بلاى تکاثر و تفاخر!
فهرست موضوعات
جستجو 


در این آیات، نخست با لحنى ملامت بار مى فرماید: «تفاخر و مباهات بر یکدیگر، شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت» (أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ).

* * *

«تا آنجا که به زیارت و دیدار قبرها رفتید، و قبور مردگان خود را برشمردید» (حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ).
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است: «تکاثر» و «تفاخر» آن چنان آنها را به خود مشغول داشته، که تا لحظه ورود در قبر نیز ادامه دارد.
ولى معنى اول با تعبیر «زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» و همچنین شأن نزول ها و خطبه «نهج البلاغه» که به خواست خدا بعداً به آن اشاره مى شود، سازگارتر است.
«أَلْهاکُم» از ماده «لهو» به معنى سرگرم شدن به کارهاى کوچک و غافل ماندن از اهداف و کارهاى مهم است، «راغب» در «مفردات» مى گوید: «لهو» چیزى است که انسان را به خود مشغول داشته، و از مقاصد و اهدافش بازمى دارد.
«تکاثر» از ماده «کثرت» به معنى تفاخر، مباهات و فخرفروشى بر یکدیگر است.(1)
«زُرْتُم» از ماده «زیارة» و «زَوْر» (بر وزن قول) در اصل، به معنى قسمت بالاى سینه است، سپس به معنى ملاقات کردن و روبرو شدن به کار رفته است، و «زَوَر» (بر وزن سفر) به معنى کج شدن قسمت بالاى سینه است، و از آنجا که دروغ نوعى انحراف از حق است، به آن، «زُور» (بر وزن کور) اطلاق مى شود.
«مَقابِر» جمع «مقبرة» به معنى محل قبر میت است، و زیارت کردن مقابر در اینجا یا کنایه از مرگ است، (طبق بعضى از تفاسیر) و یا به معنى رفتن به سراغ قبرها براى شماره کردن و تفاخر نمودن (طبق تفسیر مشهور).
و همان گونه که گفتیم: معنى دوم صحیح تر به نظر مى رسد، و یکى از شواهد آن سخنى است که از امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این زمینه در «نهج البلاغه» آمده است که بعد از تلاوت «أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» فرمود: یا لَهُ مَراماً ما أَبْعَدَهُ؟ وَ زَوْراً ما أَغْفَلَهُ؟ وَ خَطَراً ما أَفْظَعَهُ؟
لَقَدْ اِسْتَخلَوا مِنْهُمْ أَىَّ مُدَّکِر وَ تَناوَشُوهُمْ مِنْ مَکان بَعِیْد.
أَ فَبِمَصارِعِ آبَائِهِمْ یَفْخَرُونَ؟ أَمْ بِعَدِیدِ الْهَلْکى یَتَکاثَرُونَ؟ یَرْتَجِعُونَ مِنْهُمْ أَجْساداً خَوَتْ، وَ حَرَکات سَکَنَتْ؟
وَ لاَنْ یَکُونُوا عِبَراً أَحَقُّ مِنْ أَنْ یَکُونُوا مُفْتَخَراً!:

«شگفتا! چه هدف بسیار دورى؟ و چه زیارت کنندگان غافلى؟ و چه افتخار موهوم و رسوائى؟!
به یاد استخوان پوسیده کسانى افتاده اند که سال ها است خاک شده اند، آن هم چه یادآورى؟ با این فاصله دور، به یاد کسانى افتاده اند که سودى به حالشان ندارند.
آیا به محل نابودى پدران خویش افتخار مى کنند؟ و یا با شمردن تعداد مردگان و معدومین، خود را بسیار مى شمرند؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند که تار و پودشان از هم گسسته، و حرکاتشان به سکون مبدل شده.
این اجساد پوسیده، اگر مایه عبرت باشند، سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند»!.(2)
این خطبه که تنها به قسمتى از آن در اینجا اشاره کردیم، به قدرى تکان دهنده، گویا و صریح است، که «ابن ابى الحدید معتزلى» مى گوید: من به کسى که همه امت ها به او سوگند یاد مى کنند، قسم مى خورم که از پنجاه سال پیش تاکنون بیش از هزار بار این خطبه را خوانده ام، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه اى پدید آمده، و در روحم به سختى اثر گذارده، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده، هرگز نشده که در آن تأمل کنم، جز این که در آن حال به یاد مرگ خانواده، بستگان و دوستانم افتاده ام و درست برایم مجسم شده که: من، همانم که امام(علیه السلام) توصیف فرموده است.
چقدر واعظان، خطبا، گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفته اند، و من گوش فرا داده ام! و در سخنان آنها دقت کرده ام، ولى در هیچ یک تأثیر سخن امام(علیه السلام) را نیافته ام!.
این تأثیرى که سخن او در قلب من مى گذارد، یا از ایمانى سرچشمه مى گیرد که به گوینده آن تعلق دارد، و یا نیت، یقین و اخلاص او سبب شده است که این چنین در ارواح نفوذ کند، و در قلوب جایگزین شود».(3)
وى در قسمت دیگرى از سخنانش مى گوید: یَنْبَغِى لَوْ اِجْتَمَعَ فُصَحاءُ الْعَرَبِ قاطِبَةً فِى مَجْلِس وَ تَلى عَلَیْهِمْ أَنْ یَسْجُدُوا لَهُ!: «سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع کنند و این خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده کنند».
و در همین جا اشاره به گفتار «معاویه» درباره فصاحت امیرمؤمنان على(علیه السلام)مى کند که مى گوید: وَ اللّهِ ما سَنَّ الْفَصاحَةَ لِقُرَیْش غَیْرُهُ: «به خدا هیچ کس فصاحت را براى قریش غیر او پایه گذارى نکرد»!

* * *

در آیه بعد، آنها را با این سخن مورد تهدید شدید قرار داده، مى فرماید:
«چنین نیست که شما مى پندارید و با آن تفاخر مى کنید، شما به زودى نتیجه این تفاخر موهوم خود را خواهید دانست» (کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ).

* * *

باز براى تأکید مى افزاید: «سپس چنین نیست که شما مى پندارید، به زودى خواهید دانست» (ثُمَّ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ).
جمعى از مفسران این دو آیه را تکرار و تأکید یک مطلب دانسته اند، که هر دو به صورت سربسته از عذاب هائى که در انتظار این مستکبران متفاخر است، خبر مى دهد.
در حالى که بعضى دیگر، اولى را اشاره به عذاب قبر و برزخ که انسان بعد از مرگ، با آن روبرو مى شود دانسته اند، و دومى را اشاره به عذاب قیامت.
در حدیثى، از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: ما زِلْنا نَشُکُّ فِى عَذابِ الْقَبْرِ حَتّى نَزَلَتْ أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ، اِلى قَوْلِهِ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ، یُرِیْدُ فِى الْقَبْرِ، ثُمَّ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ، بَعْدَ الْبَعْثِ:
«گروهى از ما پیوسته درباره عذاب قبر در شک بودند، تا این که سوره «الهاکم التکاثر» نازل شد، تا آنجا که فرمود: «کلا سوف تعلمون» منظور از آن عذاب قبر است، سپس فرمود: «ثم کلا سوف تعلمون» منظور عذاب قیامت است».(4)
در تفسیر «کبیر فخر رازى» این مطلب از یکى از یاران على(علیه السلام) به نام «زر بن جیش» نقل شده که مى گوید: ما از عذاب قبر در شک بودیم، تا از على(علیه السلام)شنیدیم که مى فرمود: «این آیه دلیل بر عذاب قبر است».(5)

* * *

سپس مى فرماید: «این چنین نیست که شما تفاخر کنندگان مى پندارید اگر شما به آخرت ایمان داشتید و با علم الیقین آن را مى دانستید هرگز به سراغ این امور نمى رفتید و تفاخر و مباهات به این مسائل باطل نمى کردید» (کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ).(6)

* * *

باز براى تأکید و انذار بیشتر مى افزاید: «شما قطعاً جهنم را خواهید دید» (لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ).

* * *

«سپس با ورود در آن، آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد» (ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ).

* * *

«سپس در آن روز همه شما قطعاً از نعمت هائى که داشته اید سؤال خواهید شد» (ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذ عَنِ النَّعیمِ).
باید در آن روز، روشن سازید که این نعمت هاى خداداد را در چه راهى مصرف کرده اید؟ و از آنها براى اطاعت الهى یا معصیتش کمک گرفته اید، یا نعمت ها را ضایع ساخته، هرگز حق آن را ادا ننموده اید؟

* * *

 


1 ـ در استعمالات روزمره فارسى «تکاثر» به معنى ثروت اندوزى استعمال مى شود، در حالى که این معنى در ریشه لغوى آن نیست، ولى در بعضى از روایات که بعداً به آن اشاره مى کنیم، چنین استعمالى آمده است.
2 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 221.
3 ـ «شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید»، جلد 11، صفحه 153.
4 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 534.
5 ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 32، صفحه 78.
6 ـ بعضى معتقدند: واژه «کَلاّ» در این گونه موارد براى تأکید و به معنى «حقاً» مى باشد، این سخن را «طبرسى» در «مجمع البیان» نقل مى کند و مى گوید: «اَلْعَرَبُ تُؤَکِّدُ بِکَلاّ وَ حَقّاً».
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای