انفاق و دورى از آتش دوزخ
فهرست موضوعات
جستجو 

در تعقیب آیات گذشته، که مردم را به دو گروه مؤمن سخاوتمند، و گروه
بى ایمانِ بخیل تقسیم، و سرنوشت هر کدام را بیان نمود، در آیات مورد بحث، نخست، به سراغ این مطلب مى رود که، کار ما هدایت است نه اجبار و الزام، این وظیفه شما است که تصمیم گیرید و مرد راه باشید.
به علاوه، پیمودن این راه به سود خود شما است، و ما هیچ نیازى به آن نداریم.
مى فرماید: «مسلماً هدایت کردن بر عهده ما است» (إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى).
چه هدایت از طریق «تکوین» (فطرت و عقل) و چه از طریق «تشریع» (کتاب و سنت)، ما آنچه در این زمینه لازم بوده گفته ایم و حق آن را ادا کرده ایم.

* * *

«و مسلماً آخرت و دنیا همه از آن ما است» (وَ إِنَّ لَنا لَلآْخِرَةَ وَ الْأُولى).(1)
هیچ نیازى به ایمان و طاعت شما نداریم، نه اطاعت شما سودى مى رساند، و نه معصیت شما زیانى، و تمام این برنامه ها به سود شما و براى خود شما است.
مطابق این تفسیر، «هدایت» در اینجا به معنى «ارائه طریق» است، این احتمال نیز دارد که: هدف از این دو آیه، تشویق مؤمنان سخاوتمند و تأکید بر این مطلب باشد، که ما آنها را مشمول هدایت بیشتر خواهیم ساخت، و در این جهان و جهان دیگر راه را بر آنها آسان مى کنیم، و چون دنیا و آخرت از آن ما است، بر انجام این امر قادریم.
درست است که «دنیا» از نظر زمان بر «آخرت» مقدم است، ولى از نظر اهمیت و هدف نهائى مقصود اصلى «آخرت» است، و به همین دلیل مقدم داشته شده است.

* * *

و از آنجا که یکى از شعب هدایت، هشدار و انذار است، در آیه بعد مى افزاید: «حال که چنین است من شما را از آتشى که زبانه مى کشد بیم مى دهم»! (فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظّى).
«تَلَظّى» از ماده «لظى» (بر وزن قضا) به معنى شعله خالص است، و مى دانیم: شعله هاى خالص و خالى از هر گونه دود، گرما و حرارت بیشترى دارد، و گاه واژه «لظى» به خود جهنم نیز اطلاق شده است.(2)

* * *

سپس، به گروهى که وارد این آتش بر افروخته و سوزان مى شوند، اشاره کرده، مى فرماید: «کسى جز بدبخت ترین مردم وارد آن نمى شود» (لا یَصْلاها إِلاَّ الأَشْقَى).

* * *

و در توصیف «اشقى» مى فرماید: «همان کسى که آیات خدا را تکذیب کرد و به آن پشت نمود» (الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلّى).
بنابراین، معیار خوشبختى و بدبختى، همان کفر و ایمان است با پیامدهاى عملى که این دو دارند، و به راستى، کسى که آن همه نشانه هاى هدایت و امکانات براى ایمان و تقوا را نادیده بگیرد، مصداق روشن «اشقى» و بدبخت ترین مردم است.
در جمله «الَّذی کَذَّبَ وَ تَوَلّى» ممکن است «تکذیب» اشاره به «کفر» و «تولّى» اشاره به «ترک اعمال صالح» بوده باشد; چرا که لازمه کفر همین است.
و نیز ممکن است هر دو اشاره به ترک ایمان باشد، به این ترتیب که: اول پیامبر خدا را تکذیب مى کند، و بعد، پشت کرده، براى همیشه از او دور مى شود.
بسیارى از مفسران در اینجا اشکالى را مطرح کرده، و به پاسخ آن پرداخته اند، و آن این که:
آیات فوق، نشان مى دهد: آتش دوزخ مخصوص کفار است، و این مخالف چیزى است که از آیات دیگر قرآن و مجموعه روایات اسلامى استفاده مى شود، که مؤمنان گنهکار نیز سهمى از آتش دوزخ دارند، و لذا بعضى از گروه هاى منحرف که معتقدند: با وجود ایمان هیچ گناهى ضرر نمى زند، به این آیات براى مقصود خود استدلال کرده اند (این گروه «مرجئه» نام دارند).
در پاسخ به دو نکته باید توجه کرد:
نخست این که: منظور از ورود در آتش در اینجا، همان «خلود» است و «خلود» مخصوص کفار مى باشد، قرینه این سخن، آیاتى است که نشان مى دهد غیر کفار نیز وارد دوزخ مى شوند.
دیگر این که: آیات فوق و آیات بعد که مى گوید: برکنارى از آتش دوزخ مخصوص «أتقى» (باتقواترین مردم) است، در مجموع مى خواهد فقط حال دو گروه را بیان کند: گروه بى ایمان بخیل، و گروه مؤمنان سخاوتمند و بسیار با تقوا.
از این دو گروه، فقط دسته اول وارد جهنم مى شوند و دسته دوم وارد بهشت، و به این ترتیب، اصلاً از گروه سوم یعنى مؤمنان گنهکار سخنى به میان نیامده است.
به تعبیر دیگر، «حصر» در اینجا «حصر اضافى» است، گوئى بهشت فقط براى گروه دوم و جهنم تنها براى گروه اول آفریده شده است، با این بیان، پاسخ اشکال دیگرى که در ارتباط با «تضاد» آیات مورد بحث، و آیات آینده که نجات را مخصوص «أتقى» مى کند نیز، روشن مى شود.

* * *

سپس، سخن از گروهى مى گوید که از این آتش شعلهور سوزان برکنارند، مى فرماید: «به زودى باتقواترین مردم از این آتش سوزان دور داشته مى شود» (وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى).

* * *

«همان کسى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کند، و منظورش جلب رضاى خدا، و تزکیه نفس و پاکى اموال مى باشد» (الَّذی یُؤْتی مالَهُ یَتَزَکّى).
تعبیر به «یَتَزَکّى» در حقیقت، اشاره به قصد قربت و نیت خالص است، خواه این جمله به معنى کسب نمو معنوى و روحانى باشد، یا به دست آوردن پاکى اموال; چرا که «تزکیه» هم به معنى «نموّ دادن» آمده و هم «پاک کردن»، در آیه 103 «توبه» نیز مى خوانیم: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُم:
«از اموال آنها زکاتى بگیر، تا به وسیله آن، آنها را پاک سازى و پرورش دهى و (هنگام گرفتن زکات) به آنها دعا کن که دعاى تو، مایه آرامش آنها است».

* * *

آن گاه، براى تأکید بر مسأله خلوص نیت آنها در انفاق هائى که دارند، مى افزاید: «هیچ کس را نزد او حق نعمتى نیست تا به وسیله این انفاق جزا داده شود» (وَ ما لاِحَد عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَة تُجْزى).

* * *

«بلکه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ او است» (إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى).
و به تعبیر دیگر: بسیارى از انفاق ها در میان مردم، پاسخى است به انفاق مشابهى که از ناحیه طرف مقابل قبلاً شده است، البته، حق شناسى و پاسخ احسان به احسان کار خوبى است، ولى حسابش از انفاق هاى خالصانه پرهیزگاران جدا است، آیات فوق، مى گوید: انفاق مؤمنان پرهیزگار به دیگران، نه از روى ریا است و نه به خاطر جوابگوئى خدمات سابق آنها، بلکه انگیزه آن تنها و تنها جلب رضاى خداوند است، و همین است که به آن انفاق ها ارزش فوق العاده اى مى دهد.
تعبیر به «وجه» در اینجا به معنى «ذات» است، و منظور رضایت و خشنودى ذات پاک او است.
تعبیر به «رَبِّهِ الأَعْلى» نشان مى دهد: این انفاق، با معرفت کامل صورت مى گیرد، و در حالى است که هم به ربوبیت پروردگار آشنا است و هم از مقام اعلاى او با خبر است.در ضمن، این استثناء هر گونه نیت انحرافى را نیز نفى مى کند، مانند: انفاق کردن براى خوشنامى و جلب توجه مردم و کسب موقعیت اجتماعى و مانند آن; زیرا مفهوم آن منحصر ساختن انگیزه انفاق هاى آنها در جلب خشنودى پروردگار است.(3)

* * *

و سرانجام، در آخرین آیه این سوره، به ذکر پاداش عظیم و بى نظیر این گروه پرداخته، در یک جمله کوتاه، مى گوید: «و چنین شخصى به زودى راضى و خشنود مى شود» (وَ لَسَوْفَ یَرْضى).
آرى، همان گونه که او براى رضاى خدا کار مى کرد، خدا نیز او را راضى مى سازد.
رضایتى مطلق و بى قید و شرط.رضایتى گسترده و نامحدود.رضایتى پر معنى که تمام نعمت ها در آن جمع است.رضایتى که حتى تصورش امروز براى ما غیر ممکن است و چه نعمتى از این برتر و بالاتر تصور مى شود!
آرى، پروردگار اعلى، پاداش و جزاى او نیز اعلى است، و چیزى برتر از رضایت و خشنودى مطلق بندگان تصور نمى شود.
بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند: ضمیر در «یَرْضى» به خداوند باز مى گردد، یعنى: به زودى خداوند از این گروه راضى مى شود، که آن نیز موهبتى است عظیم و بى نظیر که خداوند بزرگ و پروردگار اعلى از چنین بنده اى راضى و خشنود شود، آن هم رضایتى مطلق و بى قید و شرط، و مسلماً به دنبال این رضاى الهى، رضا و خشنودى آن بنده با ایمان با تقوا است، که این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، همان گونه که در آیه 8 سوره «بینه» مى خوانیم: «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه» و یا در آیه 28 سوره «فجر» آمده است: «راضِیَةً مَرْضِیَّة»، ولى تفسیر اول مناسب تر است.

* * *

 


1 ـ «لام» در «لَلآْخِرَةَ» و همچنین در «لَلْهُدى» (آیه قبل) ظاهراً لام تأکید است، که در اینجا بر اسم اسم «اِنَّ» آمده، هر چند غالباً بر سر خبر مى آید، این به خاطر آن است که طبق تصریح بعضى از کتب ادبى، هر وقت خبر «اِنَّ» مقدم شود، لام بر سر اسم مى آید.
2 ـ «تَلَظّى» در اصل «تَتَلَظّى» بوده، که یکى از دو «تا» براى تخفیف افتاده است.
3 ـ «استثناء» در جمله «إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلى» استنثاء منقطع است، منتها آیه قبل تقدیرى دارد که چنین است: «وَ ما لاِحَد عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَة تُجْزى فَلا یُنْفِقُ مالَهُ لِنِعْمَة إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى»، این احتمال نیز وجود دارد که استثناء متصل باشد، با در نظر گرفتن محذوفى که در تقدیر چنین است: «لا یُنْفِقُ لِنِعْمَة عُنْدَهُ وَ لا لِغَیْرِ ذلِکَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى» (دقت کنید).
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای