عجب اخلاق برجسته اى دارى!
فهرست موضوعات
جستجو 


این سوره، تنها سوره اى است که با حرف مقطع «ن» آغاز شده است، مى فرماید: (ن).
درباره تفسیر حروف مقطعه، بارها مخصوصاً در آغاز سوره «بقره»، «آل عمران» و «اعراف» (جلد 1 ـ 2 ـ 6) بحث کرده ایم، چیزى که در اینجا باید بیفزائیم این است که: بعضى در اینجا «ن» را مخفف کلمه «رحمان» و اشاره به آن دانسته اند.
بعضى آن را به معنى «لوح» یا به معنى «دوات» و یا «نهرى» در بهشت تفسیر کرده اند، ولى هیچ یک از این تفسیرها قرینه و شاهد روشنى ندارد.
بنابراین، تفسیر این حرف مقطع، از تفسیر کل حروف مقطعه که در بالا اشاره کردیم جدا نیست.
سپس، به دو موضوع از مهم ترین مسائل زندگى بشر، سوگند یاد کرده، مى افزاید: «سوگند به قلم و آنچه را با قلم مى نویسند» (وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ).
چه سوگند عجیبى؟ در واقع، آنچه در اینجا به آن سوگند یاد شده است، ظاهراً موضوع کوچکى است: یک قطعه نى، و یا چیزى شبیه به آن، و کمى ماده سیاه رنگ، و سپس سطورى که بر صفحه کاغذ ناچیز رقم زده مى شود.
اما، در واقع این همان چیزى است که، سرچشمه پیدایش تمام تمدن هاى انسانى، و پیشرفت و تکامل علوم، و بیدارى اندیشه ها و افکار، و شکل گرفتن مذهب ها، و سرچشمه هدایت و آگاهى بشر است، تا آنجا که دوران زندگى بشر را، به دو دوران تقسیم مى کند: «دوران تاریخ» و «دوران قبل از تاریخ».
دوران تاریخ بشر، از زمانى شروع مى شود که، «خط» اختراع شد، و انسان توانست ماجراى زندگى خود را بر صفحات نقش کند، و یا به تعبیر دیگر، دورانى است که انسان دست به قلم گردید، و از او «ما یَسْطُرُونَ» یادگار ماند.
عظمت این سوگند، هنگامى آشکارتر مى شود که، توجه داشته باشیم آن روزى که این آیات نازل گشت، نویسنده و ارباب قلمى در محیط «مکّه» وجود نداشت، و اگر کسانى مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند، تعداد آنها در کل سرزمین «مکّه» که مرکز عبادى، سیاسى و اقتصادى «حجاز» بود، به بیست نفر نمى رسید.
آرى، سوگند به قلم یاد کردن، در چنان محیطى، عظمت خاصى دارد.
و جالب این که: در نخستین آیاتى که در «جبل النور» و غار «حرا» بر قلب پاک پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شد نیز، به مقام والاى قلم اشاره شده، آنجا که مى فرماید: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْأِنْسانَ مِنْ عَلَق * اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاْ َکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْأِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ:
«بخوان به نام پروردگارت که مخلوقات را آفرید * و انسان را از خون بسته اى ایجاد کرد * بخوان به نام پروردگار بزرگت * هم او که انسان را به وسیله قلم تعلیم داد * و آنچه را نمى دانست به او آموخت».(1)
و از همه جالب تر این که: همه این سخنان، از زبان کسى تراوش مى کند که، خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مکتب نرفت و خط ننوشت، و این هم دلیل بر آن است که: چیزى جز وحى آسمانى نیست.
بعضى از مفسران، «قلم» را در اینجا به قلمى تفسیر کرده اند که، فرشتگان بزرگ خدا وحى آسمانى را با آن مى نویسند، و یا نامه اعمال آدمیان را با آن رقم مى زنند، ولى مسلّماً آیه، مفهوم گسترده اى دارد که، این تفسیر بیان یکى از مصداق هاى آن است، همان گونه که «ما یَسْطُرُون» نیز مفهوم وسیعى دارد، و تمام آنچه را در طریق هدایت، تکامل فکرى، اخلاقى و عملى بشر، به رشته تحریر مى آورند، شامل مى شود و منحصر به وحى آسمانى یا اعمال انسان ها نیست.(2)

* * *

آنگاه، به چیزى که براى آن سوگند یاد شده پرداخته، مى فرماید: «به برکت نعمت پروردگارت تو مجنون نیستى» (ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُون).
آنها که این نسبت ناروا را به تو مى دهند، کوردلانى هستند که این همه نعمت الهى را درباره تو نمى نگرند، نعمت عقل و درایت سرشار، نعمت امانت، صدق و راستى و نعمت علم و دانش آشکار، و نبوت و مقام عصمت.
دیوانه آنها هستند که، مظهر عقل کل را متهم به جنون مى کنند، و رهبر و راهنماى انسان ها را با این نسبت ناروا، از خود دور مى سازند.

* * *

و به دنبال آن مى افزاید: «براى تو اجر عظیم و همیشگى است» (وَ إِنَّ لَکَلاَ َجْراً غَیْرَ مَمْنُون).
چرا چنین پاداشى نداشته باشى؟ در حالى که، در برابر این تهمت هاى زشت و ناروا استقامت مى کنى، و براى آنها آرزوى هدایت و نجات دارى، و هرگز از تلاش و کوشش در این راه خسته نمى شوى.
«مَمْنُون» از ماده «منّ» به معنى «قطع» آمده است، یعنى اجر و پاداشى که هرگز قطع نمى شود، و دائماً باقى است.
بعضى گفته اند: ریشه این معنى، از «منت» گرفته شده; زیرا منت باعث قطع نعمت است.
بعضى نیز گفته اند: منظور از «غَیْرَ مَمْنُون» این است که: خداوند در مقابل این اجر عظیم، هرگز بر تو منت نمى گذارد، ولى تفسیر اول مناسب تر است.

* * *

آیه بعد، در توصیف دیگرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گوید: «تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته اى هستى» (وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظِیم).
اخلاقى که، عقل در آن حیران است، لطف و محبتى بى نظیر، صفا و صمیمیتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصیف ناپذیر.
اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى کنى، تو خود بیش از همه عبادت مى نمائى، و اگر از کار بد بازمى دارى، تو قبل از همه خوددارى مى کنى، آزارت مى کنند و تو اندرز مى دهى، ناسزایت مى گویند و براى آنها دعا مى کنى، بر بدنت سنگ مى زنند و خاکستر داغ بر سرت مى ریزند و تو براى هدایت آنها دست به درگاه خدا برمى دارى.
آرى، تو کانون محبت، عواطف و سرچشمه رحمتى.
«خُلُق» از ماده «خلقت» به معنى صفاتى است که از انسان جدا نمى شود، و همچون خلقت و آفرینش انسان مى گردد.
بعضى از مفسران، خلق عظیم پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به «صبر در راه حق، گستردگى بذل و بخشش، تدبیر امور، رفق و مدارا، و تحمل سختى ها در مسیر دعوت به سوى خدا، عفو و گذشت، و جهاد در راه پروردگار، و ترک حسد و حرص» تفسیر کرده اند، گر چه همه این صفات در پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود، ولى «خُلُق عظیم» او، منحصر به اینها نبود.
در بعضى از تفاسیر نیز، «خُلُق عظیم» به «قرآن» یا «آئین اسلام» تفسیر شده است که، مى تواند از مصادیق مفهوم وسیع فوق باشد، به هر حال، وجود این «خُلُق عظیم» در پیامبر(صلى الله علیه وآله)، دلیل بارزى بر عقل و درایت آن حضرت و نفى نسبت هاى دشمنان بود.

* * *

و به دنبال آن مى افزاید: «به زودى تو مى بینى و آنها نیز مى بینند» (فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ).

* * *

«که کدام یک از شما مجنون هستید»؟! (بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ).(3)
«مَفْتُون» اسم مفعول از «فتنه»، به معنى ابتلاء، و در اینجا، به معنى ابتلاى به جنون است.
آرى، آنها امروز این نسبت ناروا را به تو مى دهند تا بندگان خدا را از تو دور کنند، ولى، مردم عقل و شعور دارند، تدریجاً به تعلیمات و سخنان تو آگاهى مى یابند، آنگاه، این مسأله روشن مى شود که، این تعلیمات برجسته از سوى خداوند بزرگ، بر قلب پاک و نورانى تو نازل شده، و خداوند سهم عظیمى از عقل و علم به تو بخشیده.
حرکت ها و موضعگیرى هاى تو در آینده، و پیشرفت و نفوذ سریع اسلام در سایه آن نیز، نشان خواهد داد که، تو منبع بزرگ عقل و درایتى، دیوانه، خفاشانى هستند که با نور این آفتاب به ستیز برخاستند.
و البته، در قیامت این حقایق باز هم روشن تر و آشکارتر خواهد شد.

* * *

باز براى تأکید بیشتر مى فرماید: «پروردگار تو به کسى که از طریق او گمراه شده آگاه تر است، و او هدایت یافتگان را بهتر مى شناسند» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ).
چرا که راه، راه او است، و او بهتر از هر کس راه خود را مى شناسد، و به این ترتیب، به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) اطمینان بیشتر مى دهد که، او در مسیر هدایت و دشمنانش در مسیر ضلالتند.
در حدیث مستندى آمده است: هنگامى که «قریش» دیدند پیامبر، على(علیه السلام)را بر دیگران مقدم مى شمرد و بزرگ مى دارد، به مذمت على(علیه السلام) پرداخته گفتند: محمّد مفتون او شده است، اینجا بود که خداوند ن و القلم را نازل کرد، و به آن سوگند یاد نمود که: اى محمّد(صلى الله علیه وآله) تو مفتون و مجنون نیستى ـ تا آنجا که فرمود: ـ خداوند مى داند و مى شناسد کسانى را که گمراه شده اند، اشاره به جماعت «قریش» که این سخنان را مى گفتند، و خداوند هدایت یافتگان را بهتر مى شناسد، اشاره به على(علیه السلام).(4)

* * *


1 ـ علق، آیات 1 تا 5.
2 ـ «ما» در «ما یَسْطُرُون» را بعضى «مصدریه» و بعضى «موصوله» و معنى دوم مناسب تر است، و در تقدیر چنین مى باشد: «وَ ما یَسْطُرُونه».
بعضى نیز آن را به معنى «لوح» یا «کاغذى» دانسته اند که روى آن کتابت مى شود، و در تقدیر «ما یَسْطُرُونَ فِیْهِ» است.
بعضى نیز «ما» را در اینجا اشاره به ذوى العقول و کسانى که نویسندگان این سطورند دانسته اند، ولى همان معنى که در متن ذکر کردیم از همه مناسب تر به نظر مى رسد.
3 ـ «باء» در «بِأَیِّکُمُ» زائده است و «أَیِّکُمُ» مفعول براى دو فعل قبل است.
4 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 334 (طبرسى این حدیث را با سند خود از اهل سنت نقل کرده است).
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای