سوگند به این شهر مقدس
فهرست موضوعات
جستجو 

سنت قرآن در بسیارى از موارد بر این است که: بیان حقایق بسیار مهم را با سوگند شروع مى کند، سوگندهائى که خود نیز سبب حرکت اندیشه، فکر و عقل انسان است، سوگندهائى که ارتباط خاصى با همان مطلب مورد نظر دارد.در اینجا نیز براى بیان این واقعیت که زندگى انسان در دنیا توأم با درد و رنج است، از سوگند تازه اى شروع مى کند و مى فرماید: «قسم به این شهر مقدس، شهر مکّه» (لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ).(1)

* * *

«شهرى که تو ساکن آن هستى» (وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ).
گرچه، در این آیات، نام «مکّه» صریحاً نیامده است، ولى با توجه به «مکّى» بودن سوره از یکسو، و اهمیت فوق العاده این شهر مقدس از سوى دیگر، پیدا است: منظور همان «مکّه» است، و اجماع مفسران نیز بر همین است.
البته، شرافت و عظمت سرزمین «مکّه» ایجاب مى کند، خداوند به آن سوگند یاد نماید; چرا که نخستین مرکز توحید و عبادت پروردگار در اینجا ساخته شده، و انبیاى بزرگ، گرد این خانه طواف کرده اند، ولى جمله «وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ» مطلب تازه اى در بر دارد، مى گوید: این شهر به خاطر وجود پر فیض و پر برکت تو، چنان عظمتى به خود گرفته که شایسته این سوگند شده است.
و حقیقت همین است که: ارزش سرزمین ها به ارزش انسان هاى مقیم در آن است، مبادا کفار «مکّه» تصور کنند اگر قرآن به این سرزمین قسم یاد مى کند، براى وطن آنها و یا کانون بت هایشان اهمیت قائل شده است، نه، چنین نیست، تنها ارزش این شهر (گذشته از سوابق تاریخى خاص آن) به خاطر وجود ذى جود بنده خاص خدا محمّد(صلى الله علیه وآله) است.
اى «کعبه» را ز یمن قدوم تو صد شرف! *** وى «مروه» را ز مقدم پاک تو صد «صفا»
«بطحا»، ز نور طلعت تو، یافته، فروغ *** «یثرب»، ز خاک تو با، رونق و نوا
در اینجا تفسیر دیگرى نیز وجود دارد و آن این که: «من به این شهر مقدس سوگند یاد نمى کنم، در حالى که احترام تو را هتک کرده اند، و جان و مال و عرضت را حلال و مباح شمرده اند».
و این توبیخ و سرزنش شدیدى است نسبت به کفار قریش، که آنها خود را خادمان، و حافظان حرم «مکّه» مى پنداشتند، و براى این سرزمین آنچنان احترامى قائل بودند که، حتى اگر قاتل پدرشان در آنجا دیده مى شد در امان بود، حتى مى گویند: کسانى که از پوست درختان «مکّه» بر مى گرفتند و به خود مى بستند، به خاطر آن در امان بودند. ولى با این حال، چرا تمام این آداب و سنن در مورد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) زیر پا گذارده شد؟!
چرا هر گونه اذیت و آزار نسبت به او و یارانش روا مى داشتند، و حتى خونشان را مباح مى شمردند؟!
این تفسیر در حدیثى، از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است.(2)

* * *

پس از آن مى افزاید: «و قسم به پدر و فرزندش» (وَ والِد وَ ما وَلَدَ).
در این که منظور از این «پدر» و «فرزند» کیست؟ تفسیرهاى متعددى ذکر کرده اند:
نخست این که: منظور از «والد» ابراهیم خلیل(علیه السلام) و از «ولد» اسماعیل ذبیح(علیه السلام) است و با توجه به این که در آیه قبل، به شهر «مکّه» سوگند یاد شده و مى دانیم ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش، بنیانگذار «کعبه» و شهر «مکّه» بودند، این تفسیر بسیار مناسب به نظر مى رسد، به خصوص این که: عرب جاهلى نیز براى حضرت ابراهیم(علیه السلام) و فرزندش اهمیت فوق العاده اى قائل بود، و به آنها افتخار مى کرد و بسیارى از آنها نسب خود را به آن دو مى رساندند.
دیگر این که: منظور آدم و فرزندانش مى باشد.
سوم این که: منظور آدم و پیامبرانى هستند که از دودمان او برخاسته اند.
و چهارم این که: منظور سوگند به هر پدر و فرزندى است; چرا که مسأله تولد و بقاء نسل انسانى در طول ادوار مختلف، از شگفت انگیزترین بدایع خلقت است، و خداوند مخصوصاً به آن سوگند یاد کرده است.
جمع میان این چهار تفسیر نیز، بعید نیست، هر چند تفسیر اول از همه مناسب تر به نظر مى رسد.

* * *

آن گاه، به چیزى مى پردازد که هدف نهائى این سوگندها است، مى فرماید: «مسلماً ما انسان را در رنج آفریدیم» (لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَد).
«کَبَد» به گفته «طبرسى» در «مجمع البیان» در اصل، به معنى «شدت» است، و لذا هنگامى که شیر غلیظ شود «تَکَبَّدَ اللَّبَنُ» مى گویند.
ولى، به گفته «راغب» در «مفردات»، «کبد» (بر وزن حسد) به معنى دردى است که عارض «کبد» (جگر سیاه) انسان مى شود و سپس، به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است.
ریشه این لغت هر چه باشد، مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است.آرى، انسان از آغاز زندگى، حتى از آن لحظه اى که نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى شود، مراحل زیادى از مشکلات و درد و رنج ها را طى مى کند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفولیت، و سپس جوانى، و از همه مشکل تر دوران پیرى، مواجه به انواع مشقت ها و رنج ها است، و این است طبیعت زندگى دنیا، و انتظار غیر آن داشتن اشتباه است، اشتباه، و به گفته شاعر عرب:
طُبِعَتْ عَلى کَدِر وَ أَنْتَ تُرِیْدُها *** صَفْواً عَنِ الأَقْذارِ وَ الْأَکْدارِ؟
وَ مُکَلِّفُوا الأَیّامِ ضِدَّ طِباعِها *** مُتَطَلِّبٌ فِى الْماءِ حَذْوَةَ نار!
«طبیعت جهان بر کدورت است و تو مى خواهى * از هر گونه کدورت و ناپاکى پاک باشد؟
هر کس دوران جهان را بر ضد طبیعتش بطلبد * همچون کسى است که در میان امواج آب، شعله آتش جستجو مى کند»!(3)
نگاهى به زندگى انبیاء و اولیاء اللّه نیز نشان مى دهد، زندگى این گل هاى سرسبد آفرینش نیز، با انواع ناملائمات و درد و رنج ها قرین بود، هنگامى که دنیا براى آنها چنین باشد، وضع براى دیگران روشن است.
و اگر افراد یا جوامعى را مى بینیم که، به ظاهر درد و رنجى ندارند یا بر اثر مطالعات سطحى ما است، و لذا وقتى نزدیکتر مى شویم، به عمق درد و رنج هاى همین صاحبان زندگى مرفه آشنا مى گردیم، و یا این که: براى مدتى محدود و زمانى استثنائى است که قانون کلى جهان را بر هم نمى زند.

* * *

و در آیه بعد مى فرماید: «آیا این انسان گمان مى کند هیچ کس قادر نیست بر او دست بیابد»؟ (أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ).(4)
اشاره به این که: آمیختگى زندگى انسان با آن همه درد و رنج، دلیل بر این است که او قدرتى ندارد.
ولى، او بر مرکب غرور سوار است، و هر کار خلاف، گناه، جرم و تجاوزى را مرتکب مى شود، گوئى خود را در امن و امان مى بیند، و از قلمرو مجازات الهى بر کنار تصور مى کند، هنگامى که به قدرت مى رسد، تمام احکام الهى را زیر پا مى گذارد، و مطلقاً خدا را بنده نیست، آیا به راستى چنین مى پندارد که از چنگال مجازات پروردگار رهائى مى یابد، چه اشتباه بزرگى!
این احتمال نیز داده شده: منظور ثروتمندانى هستند که مى پنداشتند احدى توانائى ندارد ثروت آنها را بگیرد.
و نیز گفته شده: منظور کسانى هستند که معتقد بودند: احدى آنها را در برابر اعمالشان بازخواست نمى کند.
ولى آیه، مفهوم جامعى دارد که، ممکن است همه این تفسیرها را شامل شود.
بعضى گفته اند: آیه فوق، اشاره به مردى است از قبیله «جمح» که «ابو الاسد» نامیده مى شد، او به قدرى نیرومند بود که، روى یک قطعه چرم مى نشست، ده نفر مى خواستند آن را از زیر پاى او بکشند، نمى توانستند، چرم پاره پاره مى شد و او از جا تکان نمى خورد!.(5)
ولى، نظر داشتن آیه به چنین فرد یا افراد مغرورى، مانع از عمومیت مفهوم آن نیست.

* * *

سپس، در ادامه همین سخن مى فرماید: «او مى گوید من مال زیادى را تباه کردم» (یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالاً لُبَداً).
اشاره به کسانى است که، وقتى به آنها پیشنهاد صرف مال در کار خیرى مى کردند، از روى غرور و نخوت مى گفتند: ما بسیار در این راه ها صرف کرده ایم، در حالى که چیزى براى خدا انفاق نکرده بودند، و اگر اموالى به این و آن داده بودند، براى تظاهر و ریا کارى و اغراض شخصى بوده است.
بعضى نیز گفته اند: آیه اشاره است به کسانى که اموال زیادى در دشمنى با اسلام و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و توطئه هاى ضد اسلامى صرف کرده بودند، و به آن افتخار مى کردند، همان گونه که در حدیثى آمده است: در روز «جنگ خندق» هنگامى که على(علیه السلام) «اسلام» را به «عمرو بن عبدود» عرضه نمود، او در پاسخ گفت: فَأَیْنَ ما أَنْفَقْتُ فِیکُمْ مَالاً لُبَداً: «پس آن همه اموالى که بر ضد شما مصرف کردم چه مى شود»؟!(6)
بعضى نیز گفته اند: آیه ناظر به بعضى از سران «قریش» مانند «حارث بن عامر» است که مرتکب گناهى شده بود، راه نجات را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) سؤال کرد، حضرت دستور کفاره به او داد. او گفت: «اموال من از آن روز که وارد دین اسلام شدم، در کفارات و نفقات نابود شد»!.(7)
جمع میان هر سه تفسیر نیز بى مانع است، هر چند تفسیر اول تناسب بیشترى با آیه بعد دارد.
تعبیر به «أَهْلَکْتُ» اشاره به این است که: اموال او در حقیقت نابود شده و بهره اى عائدش نمى شود.
«لُبَد» (بر وزن لغت) به معنى شىء متراکم و انبوه است، و در اینجا به معنى مال فراوان است.

* * *

و مى افزاید: «آیا گمان مى کند هیچ کس او را ندیده و نمى بیند»؟! (أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ).
او از این حقیقت غافل است که: خداوند نه فقط ظواهر اعمال او را در خلوت و جمع مى بیند، بلکه، از اعماق قلب و روح او نیز آگاه است، و از نیات او با خبر، مگر ممکن است خدائى که وجود بى انتهایش به همه چیز احاطه دارد، چیزى را نبیند و نداند؟! این غافلان بى خبرند که بر اثر جهل و ناآگاهى، خود را از مراقبت دائمى پروردگار بر کنار مى پندارند.
آرى، خدا مى داند این اموال را از کجا به دست آورده؟ و در چه راهى مصرف کرده است؟!
در حدیثى از «ابن عباس» نقل شده است: «پیغمبر اکرم»(صلى الله علیه وآله) فرمود: لاتَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ حَتّى یُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعَة: عَنْ عُمْرِهِ فِیمَا أَفْناهُ؟ وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أَیْنَ جَمَعَهُ، وَ فِیمَا ذا أَنْفَقَهُ؟ وَ عَنْ عَمَلِهِ ماذا عَمِلَ بِهِ؟ وَ عَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْت:
«در قیامت هیچ بنده اى قدم از قدم بر نمى دارد تا از چهار چیز سؤال شود: از عمرش که در چه راهى آن را فانى کرده؟ و از مالش که از کجا جمع آورى نموده؟ و در چه راه مصرف کرده است؟ و از عملش که چه کارى انجام داده؟ و از محبت ما اهل بیت»!.(8)
کوتاه سخن این که: چگونه انسان مغرور مى شود، و ادعاى قدرت مى کند؟ در حالى که زندگى او با درد و رنج عجین است، «اگر مالى دارد به شبى است، و اگر جانى دارد به تبى است»!
وانگهى، چگونه ادعا مى کند: من اموال فراوانى در راه خدا انفاق کرده ام، در حالى که او از نیتش آگاه است، هم کیفیت تحصیل آن اموال نامشروع را مى داند، و هم چگونگى صرف کردن ریاکارانه و مغرضانه آن را.

* * *


1_ «لا» در اینجا «زائده» است و براى تأکید آمده، البته طبق تفسیر دیگرى احتمال دارد «لا» نافیه باشد (در این زمینه توضیح بیشترى در آغاز سوره قیامت نیز داده شده است).
2 _ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 493.
3 ـ « مسکن الفؤاد»، صفحه 14.
4 ـ «أَنْ» در این جمله «مخففه از مثقله» است، و در تقدیر «أَنَّهُ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ» مى باشد.
5 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 493.
6 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 580، حدیث 10.
7 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 493.
8 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 494 ـ شبیه همین معنى در تفسیر «روح البیان»، جلد 10، صفحه 435 نیز آمده است.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای