نشانه هاى دیگرى از منافقان
فهرست موضوعات
جستجو 


این آیات، همچنان ادامه بیان اعمال منافقان و نشانه هاى گوناگون آنها است، مى فرماید: «هنگامى که به آنها گفته شود: بیائید تا رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى شما استغفار کند، سرهاى خود را از روى استهزاء و کبر و غرور تکان مى دهند و مشاهده مى کنى از سخنان تو اعراض کرده، تکبر ورزند» (وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ).
آرى، در برابر لغزش هائى که از آنها سرمى زند و فرصت توبه و جبران آن را دارند، کبر و غرور به آنان اجازه نمى دهد که در مقام جبران برآیند، نمونه بارز این مطلب، همان «عبداللّه بن أبى» بود، که ماجراى عجیب او را در شأن نزول خواندیم.
هنگامى که آن سخن بسیار زشت و ناروا را درباره پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان مهاجر گفت: که وقتى به «مدینه» بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون خواهند کرد، و آیات قرآن نازل شد، و سخت او را نکوهش نمود، و به او پیشنهاد کردند: نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برود تا براى او از درگاه خداوند آمرزش بطلبد، سخن نارواى دیگرى گفت که حاصلش این بود: گفتید: ایمان بیاورم، آوردم، گفتید: زکات بده، دادم، چیزى نمانده که بگوئید: براى محمّد(صلى الله علیه وآله) سجده کن!
روشن است روح اسلام، تسلیم در برابر حق است، و کبر و غرور، همیشه مانع این تسلیم است، به همین دلیل، یکى از نشانه هاى منافقان، بلکه یکى از انگیزه هاى نفاق را، همین خودخواهى و خود برتربینى و غرور مى توان شمرد.
«لَوَّو» از ماده «لى» در اصل به معنى «تابیدن طناب» است، و به همین مناسبت، به معنى برگرداندن سر و یا تکان دادن سر، نیز آمده است.
«یَصُدُّون» چنان که قبلاً نیز گفتیم، در دو معنى به کار مى رود: «منع کردن» و «اعراض نمودن» و مناسب آیه مورد بحث، معنى دوم، و مناسب آیه گذشته، معنى اول است.

* * *

در آیه بعد، براى رفع هرگونه ابهام در این زمینه، مى افزاید: به فرض که آنها نزد تو بیایند و براى آنها استغفار کنى، زمینه آمرزش در آنها وجود ندارد بنابراین «تفاوتى نمى کند براى آنها استغفار کنى یا نکنى، هرگز خداوند آنها را نمى بخشد»! (سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ).
دلیل آن هم این است: «خداوند، قوم فاسق را هدایت نمى کند» (إِنَّ اللّهَ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ).
و به تعبیر دیگر، استغفار پیامبر(صلى الله علیه وآله) علت تامه براى آمرزش نیست، بلکه مقتضى است، و تنها در صورتى اثر مى گذارد که، زمینه مساعد و قابلیت لازم فراهم شود، اگر به راستى آنها توبه کنند، تغییر مسیر دهند، از مرکب کبر و غرور پیاده شوند و سر تسلیم در مقابل حق فرود آورند، استغفار پیامبر(صلى الله علیه وآله) و شفاعت او مسلما مؤثر است، و در غیر این صورت، کمترین اثرى نخواهد داشت.
شبیه همین معنى در آیه 80 سوره «توبه» نیز آمده است که درباره گروه دیگرى از منافقان مى گوید: إِسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ اللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ:
«چه براى آنها استغفار کنى، و چه نکنى، تأثیرى ندارد، حتى اگر هفتاد بار براى آنها، استغفار کنى خداوند آنها را نمى بخشد; چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و خداوند قوم فاسق را هدایت نمى کند».
روشن است عدد هفتاد، عدد تکثیر است، یعنى هر قدر هم براى آنها استغفار کنى، سودى ندارد.
این نکته نیز معلوم است، منظور از «فاسق» هرگونه گناهکارى نیست; چرا که پیغمبر(صلى الله علیه وآله) براى نجات گناهکاران آمده، بلکه، منظور آن دسته از گناهکاران است که، در گناه اصرار مىورزند و لجاجت دارند، و در برابر حق مستکبرند.

* * *

پس آنگاه به یکى از گفته هاى بسیار زشت آنها که روشن ترین گواه نفاق آنها محسوب مى شود، اشاره کرده، مى فرماید: «آنها همان کسانى هستند که مى گویند: به افرادى که نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هستند انفاق نکنید، و از اموال و امکانات خود در اختیار آنها قرار ندهید، تا پراکنده شوند» (هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لاتُنْفِقُوا عَلى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ حَتّى یَنْفَضُّوا).
«غافل از این که تمام خزائن آسمان ها و زمین از آن خدا است ولى منافقان درک نمى کنند» (وَ لِلّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لایَفْقَهُونَ).
این بینواها نمى دانند، هر کس هر چه دارد از خدا دارد، و همه بندگان از خوان گسترده او روزى مى خورند، اگر «انصار» مى توانند به «مهاجران» پناه دهند، و آنها را در اموال خود سهیم کنند، این بزرگ ترین افتخارى است که نصیبشان شده، نه تنها نباید منتى بگذارند، که، باید خدا را بر این توفیق بزرگ شکر گویند، ولى، همان گونه که در شأن نزول خواندیم، منافقان «مدینه» منطق دیگرى داشتند.

* * *

سپس، به یکى دیگر از نفرت انگیزترین سخنان آنها اشاره کرده، مى افزاید: «آنها مى گویند: اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان، ذلیلان را بیرون مى کنند»! (یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ).
این، همان گفتارى است که از دهان آلوده «عبداللّه بن ابى» خارج شد، و منظورش این بود: ما ساکنان «مدینه»، رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان مهاجر را بیرون مى کنیم، و مراد از بازگشت به «مدینه»، بازگشت از غزوه «بنى المصطلق» بود، که مشروحاً در شأن نزول به آن اشاره شد.
درست است که این سخن از یک نفر صادر شد، ولى چون همه منافقان همین خط و مشى را داشتند، قرآن به صورت جمعى از آن تعبیر مى کند و مى فرماید: «یَقُولُونَ...» (آنها مى گویند...).
لذا قرآن پاسخ دندان شکنى به آنان داده، مى گوید: «عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى دانند» (وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لکِنَّ الْمُنافِقِینَ لایَعْلَمُونَ).
تنها منافقان «مدینه» نبودند که این سخن را در برابر مؤمنان مهاجر گفتند، بلکه، قبل از آنها نیز سران «قریش» در «مکّه» مى گفتند: اگر این گروه اندک مسلمان فقیر را در محاصره اقتصادى قرار دهیم، یا از «مکّه» بیرونشان کنیم، مطلب تمام است!
امروز نیز، دولت هاى استعمارى، به پندار این که خزائن آسمان و زمین را در اختیار دارند، مى گویند: ملت هائى را که در برابر ما تسلیم نمى شوند، باید در محاصره اقتصادى قرار داد تا بر سر عقل آیند و تسلیم شوند!
این کوردلان تاریخ، که شیوه آنها، دیروز و امروز یکسان بوده و هست، خبر ندارند که با یک اشاره خداوند، تمام ثروت ها و امکاناتشان بر باد مى رود، و عزت پوشالى آنها دستخوش فنا مى گردد.
به هر حال، این طرز تفکر (خود را عزیز دانستن و دیگران ذلیل، و خود را ولى نعمت و دیگران محتاج شمردن) یک تفکر منافقانه است، که از غرور و تکبر از یکسو، و گمان استقلال در برابر خدا از سوى دیگر، ناشى مى شود، اگر آنها به حقیقت عبودیت آشنا بودند، و مالکیت خدا را بر همه چیز مسلّم مى دانستند، هرگز گرفتار این اشتباهات خطرناک نمى شدند.
قابل توجه این که: در آیه قبل در مورد منافقان تعبیر به: لایَفْقَهُون: «نمى فهمند» آمده، و در اینجا: لایَعْلَمُون: «نمى دانند»، این تفاوت تعبیر، ممکن است براى پرهیز از تکرار، که مخالف فصاحت است بوده باشد، و نیز ممکن است از این جهت باشد که، درک مسأله مالکیت خداوند نسبت به تمام خزائن آسمان ها و زمین، مطلب پیچیده ترى است که، احتیاج به دقت و فهم بیشترى دارد، در حالى که اختصاص عزت به خدا و پیامبر و مؤمنان بر کسى مخفى نیست.

* * *

12
13
14
15
16
17
18
19
20
Lotus
Mitra
Nazanin
Titr
Tahoma
آبی
سبز تیره
سبز روشن
قهوه ای