سجده کن و تقرب جوى!
فهرست موضوعات
جستجو 


به دنبال بحثى که در آیات گذشته پیرامون طغیانگران کافر و مزاحمت آنها نسبت به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و نمازگزاران آمده بود، در این آیات آنها را زیر رگبار شدیدترین تهدیدها گرفته، مى فرماید:
«چنان نیست که او مى پندارد» (گمان مى کند مى تواند پا بر گردن پیغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از این برنامه الهى باز دارد) (کَلاّ).
«اگر دست از این جهل و غرور خود برندارد، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مى کشانیم» (لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنّاصِیَةِ).

* * *

«همان پیش سر دروغگوى خطا کار»! (ناصِیَة کاذِبَة خاطِئَة).
«لَنَسْفَعاً» از ماده «سفع» (بر وزن عفو) به گفته بعضى از مفسران، معانى مختلفى دارد: گرفتن و به شدت کشیدن، سیلى به صورت زدن، چهره را سیاه کردن (آن سه قطعه سنگى را که به هنگام گذاردن دیگ بر روى آتش پایه هاى دیگ را تشکیل مى دهد نیز «سفع» مى نامند; چرا که سیاه و دود آلوده است) و بالاخره، علامت گذاردن و خوار کردن.(1)
و از همه مناسب تر در اینجا همان معنى اول است، هر چند در آیه مورد بحث، معانى دیگر نیز احتمال دارد.
به هر حال، آیا منظور این است که این ماجرا در قیامت واقع مى شود، که موى پیش سر امثال «ابو جهل» را مى گیرند و به سوى آتش دوزخ مى کشانند، یا در دنیا تحقق مى یابد، و یا هر دو؟!
بعید نیست هر دو باشد، و شاهدش روایت زیر است.
در روایتى مى خوانیم: هنگامى که سوره «الرحمن» نازل شد، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به یارانش فرمود: چه کسى از شما این سوره را بر رؤساى قریش مى خواند؟
حاضران در پاسخ کمى سکوت کردند; چرا که از آزار سران قریش بیمناک بودند.
«عبداللّه بن مسعود» برخاست و گفت: اى رسول خدا! من این کار را مى کنم...
«ابن مسعود» جثه اى کوچک داشت و از نظر جسمانى ضعیف بود، برخاست و نزد سران قریش آمد، آنها را در گرد کعبه جمع دید، تلاوت سوره «الرحمن» را آغاز کرد.
«ابو جهل» برخاست و چنان سیلى به صورت او زد که گوش او پاره شد، و خون جارى گشت!
«ابن مسعود» گریان به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد، هنگامى که چشم پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر او افتاد، ناراحت شد، سر را به زیر انداخت و در غم و اندوه عمیقى فرو رفت.
ناگهان «جبرئیل» نازل شد، در حالى که خندان و مسرور بود، فرمود: اى جبرئیل! چرا مى خندى؟ در حالى که «ابن مسعود» گریان است؟
عرض کرد: به زودى دلیل آن را خواهى دانست.
این ماجرا گذشت، هنگامى که مسلمانان روز جنگ «بدر» پیروز شدند، «ابن مسعود» در میان کشته هاى مشرکان گردش مى کرد، چشمش به «ابو جهل» افتاد، در حالى که آخرین نفس هاى خود را مى کشید.
«ابن مسعود» روى سینه او قرار گرفت، هنگامى که چشمش به او افتاد، گفت: اى چوپان ناچیز! بر جایگاه بلندى قرار گرفته اى!
«ابن مسعود» گفت: اَلْإِسْلامُ یَعْلُو وَ لا یُعْلى عَلَیْهِ: «اسلام برترى مى گیرد و چیزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت».
«ابو جهل» به او گفت: به دوستت محمّد بگو: احدى در زندگى در نظر من از او مبغوض تر نبود و حتى در حال مرگم!
هنگامى که این سخن به گوش پیغمبر(صلى الله علیه وآله) رسید، فرمود: فرعون زمان من، از فرعون موسى(علیه السلام) بدتر بود; چرا که او در واپسین لحظات عمر گفت: من ایمان آوردم، ولى، این طغیانش بیشتر شد!
سپس «ابو جهل» رو به «ابن مسعود» کرده، گفت: سر مرا با این شمشیر قطع کن که تیزتر است.
هنگامى که «ابن مسعود» سرش را جدا کرد، نمى توانست آن را بردارد و به خدمت رسول خدا آورد (موى پیش سر او را گرفت، روى زمین کشید و خدمت پیامبر آورد، و مضمون آیه در این دنیا نیز تحقق یافت).(2)
«ناصِیَة» موى پیش سر است، و گرفتن «ناصیه» در جائى گفته مى شود، که بخواهند کسى را با ذلت و خوارى به سوى کارى برند; زیرا هنگامى که موى پیش سر کسى را مى گیرند، قدرت هر گونه حرکت از او سلب مى شود، و چاره اى جز تسلیم ندارد.
البته، کلمه «ناصِیَه» هم در مورد افراد، و هم اشیاء نفیس، به کار مى رود، همان گونه که در فارسى تعبیر به «پیشانى جمعیت» یا «پیشانى ساختمان» مى کنیم.
تعبیر به «ناصِیَة کاذِبَة خاطِئَة» اشاره به شخصى است که صاحب این «ناصیه» است که هم دروغگو بود و هم خطا کار، همچون «ابو جهل».

* * *

در روایتى از «ابن عباس» آمده است: روزى «ابو جهل» نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد، در حالى که حضرت نزدیک مقام ابراهیم(علیه السلام) مشغول نماز بود، صدا زد: مگر من تو را از این کار نهى نکردم؟ حضرت(صلى الله علیه وآله) بر او بانگ زد و او را از خود راند.
«ابو جهل» گفت: اى محمّد! بر من بانگ مى زنى، و مرا مى رانى؟ تو نمى دانى قوم و عشیره من در این سرزمین از همه بیشتر است.(3)
در اینجا این آیه نازل شد: «بگذار این جاهل مغرور تمام قوم و عشیره خود را صدا زند و از آنها یارى بطلبد» (فَلْیَدْعُ نادِیَهُ).

* * *

«ما هم مأموران دوزخ را صدا مى زنیم» (سَنَدْعُ الزَّبانِیَةَ).
تا معلوم شود کارى از این غافل بى خبر، ساخته نیست، و در چنگال مأموران عذاب، همچون پر کاهى در وسط یک طوفان سهمگین است!
«نادِى» از ماده «ندا» (صدا زدن) به معنى مجلس عمومى است، و گاه به مرکز تفریح نیز «نادِىْ» گفته مى شود، چون در آنجا افراد یکدیگر را صدا مى زنند و ندا مى کنند.
بعضى گفته اند: از «ندا» به معنى بخشش گرفته شده، چون در آنجا از یکدیگر پذیرائى مى کنند.
«دار النّدوة» که به مجلس مشورتى معروف «قریش» گفته مى شد نیز، از همین معنى گرفته شده.
ولى، در اینجا منظور از «نادى» جماعتى است که در آن مجلس جمع مى شوند، یا به تعبیر دیگر، قوم و عشیره و دوستانى است که امثال «ابو جهل» در کارهاى خود، بر نیروى آنها تکیه مى کردند.
«زَبانِیَة» جمع «زِبنیه» (به کسر زا) در اصل، به معنى مأمورین انتظامى، از ماده «زَبْن» (بر وزن متن) به معنى دفع کردن، صدمه زدن و دور ساختن است، و در اینجا به معنى فرشتگان عذاب و مأموران دوزخ است.

* * *

در آخرین آیه این سوره که آیه سجده است مى فرماید: «چنان نیست که او مى پندارد و اصرار بر ترک سجده تو دارد» (کَلاّ).
«هرگز او را اطاعت مکن و به درگاه پروردگارت سجده کن و به او تقرب جوى» (لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ).
ابو جهل ها کوچک تر از آنند که بتوانند مانع سجده تو شوند، و یا در راه پیشرفت آئینت، سنگ بیندازند و مانع ایجاد کنند، تو با توکل بر پروردگار و نیایش و عبادت و سجده، در این مسیر گام بردار و هر روز به خداى خود نزدیک و نزدیک تر شو.
ضمناً، از این آیه، به خوبى استفاده مى شود که «سجده» باعث قرب انسان در درگاه خدا است، و لذا در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: أَقْرَبُ ما یَکُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللّه إِذا کانَ ساجِداً: «نزدیک ترین حالت بنده به خداوند زمانى است که در سجده باشد».(4)
البته، مى دانیم: طبق روایات اهل بیت عصمت(علیهم السلام) چهار سجده واجب در قرآن داریم رد «الم سجده» (آیه 15)، «فصلت» (آیه 37)، «النجم» (آیه 62) و در اینجا (سوره علق، آیه 19) و بقیه سجده هاى قرآن مستحب است.(5)

* * *

 


1 ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 32، صفحه 23.
2 ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 32، صفحه 23 (با تلخیص).
3 ـ «فى ظلال القرآن»، جلد 8، صفحه 624.
4 ـ «بحار الانوار»، جلد 79، صفحه 161.
5 ـ منظور این است: هر کدام از آیات سجده این چهار سوره را که قرائت نمودیم و یا از دیگرى شنیدیم مى بایست به سجد رویم، درست مانند سجده نماز، اصل این عمل واجب است و خواندن ذکر مستحب، معمولاً در سجده واجب قرآن این ذکر خوانده مى شود: «لا اِلهَ اِلاَّ اللُّه حَقّاً حَقّاً، لا اِلهَ اِلاَّ اللُّه اِیْماناً وَ تَصْدِیْقاً، لا اِلهَ اِلاَّ اللُّه عُبُودِیَّةً وَ رِقّاً، سَجَدْتُ لَکَ یا رَبِّ تَعَبُّداً وَ رِقّاً، لا مُسْتَنْکِفاً وَ لا مُسْتَکْبِراً، بَلْ أَنَا عَبْدٌ ضَعِیْفٌ ذَلِیْلٌ، خائِفٌ مُسْتَجِیْرٌ».
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای