پیکارگرانى همچون سدّ فولادین!
فهرست موضوعات
جستجو 


آغاز این سوره نیز، سخن از تسبیح خداوند است و به همین جهت آن را جزء سوره هاى «مسبحات» (سوره هائى که با تسبیح خدا شروع مى شود) شمرده اند.
مى فرماید: «آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، همه، تسبیح خدا مى گویند» (سَبَّحَ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ).(1)
چرا تسبیح او نگویند، و از هر عیب و نقصى منزهش نشمرند، با این که «او قادرى است شکست ناپذیر، و حکیمى است آگاه از همه چیز» (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).
چنان که قبلاً نیز گفتیم، این سوره، سوره ایمان، توحید و معرفت است، توجه به مسأله تسبیح عمومى موجودات که، با زبان حال و قال صورت مى گیرد، و نظام شگفت انگیز حاکم بر آنها که، بهترین دلیل بر وجود خالق عزیز و حکیم است، پایه هاى ایمان را در قلوب مستحکم مى سازد، و راه را براى فرمان جهاد استوار مى کند.

* * *

آنگاه به عنوان ملامت و سرزنش از کسانى که به گفته هاى خود عمل نمى کنند، مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! چرا سخنى مى گوئید که عمل نمى کنید»؟! (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ).(2)
گر چه مطابق شأن نزول، این آیات، در مورد گفتگوهاى جهاد، و سپس فرار در روز جنگ «احد» نازل شده، ولى مى دانیم هیچ گاه شأن نزول ها، مفهوم گسترده آیات را محدود نمى کنند، بنابراین، هرگونه گفتار بى عمل، درخور سرزنش و ملامت است، خواه در رابطه با پایمردى در میدان جهاد باشد، و یا در هر عمل مثبت و سازنده دیگر.
بعضى از مفسران، مخاطب این آیات را مؤمنان ظاهرى و منافقان واقعى دانسته اند، در حالى که خطاب «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» و تعبیرات آیات بعد، همگى نشان مى دهد مخاطب مؤمنان واقعى هستند، نه مؤمنانى که هنوز به سر حدّ کمال ایمان نرسیده و گفتار و کردارشان هماهنگ نشده است.

* * *

پس از آن در ادامه همین سخن، مى افزاید: «این کار موجب خشم عظیم در پیشگاه خدا است که سخنانى بگوئید که عمل نمى کنید» (کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ).(3)
در مجالس انس مى نشینید و داد سخن مى دهید، اما هنگامى که میدان عمل فرا مى رسد، هر کدام به گوشه اى فرار مى کنید.
از نشانه هاى مهم مؤمنان راستین این است: گفتار و کردارشان صددرصد هماهنگ باشد، و هر قدر انسان از این اصل دور شود، از حقیقت ایمان دور شده است.
«مقْت» در اصل به معنى «بغض شدید نسبت به کسى است که کار قبیحى را انجام داده است» و لذا در میان عرب جاهلى، کسى که همسر پدرش را به نکاح خود در مى آورد «نکاح مقت» مى گفتند.
در جمله «کَبُرَ مَقْتاً» واژه «مَقْت» با «کَبُرَ» که آن نیز دلیل بر شدت و عظمت است، توام شده، و دلیل بر خشم عظیم خدا است نسبت به گفتار خالى از عمل.
«علامه طباطبائى» در «المیزان» مى گوید: «فرق است بین این که انسان سخنى را بگوید که انجام نخواهد داد، و بین این که، کارى که مى گوید را انجام ندهد، اولى دلیل بر نفاق است و دومى دلیل بر ضعف اراده».(4)
ظاهراً منظور این است: گاه انسان سخنى مى گوید که از اول تصمیم دارد انجام ندهد، این یک نوع «نفاق» است، اما گاه از اول تصمیم بر عمل دارد، ولى بعداً پشیمان مى شود، این دلیل «ضعف اراده» است.
به هر حال، آیه فوق هرگونه تخلف از عهد و پیمان و وعده، و حتى به گفته بعضى، «نذر» را نیز شامل مى شود، و لذا در فرمان «مالک اشتر» مى خوانیم: على(علیه السلام) به او فرمود: إِیّاک َ...أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَکَ بِخُلْفِکَ ... وَ الْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللّهِ وَ النّاسِ، قالَ اللّهُ تَعالى: کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ: «از این که به مردم وعده بدهى و تخلف کنى سخت بپرهیز، زیرا این موجب خشم عظیم در نزد خدا و مردم خواهد شد، چنان که قرآن مى گوید: کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ».(5)
و در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: عِدَةُ الْمُؤْمِنِ أَخاهُ نَذْرٌ لا کَفّارَةَ لَهُ، فَمَنْ أَخْلَفَ فَبِخُلْفِ اللّهِ بَدَأَ وَ لِمَقْتِهِ تَعَرَّضَ، وَ ذلِکَ قَوْلُهُ: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ: «وعده مؤمن به برادرش نوعى نذر است، هر چند کفاره ندارد، و هر کس خلف وعده کند با خدا مخالفت کرده، و خویش را در معرض خشم او قرار داده، و این همان است که قرآن مى گوید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ».(6)

* * *

در آیه بعد، مسأله اصلى را که مسأله «جهاد» است پیش کشیده، مى فرماید: «خداوند کسانى را دوست مى دارد که همچون بنائى آهنین و سدى فولادین در راه او پیکار مى کنند» (إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ).(7)
بنابراین، نفس پیکار مطرح نیست، آنچه مهم است این که، پیکار «فى سبیل اللّه» باشد، و آن هم با اتحاد و انسجام کامل، همانند سدّى فولادین.
«صَفّ» در اصل، معنى مصدرى دارد، و به معنى قرار دادن چیزى در خط صاف است، ولى در اینجا معنى اسم فاعل را دارد.
«مَرْصُوص» از ماده «رصاص» به معنى «سرب» است، و از آنجا که گاه براى استحکام و یکپارچگى بناها، سرب را آب مى کردند و در لابلاى قطعات آن مى ریختند، به طورى که فوق العاده محکم و یکپارچه مى شد، به هر بناى محکمى «مَرْصُوص» اطلاق مى شود.
و در اینجا منظور این است: مجاهدان راه حق در برابر دشمن، یک دل و یک جان و مستحکم و استوار بایستند، گوئى همه یک واحد به هم پیوسته اند که، هیچ شکافى در میان آن نیست.
لذا در تفسیر «على بن ابراهیم» در توضیح این آیه آمده است: یَصْطَفُّونَ کَالْبُنْیانِ الَّذِى لا یَزُولُ: «مجاهدان راه خدا صف مى کشند همانند بنائى که هرگز ویران نمى گردد».(8)
در حدیثى آمده است: أمیر مؤمنان على(علیه السلام) در میدان «صفین»، هنگامى که مى خواست یاران خود را آماده پیکار کند، فرمود:
«خداوند عزّوجل شما را به این وظیفه راهنمائى کرده است... و فرموده إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفّاً کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ، بنابراین، صفوف خود را همچون یک بناى آهنین محکم کنید، آنها که زره پوشند مقدم شوند، و آنها که بى زره اند، پشت سر آنان قرار گیرند، دندان ها را محکم به هم بفشارید که... و در برابر نیزه ها در پیچ و خم باشید که براى رد کردن نیزه دشمن مؤثرتر است، به انبوه دشمن خیره نگاه نکنید، تا قلبتان قوى تر و روحتان آرام تر باشد، سخن کمتر بگوئید که سستى را دور مى کند، و با وقار شما مناسب تر است، پرچم هاى خود را کج نکنید و آنها را از جا تکان ندهید، و جز به دست دلیران مسپارید»!(9)

* * *


1 ـ درباره کیفیت تسبیح عمومى موجودات جهان، بارها در این تفسیر سخن گفته ایم، از جمله ذیل آیه 44 سوره «اسراء» (تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 133) و ذیل آیه 41 سوره «نور» (تفسیر نمونه، جلد 14، صفحه 497).
2 ـ «لِمَ» در اصل «لِما» بوده (مرکب از لام جارّه و ماء استفهامیه) سپس الف آن به خاطر کثرت استعمال، و یا تفاوت میان «اخبار» و «استفهام» افتاده است.
3 ـ بعضى از مفسران «کَبُرَ» را جزء «افعال مدح و ذم» دانسته اند (تفسیر روح البیان، ذیل آیات مورد بحث) و بعضى از آن معنى تعجب فهمیده اند (تفسیر کشاف).
4 ـ «المیزان»، جلد 19، صفحه 287.
5 ـ «نهج البلاغه»، نامه 53 (صفحه 444، صبحى صالح).
6 ـ «اصول کافى»، جلد 2، باب «خلف الوعد».
7 ـ «صَفّاً» در اینجا منصوب است به عنوان حال.
8 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 311.
9 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 310 ـ شبیه همین معنى در «نهج البلاغه»، خطبه 124 نیز آمده است.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای