اثرات شوم انکار معاد
فهرست موضوعات
جستجو 


در این سوره، نخست پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را مخاطب قرار داده و اثرات شوم انکار روز جزا در اعمال منکران را بازگو مى کند.
«آیا دیدى کسى را که روز جزا را پیوسته انکار مى کند»؟! (أَ رَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ).

* * *

سپس، بى آن که در انتظار پاسخ این سؤال بماند، مى افزاید:
«او همان کسى است که یتیم را با خشونت مى راند»! (فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ).

* * *

«و دیگران را به اطعام مسکین و مستمند تشویق نمى کند» (وَ لا یَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْکینِ).
منظور از «دین» در اینجا «جزا» یا «روز جزا» است، و انکار روز جزا و دادگاه بزرگ آن، بازتاب وسیعى در اعمال انسان دارد، که در این سوره به پنج قسمت از آن اشاره شده است از جمله:
«راندن یتیمان با خشونت»، «عدم تشویق دیگران به اطعام افراد مسکین»، یعنى نه خود انفاق مى کند و نه دیگران را دعوت به این کار مى نماید.
بعضى نیز احتمال داده اند: منظور از «دین» در اینجا قرآن یا تمام آئین اسلام است، ولى معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، و نظیر آن را در سوره «انفطار» آیه 9 است: «کَلاّ بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّین»، و سوره «تین» آیه 7 مى باشد: «فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّین» نیز آمده است، که به قرینه آیات دیگر آن سوره ها، منظور از دین، روز جزا است.
«یَدُعُّ» از ماده «دَعّ» (بر وزن حدّ) به معنى دفع شدید و راندن توأم با خشونت و عنف است.
و «یَحُضُّ» از ماده «حَضّ» به معنى تحریض و ترغیب دیگران بر چیزى است، «راغب» در «مفردات» مى گوید: «حَصّ» تشویق در حرکت و سیر است، ولى «حَضّ» چنین نیست.(1)
از آنجا که «یَحُضُّ» و «یَدُعُّ» به صورت فعل «مضارع» آمده، نشان مى دهد این کار مستمر آنها در مورد یتیمان و مستمندان است.
باز در اینجا این نکته جلب توجه مى کند که، در مورد «یتیمان» مسأله عواطف انسانى بیشتر مطرح است تا اطعام و سیر کردن; چرا که بیشترین رنج یتیم از دست دادن کانون عاطفه و غذاى روح است، و تغذیه جسمى در مرحله بعد قرار دارد.
و باز در این آیات، به مسأله اطعام «مستمندان» که از مهمترین کارهاى خیر است، برخورد مى کنیم، تا آنجا که مى فرماید: اگر خود قادر به اطعام مستمند نیست، دیگران را به آن تشویق کند.
تعبیر به «فَذلِکَ» (با توجه به این که «فاء» در اینجا معنى سببیت را مى بخشد) اشاره به این نکته است که: فقدان ایمان به معاد، سبب این
خلافکارى ها مى شود، و به راستى چنین است، آن کس که آن روز بزرگ و آن دادگاه عدل، و آن حساب و کتاب و پاداش و کیفر را در اعماق جان باور کرده باشد، آثار مثبتش در تمام اعمال او ظاهر مى شود، ولى آنها که ایمان ندارند، اثر آن در جرأتشان بر گناه و انواع جرائم کاملاً محسوس است.

* * *

در سومین وصف این گروه، مى فرماید: «واى بر نمازگزاران» (فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ).

* * *

«همان نمازگزارانى که نماز خود را به دست فراموشى مى سپرند» (الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ).
نه ارزشى براى آن قائلند، نه به اوقاتش اهمیتى مى دهند، و نه ارکان و شرائط و آدابش را رعایت مى کنند.
«ساهُون» از ماده «سهو» در اصل به معنى خطائى است که از روى غفلت سرزند، خواه در فراهم کردن مقدماتش مقصر باشد یا نه، البته در صورت اول معذور نیست، و در صورت دوم معذور است، ولى در اینجا منظور سهو توأم با تقصیر است.
باید توجه داشت: نمى فرماید: «در نمازشان سهو مى کنند» چون سهو در نماز به هر حال براى هر کس واقع مى شود، بلکه مى فرماید: «از اصل نماز سهو مى کنند» و کل آن را به دست فراموشى مى سپرند.
روشن است، این مطلب اگر یک یا چند بار اتفاق بیفتد، ممکن است از قصور باشد، اما کسى که پیوسته نماز را فراموش مى کند و آن را به دست فراموشى مى سپارد، پیدا است که براى آن اهمیتى قائل نیست، و یا اصلاً به آن ایمان ندارد، و اگر گهگاه نماز مى خواند، از ترس زبان مردم و مانند آن است.
در این که، منظور از «ساهُون» در اینجا چیست؟ علاوه بر آنچه در بالا گفتیم، تفسیرهاى دیگرى نیز گفته اند، از جمله:
این که: منظور تأخیر انداختن نماز از وقت فضیلت است.
و یا این که: منظور اشاره به منافقانى است که نه براى نماز ثوابى معتقد بودند و نه براى ترک آن عقاب.
یا این که: منظور کسانى است که در نمازهاى خود ریا مى کنند (در حالى که این معنى در آیه بعد مى آید).
البته، جمع میان این معانى ممکن است، هر چند تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.
به هر حال، وقتى فراموش کنندگان نماز، شایسته «ویل» هستند، آنها که به کلى ترک نماز گفته و تارک الصلوة هستند، چه حالى خواهند داشت؟!

* * *

در چهارمین مرحله، به یکى دیگر از بدترین اعمال آنها اشاره کرده، مى فرماید: «آنها کسانى هستند که پیوسته ریا مى کنند» (الَّذینَ هُمْ یُراءوُنَ).

* * *

و در آخرین مرحله، مى افزاید: «آنها دیگران را از ضروریات زندگى منع مى کنند» (وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ).
مسلماً، یکى از سرچشمه هاى تظاهر و ریاکارى، عدم ایمان به روز قیامت، و عدم توجه به پاداش هاى الهى است، و گرنه چگونه ممکن است انسان پاداش هاى الهى را رها کند، و رو به سوى خلق، و خوش آیند آنها آورد؟!
«ماعُون» از ماده «مَعْن» (بر وزن شأن) به معنى چیز کم است، و بسیارى از مفسران معتقدند: منظور از آن در اینجا، اشیاء جزئى است که مردم مخصوصاً همسایه ها از یکدیگر به عنوان عاریه یا تملک مى گیرند، مانند مقدارى نمک، آب، آتش (کبریت)، ظروف و مانند اینها.
بدیهى است، کسى که از دادن چنین اشیائى به دیگران خوددارى مى کند، آدم بسیار پست و بى ایمانى است، یعنى آنها به قدرى بخیل اند که، حتى از دادن این اشیاء کوچک مضایقه دارند، در حالى که همین اشیاء کوچک، گاه نیازهاى بزرگى را برطرف مى کند، و منع آن، مشکلات بزرگى در زندگى مردم ایجاد مى نماید.
جمعى نیز گفته اند: منظور از «ماعُون» زکات است، چرا که زکات نسبت به اصل مال غالباً بسیار کم است، گاه ده درصد، گاه پنج درصد، و گاه دو و نیم درصد است.
البته «منع زکات» نیز یکى از بدترین کارها است، چرا که «زکات» بسیارى از مشکلات اقتصادى جامعه را حل مى کند.
در روایتى، از امام صادق(علیه السلام) آمده است که در تفسیر «ماعون» فرمود: هُوَ الْقَرْضُ یُقْرِضُهُ، وَ الْمَتاعُ یُعِیرُهُ، وَ الْمَعْرُوفُ یَصْنَعُهُ: «ماعون وامى است که انسان به دیگرى مى دهد، وسائل زندگى است که به عنوان عاریه در اختیار دیگران مى گذارد، و کمک ها و کارهاى خیرى که انسان انجام مى دهد».(2)
در روایت دیگرى، از همان حضرت این معنى نقل شده، و در ذیل آن آمده است راوى گفت: ما همسایگانى داریم که وقتى وسائلى را به آنها عاریه مى دهیم، آن را مى شکنند و خراب مى کنند، آیا گناه است به آنها ندهیم؟ فرمود: در این صورت مانعى ندارد.(3)
در معنى «ماعون» احتمالات دیگرى نیز گفته اند:، تا آنجا که در تفسیر «قرطبى» بالغ بر دوازده قول در این زمینه نقل شده، که بسیارى از آنها را مى توان در هم ادغام کرد و مهم همان است که در بالا آوردیم.
ذکر این دو کار پشت سر یکدیگر، (ریاکارى و منع ماعون) گوئى اشاره به این است که، آنها آنچه براى خدا است به نیت خلق به جا مى آورند، و آنچه براى خلق است، از آنها دریغ مى دارند، و به این ترتیب، هیچ حقى را به حق دارش نمى رسانند.
این سخن را با حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم، فرمود: مَنْ مَنَعَ الْماعُونَ جارَهُ مَنَعَهُ اللّهُ خَیْرَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَ وَکَّلَهُ إِلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ وَکَّلَهُ إِلى نَفْسِهِ فَما أَسْوَأَ حالُهُ؟!: «کسى که وسائل ضرورى و کوچک را از همسایه اش دریغ دارد، خداوند او را از خیر خود، در قیامت منع مى کند، و او را به حال خود وامى گذارد، و هر کسى خدا او را به خود واگذارد، چه بد حالى دارد»؟.(4)

* * *

 


1 ـ «مفردات»، ماده «حض».
2 و 3 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 679.
4 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 679، حدیث 20.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای