6، صفحه 13، دار الفکر ـ «مستدرک حاکم»، جلد 2، صفحه 333، دار المعرفة بیروت، 1406 هـ ق ـ «سنن کبراى بیهقى»، جلد 4، صفحه 83، دار الفکر بیروت ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2،
صفحه 365، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 3، صفحه 232، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق.
3 ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 213 ـ «بحار الانوار»، جلد 8، صفحه 243، و جلد 70، صفحه 139 ـ «امالى شیخ طوسى»، صفحه 519، انتشارات دار الثقافة قم، 1414 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9،
صفحه 30، چاپ آل البیت.
4 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 8، صفحه 243 ـ «تبیان»، جلد 5،
صفحه 212، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 340، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ تفسیر «الأصفى»، جلد 1، صفحه 464، انتشارات دفتر تبلیغات، طبع اول، 1418 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 213، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.
5 ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 213، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 61، دار الکتب الاسلامیة ـ «تهذیب»، جلد 4، صفحه 144، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 547، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 70، صفحه 143 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 2،
صفحه 87، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «مختلف الشیعة»، جلد 3، صفحه 352، انتشارات   2
جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1413 هـ ق ـ «معجم احادیث الامام المهدى(عج)»، جلد 5، صفحه 150، مؤسسة المعارف الاسلامیة، طبع اول، 1411 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 341، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق.
6 ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 214، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 70، صفحه 138 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 289، مؤسسه دار الکتاب قم، طبع سوم، 1404 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 340، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ تفسیر «الأصفى»، جلد 1، صفحه 464، انتشارات دفتر تبلیغات، طبع اول، 1418 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 9،
صفحه 257، انتشارات جامعه مدرسین قم.
7 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 61، دار الکتب الاسلامیة ـ «بحار الانوار»، جلد 70، صفحه 143 ـ تفسیر «عیاشى»، جلد 2، صفحه 87، چاپخانه علمیه تهران، 1380 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 547، چاپ آل البیت.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای