اگر گوش شنوا و فکر بیدار داشتیم در دوزخ نبودیم!
فهرست موضوعات
جستجو 


از آنجا که در آیات گذشته، سخن از نشانه هاى عظمت و قدرت خدا و دلائل آن در عالم آفرینش بود، در آیات مورد بحث، سخن از کسانى مى گوید که این دلائل را نادیده گرفته، راه کفر و شرک را پیش مى گیرند، و همچون شیاطین، عذاب الهى را به جان مى خرند.
نخست مى فرماید: «براى کسانى که به پروردگارشان کافر شدند، عذاب جهنم است و بد جایگاهى است» (وَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ).

* * *

آنگاه، به شرح گوشه اى از این عذاب وحشتناک پرداخته، مى افزاید: «هنگامى که کفار در آن افکنده مى شوند، صداى وحشتناکى از آن مى شنوند و این در حالى است که پیوسته مى جوشد و غلیان دارد» (إِذا أُلْقُوا فِیها سَمِعُوا لَها شَهِیقاً وَ هِیَ تَفُورُ).
آرى، هنگامى که آنها با نهایت ذلت و حقارت، در آن پرتاب مى شوند، فریاد وحشتناک و طولانى از جهنم برمى خیزد، و تمام وجود آنها را در وحشت فرو مى برد.
«شَهِیْق» در اصل، به معنى صداى زشت و منکرى همچون صداى الاغ است، و گاه گفته اند: از ماده «شهوق» به معنى طولانى بودن گرفته شده (لذا کوه بلند را «جبل شاهق» مى گویند) بنابراین، «شهیق» به معنى ناله طولانى است.
بعضى گفته اند «زَفِیر» صدائى است که در گلو مى پیچد، و «شَهِیق» صدائى است که در سینه رفت و آمد مى کند، به هر حال، اشاره به صداهاى وحشت انگیز و ناراحت کننده است.

* * *

پس از آن، براى مجسم ساختن شدت خشم «دوزخ» مى افزاید: «نزدیک است از شدت غضب پاره پاره شود»! (تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ).(1)
درست همانند ظرف عظیمى که روى آتش فوق العاده پرحرارتى گذارده اند، و چنان مى جوشد و زیر و رو مى شود که، هر زمان بیم متلاشى شدن آن مى رود، و یا همچون انسان خشمگینى که مى جوشد، مى خروشد، فریاد مى کشد و نزدیک است منفجر گردد، آرى، چنین است منظره دوزخ، این کانون خشم خدا!
سپس، ادامه مى دهد: «هر زمان گروهى از کافران در آن افکنده مى شوند نگهبانان دوزخ از روى تعجب و توبیخ از آنها سؤال مى کنند: مگر شما رهبر و راهنما نداشتید؟ مگر انذارکننده الهى به سراغ شما نیامد؟ پس چرا به این روز سیاه افتاده اید»؟! (کُلَّما أُلْقِیَ فِیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ).
آنها باور نمى کنند، انسانى آگاهانه و با داشتن رهبر آسمانى، به چنین سرنوشتى گرفتار شود، و چنین جایگاهى را براى خود انتخاب کند.

* * *

و آنان در پاسخ «مى گویند: آرى انذارکننده به سراغ ما آمد، ولى ما او را تکذیب کردیم و گفتیم خداوند هرگز چیزى نازل نکرده و خداوند وحى بر کسى نفرستاده است، تا به هواى نفس خویش ادامه دهیم، حتى به آنها گفتیم شما در گمراهى عظیمى هستید»! (قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّهُ مِنْ شَیْء إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فِی ضَلال کَبِیر).
نه تنها آنها را تصدیق نکردیم، و به پیام حیات بخششان گوش فرا ندادیم، که، به مخالفت برخاسته، و این طبیبان روحانى را گمراه خواندیم، و از خود راندیم.

* * *

در آیه بعد، به دلیل اصلى بدبختى و گمراهى خود اشاره کرده،«مى گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم، و عقل خود را به کار مى گرفتیم، هرگز از دوزخیان نبودیم»! (وَ قالُوا لَوْ کُنّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ).

* * *

آرى، «اینجاست که به گناه خود اعتراف مى کنند، دور باشند دوزخیان از رحمت خدا»! (فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِیرِ).
در این آیات، ضمن بیان سرنوشت وحشتناک دوزخیان، انگشت روى علت اصلى بدبختى آنها گذارده شده است، مى گوید: از یکسو، خداوند گوش شنوا، عقل و هوش داده.
و از سوى دیگر، پیامبرانش را با دلائل روشن فرستاده، اگر این دو با هم ضمیمه شوند، سعادت انسان تأمین است.
ولى، هنگامى که انسان گوش دارد، اما با آن نمى شنود، و چشم دارد، و نمى بیند، و عقل دارد و نمى اندیشد، اگر تمام پیامبران الهى و کتب آسمانى به سراغ او آیند، اثرى ندارد!
در روایتى آمده است: جمعى در محضر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مدح و ستایش از مسلمانى کردند، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: کَیْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ؟!: «عقل او چگونه است»؟
عرض کردند: اى رسول خدا! ما از تلاش و کوشش او در عبادت و انواع کارهاى خیر سؤال مى کنیم، شما از عقلش سؤال مى فرمائید؟
فرمود: إِنَّ الْأَحْمَقَ یُصِیبُ بِحُمْقِهِ أَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفاجِرِ، وَ إِنَّما یَرْتَفِعُ الْعِبادُ غَداً فِی الدَّرَجاتِ، وَ یَنالُونَ الزُّلْفى مِنْ رَبِّهِمْ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِمْ!:
«مصیبتى که از ناحیه حماقت احمق، حاصل مى شود، بدتر است از فجور فاجران و گناه بدکاران، خداوند، فرداى قیامت، مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا مى برد، و بر این اساس، به قرب خداوند نائل مى گردند».(2)
«سُحْق» (بر وزن قفل) در اصل، به معنى سائیدن و نرم کردن است، و به لباس کهنه نیز گفته مى شود، ولى در اینجا، به معنى دورى از رحمت خدا است، بنابراین، «فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِیرِ» مفهومش این است: دوزخیان از رحمت خدا دور باشند، و از آنجا که نفرین خداوند توأم با تحقق خارجى است، این جمله دلیل بر این است که: این گروه به کلى از رحمت خدا دورند.

* * *


1 ـ «تَمَیَّزُ» به معنى متلاشى شدن و پراکنده گشتن است و در اصل «تتمیز» بوده.
2 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 324.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای