خانواده خود را از آتش دوزخ نجات دهید!
فهرست موضوعات
جستجو 


به دنبال اخطار و سرزنش نسبت به بعضى از همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله)، خداوند در آیات مورد بحث، روى سخن را به همه مؤمنان کرده، دستوراتى درباره تعلیم و تربیت همسر و فرزندان و خانواده به آنها مى دهد، نخست مى فرماید:
«اى کسانى که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان ها و سنگ ها هستند نگاه دارید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ).
نگهدارى خویشتن به ترک معاصى و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است، و نگهدارى خانواده به تعلیم، تربیت، امر به معروف، نهى از منکر و فراهم ساختن محیطى پاک و خالى از هرگونه آلودگى، در فضاى خانه و خانواده است.
این برنامه اى است که باید از نخستین سنگ بناى خانواده، یعنى از مقدمات ازدواج، و سپس، نخستین لحظه تولد فرزند آغاز گردد، و در تمام مراحل با برنامه ریزى صحیح و با نهایت دقت تعقیب شود.
به تعبیر دیگر، حق زن و فرزند تنها با تأمین هزینه زندگى و مسکن و تغذیه آنها حاصل نمى شود، مهم تر از آن، تغذیه روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است.
قابل توجه این که: تعبیر به «قُوا» (نگاه دارید) اشاره به این است که، اگر آنها را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوى آتش دوزخ پیش مى روند، شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید.
«وَقُود» (بر وزن کبود) چنان که قبلاً نیز اشاره کرده ایم، به معنى «آتشگیره» یعنى ماده قابل اشتعال، مانند «هیزم» است (نه به معنى «آتش زنه» مثل «کبریت»، چرا که عرب آن را «زناد» مى گوید).
به این ترتیب، آتش دوزخ مانند آتش هاى این جهان نیست، شعله هاى آن از درون وجود خود انسان ها زبانه مى کشد! و از درون سنگ ها! نه فقط سنگ هاى گوگردى که بعضى از مفسران به آن اشاره کرده اند، بلکه، همه انواع سنگ ها، چون لفظ آیه مطلق است، و امروز مى دانیم: هر قطعه از سنگ ها مرکب از میلیاردها میلیارد دانه اتم است، که اگر نیروى ذخیره درون آنها آزاد شود، چنان آتشى برپا مى کند که انسان را خیره مى کند.
بعضى از مفسران «حِجارَة» را در اینجا به بت هائى تفسیر کرده اند که از سنگ ساخته مى شد، و مورد پرستش مشرکان بود.
آنگاه مى افزاید: «فرشتگانى بر این آتش گمارده شده که خشن و سخت گیرند هرگز معصیت فرمان خدا نمى کنند، و هر دستورى به آنها دهد بدون چون و چرا اجرا مى کنند» (عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لایَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ).
به این ترتیب، نه راه گریزى وجود دارد، و نه گریه، التماس، جزع و فزع مؤثر است.
روشن است، هر مأمورى براى کارى گمارده شود، باید با روحیاتى متناسب آن ساخته شده باشد، و مأموران عذاب طبعاً باید خشن باشند; چرا که جهنم کانون رحمت نیست، کانون خشم و غضب الهى است، اما در عین حال، این مأموران هرگز از مرز عدالت خارج نمى شوند، فرمان خدا را بى کم و کاست اجرا مى کنند.
جمعى از مفسران در اینجا سؤالى مطرح کرده اند و آن این که:
تعبیر به «عدم عصیان» در آیه فوق، با مسأله «عدم وجود تکلیف» در قیامت چگونه سازگار است؟
در پاسخ باید توجه داشت: اطاعت و ترک عصیان فرشتگان، یک نوع اطاعت تکوینى است، نه تشریعى، و اطاعت تکوینى همیشه وجود دارد، و به تعبیر دیگر، آنها آن چنان ساخته شده اند که فرمان هاى الهى را با کمال میل و رغبت و عشق، در عین اختیار اجرا مى کنند.

* * *

در آیه بعد، کفار را مخاطب ساخته و وضع آنها را در آن روز بازگو مى کند، و مى فرماید: «اى کسانى که کافر شده اید! امروز عذرخواهى نکنید; چرا که تنها به اعمالتان جزا داده مى شوید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لاتَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).
قرار گرفتن این آیه بعد از آیه گذشته، که مخاطب در آن مؤمنان بودند، اشاره به این واقعیت است که، اگر به وضع زن و فرزند و خانواده خود نرسید، ممکن است کار شما به جائى رسد که در قیامت مخاطب به این خطاب شوید.
تعبیر «إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» بار دیگر این حقیقت را تأئید مى کند که، جزاى گنهکاران در قیامت، خود اعمال آنها است، که در برابر آنان ظاهر مى شود، و با آنها خواهد بود، تعبیر آیه گذشته که آتش جهنم از درون وجود خود انسان ها زبانه مى کشد نیز، مؤید همین معنى است.
این نکته نیز قابل توجه است که: عدم قبول اعتذار در آنجا، به خاطر این است که عذرخواهى نوعى توبه است، و توبه تنها در این جهان امکان پذیر است، نه در جهان دیگر و نه بعد از ورود در جهنم.

* * *

سومین آیه و آخرین آیه این قسمت، در حقیقت راه نجات از آتش دوزخ را نشان مى دهد، مى گوید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! به سوى خدا بازگردید و توبه کنید، توبه خالصى» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً).
آرى، نخستین گام، براى نجات، توبه از گناه است، توبه اى که از هر نظر خالص باشد، توبه اى که محرک آن فرمان خدا و ترس از گناه، نه وحشت از آثار اجتماعى و دنیوى آن، بوده باشد، توبه اى که براى همیشه انسان را از معصیت جدا کند و بازگشتى در آن رخ ندهد.
مى دانیم: حقیقت «توبه» همان ندامت و پشیمانى از گناه است، که لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است، و اگر کارى بوده که قابل جبران است، در صدد جبران برآید، و گفتن استغفار نیز بیانگر همین معنى است، و به این ترتیب، ارکان توبه را مى توان در پنج چیز خلاصه کرد: «ترک گناه ـ ندامت ـ تصمیم بر ترک در آینده ـ جبران گذشته ـ استغفار».
«نَصُوح» از ماده «نصح» (بر وزن صلح) در اصل، به معنى خیرخواهى خالصانه است، و لذا به عسل خالص «ناصح» گفته مى شود، و از آنجا که خیرخواهى واقعى باید توأم با محکم کارى باشد، واژه «نصح» گاه به این معنى نیز آمده است، به همین جهت، به نماى محکم «نصاح» (بر وزن کتاب) و به خیاط «ناصح» گفته مى شود، و این هر دو معنى یعنى «خالص بودن» و «محکم بودن» در توبه «نصوح» باید جمع باشد.(1)
در این که: «توبه نصوح» چیست؟ تفسیرهاى زیادى براى آن ذکر کرده اند، تا آنجا که بعضى شماره تفسیرهاى آن را بالغ بر بیست و سه تفسیر دانسته اند،(2)ولى همه این تفسیرها تقریبا به یک حقیقت بازمى گردد، یا شاخ و برگ ها و شرائط مختلف توبه است.
از جمله این که: «توبه نصوح» آن است که واجد چهار شرط باشد: پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه، و تصمیم بر ترک در آینده.
بعضى دیگر گفته اند: «توبه نصوح» آن است که واجد سه شرط باشد: ترس از این که پذیرفته نشود، امید به این که پذیرفته شود، و ادامه اطاعت خدا.
یا این که: «توبه نصوح» آن است که: گناه خود را همواره در مقابل چشم خود ببینى و از آن شرمنده باشى!
یا این که: «توبه نصوح» آن است که: مظالم را به صاحبانش بازگرداند، و از مظلومین حلیت بطلبد، و بر اطاعت خدا اصرار ورزد.
یا این که: «توبه نصوح» آن است که: در آن سه شرط باشد: کم سخن گفتن، کم خوردن، و کم خوابیدن.
یا این که: «توبه نصوح» آن است که: توأم با چشمى گریان، و قلبى بیزار از گناه باشد... و مانند اینها، که همگى شاخ و برگ یک واقعیت است، و این توبه خالص و کامل است.
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: هنگامى که «معاذ بن جبل» از توبه نصوح سؤال کرد، در پاسخ فرمود: أَنْ یَتُوبَ التّائِبُ ثُمَّ لایَرْجِعُ فِى ذَنْب کَما لایَعُودُ اللَّبَنُ إِلَى الضَّرْعِ: «آن است که شخص توبه کننده، به هیچ وجه بازگشت به گناه نکند، آن چنان که شیر به پستان هرگز باز نمى گردد»!(3)
این تعبیر لطیف، بیانگر این واقعیت است که: «توبه نصوح» چنان انقلابى در انسان ایجاد مى کند که، راه بازگشت به گذشته را به کلى بر او مى بندد.
همان گونه که بازگشت شیر به پستان غیر ممکن است.
این معنى که در روایات دیگر نیز وارد شده، در حقیقت، درجه عالى «توبه نصوح» را بیان مى کند، و گرنه، در مراحل پائین تر ممکن است بازگشتى باشد که بعد از تکرار توبه، سرانجام منتهى به ترک دائمى شود.
سپس، به آثار این «توبه نصوح» اشاره کرده، مى افزاید: «امید است با این کار پروردگار شما گناهانتان را ببخشد و بپوشاند» (عَسى رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ).
«و شما را در باغ هائى از بهشت وارد کند که نهرها از زیر درختانش جارى است» (وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّات تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
«این کار در روزى خواهد بود که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار و موهون نمى کند» (یَوْمَ لایُخْزِی اللّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ).
«این در حالى است که نور (ایمان و عمل صالح) آنها از پیشاپیش و از سوى راستشان در حرکت است» و عرصه محشر را روشن مى سازد، و راه آنها را به سوى بهشت مى گشاید (نُورُهُمْ یَسْعى بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ).
در اینجاست که آنها رو به درگاه خداوند آورده، «مى گویند: پروردگارا! نور ما را کامل کن، و ما را ببخش که بر هر کار قادرى» (یَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ).
در حقیقت این «توبه نصوح»، پنج ثمره بزرگ دارد:
نخست، بخشودگى سیئات و گناهان.
دوم، ورود در بهشت پر نعمت الهى.
سوم، عدم رسوائى در آن روز که پرده ها کنار مى رود، و حقایق آشکار مى گردد، و دروغگویان تبهکار، خوار و رسوا مى شوند، آرى، در آن روز پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان، آبرومند خواهند بود، چرا که آنچه گفتند به واقعیت مى پیوندد.
چهارم این که: نور ایمان و عمل آنها از پیشاپیش و سمت راست آنها حرکت مى کند، و مسیر آنها را به سوى بهشت روشن مى سازد (بعضى از مفسران نورى را که پیشاپیش حرکت مى کند «نور عمل» دانسته اند، در این زمینه تفسیر دیگرى نیز ذیل آیه 12 سوره «حدید» در جلد 23 تفسیر «نمونه» داشتیم).
پنجم این که: توجهشان به خدا بیشتر مى گردد، لذا رو به سوى درگاه خدا مى آورند و از او تقاضاى تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خویش مى کنند.

* * *


1 ـ بعضى تصور مى کنند «نصوح» نام شخص خاصى بوده است و در این زمینه داستان مفصلى به عنوان توبه نصوح نقل کرده اند، ولى باید توجه داشت نصوح اسم کسى نیست، بلکه معنى وصفى دارد، هر چند داستان معروف ممکن است صحت داشته باشد.
2 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 10، صفحه 6766.
3 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 318.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای