ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش اوّل (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش اوّل (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

حجّة الاسلام علی محمدی هوشیار makarem news

چکیده: در مواجهه با مدعیان «وصایت امام زمان(عج)» لازم است که نشانه ها و ادلّه اثبات «وصایت» درخواست و مورد برررسی قرار گیرند؛ یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(ص) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی این نشانه ها و ودایع عبارتند از:1- همراه داشتن عهد رسول الله (کتاب و وصیت نامه مختوم و ملفوف رسول خدا). 2- همراه داشتن لوازم شخصی رسول خدا(ص). در این مقاله نشانه ها و ودایع مذکور بررسی و به این سوال پاسخ داده می شود که آیا ممکن است این لوازم توسط عده‌ای جعل شده و به واسطه آن خود را امام معرفی کنند؟
کلمات کلیدی: امام زمان,سلاح,علم,رسول الله,دعوت,احمد الحسن,مهدويت,انگشتري,وصايت,عمامه,پرچم,شمشير,مدعيان,نامه مختوم,وصيتنامه,مهاجر,عبا,زره,اوصياء پيامبر,حجت‌هاي الهي,نشانه‏ ها,امام زمان (عج),عهد رسول الله,مختوم,ملفوف,جعل سلاح و پرچم,وصایت,مدعیان,مهدویت,لوازم شخصی,ودیعه,وصیتنامه,تکفین,بُعد زمانی,مکانی,نشانه‌ای,اعجازی,مهدی,انگشتری,شمشیر,نور و بیان,ودایع,نشانه های رسول خدا,ثبات وصایت,وصایت امام زمان,عهدالنبی,لوازم شخصی پیامبر,احمد بصری,حاکمیت الهی,تأویل

  • ودایع و نشانه های رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر اثبات وصایت، بخش اوّل
  • 1- همراه داشتن عهد رسول الله (وصیت نامه وکتاب مختوم و ملفوف رسول خدا)
  • 2-  همراه داشتن لوازم شخصی رسول خدا(ص)
  • امکان جعل سلاح و پرچم؟

نویسنده: حجّة الاسلام علی محمدی هوشیار

ودایع و نشانه های رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر اثبات وصایت، بخش اوّل

یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی از این نشانه ها و ودایع عبارتند از:

نشانه و ودیعه اول:

کتاب مختوم و ملفوف؛ به عنوان وصیتنامه رسول خدا(صل الله علیه و آله) به ائمه معصومین(علهم السلام) که از آن به عنوان «عهدالنبی» نیز یاد می ‌شود: پیش از وفات پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) وصیت نامه‌ ای در قالب کتاب مهر شده به ایشان نازل گردید. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌ فرماید:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَ عَلَى نَبِیِّهِ کِتَاباً قَبْلَ وَفَاتِهِ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِیَّتُکَ إِلَى النُّجَبَةِ مِنْ أَهْلِکَ. قَالَ: وَ مَا النُّجَبَةُ یَا جَبْرَئِیلُ؟ فَقَالَ: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ وُلْدُهُ(سلام الله علیهم). وَ کَانَ عَلَى الْکِتَابِ خَوَاتِیمُ مِنْ ذَهَبٍ فَدَفَعَهُ النَّبِیُّ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَمَرَهُ أَنْ یَفُکَّ خَاتَماً مِنْهُ وَ یَعْمَلَ بِمَا فِیهِ. فَفَکَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ خَاتَماً وَ عَمِلَ بِمَا فِیهِ... ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى، وَ کَذَلِکَ یَدْفَعُهُ مُوسَى إِلَى الَّذِی بَعْدَهُ ثُمَّ کَذَلِکَ إِلَى قِیَامِ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام)»(1)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: خدای عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبی بر او نازل کرد و فرمود: ای محمد! این وصیت من به سوی نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو است، پیغمبر(صل الله علیه و آله) گفت: ای جبرئیل نجیبان کیانند؟ فرمود: علی بن ابیطالب و اولادش(علیهم السلام) و بر آن مکتوب چند مُهر از طلا بود، پیغمبر(صل الله علیه و آله) آن را به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد و دستور فرمود که یک مهر آن را بگشاید و به آنچه در آن است عمل کند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) یک مهر را گشود و به آن عمل کرد... سپس آن را به پسرش موسی(علیه السلام) داد و همچنین موسی(علیه السلام) به امام بعد از خود می‌ دهد و تا قیام حضرت مهدی(علیه السلام) این چنین است).
آنچه در اول این روایت مشخص شده است، وصیت پیامبراکرم(صل الله علیه و آله) به نجباء و خلفای پس از خود می‌ باشد که با عبارت «یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِیَّتُکَ إِلَى النُّجَبَةِ مِنْ أَهْلِکَ» از آن یاد شده است. این وصیت بر اساس قرائن روایی، همان عهد النبی(صل الله علیه و آله) است که در حال حاضر در اختیار امام دوازدهم(علیه السلام) می‌باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ(علیه السلام) عَلَى مِنْبَرِ الْکُوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَةِ وَ هُمْ حُکَّامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ حَتَّى یَسْتَخْرِجَ مِنْ قَبَائِهِ کِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ عَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله)»(2)؛ (گویی می ‌بینم قائم ما(علیه السلام) در کوفه بالای منبر نشسته و اصحاب مخصوص که سیصد و سیزده تن و به عدد اصحاب بدر هستند... در خدمت او حضور دارند. ناگهان امام زمان(علیه السلام) کتابی با مُهر طلایی از جیب قبای خود بیرون می ‌آورد که البته عهد نامه ‌ای است از رسول خدا(صل الله علیه و آله) برای آن حضرت).
همچنین در روایت دیگر پی آمده است:
عن إبراهیم بن عمر عمن سمع أبا جعفر(علیه السلام) یقول:‌ «إنَّ عَهدَ نَبِیَ اللهِ صَارَ عِندَ عَلی بنُ الحُسَینِ(علیه السلام) ثُمَّ صَارَ عِندَ مُحَمّدُ بنُ عَلی(علیه السلام) ثَمّ‌ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ، فالزم هؤلاء- فَإذَا خَرَجَ رَجُلٌ مِنهُم مَعَهُ ثَلاثَمِائةٍ رَجُلٌ- وَ مَعَهُ‌ رَایَةُ رَسُولُ الله(صل الله علیه و آله)»(3)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمود: همانا عهد نبی الله(صل الله علیه و آله) به حسین بن علی(علیه السلام) و سپس به محمد بن علی(علیه السلام) رسید و سپس خداوند آنچه را می‌ خواهد انجام می دهد پس ملزم آنها باش زمانی که خروج می‌ کند مردی از آنان که به همراهش سیصد و سیزده نفر مرد می‌ باشد. و همراه او پرچم رسول خدا(صل الله علیه و آله) است).
در روایتی دیگر آمده است:
«فَیُبَایِعُونَهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ‌ عَهْدٌ مِنْ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) قَدْ تَوَارَثَتْهُ الْأَبْنَاءُ عَنِ الْآبَاءِ»‌(4)؛ (پس با او بین رکن و مقام بیعت می‌ کنند و همراه او عهد رسول الله(صل الله علیه و آله) است که پسران از پدران به ارث برده ‌اند).
نکته قابل توجه اینکه نزول این وصیت نامه مختوم به لحاظ تقدم و تأخر زمانی، پس از صدور وصیت نامه پیامبر(صل الله علیه و آله) به مردم(5) بوده است. لذا وصیت نامه مختوم می‌ تواند به عنوان آخرین وصیت، معیار مناسبی برای شناخت اسامی اوصیاء و تعداد آنان، در نظر گرفته شود. چنانچه ابو موسی ضریر(نابینا) می‌ گوید:
«حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَ لَیْسَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) کَاتِبَ الْوَصِیَّةِ وَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) الْمُمْلِی عَلَیْهِ وَ جَبْرَئِیلُ وَ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ(علیهم السلام) شُهُودٌ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِیلًا ثُمَّ قَالَ یَا أَبَاالْحَسَنِ قَدْ کَانَ مَا قُلْتَ وَ لَکِنْ حِینَ نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) الْأَمْرُ نَزَلَتِ الْوَصِیَّةُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ کِتَاباً مُسَجَّلًا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ مَعَ أُمَنَاءِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مِنَ الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ یَا مُحَمَّدُ مُرْ بِإِخْرَاجِ مَنْ عِنْدَکَ إِلَّا وَصِیَّکَ لِیَقْبِضَهَا مِنَّا وَ تُشْهِدَنَا بِدَفْعِکَ إِیَّاهَا إِلَیْهِ ضَامِناً لَهَا یَعْنِی عَلِیّاً(علیه السلام) فَأَمَرَ النَّبِیُّ(صل الله علیه و آله) بِإِخْرَاجِ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْتِ مَا خَلَا عَلِیّاً(علیه السلام) وَ فَاطِمَةُ فِیمَا بَیْنَ السِّتْرِ وَ الْبَابِ...»(6)؛ (حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) به من فرمود: من به امام صادق(علیه السلام) گفتم: مگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) کاتب وصیت و پیامبر(صل الله علیه و آله) املاء کننده و جبرئیل و ملائکه مقربون شهود آن نبودند؟! حضرت مدتی سر به زیر انداخت و سپس فرمود: چنان بود که گفتی، ای ابوالحسن؛ ولی زمانی که وفات رسول خدا (صل الله علیه و آله) در رسید، امر وصیت از جانب خدا در مکتوبی سر به مهر فرود آمد، آن مکتوب را جبرئیل همراه ملائکه امین خدای تبارک و تعالی فرود آورد. جبرئیل گفت: ای محمد! دستور بده هر که نزدت هست، جز وصی و جانشینت [یعنی علی(علیه السلام)] بیرون روند، تا او مکتوب وصیت را از ما بگیرد و ما را گواه گیرد که تو آن را به او دادی و خودش ضامن و معتهد آن شود، پیغمبر(صل الله علیه و آله) به اخراج هر که در خانه بود، جز علی(علیه السلام) دستور داد و فاطمه در میان در و پرده بود...).
نتیجه اینکه؛ بایستی مدعی وصایت از اصل این وصیت نامه(کتاب مختوم) به عنوان ودایع رسول اکرم(صل الله علیه و آله) برخوردار بوده و نام او به عنوان یکی از اوصیاء در بین ائمه اثنی عشر مذکور بوده باشد. در حالی که احمد بصری از آوردن این وصیتنامه عاجز بوده و علاوه بر آن، نام او در ردیف اسامی مذکور در کتاب نیست.


نشانه و ودیعه دوم:

وصیت به انجام تکفین و دریافت لوازم شخصی پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله)؛ انجام امورات کفن و دفن و همچنین برخورداری از لوازم شخصی رسول خدا(صل الله علیه و آله)، دارای معنا و مفهوم وصایت آن حضرت است. چنانچه این امورات محوله، توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) انجام شد و لوازم مذکور نیز برای اولین بار به ایشان منتقل گردید.

امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «وقتی رسول خدا(صل الله علیه و آله) در مریضی آخر خود در بستر بیماری افتاده بود، من سر مبارک وی را بر روی سینه خود نهاده بودم و خانه حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموی پیامبر(صل الله علیه و آله) رو به روی او نشسته بود و رسول خدا(صل الله علیه و آله) گاهی به هوش می ‌آمد و گاهی هم از هوش می‌ رفت... اندکی که حال ایشان بهتر شد فرمود: یا علی(علیه السلام) بدان که این حق توست و احدی نباید در این امر با تو ستیزه کند، اکنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‌ ام به جای آر و قرض مرا ادا کن. یا علی(علیه السلام) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به کسانی که پس از من می‌ آیند برسان. من وقتی دیدم که رسول خدا(صل الله علیه و آله) از مرگ خود سخن می‌ گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم که درخواست پیامبر(صل الله علیه و آله) را با سخنی پاسخ گویم. پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) دوباره فرمود: یا علی آیا وصیت من را قبول می ‌کنی!؟ و من در حالتی که گریه گلویم را می‌ فشرد و کلمات را نمی‌ توانستم به درستی ادا نمایم، گفتم: آری ای رسول خدا(صل الله علیه و آله) آن گاه رو به بلال کرد و گفت: ای بلال! کلاه خود و زره و پرچم مرا که «عقاب» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‌ ام را که «سحاب» نام دارد برایم بیاور... [سپس رسول خدا(صل الله علیه و آله) آنچه که مختص خود وی بود از جمله لباسی که در شب معراج پوشیده بود و لباسی که در جنگ احد بر تن داشت و کلاه‌ هایی که مربوط به سفر، روزه ای عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتی که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(صل الله علیه و آله) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: یا علی(علیه السلام) برخیز و اینها را در حالی که من زنده‌ام، در حضور این جمع بگیر تا کسی پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید. من برخاستم و با این که توانایی راه رفتن نداشتم، آنچه بود گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روی پیامبر(صل الله علیه و آله) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشتری خود را از دست بیرون آورد و به من داد و گفت: بگیر یا علی این مال توست در دنیا و آخرت!...».(7)
لذا این نشانه و ودایع به عنوان یکی از نشانه‌ های قطعی وصایت است که اوصیاء پیامبر(صل الله علیه و آله)، یکی پس از دیگری متکفل انجام امورات تکفین وصی پیشین و دریافت لوازم مذکور بوده و در مقام احتجاج به امامت هر کدام از اهل بیت(علیهم السلام) استفاده شده است که به دو نمونه اشاره می‌ گردد:
عبدالاعلی به نقل از امام صادق(علیه السلام) درباره ماجرای وصیت امام باقر(علیه السلام) آورده است:
«چون مرگ پدرم فرا رسید، فرمود: چند گواه براى من حاضر کن، من چهار تن از قریش را حاضر کردم که نافع وابسته عبد الله بن عمر با آنها بود و فرمود: بنویس... وصیت کرد محمد بن على به پسرش جعفر بن محمد و به او دستور داد او را در بُردى که هنگام نماز جمعه مى‌ پوشید کفن کند و عمامه او را براى او عمامه سازد و قبر او را چهار گوش نماید و چهار انگشت از زمین بلندتر کند و او را واگذارد، پس فرمود: آن وصیت نامه را در هم پیچید و به گواهان فرمود: خدا شما را رحمت کند، برگردید، و چون گواهان رفتند من گفتم: پدر جان در این استشهاد چه مصلحتى بود؟ فرمود: من بد داشتم که تو مغلوب شوى و بگویند وصیت نکرده، خواستم تو دلیلى در دست داشته باشى. و امام کسى است که چون به شهر او در آیند و پرسند وصى فلان امام کیست؟ گویند فلانى.(8)
همچنین در رد ادعای دو نفر از زیدیه آمده است:
سعید سمّان نقل کرده است: نزد امام جعفر صادق(علیه السلام) بودم که ناگاه دو نفر از طایفه زیدیّه بر آن حضرت داخل شدند... حضرت به من فرمود که: «این دو مرد را مى‌‌ شناسى؟ عرض کردم: آرى، اینها از اهل بازار و هم چراغ‌ هاى ما مى ‌باشند. و ایشان از طایفه زیدیّه‌ اند و گمان دارند که شمشیر رسول خدا(صل الله علیه و آله) در نزد عبداللَّه پسر حسن است (یعنى حسن مثنّى). حضرت فرمود: «دروغ گفتند. خدا ایشان را لعنت کند، به خدا سوگند که عبداللَّه پسر حسن، آن شمشیر را به دو چشم خود و به یک چشم از دو چشم خود ندیده. و پدرش (یعنى حسن مثنّى) نیز آن را ندیده. بار خدایا، مگر آن‌که آن را در نزد على بن الحسین دیده باشد. پس اگر این دو مرد راست‌گویند، بگویند که نشانه دسته آن چیست و اثرى که در موضع دم آن است چیست؟ و به درستى که در نزد من است شمشیر رسول خدا(صل الله علیه و آله) و در نزد من است، رایت و عَلَم رسول(صل الله علیه و آله) و زره و چهار آینه و کلاه‌ خُود آن حضرت. پس اگر راست‌گویند، بگویند که چیست آن نشانه که در زره رسول خدا(صل الله علیه و آله) است؟ و به درستى که در نزد من است آن عَلَمْ رسول خدا که خدا آن را منشأ غلبه و بر خصم قرار داده، و در نزد من است الواح موسى و عصاى او، و در نزد من است انگشتر سلیمان پسر داود، و در نزد من است آن طشتى که موسى در آن گوسفند قربانى را قربانى مى‌ کرد، و در نزد من است آن نامى که چون رسول خدا(صل الله علیه و آله) آن را در میان مسلمانان و مشرکان مى‌ گذاشت، تیر مشرکان به مسلمانان نمى ‌رسید و در نزد من است مانند آنچه فرشتگان آن را آوردند و بر مى‌ داشتند (یعنى تابوت). و داستان سلاح رسول خدا(صل الله علیه و آله) در میان ما چون داستان تابوت است در میان بنى ‌اسرائیل، که در هر خاندانى که آن تابوت بر درِ خانه‌هاى ایشان یافت مى ‌شد، پیغمبرى به ایشان عطا مى‌ شد، و هر که از ما که این سلاح به او منتقل شد، امامت به او رسید. و هر آینه پدرم زره رسول خدا(صل الله علیه و آله) را پوشید و چون از اندام آن حضرت زیاد بود، آن را بر زمین مى‌ کشید و به واسطه زیادتى، آن زره، بر روى زمین خطى را هویدا نمود و من نیز آن را پوشیدم پس به‌ همان وضعى که نسبت به پدرم بود، با من نیز چنان بود. و قائم ما کسى است که چون آن را بپوشد، پر کند آن را و بر قامتش راست آید. ان‌شاءاللَّه تعالى».(9)
بر این اساس بایستی امام دوازدهم(علیه السلام) متکفل امورات امام یازدهم(علیه السلام) بوده و تمامی لوازم مذکور را در تحویل خود داشته باشد تا هنگام ظهور، به آنها استناد کرده و بدین واسطه شناسایی گردد. چنانچه آمده است:
حدّثنا نعیم، حدّثنا سعید أبو عثمان عن جابر عن أبی جعفر، قال: «ثُمَّ یَظهَرُ المَهدِیّ بِمَکَّةِ عِندَ العِشَاءِ، وَ مَعَهُ‌ رَایَةُ رَسُولُ اللّهِ(صل الله علیه و آله) وَ قَمِیصَهُ وَ سَیفَهُ وَ عَلامَاتٌ وَ نُورٌ وَ بَیانٌ...».(10)
امام باقر(علیه السلام) فرمود: سپس مَهدی(علیه السلام) هنگام نماز عشاء از کنار کعبه ظاهر می‌شود و به همراه او پرچم رسول خدا(صل الله علیه و آله) و لباس و شمشیر و نشانه‌ های ایشان و نور و بیان است... .
همچنین در روایت دیگر آمده است:
«قال ابی عبدالله(علیه السلام): خَرَجَ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى مَکَّةَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) فَقُلْتُ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) قَالَ سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ‌ وَ سَرْجُهُ حَتَّى یَنْزِلَ مَکَّةَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَةَ وَ الْبُرْدَةَ وَ الْعِمَامَةَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ»(11)؛ (صاحب این امر از مدینه به سوی مکه حرکت می‌ کند در حالی که میراث پیامبر(صل الله علیه و آله) را به همراه دارد. گفتم میراث رسول خدا(صل الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر رسول خدا(صل الله علیه و آله) است و زره او و عمامه او و عبا او و چوب دستى او و پرچم او و جوشن او و زین سوارى او. چون به مکه فرود آید تیغ را از غلافش بیرون آورد و زره را بپوشد و پرچم را برافرازد و عبا و عمامه را بپوشد و چوب دستى را بکف گیرد و از خداوند اجازه ظهور خواهد).
ضمن اینکه در روایتی از امام صادق(علیه السلام) در خصوص مواجهه سید حسنی با امام دوازدهم(علیه السلام) آمده است:
سپس سید حسنى مى‌ گوید: پس بین من و امیر خود خلوت کنید، و ما را تنها بگذارید. آنگاه مهدى(علیه السلام) بسوى او بیرون مى‌آید و دو نفرى در میان دو لشکر مى ‌ایستند و حسنى، عرضه مى ‌دارد: اگر تو مهدى آل محمد(صل الله علیه و آله) هستى پس عصاى جدم رسول خدا(صل الله علیه و آله) و انگشتر، و برد و زره و عمامه او(سحاب) و اسب او، و شترش(غضباء) و قاطرش(دلدل) و حمارش(یعفور) و نجیبش(براق) و تاج آن حضرت و همچنین قرآنى که امیر المؤمنین علی(علیه السلام) بدون تغییر وتبدیل آنرا جمع آورى نموده بود کجاست؟ پس مهدى(علیه السلام) تمام آن اشیاء را حاضر نموده وهمه آنها را به سید حسنى نشان مى ‌دهد.
سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا تمامی آنها داخل جعبه است. و همچنین تمام مواریث انبیاء (حتى عصاى آدم و نوح، و ترکه هود و صالح، و مجمع ابراهیم، و صاع یوسف و کیل و ترازوى شعیب، و عصا و تابوت موسى (که در آن ماترک و باقیمانده آنچه را که آل موسى هارون داشتند و ملائکه آنرا بر مى‌ داشتند و زره داوود، و عصا و تاج و انگشتر سلیمان، و رحل عیسى ومیراث تمام پیامبران) در آن جعبه خواهد بود. در این هنگام حسنی می‌ گوید: ای پسر رسول خدا(صل الله علیه و آله) کاری انجام بده تا مشاهده شود. آنچه از شما می‌ خواهیم این است که چوب دستی رسول خدا(صل الله علیه و آله) را به این سنگ سخت بزنید و از خدا بخواهید که در آن چیزی برویاند. البته سید حسنی این درخواست را به این علت انجام می‌ دهد تا یارانش فضل امام مهدی(علیه السلام) را ببینند و از او اطعت کرده و بیعت کنند. آنگاه مهدى(علیه السلام) عصا را مى‌ گیرد و آن را بر بالاى سنگ سختى نصب مى کند و آن عصا فورا درخت بزرگى مى‌ شود بطوری که بر تمام لشکریان حاضر سایه مى‌افکند، در آنوقت سید حسنى مى‌ گوید: الله اکبر، یابن رسول الله(صل الله علیه و آله) دست خود را دراز کنید تا با شما بیعت کنم، پس سید حسنى، وتمام لشکریان او با آن حضرت بیعت مى‌ نمایند...».(12)
بنابراین، یکی دیگر از شاخصه‌ های شناخت وصی رسول خدا(صل الله علیه و آله) به همراه داشتن لوازم شخصی آن حضرت است که بر اساس روایات، تمامی آن لوازم(عیناً) در محضر ائمه(علیهم السلام) بوده و در حال حاضر در محضر امام دوازدهم(علیه السلام) است.
البته احمد بصری باتوجه به اینکه از آوردن این لوازم برای اثبات خود ناتوان است، سعی در به تأویل بردن این علایم و ودایع دارد. لذا سلاح رسول خدا(صل الله علیه و آله) را به علم حضرت(13) و پرچم ایشان را به دعوت به حاکمیت الهی(14) تأویل برده است.


امکان جعل سلاح و پرچم؟

در اینجا سئوالی مطرح می‌ گردد که آیا ممکن است این لوازم توسط عده‌ای جعل شده و به واسطه آن خود را امام معرفی کنند؟
در پاسخ گفته می‌ شود:
اولاً؛ برخورداری از این لوازم، شرط لازم بوده و شرط کافی برای شناخت امام(علیه السلام) نمی‌باشد، لذا سایر موارد مذکور در روایات نیز، جهت شناخت امام(علیه السلام) مورد توجه قرار می‌ گیرد.
ثانیاً؛ شرایط ارائه این لوازم دارای ابعادی هستند که به هیچ وجه امکان جَعل و بدل سازی ندارند که عبارتند از:

الف. بُعد زمانی:

سلاح و پرچم و سایر لوازم مذکور در روایات، همزمان با ظهور امام(علیه السلام) ارائه خواهد شد، لذا قبل از ظهور حضرت، هر نوع نشانه‌ ای به عنوان سلاح و غیره مورد قبول نمی‌ باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«خَرَجَ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَةِ إِلَى مَکَّةَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) فَقُلْتُ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) قَالَ سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ‌ وَ سَرْجُهُ حَتَّى یَنْزِلَ مَکَّةَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَةَ وَ الْبُرْدَةَ وَ الْعِمَامَةَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ»(15)؛ (صاحب این امر از مدینه به سوی مکه حرکت می‌کند در حالی که میراث پیامبر(صل الله علیه و آله) را به همراه دارد. گفتم میراث رسول خدا(صل الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر رسول خدا(صل الله علیه و آله) است و زره او و عمامه او و عبا او و چوب دستى او و پرچم او و جوشن او و زین سوارى او. چون به مکه فرود آید تیغ را از غلافش بیرون آورد و زره را بپوشد و پرچم را برافرازد و عبا و عمامه را بپوشد و چوب دستى را بکف گیرد و از خداوند اجازه ظهور خواهد).

ب. بُعد نشانه‌ای:

امام عصر(علیه السلام) پس از ندای آسمانی ظهور، اعلام ظهور خواهند کرد، بنابراین یکی دیگر از نشانه‌های پذیرش سلاح و سایر لوازم، شنیدن صدای آسمانی ظهور است. این ندایی است که هیچ جایی برای شک و شبهه باقی نخواهد گذاشت. بطوری که امام باقر(علیه السلام) فرمود:
«فَلَمْ یُشْکِلْ عَلَیْکُمْ عَهْدُ نَبِیِّ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) وَ رَایَتُهُ وَ سِلَاحُهُ وَ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکُمْ هَذَا فَلَا یُشْکِلُ‌ عَلَیْکُمُ‌ الصَّوْتُ‌ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ أَمْرِهِ»(16)؛ (ایجاد شبهه نمی‌کند برای شما عهد رسول خدا(صل الله علیه و آله) و پرچم و سلاح او و نفس الزکیه‌ای که از فرزندان امام حسین(علیه السلام) است. پس اگر همین موارد نیز ایجاد شبهه کرد، صوتی که از آسمان به اسم و امر امام مهدی(علیه السلام) برخاسته می‌شود ایجاد شک و شبهه نمی‌ کند).
همچنین در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:
«... فَإِنْ‌ أَشْکَلَ‌ هَذَا کُلُّهُ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا یُشْکِلُ عَلَیْهِمْ إِذَا نُودِیَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ‌»(17)؛ (اگر تمامی این موارد مشتبه گردید، پس همانا ندای آسمانی بر شما مشتبه نخواهد شد، زمانی که به اسم قائم(ع) و نام پدر و مادرش ندا سر دهد).

ج. بُعد مکانی:

حضرت حجت(علیه السلام) این لوازم را در کنار خانه خدا به مردم ارائه خواهند نمود، لذا ارائه لوازم مذکور در هر جایی غیر از کنار خانه خدا مورد پذیرش نیست. چنانچه امام باقر(علیه السلام) فرمودند:
«یَظْهَرُ الْمَهْدِیُّ بِمَکةَ عِنْدَ الْعِشاءِ مَعَهُ رایَةُ رَسُولِ اللهِ(صل الله علیه و آله) وَ قَمِیصُهُ وَسَیْفُهُ وَعَلاماتٌ وَ نُورٌ وَ بیانٌ»(18)؛ (مهدی موعود(عج) هنگام نماز عشا در مکه در حالی که پرچم رسول الله(صل الله علیه و آله) بر دست و پیراهن او را در بدن و شمشیر وی را با خود دارد، ظهور می‌ کند و با او نشانه‌ ها و نورانیت و بیان ویژه ‌ای است).

د. بُعد اعجازی:

لوازم مذکور دارای ویژگی اعجاز آمیز بوده و هر کدام از آنها توان انجام امر خاصی را دارند. در روایتی دیگر آمده است که فرق بین مدعی دروغین و راستین در برخورداری از لوازم رسول خدا(صل الله علیه و آله) است و فرق بین این لوازم با سایر لوازم‌ ها در اعجاز آمیز بودن آن لوازم است.(19)
براین اساس، در صورت تجمیع این چهار شرط مهم، ارائه سلاح و سایر لوازم، به نشانه‌ وصایت او خواهد بود.


مقالات مرتبط:

ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش دوّم

ودایع و نشانه‏ های الهی برای اثبات وصایت

احمد الحسن و قانون معرفت حجت‌های الهی

منبع:
کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، 1396ش، ص 51-67.
پی نوشت:

(1). کافی، ج 2، ص 229.

(2). کمال الدین، ج ‌2، ص 672.

(3). تفسیر العیاشی، ج‌2 ، ص 261.

(4). غیبت نعمانی، ص 282.

(5). وصیت مکتوب شده توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام).

(6). کافی، ج 2، ص 31.

(7). «مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَعَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ شَبَابٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ الله (عَلَیْهِ السَّلام) قَالَ لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) الْوَفَاةُ دَعَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَأَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) فَقَالَ لِلْعَبَّاسِ یَا عَمَّ مُحَمَّدٍ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَتَقْضِی دَیْنَهُ وَتُنْجِزُ عِدَاتِهِ فَرَدَّ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ الله بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی إِنِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ مَنْ یُطِیقُکَ وَأَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ فَأَطْرَقَ (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) هُنَیْئَةً ثُمَّ قَالَ یَا عَبَّاسُ أَ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَتُنْجِزُ عِدَاتِهِ وَتَقْضِی دَیْنَهُ فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ وَأَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ أَمَا إِنِّی سَأُعْطِیهَا مَنْ یَأْخُذُهَا بِحَقِّهَا ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ یَا أَخَا مُحَمَّدٍ أَ تُنْجِزُ عِدَاتِ مُحَمَّدٍ وَتَقْضِی دَیْنَهُ وَتَقْبِضُ تُرَاثَهُ فَقَالَ نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی ذَاکَ عَلَیَّ وَلِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَیْهِ حَتَّى نَزَعَ خَاتَمَهُ مِنْ إِصْبَعِهِ فَقَالَ تَخَتَّمْ بِهَذَا فِی حَیَاتِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى الْخَاتَمِ حِینَ وَضَعْتُهُ فِی إِصْبَعِی فَتَمَنَّیْتُ مِنْ جَمِیعِ مَا تَرَکَ الْخَاتَمَ ثُمَّ صَاحَ یَا بِلالُ عَلَیَّ بِالْمِغْفَرِ وَالدِّرْعِ وَالرَّایَةِ وَالْقَمِیصِ وَذِی الْفَقَارِ وَالسَّحَابِ وَالْبُرْدِ وَالابْرَقَةِ وَالْقَضِیبِ قَالَ فَوَ الله مَا رَأَیْتُهَا غَیْرَ سَاعَتِی تِلْکَ یَعْنِی الابْرَقَةَ فَجِی‌ءَ بِشِقَّةٍ کَادَتْ تَخْطَفُ الابْصَارَ فَإِذَا هِیَ مِنْ أَبْرُقِ الْجَنَّةِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی بِهَا وَقَالَ یَا مُحَمَّدُ اجْعَلْهَا فِی حَلْقَةِ الدِّرْعِ وَاسْتَذْفِرْ بِهَا مَکَانَ الْمِنْطَقَةِ ثُمَّ دَعَا بِزَوْجَیْ نِعَالٍ عَرَبِیَّیْنِ جَمِیعاً أَحَدُهُمَا مَخْصُوفٌ وَالاخَرُ غَیْرُ مَخْصُوفٍ وَالْقَمِیصَیْنِ الْقَمِیصِ الَّذِی أُسْرِیَ بِهِ فِیهِ وَالْقَمِیصِ الَّذِی خَرَجَ فِیهِ یَوْمَ أُحُدٍ وَالْقَلانِسِ الثَّلاثِ قَلَنْسُوَةِ السَّفَرِ وَقَلَنْسُوَةِ الْعِیدَیْنِ وَالْجُمَعِ وَقَلَنْسُوَةٍ کَانَ یَلْبَسُهَا وَیَقْعُدُ مَعَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ یَا بِلالُ عَلَیَّ بِالْبَغْلَتَیْنِ الشَّهْبَاءِ وَالدُّلْدُلِ وَالنَّاقَتَیْنِ الْعَضْبَاءِ وَالْقَصْوَاءِ وَالْفَرَسَیْنِ الْجَنَاحِ کَانَتْ تُوقَفُ بِبَابِ الْمَسْجِدِ لِحَوَائِجِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) یَبْعَثُ الرَّجُلَ فِی حَاجَتِهِ فَیَرْکَبُهُ فَیَرْکُضُهُ فِی حَاجَةِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) وَحَیْزُومٍ وَهُوَ الَّذِی کَانَ یَقُولُ أَقْدِمْ حَیْزُومُ وَالْحِمَارِ عُفَیْرٍ فَقَالَ اقْبِضْهَا فِی حَیَاتِی فَذَکَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) أَنَّ أَوَّلَ شَیْ‌ءٍ مِنَ الدَّوَابِّ تُوُفِّیَ عُفَیْرٌ سَاعَةَ قُبِضَ رَسُولُ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) قَطَعَ خِطَامَهُ ثُمَّ مَرَّ یَرْکُضُ حَتَّى أَتَى بِئْرَ بَنِی خَطْمَةَ بِقُبَا فَرَمَى بِنَفْسِهِ فِیهَا فَکَانَتْ قَبْرَهُ وَرُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) قَالَ إِنَّ ذَلِکَ الْحِمَارَ کَلَّمَ رَسُولَ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ کَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَةِ فَقَامَ إِلَیْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَى کَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ یَرْکَبُهُ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَخَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لله الَّذِی جَعَلَنِی ذَلِکَ الْحِمَارَ». (امالی، ص 600، شماره 1244/1؛ کافی ج 1، ص 340، ح 8).

(8). «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) ... فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ قَالَ ادْعُ لِی شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَةً مِنْ قُرَیْشٍ فِیهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اکْتُبْ هَذَا مَا... أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) وَ أَمَرَهُ أَنْ یُکَفِّنَهُ فِی بُرْدِهِ الَّذِی کَانَ یُصَلِّی فِیهِ الْجُمَعَ وَ أَنْ یُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ یُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ یَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ ثُمَّ یُخَلِّیَ عَنْهُ فَقَالَ اطْوُوهُ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ انْصَرِفُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا انْصَرَفُوا مَا کَانَ فِی هَذَا یَا أَبَتِ أَنْ تُشْهِدَ عَلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی کَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ یُقَالَ إِنَّهُ لَمْ یُوصَ فَأَرَدْتُ أَنْ تَکُونَ لَکَ حُجَّةٌ فَهُوَ الَّذِی إِذَا قَدِمَ الرَّجُلُ الْبَلَدَ قَالَ مَنْ وَصِیُّ فُلَانٍ قِیلَ فُلَانٌ». (کافی، ج1، ص379؛ اثبات الهداة، ج1، ص114؛ بحارالانوار، ج 26، ص217).

(9). «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ سَعِیدٍ السَّمَّانِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنَ الزَّیْدِیَّةِ فَقَالا أَفِیکُمْ إِمَامٌ مُفْتَرَضٌ طَاعَتُهُ فَقَالَ لَا قَالَ فَقَالا لَهُ فَأَخْبَرَنَا عَنْکَ الثِّقَاتُ أَنَّکَ تَعْرِفُهُ وَ تسمیهم (نُسَمِّیهِمْ‌). لَکَ وَ هُمْ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ هُمْ أَصْحَابُ وَرَعٍ وَ تَشْمِیرٍ وَ هُمْ مِمَّنْ لَا یَکْذِبُونَ فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ قَالَ مَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا فَلَمَّا رَأَیَا الْغَضَبَ فِی وَجْهِهِ خَرَجَا فَقَالَ لِی أَتَعْرِفُ هَذَیْنِ قُلْتُ نَعَمْ هُمَا مِنْ أَهْلِ سُوقِنَا مِنَ الزَّیْدِیَّةِ وَ هُمَا یَزْعُمَانِ أَنَّ سَیْفَ رَسُولِ اللَّهِ‌(صل الله علیه و آله) عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌ فَقَالَ کَذَبَا لَعَنَهُمَا اللَّهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَآهُ عَبْدُ اللَّهِ بِعَیْنَیْهِ وَ لَا بِوَاحِدٍ مِنْ عَیْنَیْهِ وَ لَا رَآهُ أَبُوهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ رَآهُ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ إِنْ کَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَةٌ فِی مَقْبِضِهِ وَ مَا لَا تَرَى‌ فِی مَوْضِعِ مَضْرَبِهِ وَ إِنَّ عِنْدِی لَسَیْفَ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ‌(صل الله علیه و آله) وَ دِرْعَهُ وَ لَامَتَهُ‌ وَ مِغْفَرَهُ فَإِنْ کَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَةٌ فِی دِرْعِهِ وَ إِنَّ عِنْدِی لَرَایَةَ رَسُولِ اللَّهِ‌(صل الله علیه و آله) الْمِغْلَبَةَ وَ إِنَّ عِنْدِی أَلْوَاحَ مُوسَى وَ عَصَاهُ وَ إِنَّ عِنْدِی لَخَاتَمَ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ إِنَّ عِنْدِی الطَّسْتَ الَّذِی کَانَ یُقَرِّبُ بِهَا مُوسَى الْقُرْبَانَ وَ إِنَّ عِنْدِی الِاسْمَ الَّذِی کَانَ إِذَا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ‌(صل الله علیه و آله) أَنْ یَضَعَهُ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُشْرِکِینَ لَمْ یَصِلْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ إِلَى الْمُسْلِمِینَ نُشَّابَةٌ وَ إِنَّ عِنْدِی التَّابُوتَ الَّتِی جَاءَتْ بِهِ الْمَلَائِکَةُ تَحْمِلُهُ وَ مَثَلُ السِّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ أهل بیت (فِی أَیِّ بَیْتٍ‌). وَقَفَ التَّابُوتُ عَلَى بَابِ دَارِهِمْ أُوتُوا النُّبُوَّةَ کَذَلِکَ وَ مَنْ صَارَ إِلَیْهِ السِّلَاحُ مِنَّا أُوتِیَ الْإِمَامَةَ وَ لَقَدْ لَبِسَ أَبِی دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ فَخَطَّتْ عَلَى الْأَرْضِ خَطِیطاً وَ لَبِسْتُهَا أَنَا فَکَانَتْ وَ قَائِمُنَا مِمَّنْ إِذَا لَبِسَهَا مَلَأَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ». (بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‌1، ص174).

(10). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص137.

(11). غیبت نعمانی، ص270.

(12). «الْحُسَیْنُ بْنُ حَمْدَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیَّیْنِ، عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْفُرَاتِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِقَ(علیه السلام) ... فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: إِنْ کُنْتَ مَهْدِیَّ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَأَیْنَ هِرَاوَةُ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله)، وَ خَاتَمُهُ، وَ بُرْدَتُهُ، وَ دِرْعُهُ الْفَاضِلُ، وَ عِمَامَتُهُ السَّحَابُ، وَ فَرَسُهُ الْیَرْبُوعُ، وَ نَاقَتُهُ الْعَضْبَاءُ، وَ بَغْلَتُهُ الدُّلْدُلُ، وَ حِمَارُهُ الْیَعْفُورُ، وَ نَجِیبُهُ الْبُرَاقُ، وَ تَاجُهُ‌ ، وَ الْمُصْحَفُ الَّذِی جَمَعَهُ‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِغَیْرِ تَغْیِیرٍ وَ لَا تَبْدِیلٍ، فَیُحْضِرُ لَهُ السَّفَطَ الَّذِی فِیهِ جَمِیعُ مَا طَلَبَهُ. (وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): إِنَّهُ کُلَّهُ کَانَ فِی السَّفَطِ) ، وَ تَرِکَاتُ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ حَتَّى عَصَا آدَمَ وَ نُوحٍ(علیهم السلام) ، وَ تَرِکَةِ هُودٍ وَ صَالِحٍ(علیه السلام) ، وَ مَجْمُوعِ‌ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) ، وَ صَاعِ یُوسُفَ(علیه السلام) ، وَ مِکْیَلِ‌ شُعَیْبٍ(علیه السلام) وَ مِیزَانِهِ، وَ عَصَا مُوسَى(علیه السلام) ، وَ تَابُوتِهِ الَّذِی فِیهِ بَقِیَّةُ مَا تَرَکَ آلُ مُوسى‌ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ، وَ دِرْعِ دَاوُدَ(علیه السلام) ، وَ خَاتَمِ سُلَیْمَانَ(علیه السلام) وَ تَاجِهِ، وَ رَحْلِ عِیسَى(علیه السلام)، وَ مِیرَاثِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ فِی ذَلِکَ السَّفَطِ». فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ الْحَسَنِیُّ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اقْضِ مَا قَدْ رَأَیْتَهُ، وَ الَّذِی أَسْأَلُکَ أَنْ تَغْرِزَ هِرَاوَةَ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) فِی هَذَا الْحَجَرِ الصُّلْبِ‌ ، وَ تَسْأَلَ اللَّهَ أَنْ یُنْبِتَهَا فِیهِ، وَ لَا یُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا أَنْ یُرِیَ أَصْحَابَهُ فَضْلَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) حَتَّى یُطِیعُوهُ وَ یُبَایِعُوهُ، فَیَأْخُذُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) الْهِرَاوَةَ فَیَغْرِزُهَا فَتَنْبُتُ فَتَعْلُو وَ تُفْرِعُ وَ تُورِقُ حَتَّى تُظِلَّ عَسْکَرَ الْحَسَنِیِ‌ وَ عَسْکَرَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام). فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: اللَّهُ أَکْبَرُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مُدَّ یَدَکَ حَتَّى أُبَایِعَکَ، فَیُبَایِعُهُ الْحَسَنِیُّ وَ سَائِرُ عَسْکَرِه‌. (الهدایة الکبرى، ص396؛ مختصر البصائر، ص433-458 ؛ بحار الأنوار، ج‌53، ص7 (به نقل از مختصر البصائر به جای الحسنی، الحسین(علیه السلام) آورده است که البته به مقصود ما خللی وارد نمی کند)؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمة الأطهار، ج‌3، ص216؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‌2، ص211)

(13). همانطور که گفته شد، احمد بصری سلاح رسول خدا(صل الله علیه و آله) را به علم آن حضرت تأویل برده و از این رهگذر سعی در اثبات برخورداری خود از علم رسول خدا(صل الله علیه و آله) را دارد. لذا در پاسخ این تأویل باطل گفته می‌شود؛ به شهادت روایات متواتر، علم و سلاح رسول اکرم(صل الله علیه و آله) دو چیز جدا از هم هستند که بایستی هر امامی از آن دو برخوردار باشد. به عنوان نمونه در روایتی آمده است: «عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ‌ : إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ‌ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‌ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ». قَالَ‌: إِیَّانَا عَنى‌، أَنْ یُؤَدِّیَ الْأَوَّلُ‌ إِلَى‌ الْإِمَامِ‌ الَّذِی‌ بَعْدَهُ الْکُتُبَ وَ الْعِلْمَ وَ السِّلَاح‌». (غیبت نعمانی، ص270) همچنین باید دانست که سلاح به عنوان یک شیء معرفی شده است که در صندوقچه نگهداری می‌شده و این با ماهیت علم سازگار نیست. چنانچه در روایت آمده است: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: لَمَّا حَضَرَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) الْوَفَاةُ قَبْلَ ذَلِکَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ احْمِلْ هَذَا الصُّنْدُوقَ قَالَ فَحَمَلَ بَیْنَ أَرْبَعَةٍ فَلَمَّا تُوُفِّیَ جَاءَ إِخْوَتُهُ یَدَّعُونَ مَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالُوا أَعْطِنَا نَصِیبَنَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا لَکُمْ فِیهِ شَیْ‌ءٌ وَ لَوْ کَانَ لَکُمْ فِیهِ شَیْ‌ءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَیَّ وَ کَانَ‌ فِی‌ الصُّنْدُوقِ‌ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) وَ کُتُبُهُ». (کافی، ج‌1، ص305) و حتی روایتی هم که سلاح را به تابوت بنی اسرائیل تشبیه کرده است، آن را نشانه برخورداری از عام دانسته اند نه اینکه سلاح همان علم بوده باشد. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السُّکَیْنِ عَنْ نُوحِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ إِنَّمَا مَثَلُ السِّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیْثُمَا دَارَ التَّابُوتُ‌ دَارَ الْمُلْکُ فَأَیْنَمَا دَارَ السِّلَاحُ فِینَا دَارَ الْعِلْمُ». (کافی، ج‌1، ص238) نتیجه اینکه سلاح رسول خدا(صل الله علیه و آله) با علم ایشان دو چیز متفاوت و جداگانه است. اما باید مد نظر باشد که سلاح نشانه علم است، لذا کسی که سلاح نزد او باشد دلالت بر برخورداری از علم رسول خدا(صل الله علیه و آله) دارد.

(14). در پاسخ به این تأویل، به روایتی از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و امام صادق(علیه السلام) اشاره ‌می‌ گردد که حقیقت پرچم رسول خدا(صل الله علیه و آله) را روشن فرموده و آن را برگ ه‌ای از سوی بهشت معرفی فرموده است. لذا بر اساس این روایت و سایر روایات بطلان تأویل احمد بصری آشکار می‌ گردد: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ثُمَّ یهُزُّ الرّایةَ الْجَلیةَ وَ ینشرُها وَ هِی رایةُ رَسولِ اللّه(صل الله علیه و آله) السَّحابة وَ دِرْعُ رَسولِ اللّه(صل الله علیه و آله) السّابِغَةَ، وَ یتَقَلَّدُ بِسَیفِ رَسولِ اللّه ذِی الْفَقارِ»؛ (سپس پرچم روشن را به اهتزار در می آورد و آن را می گشاید و آن همان پرچم رسول خدا صلی الله علیه و آله به نام سحابه است و [همچنین] زره پیامبر(صل الله علیه و آله) به نام سابغه را همراه دارد و شمشیر پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) به نام ذوالفقار را به گردن می آویزد). (بحار الانوار، ج52، ص307، ذیل روایت 81) عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)‌ لَا یَخْرُجُ الْقَائِمُ(علیه السلام)‌ حَتَّى یَکُونَ تَکْمِلَةُ الْحَلْقَةِ... ثُمَّ یَهُزُّ الرَّایَةَ وَ یَسِیرُ بِهَا فَلَا یَبْقَى أَحَدٌ فِی الْمَشْرِقِ وَ لَا فِی الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا وَ هِیَ رَایَةُ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِیلُ یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا هِیَ وَ اللَّهِ قُطْنٌ وَ لَا کَتَّانٌ وَ لَا قَزٌّ وَ لَا حَرِیرٌ قُلْتُ فَمِنْ‌ أَیِّ شَیْ‌ءٍ هِیَ قَالَ مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ نَشَرَهَا رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ لَفَّهَا وَ دَفَعَهَا إِلَى عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ فَلَمْ تَزَلْ عِنْدَ عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ حَتَّى إِذَا کَانَ یَوْمُ الْبَصْرَةِ نَشَرَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام)‌ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ ثُمَّ لَفَّهَا وَ هِیَ عِنْدَنَا هُنَاکَ لَا یَنْشُرُهَا أَحَدٌ حَتَّى یَقُومَ الْقَائِمُ». (غیبت نعمانی، ص307؛ غیبت طوسی، ص320) امام صادق(علیه السلام)‌ فرمود: قائم خروج نمی کند تا اینکه حلقه یاران تکمیل شود... سپس پرچم را می‌ گستراند و حرکت می‌ کند. پس کسی در مغرب و مشرق نمی ‌ماند مگر اینکه قائم را لعن می‌ کنند. و آن پرچم رسول الله(صل الله علیه و آله) است که جبرائیل در روز بدر به ایشان نازل کرد. سپس فرمود که به خدا قسم که آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و حریر نیست. پرسیدم پس از چیست؟ فرمود از «ورق و برگ ه‌ای از بهشت» است که پیامبر(صل الله علیه و آله) آن را در روز بدر باز کرد و سپس پیچید و به علی(علیه السلام)‌ تحویل داد و ایشان همواره آن را در نزد خود داشت تا اینکه در روز بصره آن را باز کرد و خدا بر آن فتح قرار داد و باری دیگر آن را پیچید و آن نزد ما است آنجا. احدی (از اهل بیت) آن را باز نمی‌ کند تا اینکه قائم قیام کند. در توضیح این دو روایت گفته می‌ شود: اولا: پرچم رسول الله(صل الله علیه و آله) در کنار سایر لوازم همچون زره آمده است که قرینه ‌ای آشکار بر این است که پرچم رسول خدا(صل الله علیه و آله) دارای جسم بوده و قابل تاویل نیست. لذا در صورتی که پرچم دارای تأویل باشد، بایستی زره و سایر لوازم هم از تأویل برخوردار باشد. ثانیاً: جنس و نوع پرچم رسول الله(صل الله علیه و آله) پارچه و حریر و ... نیست بلکه برگه ‌ای از بهشت است. لذا این سخن اشاره به وجود خارجی آن داشته و ارتباطی با دعوت به حاکمیت الله و... ندارد. ثالثاً: چنانچه بگویند این پرچم اگر چه وجود خارجی دارد اما مراد از آن دعوت به حاکمیت الهی است گفته می‌ شود: قبل از نزول این پرچم در جنگ بدر، مگر پیامبر خدا(ص) مردم را به چیزی غیر از حاکمیت الله دعوت می‌کرد که بعد از نزول آن این کار را انجام دهد؟ رابعاً: اگر این پرچم به معنای دعوت به حاکمیت الله است، بدین معنا خواهد بود که از بین معصومین(علیهم السلام)‌ تنها پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) و امیرالمومنین(علیه السلام)‌ و حضرت قائم(علیه السلام)‌ مردم را به حاکمیت الله دعوت می‌ کنند زیرا فقط آنان حق نشر آن را داشته ‌اند، با این وجود دعوت سایر ائمه(علیهم السلام)‌ به چه چیزی بوده است؟ خامساً: بر اساس تصریح روایت، نشر پرچم پس از تکمیل شدن 10 هزار نفر است، لذا اگر نشر پرچم را به معنای دعوت بدانیم با اصل مدعای احمد سازگاری نخواهد داشت چرا که او باید دعوت را از پیش از جمع شدن 10 هزار نفر آغاز کرده باشد نه بعد از آن!

(15). غیبت نعمانی، ص270.

(16). بحار، ج ‌52، ص223.

(17). غیبت نعمانی، ص279.

(18). روضه کافی، ج 2، ص 145.

(19). الثاقب فی المناقب؛ ص419؛ مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر و دلائل الحجج على البشر، ج6 ، ص99.

تاریخ انتشار: « 1397/04/24 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1335