2 ـ چرا از مرگ بترسم؟
فهرست موضوعات
جستجو 


معمولاً غالب مردم، از مرگ مى ترسند، تنها گروه اندکى هستند که بر چهره مرگ، لبخند مى زنند، و آن را تنگ تنگ در آغوش مى فشارند، دلقى رنگ رنگ را مى دهند و جانى جاودان مى گیرند.
اما، ببینیم چرا مرگ و مظاهر آن، و حتى نام آن، براى گروهى، دردآور است؟ دلیل عمده اش، این است که، به زندگى بعد از مرگ، ایمان ندارند، و یا اگر ایمان دارند، این ایمان به صورت یک باور عمیق در نیامده و بر افکار و عواطف آنها حاکم نشده است.
وحشت انسان از فناء و نیستى، طبیعى است، انسان، حتى از تاریکى شب مى ترسد; چرا که ظلمت، نیستى نور است، و گاه از مرده نیز مى ترسد; چرا که آن هم در مسیر فنا قرار گرفته.
اما، اگر انسان با تمام وجودش باور کند: «دنیا، زندان مؤمن، و بهشت کافر است» (الدُّنْیا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکافِرِ).(1)
اگر، باور کند: این جسم خاکى، قفسى است براى مرغ روح او، که وقتى این قفس شکست، آزاد مى شود، و به هواى کوى دوست پر و بال مى زند.
اگر، باور کند «حجاب چهره جان مى شود غبار تنش» مسلّماً در آرزوى آن دم است که، از این چهره، پرده برفکند.
اگر، باور کند مرغ باغ ملکوت است و از عالم خاک نیست، و تنها «دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنش»؟
آرى، اگر دیدگاه انسان درباره مرگ چنین باشد، هرگز از مرگ وحشت نمى کند، در عین این که زندگى را براى پیمودن مسیر تکامل خواهان است.
لذا، در حدیث «عاشورا» مى خوانیم: هر قدر حلقه محاصره دشمن تنگ تر و فشار دشمن بر حسین(علیه السلام) و یارانش بیشتر مى شد، چهره هاى آنها برافروخته تر و شکوفاتر مى گشت، و حتى پیرمردان اصحابش، صبح «عاشورا» خندان بودند، وقتى از آنها سؤال مى شد: چرا؟ مى گفتند: براى این که ساعاتى دیگر، شربت شهادت مى نوشیم و حور العین را در آغوش مى گیریم!.(2)
علت دیگر براى ترس از مرگ، دلبستگى بیش از حدّ به دنیا است; چرا که مرگ، میان او و محبوبش جدائى مى افکند ، و دل کندن از آن همه امکاناتى که براى زندگى مرفه و پر عیش و نوش فراهم ساخته، براى او طاقت فرسا است.
عامل سوم، خالى بودن ستون حسنات و پر بودن ستون سیئات نامه عمل است.
در حدیثى مى خوانیم: کسى خدمت پیامبر آمده عرض کرد: یا رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) من چرا مرگ را دوست نمى دارم؟
فرمود: آیا ثروتى دارى؟
عرض کرد: آرى.
فرمود: چیزى از آن را پیش از خود فرستاده اى؟
عرض کرد: نه.
فرمود: به همین دلیل است که مرگ را دوست ندارى (چون نامه اعمالت از حسنات خالى است).(3)
دیگرى نزد «ابوذر» آمد و همین سؤال را کرد که، ما چرا از مرگ متنفریم؟!
فرمود: لاَِنَّکُمْ عَمَرْتُمُ الدُّنْیا، وَ خَرِبْتُمُ الْآخِرَةَ فَتَکْرَهُونَ أَنْ تَنْتَقِلُوا مِنْ عُمْران إِلى خَراب!:
«براى این که شما دنیا را آباد کرده اید، و آخرتتان را ویران، طبیعى است که دوست ندارید از نقطه آبادى به نقطه ویرانى منتقل شوید».(4)

* * *


1 ـ «سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 603.
2 ـ «مقتل الحسین مقرم»، صفحه 263.
3 و 4 ـ «محجة البیضاء»، جلد 8، صفحه 258.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای