هنگامى که پیروزى نهائى فرا رسد!...
فهرست موضوعات
جستجو 

در نخستین آیه این سوره که مى فرماید: «هنگامى که یارى خدا و پیروزى فرا رسد»... (إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَ الْفَتْحُ).

* * *

«و مردم را به بینى که گروه، گروه در دین خدا وارد مى شوند»... (وَ رَأَیْتَ النّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ اللّهِ أَفْواجاً).

* * *

به شکرانه این نعمت بزرگ و این پیروزى و نصرت الهى، «پروردگارت را تسبیح و حمد کن، و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبه پذیر است» (فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کانَ تَوّاباً).

* * *

در این سه آیه کوتاه و پر محتوا، ریزه کارى هاى فراوانى است، که دقت در آنها کمک به فهم هدف نهائى سوره مى کند:
1 ـ در آیه اول، «نصرت» اضافه به «خداوند» شده است (نَصْرُ اللّهِ) تنها در اینجا نیست که این اضافه دیده مى شود، در بسیارى از آیات قرآن این معنى منعکس است، از جمله در آیه 214 «بقره» مى خوانیم: أَلا إِنَّ نَصْرَ اللّه قَریبٌ: «بدانید یارى خدا نزدیک است».
و در آیه 126 «آل عمران» و 10 «انفال» آمده است: وَ مَا النَّصْرُ إِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّه: «نصرت جز از ناحیه خدا نیست».
اشاره به این که: به هر حال، یارى و پیروزى به اراده حق است.
درست است که براى غلبه بر دشمن باید تأمین قوا و تهیه نیرو کرد، ولى یک انسان موحد، نصرت را تنها از ناحیه خدا مى داند و به همین دلیل، به هنگام پیروزى مغرور نمى شود، بلکه در مقام شکر و سپاس الهى درمى آید.

* * *

2 ـ در این سوره، نخست از نصرت الهى، و پس از آن فتح و پیروزى، و بعد نفوذ و گسترش اسلام، و ورودِ مردم، دسته، دسته در دین خدا سخن به میان آمده، و این هر سه، علت و معلول یکدیگرند، تا نصرت و یارى الهى نباشد، فتح و پیروزى نیست، و تا فتح و پیروزى نرسد و موانع از سر راه برداشته نشود، مردم گروه، گروه مسلمان نمى شوند، و البته به دنبال این سه مرحله که هر کدام نعمتى است بزرگ، مرحله چهارم، یعنى: مرحله شکر و حمد و ستایش خدا فرا مى رسد.
و از سوى دیگر، نصرت الهى و پیروزى، همه، براى این است که هدف نهائى یعنى ورود مردم در دین خدا و هدایت همگانى صورت گیرد.

* * *

3 ـ «فتح» در اینجا به صورت مطلق گفته شده، و با قرائنى که قبلاً اشاره کردیم، بدون شک منظور از آن «فتح مکّه» است، که چنین بازتاب گسترده اى داشت، و به راستى «فتح مکّه»، فصل نوینى در تاریخ اسلام گشود; چرا که مرکز اصلى شرک متلاشى شد، بت ها از میان رفت، امید بت پرستان به یأس و نومیدى مبدل گشت، و موانعى که بر سر راه ایمان مردم به اسلام وجود داشت، برچیده شد.
به همین دلیل، «فتح مکّه» را باید مرحله تثبیت اسلام، استقرار آن در «جزیرة العرب»، و سپس در جهان دانست، و لذا بعد از «فتح مکّه» دیگر هیچ مقاومتى از ناحیه مشرکان (جز در یک مورد که آن هم به سرعت سرکوب شد) دیده نشد، و مردم از تمام نقاط جزیره، براى پذیرش اسلام خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى آمدند.

* * *

4 ـ در ذیل آیه، سه دستور مهم به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) (و طبعاً به همه مؤمنان) مى دهد، که در حقیقت شکرانه اى براى این پیروزى بزرگ، و واکنش مناسبى در برابر این نصرت الهى است، دستور به «تسبیح»، «حمد» و «استغفار».
«تسبیح» به معنى منزه شمردن خداوند از هر گونه عیب و نقص است، و «حمد» براى توصیف او به صفات کمالیه است، و «استغفار» در برابر نقصان ها و تقصیرهاى بندگان است.
این پیروزى بزرگ، سبب شد که افکار شرک آلود زدوده شود، کمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد، و گم کرده راهان به سوى حق بازگردند.
این فتح عظیم، سبب شد که افراد گمان نکنند خداوند یارانش را تنها مى گذارد (پاکى از این نقص) و نیز بدانند: خداوند بر انجام وعده هایش توانا است (موصوف بودن به این کمال) و نیز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف کنند.
به علاوه، ممکن است به هنگام پیروزى، واکنش هاى نامطلوبى در انسان پیدا شود و گرفتار «غرور و خود برتربینى» گردد، و یا در برابر دشمن دست به «انتقامجوئى و تصفیه حساب شخصى» زند، این سه دستور به او تعلیم مى دهد: در لحظه حساس پیروزى به یاد صفات جلال و جمال خدا بیفتد، همه چیز را از او بداند، و در مقام استغفار برآید، تا هم غرور و غفلت او زایل گردد، و هم از انتقامجوئى بر کنار ماند.

* * *

5 ـ مسلّم است پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) همچون همه انبیاء «معصوم» بود، پس دستور به استغفار براى چیست؟
در پاسخ این سؤال باید گفت: این سرمشقى است براى همه امت، زیرا:
اولاً ـ در طول این مبارزه طولانى که سالهاى زیادى به طول انجامید (حدود بیست سال) و مسلمانان روزهاى بسیار سخت و دردناکى را طى کردند، گاهى آن چنان حوادث پیچیده مى شد که جان ها به لب مى رسید، و در افکار بعضى گمان هاى بدى در مورد وعده هاى الهى پیدا مى شد، همان گونه که قرآن در مورد جنگ «احزاب» مى فرماید: وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّهِ الظُّنُونَا: «و دل ها به گلوگاه رسیده بود و گمان هاى (نامناسبى) درباره خدا داشتید».(1)
اکنون که پیروزى فرا رسیده، مى فهمند: همه آن گمان ها و بى تابى ها غلط بوده، و باید در مقام «استغفار» برآیند.
ثانیاً ـ انسان هر قدر حمد و ثناى الهى کند، باز حق شکر او را ادا نخواهد کرد، و لذا در پایان این حمد و ثنا باید از تقصیر خویش «روى به درگاه خدا آورد» و استغفار کند.
ثالثاً ـ معمولاً بعد از پیروزى ها، وسوسه هاى شیطان شروع مى شود، و حالت «غرور» از یکسو، و تندروى و انتقامجوئى از سوى دیگر، به وجود مى آید، در اینجا باید به یاد خدا بود، و پیوسته استغفار کرد، تا هیچ یک از این حالات پیدا نشود، یا اگر پیدا شده بر طرف گردد.
رابعاً ـ همان گونه که در آغاز سوره گفتیم، اعلام این پیروزى تقریباً به معنى اعلام پایان مأموریت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقاى محبوب بود، و این حالت، مناسبِ «تسبیح»، «حمد» و «استغفار» است، و لذا در روایات وارد شده است که، بعد از نزول این سوره، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) این جمله را بسیار تکرار مى فرمود:
سُبْحَانَکَ اللّهُمَّ وَ بِحَمْدِکَ، اللّهُمَّ اغْفِرْ لِی إِنَّکَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِیمُ: «خداوندا! منزهى، و تو را حمد و ستایش مى کنم، خداوندا! مرا ببخش که تو بسیار توبه پذیر و مهربانى».(2)

* * *

6 ـ جمله «اِنَّهُ کانَ تَوّابا» بیان علت است براى مسأله استغفار، یعنى: «استغفار و توبه کن، چرا که خداوند بسیار توبه پذیر است».
در ضمن، شاید به این مطلب نیز نظر دارد که، وقتى خداوند توبه شما را مى پذیرد، شما نیز حتى المقدور توبه تقصیرکاران را پس از پیروزى بپذیرید و مادام که تصمیم خلاف یا آثار توطئه اى از آنان ظاهر نباشد، آنها را از خود مرانید، و لذا چنان که خواهیم دید، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در همین ماجراى «فتح مکّه» چهره رأفت و رحمت اسلامى را در مقابل دشمنان کینه توز شکست خورده، به عالى ترین وجهى نشان داد.
تنها پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نبود که به هنگام پیروزى نهائى بر دشمن به فکر تسبیح، حمد و استغفار بود، بلکه در تاریخ سایر انبیاء نیز این مطلب به خوبى نمایان است.
مثلاً حضرت «یوسف»(علیه السلام) هنگامى که بر اریکه حکومت «مصر» نشست، و پدر و مادر و برادران بعد از یک فراق طولانى به دیدار او نائل شدند، عرض کرد: رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنی مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنی بِالصّالِحینَ:
«پروردگارا! بخش عظیمى از حکومت را به من بخشیده اى، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساخته اى، توئى آفریننده آسمان ها و زمین و توئى سرپرست من در دنیا و آخرت، مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق فرما».(3)
و پیامبر خدا «سلیمان»(علیه السلام) هنگامى که تخت ملکه «سبا» را در برابر خود حاضر دید، گفت: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر: «این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید، آیا شکر او را به جا مى آورم یا کفران مى کنم»؟.(4)

* * *

 


1 ـ احزاب، آیه 10.
2 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 554.
3 ـ یوسف، آیه 101.
4 ـ نمل، آیه 40.
12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای