تقوا و امدادهاى الهى
فهرست موضوعات
جستجو 

باز در آغاز این سوره، به سه سوگند تفکرانگیز از «مخلوقات» و «خالق عالم» برخورد مى کنیم، مى فرماید:
«به شب در آن هنگام که جهان را بپوشاند سوگند» (وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى).
تعبیر به «یَغْشى» ممکن است به خاطر آن باشد که تاریکى شب همچون پرده اى بر نیمى از کره زمین مى افتد، و آن را زیر پوشش خود قرار مى دهد، و یا به خاطر این که: چهره روز یا چهره آفتاب عالمتاب، با فرا رسیدن آن پوشانده مى شود، و به هر حال، اشاره اى است به اهمیت شب و نقش مؤثر آن در زندگى انسان ها، از تعدیل حرارت آفتاب گرفته، تا مسأله آرامش و سکون همه موجودات زنده در پرتو آن، و نیز عبادت شب زنده داران بیدار دل و آگاه.

* * *

پس از آن، به سراغ سوگند دیگرى مى رود و مى افزاید: «و قسم به روز هنگامى که آشکار و ظاهر گردد» (وَ النَّهارِ إِذا تَجَلّى).(1)
و این از آن لحظه اى است که سپیده صبح پرده ظلمانى شب را مى شکافد، تاریکى ها را به عقب مى راند و بر تمام پهنه آسمان حاکم مى شود، و همه چیز را غرق نور و روشنائى مى کند، همان نورى که رمز حرکت، حیات و مایه پرورش تمام موجودات زنده است.
در قرآن مجید، زیاد به مسأله نظام «نور» و «ظلمت»، و تأثیر آنها در زندگى بشر توجه داده شده; چرا که دو نعمت بزرگ دائمى و دو آیت از آیات مهم پروردگار است.

* * *

آیه بعد به سراغ آخرین قسم رفته، مى فرماید: «و سوگند به آن کس که جنس مذکر و مؤنث را آفرید» (وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى).
چرا که وجود این دو جنس در عالم «انسان»، «حیوان» و «نبات» و دگرگونى هائى که از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد رخ مى دهد، و ویژگى هائى که هر یک از دو جنس به تناسب فعالیت ها و برنامه هایشان دارند، و اسرار فراوانى که در مفهوم جنسیت نهفته است، همه، نشانه ها و آیاتى است از جهان بزرگ آفرینش، که از طریق آن مى توان به عظمت آفریننده آن واقف شد.
تعبیر به ما: «چیزى» در اینجا درباره خداوند، کنایه از عظمت فوق العاده ذات پاک او و ابهامى است که از این نظر در این قسمت حاکم است، به طورى که او را برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم مى سازد.
بعضى نیز گفته اند: «ما» در اینجا «مصدریه» است، و بنابراین، معنى جمله چنین مى شود: «سوگند به آفرینش مذکر و مؤنث» ولى این احتمال ضعیف به نظر مى رسد.در حقیقت، سوگند اول و دوم، اشاره به آیات آفاقى است، و سوگند سوم اشاره به آیات انفسى.

* * *

آن گاه، به هدف نهائى این سوگندها مى رسد، و مى فرماید: «سعى و تلاش و کوشش شما در زندگى، گوناگون و مختلف است» (إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّى).
جهت گیرى تلاش ها و نتائج آن، نیز کاملاً مختلف و متفاوت مى باشد. اشاره به این که: شما به هر حال در زندگى آرام نخواهید گرفت، و حتماً به سعى و تلاشى دست مى زنید، و نیروهاى خدا داد که سرمایه هاى وجودتان است، در مسیرى خرج مى شود، ببینید سعى و تلاش شما در کدام مسیر، به کدام سمت، و داراى کدام نتیجه است؟
نکند تمام سرمایه ها و استعدادهاى خود را به بهاى اندکى بفروشید، و یا بیهوده به هدر دهید!
«شَتّى» جمع «شَتِیْت» از ماده «شَتّ» (بر وزن شط) به معنى پراکنده کردن جمعیت است، و در اینجا اشاره به تفاوت کوشش هاى مردم از نظر کیفیت، هدف گیرى و نتیجه آنها است.

* * *

سپس، مردم را به دو گروه تقسیم کرده، و ویژگى هاى هر یک را بر مى شمرد، مى فرماید: «اما آن کس که در راه خدا اعطا کند و پرهیزگارى پیشه نماید»... (فَأَمّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى).

* * *

«و به جزاى نیک الهى ایمان داشته باشد»... (وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى).

* * *

«ما او را در مسیر آسانى قرار مى دهیم» و به سوى بهشت جاویدان هدایت مى کنیم (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى).
منظور از «أَعْطى» همان انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان است.و تأکید بر «تقوا» به دنبال آن، ممکن است اشاره به لزوم نیت پاک و قصد خالص به هنگام انفاق، و تهیه اموال از طریق مشروع، و انفاق آن نیز در طریق مشروع، و خالى بودن از هر گونه منت و اذیت و آزار بوده باشد; چرا که مجموعه این اوصاف، در عنوان تقوا جمع است.
بعضى نیز گفته اند: «أَعْطى» اشاره به عبادات مالى است، و «اتَّقى» اشاره به سایر عبادات، و انجام واجبات، و ترک محرمات است، ولى تفسیر اول، هم با ظاهر آیه سازگارتر است، و هم با شأن نزولى که در بالا آوردیم.
تصدیق کردن «حُسْنى» («حُسْنى» مؤنث «أحسن» به معنى نیکوتر است) اشاره به ایمان به پاداشهاى نیکوى الهى است، همان گونه که در شأن نزول آمده بود: «ابو الدّحداح» با ایمان به پاداش هاى خداوند، اموالش را انفاق کرد، در آیه 95 «نساء» نیز مى خوانیم: وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنى: «خداوند هر یک از آنها را وعده پاداش نیک داده است» («حُسْنى» در این آیه نیز به معنى پاداش نیک است).
بعضى نیز گفته اند: منظور «شریعت حُسْنى» یعنى ایمان به «آئین اسلام» است، که بهترین آئین هاست.
و بعضى آن را به کلمه «لا اله الا اللّه» یا «شهادتین» تفسیر کرده اند.
اما با توجه به سیاق آیات و شأن نزول، و ذکر «حُسْنى» به معنى پاداش نیک، در بسیارى از آیات قرآن، تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.
جمله «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى» ممکن است اشاره به توفیق الهى، و آسان کردن امر طاعت بر چنین اشخاص بوده باشد، و یا گشودن راه بهشت به روى آنها و استقبال ملائکه و فرشتگان با تحیت و سلام از آنان، و یا همه اینها!.
مسلّم است آنها که راه انفاق و تقوا پیش مى گیرند، و به پاداش هاى بزرگ الهى مؤمن و دلگرمند، مشکلات براى آنها آسان مى شود، و در دنیا و آخرت از آرامش خاصى برخوردارند.از همه اینها گذشته، ممکن است انفاق هاى مالى در ابتدا بر طبع انسان شاق و مشکل باشد، ولى با تکرار و ادامه راه، چنان بر او آسان مى شود که از آن لذت مى برد.
چه بسیارند افراد سخاوتمندى که از حضور میهمان بر سر سفره خود شاد، و به عکس اگر یک روز میهمانى براى آنها نرسد ناراحتند، و این نیز نوعى آسان کردن مشکلات براى آنها است.
از این نکته نیز نباید غفلت کرد: اصولاً ایمان به معاد و پاداش هاى عظیم الهى، تحمل انواع مشکلات را براى انسان سهل و آسان مى کند، نه تنها «مال»، که «جان» خود را نیز در طبق اخلاص مى گذارد و به عشق شهادت، در میدان جهاد شرکت مى کند، و از این ایثارگرى خود لذت مى برد.
«یُسْرى» از ماده «یسر» در اصل به معنى زین کردن اسب، لجام نمودن و
آماده ساختن آن براى سوارى است، و سپس به هر کار سهل و آسانى اطلاق شده است.(2)

* * *

در آیات بعد، به نقطه مقابل این گروه پرداخته، مى فرماید: «اما کسى که بخلورزد و از این طریق بى نیازى طلبد»... (وَ أَمّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى).

* * *

«و پاداش نیک الهى را تکذیب کند»... (وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى).

* * *

«ما به زودى او را در مسیر دشوارى قرار مى دهیم» (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى).
«بُخْل» در اینجا نقطه مقابل «اعطاء» است که در گروه اول (گروه سخاوتمندان سعادتمند) بیان شد، وَ اسْتَغْنى: «بى نیازى بطلبد». یا بهانه اى است براى بخلورزیدن، و وسیله اى است براى ثروت اندوختن.
یا اشاره به این است که: او خود را از پاداش هاى الهى بى نیاز مى شمرد، بر عکس گروه اول که چشمشان دائماً به لطف خدا است.و یا خود را از اطاعت پروردگار مستغنى مى بیند و دائماً آلوده گناه است.از میان این تفسیرهاى سه گانه، تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد، هر چند جمع میان هر سه تفسیر نیز ممکن است.منظور از تکذیب «حُسنى»، همان انکار پاداش هاى قیامت است، و یا انکار دین، آئین و روش نیکوى پیغمبران.
تعبیر «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى» که در واقع دو تعبیر ظاهراً متضاد است (ما راه آنها را به سوى مشکلات آسان مى سازیم) نقطه مقابل «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى» است.
به این ترتیب که، خداوند گروه اول (سخاوتمندان) را مشمول توفیقات خود قرار مى دهد، و پیمودن راه اطاعت و انفاق را بر آنها آسان مى سازد، تا از مشکلات در زندگى رهائى یابند، ولى از گروه دوم توفیقاتشان را سلب مى نماید، پیمودن راه را براى آنها مشکل مى سازد، در دنیا و آخرت مواجه با سختى ها خواهند بود، و اصولاً براى این بخیلان بى ایمان، انجام اعمال نیک و مخصوصاً انفاق در راه خدا کار سخت و دشوار است، در حالى که براى گروه اول نشاط آور و روح افزا است.(3)

* * *

و در آخرین آیه مورد بحث، به این بخیلان کور دل هشدار مى دهد، مى فرماید: «در آن هنگام که او در قبر یا جهنم سقوط مى کند اموالش به حال او سودى نخواهد داشت» (وَ ما یُغْنی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدّى).
نه مى تواند این اموال را با خود از این دنیا ببرد، و نه اگر ببرد، مانع سقوط او در آتش دوزخ خواهد شد.«ما» در آغاز این آیه ممکن است «نافیه» باشد (چنان که در بالا گفتیم) یا براى «استفهام انکارى»، یعنى: اموال او به هنگام سقوط در قبر یا دوزخ، چه سودى به حال او خواهد داشت؟
«تَرَدّى» از ماده «ردائت» و «ردىّ» به معنى هلاکت است، و به معنى سقوط از بلندى که مایه هلاکت شود نیز آمده است، بلکه، بعضى اصل آن را به معنى سقوط مى دانند، و از آنجا که سقوط از نقطه مرتفع موجب هلاکت مى شود، به معنى هلاکت نیز آمده است، و در آیه مورد بحث، ممکن است به معنى سقوط در قبر، یا دوزخ، و یا هلاکت به معنى مجازات بوده باشد.
و به این ترتیب، قرآن در این آیات از دو گروه سخن مى گوید: گروهى مؤمن و با تقوا و سخاوتمند.و گروهى بى ایمان، بى تقوا و بخیل، که نمونه هر دو گروه در شأن نزول به طور وضوح منعکس شده است.
گروه اول، با استفاده از توفیقات الهى مسیر خود را با سهولت پیموده و به سوى بهشت و نعمت هاى آن روان مى شوند، در حالى که گروه دوم، در زندگى با انبوه مشکلات روبرو هستند، اموال سرشارى را جمع مى کنند و مى گذارند و مى روند و جز حسرت و اندوه و وبال و مجازات الهى، بهره اى عائدشان نمى شود و متاعى نمى خرند.

* * *


1 ـ قابل توجه این که: «یَغْشى» به صورت فعل «مضارع» ذکر شده، اما «تَجَلّى» به صورت فعل ماضى است.
بعضى گفته اند: این به خاطر آن است که در آن زمان که آغاز دعوت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بود، ظلمت جاهلیت همه جا را فرا گرفته بود، ولى در این صورت سوگند یاد کردن به چنین ظلمتى جالب به نظر نمى رسد، بهتر این است گفته شود: این فعل ماضى چون بعد از «اِذا» شرطیه واقع شده، معنى فعل مضارع را مى بخشد.
یا این که: در اصل «تَتَجَلى» بوده، که یک تاء آن حذف شده، ولى در این صورت فعل مؤنث خواهد بود و فاعل آن نمى تواند «نَهار» باشد، بلکه باید در تقدیر چنین باشد: «إِذا تَتَجَلَّى الشَّمْسُ فِیْهِ».
2 ـ تفسیر «کشّاف»، جلد 4، صفحه 762.
3 ـ «یُسْرى» و «عُسْرى» هر دو صیغه مؤنث است (مذکر آن «أیسر و أعسر» است) و ذکر این دو به صورت صیغه مؤنث یا به خاطر آن است که موصوف آن «مجموعه اعمال» است و در تقدیر چنین خواهد بود: «فَسَنُیَسِّرُهُ الْأَعْمالَ یُسْرى ـ أَوْ ـ لاِعْمالِ عُسْرى»، یا مجموعه مسائل و پیش آمدهاى زندگى، و اگر موصوف آن مفرد باشد ممکن است «طریقه» یا «خُلّة» و مانند آن بوده باشد.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای