این است آئین جاویدان
فهرست موضوعات
جستجو 

در آغاز سوره، به وضع اهل کتاب (یهود و نصارى) و مشرکان عرب قبل از ظهور اسلام پرداخته، مى گوید: «آنها مدعى بودند: ما دست از آئین خود بر نمى داریم، تا دلیل روشنى و پیامبر مسلّمى براى ما بیاید» (لَمْ یَکُنِ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکینَ مُنْفَکِّینَ حَتّى تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ).

* * *

«پیامبرى که از سوى خدا باشد، و صحیفه هاى پاک و پاکیزه اى را بر ما بخواند» (رَسُولٌ مِنَ اللّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً).

* * *

«صحیفه هائى که در آن نوشته هاى درست و موزون و ثابت و پر ارزش باشد» (فیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ).

* * *

آرى، آنها قبل از ظهور پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین ادعائى را داشتند، ولى بعد از ظهور او و نزول کتاب آسمانیش، صحنه عوض شد، و آنها در دین خدا اختلاف کردند «و اهل کتاب اختلاف نکردند، مگر بعد از آن که دلیل روشن و پیامبر راستین و آشکار براى آنها آمد» (وَ ما تَفَرَّقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ).
به این ترتیب، آیات فوق، ادعاى اهل کتاب و مشرکان را بازگو مى کند، که در آغاز، اصرار داشتند: اگر پیامبرى با دلائل روشن براى دعوت ما بیاید، پذیرا مى شویم.
ولى، بعد از آمدنش، از این قول خود سرباز زدند، و با او به مقابله و ستیز برخاستند، جز گروهى که طریق ایمان را پیش گرفتند.
بنابراین، آیه فوق شبیه چیزى است که در سوره «بقره» آیه 89 آمده است: وَ لَمّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللّه مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذینَ کَفَرُوا فَلَمّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللّه عَلَى الْکافِرین:
«هنگامى که از طرف خداوند کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه هائى بود که با خود داشتند، و پیش از آن به خود نوید فتح مى دادند، هنگامى که این کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، کافر شدند، پس لعنت خدا بر کافران باد».
مى دانیم: اهل کتاب، انتظار چنین ظهورى را داشتند، و قاعدتاً مشرکان عرب که اهل کتاب را از خود عالم تر و آگاه تر مى دانستند نیز، در این برنامه با آنها هم صدا بودند، ولى بعد از تحقق آرزوهایشان، مسیر خود را تغییر دادند و به صف مخالفان پیوستند.
جمعى از مفسران، اعتقاد دیگرى در تفسیر این آیات دارند، و آن این که: آنها واقعاً، ـ نه بر حسب ادعا ـ از آئین خود دست بر نمى داشتند و منفک و جدا نمى شدند، تا دلیل روشنى به سراغشان آید.
ولى، مفهوم این سخن آن است که: بعد از آمدن چنین دلیل روشنى، ایمان آوردند، در حالى که آیات بعد نشان مى دهد، این مطلب چنین نبود، مگر این که گفته شود: منظور ایمان آوردن گروهى از آنها است، هر چند در اقلیت باشند، و به اصطلاح از قبیل «موجبه جزئیه» است.
اما، این تفسیر بعید به نظر مى رسد، و شاید به همین دلیل «فخر رازى» در تفسیر خود، آیه نخست را از پیچیده ترین آیات قرآن مى شمرد، که در تضاد با آیات بعد است، و بعد براى حل مشکل، طرقى ذکر مى کند که بهترین آن همان است که در بالا آوردیم.
در اینجا تفسیر سومى نیز وجود دارد و آن این که: خداوند مشرکان و اهل کتاب را به حال خود رها نمى کند، تا زمانى که به آنان اتمام حجت نماید، بینه اى بفرستد، و راه را به آنان نشان دهد، و لذا پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را براى هدایت آنها فرستاد.
در حقیقت، این آیه اشاره به «قاعده لطف» در «علم کلام» است، که خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد.(1)
به هر حال، منظور از «بیّنه» در اینجا دلیل روشن است، که مصداق آن طبق آیه دوم، شخص «رسول اللّه» است، در حالى که قرآن مجید را تلاوت مى فرمود.
«صُحُف» جمع «صحیفه» به معنى اوراقى است که چیزى بر آن مى نویسند، و منظور از آن، در اینجا، محتواى اوراق است; زیرا مى دانیم پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)هرگز چیزى را از روى اوراق نمى خواند.
و منظور از «مُطَهَّرَه» پاک بودن آن از هر گونه شرک، کذب، دروغ و باطل است، و مطهّر از این که شیاطینِ جنّ و انس در آن دخالت کنند.
همان گونه که در آیه 42 «فصلت» آمده است: لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه: «هیچگونه باطلى نه از پیش رو، و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى آید».
جمله «فِیْها کُتُبٌ قَیِّمَة» اشاره به این است که: در این صحف آسمانى، مطالبى نوشته شده که از هر گونه انحراف، اعوجاج و کجى برکنار است.
بنابراین، «کتب» به معنى «مکتوبات» است و یا به معنى احکام و مقرراتى که از ناحیه خداوند تعیین شده است; زیرا کتابت به معنى تعیین حکم، نیز آمده، چنان که مى فرماید: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم: «روزه بر شما مقرر شد همان گونه که بر پیشینیان مقرر گردید».(2)
و به این ترتیب، «قیّمة» به معنى صاف و مستقیم، یا محکم و پابرجا، یا ارزشمند و پربها، و یا همه این مفاهیم در آن جمع است.
این احتمال نیز داده شده: چون قرآن تمام محتواى کتب پیشین را با اضافات فراوانى در بر دارد، لذا گفته شده: در آن، کتب قیّمه گذشته است.
قابل توجه این که: در آیه اول، «اهل کتاب» مقدم بر «مشرکان» ذکر شده اند، و در آیه چهارم، تنها سخن از اهل کتاب است و از مشرکان سخنى به میان نیامده، در حالى که آیه ناظر به هر دو است.
این تعبیرات ظاهراً به خاطر آن است که: اهل کتاب در این برنامه ها اصل و اساس بودند، و مشرکان تابع آنها، و یا به خاطر آن است که: اهل کتاب در خور مذمت بیشترى بودند; چرا که آنها علما و دانشمندان فراوانى داشتند، و از این نظر در سطحى بالاتر از مشرکان قرار گرفته بودند، بنابراین مخالفت آنها زشت تر و ناپسندتر بود و در خور سرزنش فراوان.

* * *

پس از آن، «اهل کتاب»، و به تبع آنها «مشرکان» را مورد ملامت قرار داده، مى گوید: چرا در این آئین جدید اختلاف کردند؟ بعضى مؤمن و بعضى کافر شدند، «در حالى که در این آئین دستورى به آنها داده نشده است، جز این که خدا را پرستش کنند، عبادت او را از عبادت غیر او خالص سازند، از هر گونه شرک باز گردند و متمایل به توحید شوند، نماز را بر پا دارند و زکات را ادا کنند» (وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ).(3)
سپس، مى افزاید: «و این است آئین مستقیم و پایدار» (وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَةِ).
در این که: منظور از «وَ ما أُمِرُوا...» در اینجا چیست؟ جمعى گفته اند: منظور این است که اهل کتاب در آئین خودشان، مسأله توحید، نماز و زکات وجود داشته، اینها مسائلى است ثابت، ولى آنها به این دستورات نیز وفادار نمانده اند.
دیگر این که: در آئین اسلام، دستورى جز توحید خالص، نماز و زکات و مانند آن نیامده، و اینها امورى هستند، شناخته شده، چرا از قبول آن سر باز مى زنند؟ و در پذیرش آن اختلاف مى کنند؟.
معنى دوم نزدیک تر به نظر مى رسد; زیرا به دنبال آیه قبل که سخن از اختلاف آنها در پذیرش آئین جدید مى گفت، مناسب همین است که «أُمِرُوا» ناظر به آئین جدید باشد.
از این گذشته، معنى اول تنها درباره اهل کتاب صادق است و مشرکان را شامل نمى شود، در حالى که معنى دوم همگان را شامل مى شود.
منظور از «دین» که باید آن را براى خدا خالص کنند، به عقیده بعضى از مفسران، همان «عبادت» است، و جمله «اِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ» که قبل از آن ذکر شده نیز، همین معنى را تأیید مى کند.
ولى، این احتمال وجود دارد که: منظور، مجموعه دین و شریعت باشد، یعنى آنها مأمور شده بودند خدا را پرستش کنند، دین و آئین خود را در تمام جهات خالص گردانند، این معنى با گستردگى مفهوم «دین» سازگارتر است، و جمله بعد «وَ ذلِکَ دِیْنُ الْقَیِّمَة» که دین را به معنى وسیع مطرح کرده، همین معنى را تأیید مى کند.
«حُنَفاء» جمع «حنیف» از ماده «حنف» (بر وزن کنف) به گفته «راغب» در «مفردات» به معنى تمایل یافتن از گمراهى به سوى راه مستقیم است، و عرب تمام کسانى را که «حج» به جا مى آوردند یا «ختنه» مى کردند، «حنیف» مى نامید، اشاره به این که: آنها بر آئین ابراهیم بوده اند، و «أحنف» به کسى گفته مى شود که پاى او کج باشد.
روى هم رفته، از کتب مختلف لغت چنین به دست مى آید: این واژه در اصل، به معنى انحراف و کجى بوده، منتها در قرآن و اخبار اسلامى به معنى انحراف از شرک به سوى توحید و هدایت به کار رفته است.
انتخاب این تعبیر ممکن است در اصل به این دلیل باشد که، جامعه هاى بت پرست، هر کسى که آئین آنها را رها مى کرد و به سوى توحید گام برمى داشت، او را «حنیف» (منحرف) مى شمردند، و تدریجاً این تعبیر براى پویندگان راه توحید به عنوان یک تعبیر رائج شناخته شد، که در حقیقت مفهومش انحراف از «ضلالت» به «هدایت» بود، و لازمه آن، همان توحید خالص، اعتدال کامل و اجتناب از هر گونه افراط و تفریط است، ولى نباید فراموش کرد که اینها معانى ثانوى این کلمه است.
جمله «وَ ذلِکَ دِیْنُ الْقَیِّمَة»(4) اشاره به آن است که این اصول، یعنى توحید خالص و نماز (توجه به خالق) و زکات (توجه به خلق) از اصول ثابت و پابرجاى همه ادیان است، بلکه مى توان گفت: اینها در متن فطرت آدمى قرار دارد; زیرا از یکسو سرشت انسان بر مسأله توحید است.
از سوى دیگر، فطرتش او را دعوت به شکر منعم، معرفت و شناخت او مى کند.
و از سوى سوم، روح اجتماعى و مدنیت انسان، او را به سوى کمک به محرومان فرا مى خواند.
بنابراین، ریشه این دستورات به صورت کلى در اعماق همه فطرت ها جاى دارد، لذا در متن تعلیمات همه انبیاى پیشین و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) قرار گرفته است.

* * *


1 ـ باید توجه داشت: «منفکّین» جمع «مُنْفَکّ» ممکن است اسم فاعل باشد یا اسم مفعول، بنابر تفسیر اول و دوم معنى اسم فاعلى دارد، و بنابر تفسیر سوم معنى اسم مفعولى (دقت کنید).
2 ـ بقره، آیه 183.
3 ـ جمله «وَ ما أُمِرُوا» ممکن است «جمله حالیه» یا «استینافیه» باشد و «لام» در «لِیَعْبُدُوا» «لام غرض» است، و منظور در اینجا هدف و نتیجه اى است که به بندگان باز مى گردد نه هدف و نتیجه اى که به خدا برگردد، آن چنان که بعضى از مفسران پنداشته اند، و به خاطر آن، «لام غرض» را منکر شده اند.
اصولاً تمام افعال خدا معلل بالأغراض است، اما اغراضى که به بندگان بر مى گردد.و بعضى «لام» را در اینجا به معنى «أَنْ» دانسته اند مانند: «یُریدُ اللّه لِیُبَیِّنَ لَکُمْ» (نساء، آیه 26) یعنى أَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ.
4 ـ باید توجه داشت: «دین القیّمة» به صورت اضافه است، نه وصف، و مفهومش این است که این دینى است که در کتب قیّمه (مستقیم و پر ارزش) پیشین آمده، یا دینى است که در آن احکام مستقیم و پر ارزش اسلام منعکس شده، بنابراین مؤنث بودن قیّمه به خاطر آن است که وصف «کتب» یا «ملة» و شریعت مى باشد (دقت کنید).
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای