ابراهیم(علیه السلام) براى همه شما اسوه بود
فهرست موضوعات
جستجو 


دریافته ایم قرآن مجید، در بسیارى از موارد، براى تکمیل تعلیمات خود، از الگوهاى مهمى که در جهان انسانیت وجود داشته، شاهد مى آورد، آیات مورد بحث نیز، به دنبال نهى شدیدى که از دوستى با دشمنان خدا در آیات قبل شده، سخن از ابراهیم(علیه السلام) و برنامه او، به عنوان پیشوائى بزرگ که مورد احترام همه اقوام، مخصوصاً قوم عرب بوده، به میان مى آورد، مى فرماید: «زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، اسوه خوبى براى شما بود» (قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ).(1)
ابراهیم(علیه السلام) بزرگ پیامبران، که زندگیش سرتاسر، درس بندگى، عبودیت خدا، جهاد فى سبیل اللّه، و عشق به ذات پاک او بود.
ابراهیم که، امت اسلامى از برکت دعاى او، و مفتخر به نام گذارى او مى باشد، مى تواند براى شما سرمشق خوبى در این زمینه گردد.
منظور از: وَ الَّذِینَ مَعَهُ: «آنها که با ابراهیم بودند» مؤمنانى است که او را در این راه همراهى مى کردند، هر چند قلیل و اندک بودند، و این احتمال که: منظور پیامبرانى است که با او هم صدا شدند، یا انبیاء معاصر او ـ چنان که بعضى احتمال داده اند ـ بعید به نظر مى رسد، به خصوص که، مناسب این است: قرآن در اینجا پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را به «ابراهیم»، و مسلمانان را به اصحاب و یاران او، تشبیه کند.
در تواریخ نیز آمده است: گروهى در «بابل»، بعد از مشاهده معجزات ابراهیم(علیه السلام) به او ایمان آوردند، و در هجرت به سوى «شام»، او را همراهى کردند، و این نشان مى دهد: او یاران وفادارى داشته است.(2)
از آن پس در توضیح این معنى مى افزاید: «آن روز که به قوم مشرک و بت پرستشان گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید بیزاریم»! (إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ).(3)
ما نه شما را قبول داریم، و نه آئین و مذهبتان را، ما هم از خودتان و هم از بت هاى بى ارزشتان متنفریم.
و باز براى تأکید افزودند: «ما نسبت به شما کافریم» (کَفَرْنا بِکُمْ).
البته، این کفر، همان کفر برائت و بیزارى است که، در بعضى از روایات، ضمن برشمردن اقسام پنجگانه کفر، به آن اشاره شده است.(4)
و سومین بار، براى تأکید بیشتر افزودند: «در میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشکار شده است» (وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً).
«و این وضع، همچنان ادامه دارد تا به خداى یگانه ایمان بیاورید» (حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللّهِ وَحْدَهُ).
و به این ترتیب، با نهایت قاطعیت، و بدون هیچ گونه پرده پوشى، اعلام جدائى و بیزارى از دشمنان خدا کرد تصریح نمودند: این جدائى به هیچ قیمت قابل برگشت و تجدید نظر نیست، و تا ابد ادامه دارد، مگر این که: مسیر خود را تغییر دهید و از خط کفر، به خط ایمان روى آورید.
و از آنجا که این قانون کلى و عمومى، در زندگى ابراهیم استثنائى داشته، که آن هم به خاطر هدایت بعضى از مشرکان صورت گرفته، به دنبال آن مى فرماید: آنها هرگونه ارتباطشان را با قوم کافر قطع کردند و هیچ سخن محبت آمیزى به آنها نگفتند: «جز این سخن ابراهیم که به پدرش (عمویش آزر) وعده داد براى تو از خداوند طلب آمرزش مى کنم، ولى در عین حال من در برابر خداوند، براى تو مالک چیزى نیستم و آمرزش تنها به دست او است» (إِلاّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّهِ مِنْ شَیْء).
این، در حقیقت، استثنائى است از مسأله قطع هرگونه ارتباط ابراهیم(علیه السلام) و یارانش از بت پرستان، که آن هم داراى شرائط و مصلحت خاصى بود; زیرا قرائن نشان مى دهد: ابراهیم احتمالاً آمادگى براى ایمان را در عمویش «آزر» مشاهده کرده بود، ولى «آزر» از این مسأله نگران بود که: اگر راه توحید را پیش گیرد، دوران بت پرستى او چه خواهد شد؟
ابراهیم به او وعده داد که: در پیشگاه خدا براى تو استغفار مى کنم، و به این وعده خود نیز عمل کرد، ولى «آزر» ایمان نیاورد، و هنگامى که بر ابراهیم(علیه السلام)روشن شد، او دشمن خدا است و هرگز ایمان نمى آورد، دیگر براى او استغفار نکرد و با او قطع رابطه نمود.
و از آنجا که مسلمانان از این برنامه ابراهیم و «آزر» اجمالاً با خبر بودند، و ممکن بود، همین مطلب، بهانه اى شود براى افرادى همچون «حاطب ابن ابى بلتعه» که، با کفار سر و سرّى برقرار نمایند، قرآن مى گوید: این استثنا در شرائط خاصى صورت گرفته، و وسیله اى براى جلب «آزر» به ایمان بوده، نه براى اهداف دنیوى، چنان که در آیه 114 سوره «توبه» مى فرماید: وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیْمَ لِأَبِیْهِ إَلاّ عِنْ مَّوْعِدَة وَ وَعَدَها إِیّاهُ فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیْمَ لاَ َوّاهُ حَلِیْم:
«استغفار ابراهیم براى پدرش (عمویش آزر) فقط به خاطر وعده اى بود که به او داده بود (تا وى را به سوى ایمان جذب کند) اما هنگامى که براى او مسلم شد او دشمن خدا است از او بیزارى جست; چرا که ابراهیم مهربان و بردبار بود».
اما جمعى از مفسران، آن را استثناء از «اسوه بودن ابراهیم» دانسته گفته اند: باید در همه چیز به او اقتدا کرد، جز استغفارش براى عمویش «آزر».
این معنى، گر چه در کلام عده اى از مفسران آمده، ولى بسیار بعید به نظر مى رسد; زیرا:
اوّلاً ـ او در همه چیز «اسوه» بود، حتى در این برنامه; چرا که اگر همان شرائط «آزر» در بعضى از مشرکان پیدا مى شد، اظهار محبت نسبت به او براى جلب و جذب وى به سوى ایمان، کار خوبى بود.
ثانیاً ـ ابراهیم(علیه السلام) یک پیامبر معصوم، و از انبیاى بزرگ و مجاهد بود، و همه افعالش سرمشق است، معنى ندارد که این مسأله را استثنا کنیم.
کوتاه سخن این که: ابراهیم(علیه السلام) و پیروانش قویّاً با بت پرستان مخالف بودند، و باید این درس را از آنها سرمشق گرفت، و داستان «آزر» شرائط خاصى داشته که، اگر براى ما هم پیدا شود قابل تأسى است.(5)
و از آنجا که، مبارزه با دشمنان خدا با این صراحت و قاطعیت، مخصوصاً در زمانى که آنها از قدرت ظاهرى برخوردارند، جز با توکل بر ذات خدا ممکن نیست، در پایان آیه مى افزاید: آنها گفتند: «پروردگارا! ما بر تو توکل کردیم، به سوى تو بازگشت نمودیم و رجوع نهائى همه، سرانجام به سوى تو است» (رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ).
در حقیقت، آنها سه مطلب را در این عبارت، به پیشگاه الهى عرضه داشتند: نخست، توکل بر ذات او، و دیگر، توبه و بازگشت به سوى او، و سپس، توجه به این حقیقت که: رجوع نهائى همه چیز، به سوى او است، که علت و معلول یکدیگرند.
ایمان به معاد و بازگشت نهائى، سبب توبه مى گردد و توبه، روح توکل را در انسان زنده مى کند.(6)

* * *

در آیه بعد، به یکى دیگر از درخواست هاى ابراهیم و یارانش که در این زمینه، حساس و چشمگیر است اشاره کرده، مى گوید: «پروردگارا! ما را مایه گمراهى کافران قرار مده» (رَبَّنا لاتَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا).
این تعبیر، ممکن است اشاره به اعمالى مانند: اعمال «حاطب ابن ابى بلتعه» باشد، که گاهى از افراد بى خبر سر مى زند و کارى مى کنند که، سبب تقویت گمراهان مى گردد، در حالى که گمان مى کنند کار خلافى نکرده اند.
و یا اشاره به این است: ما را در چنگال آنها گرفتار مکن، و در برابر آنها مغلوب مساز، مبادا بگویند: اگر اینها بر حق بودند، هرگز گرفتار شکست نمى شدند، و این مایه گمراهى آنها مى گردد.
یعنى: اگر آنها از شکست و تسلط کفار مى ترسند، به خاطر خودشان نیست، بلکه به خاطر آن است که، آئین حق، زیر سؤال نرود، و پیروزى ظاهرى مشرکان، دلیل بر حقانیت آنها تلقى نشود، و این است: راه و رسم یک مؤمن واقعى که، هر چه مى خواهد، براى خدا مى خواهد، از همه بریده و به خدا پیوسته است و همه چیز را براى رضاى او مى طلبد.
سوى تو کردیم روى و، دل به تو بستیم *** از همه باز آمدیم با تو نشستیم
هر چه نه پیوند یار بود بریدیم *** هر چه نه پیمان دوست بود گسستیم
و در پایان آیه مى افزاید: «پروردگارا! اگر لغزشى از ما سر زد ما را ببخش» (وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا).
«تو عزیز و حکیمى» (إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).
قدرتت شکست ناپذیر است و حکمتت نافذ در همه چیز.
این جمله، ممکن است اشاره به آن باشد که، اگر در خلال زندگى ما نشانه اى از تمایل، محبت و دوستى با دشمنان تو وجود داشته، این لغزش را بر ما ببخش، و این درسى است براى مسلمانان که، آنها نیز سرمشق گیرند و اگر «حاطبى» در میان آنها پیدا شد، استغفار کنند و به سوى خدا بازگردند.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، بار دیگر روى همان مطلبى تکیه مى کند که در نخستین آیه تکیه شده بود، مى فرماید: «براى شما مسلمانان در برنامه زندگى آنها اسوه و الگوى نیکوئى بود، براى آنها که امید به خدا و روز قیامت دارند» (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ).(7)
نه تنها، برائت و بیزاریشان از بت پرستان و خط کفر، که، دعاهاى آنها و تقاضاهایشان در پیشگاه خدا که نمونه هائى از آن در آیات قبل گذشت نیز، براى همه مسلمانان سرمشق است.
این سرمشق، را تنها کسانى مى گیرند که، دل به خدا بسته اند، و ایمان به مبدأ و معاد، قلبشان را روشن ساخته، و در طریق حق، به حرکت در آمده اند.
بدون شک، این تأسى و پیروى، نفعش قبل از هر کس، به خود مسلمانان باز مى گردد، لذا در پایان مى افزاید: «هر کس سرپیچى کند و طرح دوستى با دشمنان خدا بریزد، به خودش ضرر زده، و خداوند نیازى به او ندارد; چرا که او از همگان بى نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است» (وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ).
زیرا طرح دوستى با دشمنان خدا، آنها را تقویت مى کند، و قوت آنها باعث شکست خود شما است، و اگر آنها بر شما مسلط گردند، بر صغیر و کبیر رحم نخواهند کرد.(8)

* * *


1 ـ مفسران، در ترکیب این جمله، احتمالاتى داده اند، ولى ظاهر این است که «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»، اسم «کانَ»، و «لَکُمْ» خبر آن، و «فِی إِبْراهِیمَ» متعلق به «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» مى باشد.
ضمناً باید توجه داشت «أُسْوَه» به معنى «تأسى» و پیروى کردن، گاه در کارهاى خوب است و گاه، در کارهاى بد، و لذا در آیه فوق، مقید به «حَسَنَة» شده است.
2 ـ «کامل ابن اثیر»، جلد 1، صفحه 100.
3 ـ «برآء» جمع «برئ» مانند «ظرفاء» و «ظریف».
4 ـ «اصول کافى»، طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 302.
5 ـ از آنچه گفته شد روشن مى شود: «استثناء» در اینجا متصل است، و «مستثنى منه» جمله محذوفى است که صدر آیه بر آن دلالت دارد، و در تقدیر چنین است: «ان ابراهیم و قومه تبرءوا منهم و لم یکن لهم قول یدل على المحبة الا قول ابراهیم...» ولى طبق تفسیر دوم استثناء منقطع خواهد بود و این خود اشکال دیگرى بر آن است.
6 ـ از آنچه گفتیم: روشن شد این جمله گفتار ابراهیم و یاران او است، هر چند بعضى از مفسران احتمال داده اند جمله مستقلى است به عنوان تعلیم به مسلمانان که در لابلاى این آیات نازل شده، ولى این احتمال بعید به نظر مى رسد.
7 ـ بعضى، از مفسران گفته اند: «لِمَن» در آیه فوق بدل از «لَکُم» است (تفسیر فخر رازى و روح المعانى، ذیل آیات مورد بحث).
8 ـ بنابراین، جمله «مَنْ یَتَوَلَّ» جمله شرطیه است و جزاى آن محذوف و در تقدیر چنین است: «وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَقَدْ أَخْطَأَ حَظَّ نَفْسِهِ وَ ذَهَبَ عَمّا یَعُودُ نَفْعُهُ إِلَیْهِ» (مجمع البیان، جلد 9، صفحه 272).

 

12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای