تمسّک مدعی وصایت «احمد الحسن» به حدیث وصیت نبوی (بررسی حدیث وصیت مذکور در الغیبه طوسی)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

تمسّک مدعی وصایت «احمد الحسن» به حدیث وصیت نبوی (بررسی حدیث وصیت مذکور در الغیبه طوسی)

حجّة الاسلام علی محمدی هوشیار makarem news

چکیده: از جمله روایاتی که درباره ماجرای وصیت رسول خدا(ص) گزارش داده است، روایتی از کتاب «الغیبة طوسی» می‌باشد که با مضمون خطبه غدیر و سایر روایات مربوط به ماجرای وصیت و همچنین با هیچکدام از روایات متواتر در خصوص عدد و اسامی اوصیاء سازگاری نداشته و عدد اوصیاء را 24 تن معرفی کرده است! احمد الحسن جهت اثبات «وصایت» ادعایی خود به این روایت تمسّک جسته است. در حالی که این روایت از حیث سند و دلالت حاوی ایرادات متعدّدی است که در این مقاله به آن پرداخته می شود.
کلمات کلیدی: احمد,سند,رجعت,احمد الحسن,دلالت,روايات,رجال,اماميه,وصايت,اخبار آحاد,دوازده امام,اثبات وصايت,گاطع,دولت قائم,قرائن صحت,مختصر البصائر,شرح الاخبار,دلائل الصدق,اصول اربعمائة,دوازده,خلفاء الرسول,فرزندان امام زمان,فرزند امام عصر,وصیت,پیامبر,خطبه غدیر,روایات,عدد اوصیاء,وصایت,صدور روایت,امامیه,سند حدیث,دلالت روایت,تواتر معنوی,صیت نبوی,حدیث وصیت,وصیت رسول خدا,الغیبة طوسی,اوصیاء,علماء شیعه,صحت روایت,سفیان البزوفری,علی بن سنان الموصلی,دولت امام مهدی,مهدیین,ائمه اثنی عشر,درایة,شیخ طوسی,دوازده مهدی,ناظم العقیلی,نیابت,احمد بصری,الیمانی,وصیت پنج شنبه,وصیّت,وصیّت نبوی,مدعی

  • احمد الحسن و تمسک به حدیث و صیت نبوی
  • دیدگاه علماء شیعه درباره دلالت حدیث
  • بررسی صدور روایت
  • بررسی صحت روایت
  • بررسی دلالت روایت

نویسنده: حجّة الاسلام علی محمدی هوشیار

احمد الحسن و تمسک به حدیث و صیت نبوی (بررسی حدیث وصیت مذکور در کتاب الغیبه شیخ طوسی)

از جمله روایاتی که درباره ماجرای وصیت رسول خدا(صل الله علیه و آله) گزارش داده است، روایتی از کتاب غیبت طوسی(رحمه الله علیه) می‌باشد که با مضمون خطبه غدیر و سایر روایات مربوط به ماجرای وصیت و همچنین با هیچکدام از روایات متواتر در خصوص عدد و اسامی اوصیاء(علیهم السلام) سازگاری نداشته و عدد اوصیاء را 24 تن معرفی کرده است. این روایت؛ مستمسک احمد بصری برای اثبات وصایت برای مهدیین است. در این روایت آمده است:

«خبر داد به ما جماعتی از أبی عبد الله الحسین بن علی بن سفیان البزوفری از علی بن سنان الموصلی العدل از علی بن الحسین از أحمد بن محمد بن الخلیل از جعفر بن أحمد المصری عمویش حسن بن علی از پدرش از امام صادق(علیه السلام) از پدرش امام باقر(علیه السلام) از پدرش امام زین العابدین(علیه السلام) از پدرش امام حسین(علیه السلام) از پدرش امیر المومنین(علیه السلام) که فرمود: رسول خدا(صل الله علیه و آله) در شبى که وفاتش در آن واقع شد، به على(علیه السلام) فرمود: اى اباالحسن، کاغذ و دواتى بیاور و رسول الله(صل الله علیه و آله) وصیت خود را املاء فرمود تا این که بدین جا رسید که فرمود: یا على! بعد از من دوازده امام مى‌باشند و بعد از آنها دوازده مهدى هستند. پس تو یا على اوّلین از دوازده امام مى ‌باشى... . و تو پس از من خلیفه من بر امتم هستى، هر گاه وفاتت رسید، به پسرم حسن که بخشنده است واگذار کن، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرم حسین شهید زکی مقتول واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش علی ذی الثفنات(فردی که اعضای سجده او در اثر کثرت سجود پینه بسته) واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش محمد باقر واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش جعفر صادق واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش موسی کاظم واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش علی رضا واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش محمد تقی که ثقه است واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش علی ناصح واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش حسن فاضل واگذار کند، هر گاه وفاتش رسید آن را به پسرش محمد مستحفظ از آل محمد(صل الله علیه و آله) واگذار نماید، پس آنها دوازده امام هستند. سپس بعد از او دوازده مهدى مى‌باشند. هرگاه وفاتش رسید آن را به پسرش مهدی اول واگذار کند، براى او سه اسم است. یک اسمش مانند اسم من، و اسم دیگرش اسم پدر من است، و آنها عبد الله و احمد هستند، و نام سوم مهدى است. و او اولین مومنان است».(1)

به جهت آنکه روایت فوق، مورد سوء استفاده احمد بصری قرار گرفته و خود را مصداق خارجی «احمد» مذکور در روایت می‌داند، سند و دلالت آن مورد بررسی قرار می‌ گیرد.

* * *

دیدگاه علماء شیعه:

اکثریت قریب به اتفاق در بین علمای شیعه همچون؛ علامه طبرسی(548 هـ.ق)، علامه علی بن عیسی الأربلی(639 هـ.ق)، علامه علی بن یونس عاملی بیاضی(877هـ.ق)، شیخ حر عاملی(1104هـ.ق)، علامه مجلسی(1110هـ.ق)، علامه علی اکبر نهاوندی(1278هـ.ق)، علامه سید عبدالله شُبّر(1342هـ.ق)، در مواجهه با این روایت مذکور در کتاب غیبت طوسی(رحمه الله علیه)، دلالت یا مفاد آن را مقطوع ندانسته‌ و آن را مخالف مشهور معرفی کرده‌اند. به برخی از آراء و نظریات مورد نظر اشاره می‌ گردد:

1. علامه أبو علی فضل بن حسن طبرسی(رحمه الله علیه) گفته است: روایات صحیحه‌ای در دست است که پس از دولت امام مهدی(علیه السلام) دولت دیگری نخواهد بود، مگر روایتی که در خصوص جانشینی فرزند ایشان است(ان شاءالله). در حالی که این روایت قطعی الصدور و الاثبات نیست».(2)

2. علامه علی بن عیسی الأربلی(رحمه الله علیه)، اورده است: «بعد از دولت قائم(علیه السلام) هیچ دولتی نیست مگر در روایتی که در خصوص حکومت فرزند آن حضرت آمده است. و حال آنکه این روایت قطعی الصدور و الاثبات نیست».(3)

3. علامه علی بن یونس بیاضی عاملی(رحمه الله علیه)، گفته است: «روایت دوازده مهدی بعد از دوازده امام جزو روایات شاذه است و این روایت با تمامی روایات صحیح السند و متواتر مشهور مخالفت دارد.(4) زیرا طبق این روایات، بعد از دولت قائم(علیه السلام) دولت دیگری نخواهد بود».(5)

ایشان در ادامه آورده است: «هَذِهِ الرِّوَایَةُ آحادیةُ تُوجِبُ ظَنًّا وَ مَسْأَلَةُ الْإِمَامَةُعِلْمِیَّةً»؛ (این روایت جزو اخبار واحد بوده و افاده ظنّ می‌کند در حالی که مسأله امامت باید با احادیث قطع آور و مفید علم به اثبات برسد).

4. علامه مجلسی(رحمه الله علیه)، پس از ذکر چند خبر در خصوص مهدیین بعد از ائمه اثنی عشر(علیه السلام) و همچنین حدیث موسوم به وصیت در کتاب شیخ طوسی(ره)، می‌ فرماید: «این خبر مخالف با مشهور هستند».(6)

5. شیخ حر عاملی(رحمه الله علیه)، درتوضیح این روایت آورده است: «واضح است که احادیث دوازده مهدی پس از دوازده امام(علیه السلام) به جهت نادر و شاذ بودنشان موجب قطع و یقین نشده و با سایر روایات متواتر تعارض آشکاری داشته(7) و بالجمله محل توقف می‌ باشد».(8)

همانطور که اشاره شد؛ بسیاری از علمای شیعه، این روایت را مخالف مشهور دانسته و آن را به عنوان خبر شاذ و نادر معرفی کرده‌اند. با این حال حکم خبر شاذ و نادر از منظر اهل بیت(علیهم السلام) حائز اهمیت است که به یک نمونه اشاره می‌ گردد:

امام صادق(علیه السلام) به عمر بن حنظله فرمودند: «حکم ما را از آنکه مورد اتفاق است دریاب و آنچه را که شاذ و نایاب بوده و در بین اصحابت مشهور نیست، ترک کن. پس آنچه مورد اتفاق و مشهور باشد شکی در آن نیست».(9)


بررسی صدور روایت:

احمد بصری در دفاع از قطعی الصدور بودن حدیث موسوم به وصیت گفته است:

«در باور شیعیان، اثبات صحت سند روایت؛ به معنای قطعی بودن صدور آن از معصوم(علیه السلام) نیست، بلکه نهایت چیزی که از سند روایت به دست می‌ آید، گمانه‌زنی در خصوص صدور روایت است که آن هم در فقه معمول بوده و در عقاید چنین نیست. لذا مسأله صحت سند در مباحث اعتقادی اصالت ندارد و آنچه در آن شرط می‌شود، علم و یقین به محتوای روایت است که از معصوم صادر گردیده باشد. و این یقین با صحت سند حاصل نمی‌شود. بلکه یقین با دو طریق «تواتر و قرائن صحت» حاصل می‌شود. و موضوع روایت وصیت نیز اعتقادی است و باید با این دو روش مورد بررسی قرار گیرد. روایت وصیت متواتر معنوی است و با قرائن نیز تایید می‌شود. نتیجه اینکه همانا روایت وصیت قطعی الصدور از پیامبر(صل الله علیه و آله) است زیرا دارای تواتر معنوی بوده و با قرائن تقویت شده است. مهم‌ترین قرائن عبارتند از: موافقت با قرآن، موافقت با سنت پاک پیامبر(صل الله علیه و آله) و اهل بیت او. این روایت با تایید خداوند و رسول و ائمه(علیهم السلام) از تایید علم رجال بی نیاز می‌ گردد».(10)

در پاسخ به این سخن گفته می‌شود:

اولاً احمد بصری با فرار از «علم رجال» به آغوش «علم درایة» افتاده و سعی بر آن دارد تا با استفاده از اصطلاحات علم درایة، همچون؛ متواتر و قرائن صحت و...، مشکل حدیث وصیت را حل کند. این درحالی است که؛ ادلّه احمد بصری برای بدعت بودن علم رجال(11)، به طریق اولی به علم درایة نیز وارد است؛ زیرا این علم از ابداءات علمای شیعه بوده و ظاهراً اولین کتاب تألیف شده در این‌ باره، کتاب «الدرایة» نوشته زین الدین عاملی جُبَعی(م911 هـ.ق) معروف به شهید ثانی(رحمه الله علیه) است.(12)

لذا قبل از استفاده از علم درایة برای اثبات قطعی الصدور بودن حدیث وصیت، باید این مسأله را حل کند که چرا علم رجال را به بهانه اینکه علم اهل بیت(علیهم السلام) نیست کنار گذاشته است اما از علم «درایة» که یقیناً از ابداءات علمای اسلام است استفاده می‌ کند!

ثانیاً قاعده پیشنهادی احمد بصری با اخبار آحاد(13) اعتقادی سازگاری نداشته و قرائن صحت و تواتر معنوی(14) نیز درباره اخبار آحاد راهی ندارند. به عنوان نمونه: روایاتی که درباره عذاب فلان عمل در جهنم، ثواب فلان عمل در بهشت، اولین گروهی که وارد بهشت می‌ شوند و... صادر شده‌ اند، که اغلب آنها خبر واحد بوده و با قاعده احمد بصری قابلیت کسب یقین ندارند. لذا می‌ توان در این موارد قائل به حجیت خبر واحد باشیم که در این صورت ناچار به بررسی سندی خواهیم بود. بنابراین قاعده احمد بصری در خصوص روایات اعتقادی کلیت ندارد.

ثالثاً بررسی و اطمینان از صحت سند احادیث در تمامی ابواب و موضوعات، اعم از فقهی و اعتقادی، مسأله‌ای معقول و مقبول است. لذا با توجه به حساسیت و اهمیت روایات اعتقادی نسبت به روایات فقهی، بایستی سند این دسته از روایات با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گرفته و از این رهگذر، راه انحراف در اعتقادات را مسدود نمود. بنابراین، بررسی سندی احادیث اعتقادی شرط لازم است، اما هرگز به عنوان شرط کافی برای تشخیص صحت روایت لحاظ نمی‌ گردد.

رابعاً اصول اعتقادی در اسلام صرفا بر اساس تواتر لفظی به دست آمده و تواتر معنوی در مقام اثبات این اصول نیست؛ زیرا اصل اعتقادی در صورتی محقق می‌شود که تکرارِ به لفظ، تا حدی باشد که بتواند آن را در ردیف ضروریات دین قرار دهد. لذا در صورتی که این تکرار به لفظ تا حدی کم باشد که برای اثبات آن به تواتر معنوی نیاز داشته باشیم، نمی‌توان آن را یک اصل اعتقادی دانست.

خامساً تواتر ادعایی احمد بصری در خصوص حدیث موسوم به وصیت قابل دفاع نیست. زیرا هیچ سندی در دست نیست که در یک روایت به تمامی محتوای حدیث مذکور اشاره کرده و یا اینکه چند روایت متفاوت با بخش‌ های مختلف حدیث موسوم به وصیت مطابقت داشته باشد. لذا با این حساب تواتر معنوی آن مورد پذیرش نبوده و نهایت چیزی که می ‌توان برای آن ثابت کرد، تواتر معنوی برای بخشی از حدیث است و باقی آن در حد تواتر نمی‌ باشد.

بنابراین محتوای حدیث موسوم به وصیت را به پنج بخش تقسیم کرده و تواتر معنوی هر کدام را مورد بررسی قرار می‌ گیرد:

الف. یَا عَلِیُّ إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً

تنهاترین بخش حدیث که دارای تواتر لفظی و معنوی می‌باشد، بخش آغازین حدیث است که اشاره به عدد ائمه معصومین(علیهم السلام) بعد از پیامبر(صل الله علیه و آله) کرده است. لذا روایات متعددی در دست هستند که هر دو نوع تواتر را برای عدد ائمه(علیهم السلام) ثابت می‌ کنند که به دو نمونه اشاره می‌ گردد:

1- «عَنْ رَزِینِ بْنِ حُبْشٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله)‌ «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ یَمْلِکُهُ بَعْدِی‌ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ(ع) أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِی وَ فَهْمِی»(15)؛ (همانا این امر را پس از من؛ دوازده امام به عهده می‌گیرد، نُه تن از نسل حسین(علیه السلام) که خداوند علم و فهم مرا به آنان عطا کرده است).

2- «عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ الْقَرَاطِیسِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) «الْأَئِمَّةُ بَعْدَ نَبِیِّنَا(صل الله علیه و آله) اثْنَا عَشَرَ نُجَبَاءُ مُفَهَّمُونَ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ وَاحِداً أَوْ زَادَ فِیهِمْ وَاحِداً خَرَجَ مِنْ دِینِ اللَّهِ وَ لَمْ یَکُنْ مِنْ وَلَایَتِنَا عَلَى شَیْ‌ءٍ»(16)؛ (تعداد امامان بعد از نبی ما(صل الله علیه و آله) دوازده تن است که همگی آنان نجیب و تفهیم شده هستند، هر کس که یکی از آنان را کم و یا زیاد کند، از دین خدا خارج شده و از ولایت ما چیزی را بهره نبرده است).

ب. وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً

مسأله مهدیین پس از امام دوازدهم(علیه السلام) هیچ گاه به عنوان اعتقاد شیعه مطرح نبوده است.

البته لفظ و مضمون این عبارت با پنج روایت دیگر مطابقت دارد که مورد بررسی قرار می‌ گیرند:

1. در کتاب الغیبة شیخ طوسی(رحمه الله علیه) آمده است: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ‌ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: یَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَ‌ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ‌ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام)»(17)؛ (ای ابا حمزه! همانا از میان ما، بعد از قائم(علیه السلام) دوازده مهدی از فرزندان امام حسین(علیه السلام) خواهد بود).

این روایت از یازده مهدی پس از قائم(علیه السلام) سخن به میان آورده که همگی از نسل امام حسین(علیه السلام) بوده و دلالتی بر این ندارد که آنان از نسل امام مهدی(علیه السلام) بوده باشند، چنانچه مهدیین مذکور از نسل امام دوازدهم(علیه السلام) باشند، دلیلی بر این نبود که آنان را از اولاد امام حسین(علیه السلام) معرفی فرماید و بایستی حدیث مذکور با عبارت «من ولده» ثبت می‌گردید. لذا ممکن است این مهدیین از سادات حسینی و از اولاد امام حسین(علیه السلام) باشند.

2. در کتاب مختصر البصائر به نقل از نویسنده کتاب منتخب الأنوار المضیئة فی ذکر القائم الحجة(18) آورده است: «وَ مِمَّا رَوَاهُ لِی وَ رَوَیْتُهُ عَنِ السَّیِّدِ الْجَلِیلِ الْمُوَفَّقِ السَّعِیدِ بَهَاءِ الدِّینِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْحُسَیْنِیِّ أَسْعَدَهُ اللَّهُ بِتَقْوَاهُ وَ أَصْلَحَ أَمْرَ دُنْیَاهُ وَ أُخْرَاهُ رَوَاهُ بِطَرِیقِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَیَادِیِّ، یَرْفَعُهُ إِلَى أَحْمَدَ بْنِ عُقْبَةَ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَ‌ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ(علیه السلام) اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام)»(19)؛ (همانا از میان ما، بعد از قائم(علیه السلام) دوازده مهدی از فرزندان امام حسین(علیه السلام) خواهد بود).

در این روایت نیز، مهدیین را از فرزندان امام حسین(علیه السلام) معرفی کرده است که توضیح آن در روایت قبلی گذشت.

3. در کتاب الاصول الستة عشر آمده است: «جَعْفَرٌ، عَنْ ذَرِیحٍ، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَ النَّبِیِّ(صل الله علیه و آله) قَال...‌ إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الرَّسُولِ سَبْعَةَ أَوْصِیَاءَ أَئِمَّةً مُفْتَرَضَةً طَاعَتُهُمْ، سَابِعُهُمُ‌ الْقَائِم‌... ثُمَ‌ بَعْدَ الْقَائِمِ‌ أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن»‌(20)؛ (همانا از میان ما بعد از رسول اکرم(صل الله علیه و آله) هفت وصی است که تمامی آنان امام واجب الطاعه هستند، هفتمین آنان قائم آنان است، سپس بعد از قائم(علیه السلام) یازده مهدی از فرزندان حسین(علیه السلام) خواهد بود.

این روایت بدون ذکر سند در کتاب مذکور ثبت شده است. اشکال اصلی این روایت این است که به تصریح این روایت، مراد از قائم، امام کاظم(علیه السلام) بوده و پس از ایشان یازده مهدی از فرزندان امام کاظم(علیه السلام) را معرفی کرده است. لذا بر اساس باور مسلم ما این روایت اساسا برخلاف اعتقادات شیعه است. لذا احمد بصری نمی‌تواند به این روایت استناد کرده و خود را اولین مهدی بداند، چراکه در این صورت بایستی همزمان با امام رضا(علیه السلام) می‌آمد نه الان!

4. در کتاب شرح الاخبار آمده است: «وَ عَن عَلِیُ بن الحسین(علیه السلام) أنه قال: یَقومُ القَائِمُ مِنَّا ثُمَّ‌ یَکُونُ‌ بَعدَهُ‌ إثنَا عَشَرَ مَهدِیَّاً»(21)؛ (قائم از ما قیام می‌کند، پس از او دوازده مهدی خواهد بود).

این روایت بدون ذکر سند، در کتاب قاضی نعمان مغربی(22) آمده است که در آن از دوازده مهدی پس از قائم(علیه السلام) سخن گفته شده و در خصوص نسب آنان مطلبی ذکر نشده است.

5. «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ أَبِیکَ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ یَکُونُ بَعْدَ الْقَائِمِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَقَالَ إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً وَ لَمْ‌ یَقُلْ‌ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ لَکِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یَدْعُونَ النَّاسَ إِلَى مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا»(23)؛ (ابی بصیر می‌گوید: به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم، ای پسر رسول خدا(صل الله علیه و آله)! همانا من از پدرت شنیدم که فرمود: بعد از قائم دوازده مهدی خواهد بود. امام صادق(علیه السلام) فرمود: بله پدرم فرمود دوازده مهدی و نفرمود دوازده امام، و لکن آنان قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به پیروی و معرفت حق ما دعوت می‌ کنند).

در این روایت از دوازده مهدی پس از دوازده امام(علیه السلام) سخن به میان آمده و علاوه بر آن به امام نبودن آنان تصریح شده و سخنی از نسب ایشان نیز به میان نیامده است.

قابل توجه اینکه با وجود پنج حدیث که حتی در عدد و نسب و جایگاه مهدیین با یکدیگر متفاوت هستند، چگونه می‌توان ادعای تواتر معنوی برای بخش دوم حدیث موسوم به وصیت کرد و حال آنکه در تواتر معنوی بایستی یک مطلب با الفاظ گوناگون تا حدی نقل شده و موجب یقین شود که احتمال کذب در آن راه نداشته باشد؛ مانند شجاعت علی(علیه السلام) که تمامی راویان، شجاعت او را با الفاظ و عبارات مختلف نقل کرده‌اند.

البته ناظم العقیلی در کتاب «الاربعون حدیثاً فی المهدیین و ذریة القائم» سعی بر آن دارد تا با گردآوری روایات و ادعیه مربوط به ذریه امام دوازدهم(ع) در کنار این چهار حدیث مهدیین، تواتر روایات مهدیین پس از قائم(علیه السلام) را ثابت کند.

غافل از اینکه:

اولا با هیچ کدام از روایات چهارگانه مهدیین فرزندی آنان برای امام دوازدهم(علیه السلام) ثابت نمی‌ شود.

ثانیاً روایات مربوط به ذریّه حضرت هیچ ارتباطی با مهدیین ندارد و در هیچ روایتی ذریّه حضرت به عنوان مهدیین معرفی نشده ‌اند تا از این رهگذر بتوان به یک قدر متیقنی دست یافت.

ثالثاً ادعیه و روایات مربوط به ذریّه حضرت، نفیاً و اثباتاً چیزی را به عنوان فرزند داشتن حضرت در حال حاضر ثابت نمی‌کند و بر اساس آن ادعیه حکم به فرزند داشتن ایشان در حال حاضر و همچنین حکم به فرزند نداشتن آن حضرت داده نمی‌شود.

البته روایاتی در دست می‌ باشد که فرزند داشتن امام(علیه السلام) را نفی کرده‌اند، به عنوان نمونه:

- «مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُلَیْمَانَ بْنِ رَشِیدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْخَزَّازِ قَالَ: دَخَلَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی حَمْزَةَ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) فَقَالَ لَهُ أَنْتَ إِمَامٌ قَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ إِنِّی سَمِعْتُ جَدَّکَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) یَقُولُ لَا یَکُونُ الْإِمَامُ إِلَّا وَ لَهُ‌ عَقِبٌ‌ فَقَالَ أَ نَسِیتَ یَا شَیْخُ أَوْ تَنَاسَیْتَ‌ لَیْسَ هَکَذَا قَالَ جَعْفَرٌ(علیه السلام) إِنَّمَا قَالَ جَعْفَرٌ(علیه السلام) لَا یَکُونُ الْإِمَامُ إِلَّا وَ لَهُ‌ عَقِبٌ‌ إِلَّا الْإِمَامُ الَّذِی یَخْرُجُ عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ(علیه السلام) فَإِنَّهُ لَا عَقِبَ لَهُ فَقَالَ لَهُ صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِدَاکَ هَکَذَا سَمِعْتُ جَدَّکَ یَقُولُ»(24)؛ (علی بن ابی حمزه به محضر امام رضا(علیه السلام) رسید و عرض کرد: آیا شما امام هستید؟ فرمود: بله! عرض کرد: همانا من از جد تو امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: هیچ امامی نیست مگر آنکه فرزندی داشته باشد. امام(علیه السلام) فرمود: آیا فراموش کردی شیخ یا خودت را به فراموشی زده‌ای؟! امام صادق(علیه السلام) چنین نفرمود. ایشان فرمود: هیچ امامی نیست مگر آنکه برایش فرزندی است، مگر آن امامی که حسین بن علی پس از او خارج می‌ شود(رجعت می‌ کند). پس همانا او فرزندی ندارد. علی بن ابی حمزه گفت: تصدیق می‌کنم. منهم این چنین از جد شما شنیدم).(25)

بنابراین احمد بصری باید بتواند به روایاتی استناد کند که توانایی اثبات متواتر(معنوی) بودن مهدیین بعد از قائم(علیه السلام) را اثبات کند و حال اینکه چنین روایتی وجود ندارد.

ج. «فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ»

بخش سوم حدیث موسوم به وصیت، مربوط به تسلیم خلافت، امامت و حکومت به فرزند امام دوازدهم(علیه السلام) است که باید توسط احمد بصری تواتر معنوی آن به اثبات برسد.

حال آنکه در هیچ روایتی به این مسأله اشاره نشده و علاوه بر آن توسط علمای شیعه چنین چیزی را شاذ و مخالف مشهور دانسته‌ اند که توضیح آن در بخش «دیدگاه علماء شیعه» گذشت.

ضمن اینکه شیخ طوسی(رحمه الله علیه) در کتاب الغیبة نیز چنین باوری را مردود دانسته و مخالفت با آن را واجب دانسته است:

«فَأَمَّا مَنْ قَالَ إنَّ لِلْخَلَفِ وَلَداً وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ثَلَاثَةُ عَشَرَ فَقَوْلُهُمْ یَفْسُدُ بِمَا دَلَّلْنَا عَلَیْهِ مِنْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) اثْنَا عَشَرَ فَهَذَا الْقَوْلُ یَجِبُ اطِّرَاحُهُ عَلَى أَنَّ هَذِهِ الْفِرَقِ کُلَّهَا قَدْ انْقَرَضَتْ بِحَمْدِ اللَّهِ وَ لَمْ یَبْقِ قَائِلٌ یَقُولُ بِقَوْلِهَا»(26)؛ (اما چنانچه کسی گفته بود که امام دوازدهم(علیه السلام) فرزند داشته و تعداد ائمه به سیزده رسیده است، سخن باطل و فاسدی به زبان آورده است چرا که قبلاً استدلال کردیم که ائمه(علیهم السلام) دوازده تن هستند. لذا ردّ این سخن باطل از واجبات است. بنا براین، الحمدلله تمامی این فرقه ‌ها منقرض شده و هیچ قائلی باقی نمانده است که به این سخنان معتقد باشد).

ضمن اینکه برخی از روایات، مسأله جانشینی فرزند حضرت را نفی کرده و معتقدین به این باور را مورد لعن قرار داده‌اند. به عنوان نمونه:

- «وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَدَّانٍ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)، یَقُولُ:... یَا مُفَضَّلُ تَرَى هَذِهِ الشَّمْسَ قُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ وَ اللَّهِ أَمْرُنَا أَنْوَرُ وَ أَبْیَنُ مِنْهَا وَ لَیُقَالُ الْمَهْدِیُّ فِی غَیْبَتِهِ مَاتَ وَ یَقُولُونَ‌ بِالْوَلَدِ مِنْهُ‌ وَ أَکْثَرُهُمْ یَجْحَدُ وِلَادَتَهُ وَ کَوْنَهُ وَ ظُهُورَهُ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّسُلِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ»(27)؛ (مفضل بن عمر می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: ای مفضل! آیا این خورشید را می‌بینی؟ عرض کردم بله! فرمود: به خدا قسم امر ما روشن‌تر و آشکارتر از آن است. اما برخی خواهند گفت: مهدی در هنگام غیبتش وفات کرده و برخی می‌ گویند: امامت با فرزندی از او است و بسیاری از آنان[عامه] تولد و بودن و ظهور او را انکار می‌کنند. بر تمامی آنان لعنة خدا و ملائکه و رسولان و مردم باد).

د. «فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ»

در بخش چهارم از حدیث، اولین مهدی از دوازده مهدی را همان فرزند امام دوازدهم(علیه السلام) دانسته است. این درحالی است که در هیچ روایتی از پنج روایت مربوط مهدیین بعد از قائم(علیه السلام) به فرزندی مهدی اول یا سایر مهدیین برای امام دوازدهم(علیه السلام) تصریح یا اشاره نشده است. لذا احمد بصری به جهت اینکه بتواند تواتر معنوی این بخش از روایت را ثابت کند، باید روایاتی که فرزند بودن مهدی اول اشاره دارند را داشته باشد در حالی که چنین روایتی وجود ندارد.

هـ . «هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ»

بخش پایانی حدیث موسوم به وصیت، اختصاص به نام‌های فرزند امام مهدی(علیه السلام) دارد. در این عبارت؛ برای فرزند آن حضرت سه نام: عبدالله، احمد و مهدی معرفی شده است.

احمد بصری برای اثبات اینکه این حدیث دارای تواتر معنوی است، بایستی تواتر معنوی یا لفظی اسامی فرزندان حضرت را نیز ثابت کند درحالیکه هیچ روایتی مبنی بر معرفی فرزندان ایشان با این سه اسم وجود ندارد.

ضمن اینکه ظاهر این روایت اشاره به آن دارد که این اسامی به عنوان اسم برای فرزند امام(علیه السلام) بوده و قابل تأویل نمی‌باشند. لذا در صورتی که احمدبصری بخواهد یکی از آنها را به تأویل ببرد، اولاً مرتکب خلاف ظاهر روایت شده و ثانیاً بایستی هر سه اسم را به تأویل ببرد که در این صورت چیزی برای او باقی نخواهد ماند.

نتیجه بحث اینکه؛ تواتر معنوی این روایت به نحو کلی و حتی به نحو جزئی مورد قبول نبوده و ادعای احمد بصری خلاف واقع است.

* * *

قرائن صحت دومین معیار تشخیص قطعی الصدور بودن

مهم‌ترین قرینه ‌ای که احمد بصری به عنوان دومین معیار تشخیص قطعی الصدور بودن حدیث موسوم به وصیت از آن یاد کرده است، موافقت حدیث با قرآن کریم است، که مورد بررسی قرار می‌ گیرد:

ناظم العقیلی در کتاب «دفاعاً عن الوصیة» آورده است: «روایت وصیت با قرآن موافقت دارد... و شاهد سخن اینکه قرآن کریم می‌ فرماید:

«کُتِبَ‌ عَلَیْکُمْ‌ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ»(28)؛ (بر شما مقرر شده است که چون یکى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى بر جاى گذارد، براى پدر و مادر و خویشاوندان [خود] به طور پسندیده وصیت کند؛ [این کار] حقى است بر پرهیزگاران».

این آیه تصریح به وجوب وصیت در هنگام مرگ دارد. لذا با توجه به اینکه هیچ روایتی غیر روایت مذکور در کتاب الغیبة طوسی برای وصیت رسول خدا(صل الله علیه و آله) در شب وفاتش نیست...، بنابراین هر آن کس که این حدیث را ردّ کرده یا درباره آن شک کند، پس به تحقیق حکم به این داده است که رسول خدا(صل الله علیه و آله) با دستور خداوند برای وصیت مخالفت کرده است!».(29)

در پاسخ به این سخن گفته می‌ شود:

اولاً این آیه در خصوص وصیت به مال و میراث دنیوی بوده و شامل سایر امورات نمی‌ شود. چنانچه آمده است:

«وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(‌علیه السلام) أَنَّهُمَا قَالا الْخَیْرُ هَاهُنَا الْمَالُ‌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ-‌ یَعْنِی مَالًا فَإِذَا کَانَ مِمَّنْ یَسْتَطِیعُ الْکَسْبَ وَ التَّصَرُّفَ فَهُوَ مِمَّنْ فِیهِ خَیْرٌ»(30)؛ (امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرمودند: منظور از خیر در این آیه مال و ثروت است. لذا معنی آیه این است که اگر مالی داشته باشد وصیت کند و چنانچه از کسانی است که استطاعت کسب و تصرف در اموال داشته است، او همان کسی است که در او خیر و مالی است.

لذا نهایت چیزی که بر اساس این آیه از قرآن کریم ثابت می‌شود، وصیت پیامبر(صل الله علیه و آله) به اموال و لوازم شخصی است که بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام) مساله ‌ای پذیرفته شده است.

ثانیاً بر اساس باور مسلم شیعه، وصیت محتضر واجب نبوده و چنانچه وصیتی از خود نداشته باشد، مورد عقاب الهی قرار نمی‌ گیرد. ضمن اینکه این آیه از قرآن کریم، وصیت را مقید به متقین کرده و دلالت بر وجوب را سست نموده است، زیرا اگر وصیت واجب بود، مناسب ‌تر آن بود که بفرماید: «حَقاً عَلى المؤمنین»، و چون فرموده: «عَلَى الْمُتَّقِینَ»، معلوم می‌شود که این تکلیف، امرى است که تنها تقوى باعث رعایت آن می‌ شود و در نتیجه براى عموم مؤمنین واجب نبوده، بلکه آنهایى که متقى هستند به رعایت آن اهتمام می‌ ورزند.(31)

ثالثاً محل بحث در این آیه از قرآن کریم، اصل وصیت کردن برای متقین است و هیچ دلالتی بر محتوای وصیت پیامبراکرم(صل الله علیه و آله) درباره مسأله امامت و وصایت ندارد. به عبارتی دیگر؛ با این آیه از قرآن کریم فقط اصل وصیت کردن پیامبر(صل الله علیه و آله) ثابت شده و دلالتی بر محتوای آن ندارد.

رابعاً سخن ناظم العقیلی در خصوص اینکه هیچ روایتی درباره وصیت پیامبر(صل الله علیه و آله) وجود ندارد، نادرست بوده و حدیث وصیتی که در کتاب نسلیم بن قیس هلالی» وجود دارد، قدیمی‌ ترین سند وصیت پیامبر(صل الله علیه و آله) است که «نگدارنده از گمراهی می باشد» و آن روایت ذیل است:

«وَ عَنْ سُلَیْمِ بْنِ قَیْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ یَقُولُ‌ سَمِعْتُ عَلِیّاً(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بعد مَا قَالَ ذَلِکَ الرَّجُلُ مَا قَالَ وَ غَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ دَفَعَ الْکَتِفَ-سَمعتُ عن امیرالمُومنین(علیه السلام) قال: أَلَا نَسْأَلُ رَسُولَ اللَّهِ عَنِ الَّذِی کَانَ أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِی‌ الْکَتِفِ‌ مِمَّا لَوْ کَتَبَهُ لَمْ یَضِلَّ أَحَدٌ وَ لَمْ یَخْتَلِفْ اثْنَانِ‌ فَسَکَتُّ حَتَّى إِذَا قَامَ مَنْ فِی الْبَیْتِ وَ بَقِیَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ(عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) وَ ذَهَبْنَا نَقُومُ أَنَا وَ صَاحِبِی أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ، قَالَ لَنَا عَلِیٌّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) : اجْلِسُوا. فَأَرَادَ أَنْ یَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ نَحْنُ نَسْمَعُ، فَابْتَدَأَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) فَقَالَ: «یَا أَخِی، أَمَا سَمِعْتَ مَا قَالَ عَدُوُّ اللَّهِ أَتَانِی جَبْرَئِیلُ قَبْلُ فَأَخْبَرَنِی أَنَّهُ سَامِرِیُّ هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ أَنَّ صَاحِبَهُ عِجْلُهَا، وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ قَضَى الْفُرْقَهَ وَ الِاخْتِلَافَ عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی فَأَمَرَنِی أَنْ أَکْتُبَ ذَلِکَ الْکِتَابَ الَّذِی أَرَدْتُ أَنْ أَکْتُبَهُ فِی الْکَتِفِ لَکَ، وَ أُشْهِدَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَهَ عَلَیْهِ، ادْعُ لِی بِصَحِیفَهٍ فَأَتَى بِهَا. فَأَمْلَى عَلَیْهِ أَسْمَاءَ الْأَئِمَّهِ الْهُدَاهِ مِنْ بَعْدِهِ رَجُلًا رَجُلًا وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَخُطُّهُ بِیَدِهِ. وَ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنِّی أُشْهِدُکُمْ أَنَّ أَخِی وَ وَزِیرِی وَ وَارِثِی وَ خَلِیفَتِی فِی أُمَّتِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) ، ثُمَّ الْحَسَنُ(علیه السلام) ثُمَّ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِمْ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام)».(32)

این سند علاوه بر قدمت، دارای امتیازات دیگری است که به آن اشاره می‌ گردد:

1. قرآن کریم در خصوص وصیت محتضر، توصیه به اخذ دو شاهد عادل کرده است، چنانچه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْلٍ مِنْکُمْ»(33) این در حالی است که در وصیت مورد نظر احمد بصری، سخنی از دو شاهد عادل به میان نیامده، ولی در مقابل در وصیت نقل شده در کتاب سلیم بن قیس هلالی، سلمان و مقداد و ابوذر(34) را به عنوان سه شاهد عادل معرفی کرده است.

2. دلیل اصلی پیامبر(صل الله علیه و آله) برای نوشتن مطالبی بر روی لوح یا کَتِف، ممانعت از گمراهی امت بعد از رسول الله(صل الله علیه و آله) بود. لذا باید در ابتدای حدیث وصیت، به این مسأله تصریح شده و آن را نگهدارنده از اختلاف و گمراهی معرفی کند تا از این رهگذر، محتوای آن را به عنوان عاصم من الضلال بپذیریم. با مراجعه به حدیث مذکور در کتاب سلیم بن قیس هلالی، عبارت مذکور در صدر روایت، با عنوان «أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ فِی‌ الْکَتِفِ‌ مِمَّا لَوْ کَتَبَهُ لَمْ یَضِلَّ أَحَدٌ وَ لَمْ یَخْتَلِفْ اثْنَانِ‌»(35) درج شده است. درحالی که در حدیث مورد استناد احمد بصری هیچ اشاره ‌ای به این مسأله نشده است و بر این اساس محتوای آن به عنوان عاصم من الضلال نمی‌ تواند باشد.

بنابراین؛ اصل و محتوای وصیت پیامبر(صل الله علیه و آله) درباره اوصیاء(علیهم السلام)) با این آیه موافقت نداشته، بلکه بر اساس آیاتی همچون؛ «عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ»(36) محتوای حدیث موسوم به وصیت بر خلاف قرآن کریم می‌باشد. چنانچه در ذیل این آیه آمده است:

«عَنْ دَاوُدَ بْنِ کَثِیرٍ الرَّقِّیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) بِالْمَدِینَةِ فَقَالَ لِی... «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً...»‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ، الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیِّ، عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ، جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، عَلِیُّ بْنُ مُوسَى، مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ، عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ، الْخَلَفُ الْحُجَّةُ»(37)؛ (داود بن کثیر می‌گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام) رسیدم. ایشان به من فرمود... مراد از آیه «همانا تعداد ماه‌ ها در نزد خداوند دوازده ماه است»، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، حسن(علیه السلام)، حسین(علیه السلام)، علی(علیه السلام)، محمد(علیه السلام)، (علیه السلام)، موسی(علیه السلام)، علی(علیه السلام)، محمد(علیه السلام)، علی(علیه السلام)، حسن(علیه السلام)، و فرزندش حجت(علیه السلام)، است.

همچنین در روایتی دیگر آمده است:

«عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ: خَرَجَ عَلَیْنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(علیه السلام) ذَاتَ یَوْمٍ وَ وَضَعَ یَدَهُ فِی یَدِ ابْنِهِ الْحَسَنِ(علیه السلام) وَ هُوَ یَقُولُ خَرَجَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) ذَاتَ یَوْمٍ وَ یَدُهُ فِی یَدِی هَکَذَا وَ هُوَ یَقُولُ... إِنَّ عِدَّتَهُمْ کَعِدَّةِ الشُّهُورِ قَالَ السَّائِلُ فَمَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَوَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) یَدَهُ عَلَى رَأْسِی فَقَالَ أَوَّلُهُمْ هَذَا وَ آخِرُهُمُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام)... هَؤُلَاءِ أَوْصِیَائِی وَ خُلَفَائِی وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِینَ وَ مَوَالِی الْمُؤْمِنِینَ»(38)؛ (اصبغ بن نباته می‌گوید: یکی از روزها امیرالمؤمنین(‌علیه السلام)در حالی که دست پسرش حسن(علیه السلام) را گرفته بود فرمود: روزی پیامبر(صل الله علیه و آله) دست مرا این چنین گرفته بود و می فرمود: همانا تعداد اوصیاء من به تعداد ماه ‌های سال است. در این هنگام پرسشگری پرسید: آنان چه کسانی هستند؟ پیامبر(صل الله علیه و آله) دستش را بر روی سر من نهاد و فرمود: اولین آنان این است و آخرینشان مهدی(علیه السلام) می ‌باشد. اینان اوصیاء و خلفای من و ائمه مسلمین و سرپرست مؤمنین هستند).

نتیجه اینکه روایت موسوم به وصیت در کتاب الغیبة طوسی(رحمه الله علیه) دارای تواتر معنوی نبوده و قرائن مذکور نیز با مدعای اصلی مطابقتی ندارند. با این وجود دفاع احمد بصری از قطعی الصدور بودن روایت با دو روش «تواتر معنوی و قرائن صحت» نا کار آمد و واضح البطلان می‌ باشد.


بررسی صحت روایت:

هرچند که احمد بصری به تصریح خود در کتاب «الوصیة المقدسة الکتاب العاصم من الضلال» بررسی سندی را در خصوص روایات اعتقادی نپذیرفته است، اما با این وجود به جهت بیان سایر اشکالات این روایت، به بررسی سندی و دلالی حدیث نیز پرداخته می‌ شود:

احمد بصری در کتاب دلائل الصدق(39)؛ روایت موسوم به وصیت را صحیح دانسته و سعی بر اثبات شیعه بودن و وثاقة راویان آن را دارد. لذا جهت روشن شدن معنای صحیح(40) بودن روایت، به تعاریف مطرح شده از قدماء و متأخرین(41) امامیه اشاره شده و سپس بر این اساس، سند روایت بررسی می‌ گردد:

قدماء امامیه

از نظر قدماء امامیه، خبر صحیح، خبری است که صدور آن از معصوم(علیه السلام)، از هر راه ممکن ثابت شود.(42) لذا مهم‌ترین قرائن صحت در نظر قدماء امامیه عبارتند از:

1. وجود آن روایت در چند اصل(43) از اصول اربعمائة،(44)

2. تکرار آن روایت در یک اصل از اصول اربعمائة.

3. وجود آن روایت در یک اصل(بدون تکرار)، با این لحاظ که صاحب آن اصل از افراد قابل اطمینان و از اصحاب اجماع باشد.(45)

4. آن روایت در یکی از کتاب‌های مورد اعتماد ائمه(علیه السلام)، همچون کتاب فضل بن شاذان باشد.(46)

با توجه به تعریف حدیث صحیح و بیان قرائن صحت حدیث از نظر قدماء امامیه، بایستی به این مسأله توجه داشت که حدیث موسوم به وصیت درد قالب هیچکدام از قرائن مطرح شده نبوده و در ردیف حدیث صحیح قرار نمی ‌گیرد.

متأخرین امامیه

از منظر علمای متأخر، حدیث صحیح دارای سه شرط اساسی است:

1. اینکه سند حدیث متصل به معصوم باشد،

2. تمامی راویان حدیث عادل باشند،

3. تمامی راویان حدیث امامی(اثنی عشری) باشند.(47)

بر این اساس، صحت حدیث موسوم به وصیت بررسی می‌ گردد تا ادعای احمد بصری از نگاه متأخرین نیز قضاوت گردد. در کتاب الغیبة شیخ طوسی(رحمه الله علیه) آمده است:

«أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سُفْیَانَ الْبَزَوْفَرِیِ‌ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِّ الْعَدْلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِیلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِیِ‌ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ ذِی الثَّفِنَاتِ‌ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ الزَّکِیِّ الشَّهِیدِ عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ...».

«أَخْبَرَنا جَمَاعَةٌ»:

سند حدیث با عبارت «أَخْبَرَنا جَمَاعَةٌ» آغاز شده است که در بیان شیخ طوسی(رحمه الله علیه)، افرادی همچون؛ ابوعبدالله غضائری، احمد ابن عُبدون، ابوطالب ابن عرفه، ابوالحسن صفار و حسن ابن اسماعیل ابن اَشناس که تماما در یک طبقه هستند این جماعت را تشکیل داده و مورد اعتماد شیخ(رحمه الله علیه) هستند.

«أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سُفْیَانَ الْبَزَوْفَرِی»:

بر اساس گواهی شیخ طوسی(رحمه الله علیه) در کتاب رجال؛ این روای از علمای بزرگوار و مورد اعتماد شیعه است که دارای تألیفاتی همچون: کتاب الحج، ثواب الأعمال، أحکام العبید، الرد على الواقفة، سیرة النبی و الأئمة علیهم السلام فی المشرکین می‌باشد.(48)

در بین انبوه روایاتی که از جناب بزوفری نقل شده است، تنها دو روایت از علی بن سنان موصلی العدل وجود دارد که شیخ طوسی(رحمه الله علیه) آن را در روایت حاضر با دو واسطه و در روایتی دیگر با چهار واسطه از موصلی العدل نقل روایت کرده است.(49) لذا چنانچه این دو واسطه در روایت موسوم به وصیت حذف شده باشند، سند روایت مخدوش شده و روایت مرسله(50) خواهد شد. و این در حالی است که حتی اتباع احمد الحسن نیز احادیث مرسله را فاقد اعتبار و اعتماد می‌ دانند. به عنوان نمونه گفته اند:

«الرِّوَایَةُ الْمُرْسَلَةُ لاَ یُعْمَلُ بِهَا بِأَیِّ حَالٍ مِنْ الْأَحْوَالِ»(51)؛ (روایت مرسله در هر صورت مورد عمل قرار نمی‌ گیرد).

«عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِّ الْعَدْل»:

درباره این شخص، هیچ شناختی غیر از نام و نام پدر و یک لقب اختلافی در دست نبوده و در ردیف مجهولین به حساب آمده است. البته با توجه به لقب «العدل» احتمالاتی در خصوص سنی بودن وی داده شده است که به موجب این امر، از درجه اعتبار روایت کاسته می‌شود. حضرت آیت الله خوئی(رحمه الله علیه) در خصوص لقب این فرد می‌آورد: «بعید نیست که وی از اهل تسنن بوده و کلمه (العدل) نیز از القاب شُغلی این شخص بوده باشد. زیرا کلمه عدل به کُتّاب در محکمه قضاوت اطلاق می‌ شده است.(52) همچنین کلمه (العدل) در مشایخ شیخ صدوق(رحمه الله علیه) به به عنوان لقب عامه و اهل سنت اطلاق شده است».(53)

برخی از اتباع احمد بصری در صدد آن هستند تا با وصف «العدل»، صحیح العقیده بودن این راوی را اثبات کرده و شبهه سنی بودن وی را رفع کنند. این درحالی است که بسیاری از مخالفین مذهب تشیع در کتب رجالی یا حتی در سند روایات با عبارت «العدول» توصیف شده‌اند، درحالی که صحیح العقیده نیز نبوده و در گروه منحرفین هستند. به عنوان نمونه؛ کشّی(رحمه الله علیه) در کتاب رجالی خود نام محمد بن الولید الخزاز، معاویة بن حکیم، مصدق بن صدقة و محمد بن سالم بن عبدالحمید را نام برده و سپس گفته است:

«هَؤُلَاءِ کُلُّهُمْ فَطَحِیَّةٌ، وَ هُمْ مِنْ أَجِلَّةِ الْعُلَمَاءِ وَ الْفُقَهَاءِ وَ الْعُدُولِ‌»(54)؛ (تمامی آنان فطحی مذهب و از بزرگان علماء و فقهاء و عادلان آن مذهب بوده ‌اند).

نکته: این راوی در سند برخی از روایات با عنوان «المعدل» آمده است که می‌تواند به عنوان کنیه برای وی بوده باشد. چنانچه در کتاب مقتصب الاثر، در سند روایتی می‌ گوید:

«حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیُّ الْمُعَدِّلُ، قَالَ: أَخْبَرَنِی أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْخَلِیلِیُّ الْآمُلِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ الْهَمْدَانِی‌ ‌...».(55)

نکته: در تمامی روایاتی که از علی بن سنان الموصلی العدل نقل شده است، وی روایات خود را بدون واسطه از احمد بن محمد بن خلیل نقل کرده است، در حالیکه در روایت موسوم به وصیت، با وساطت علی بن الحسین‌ نقل روایت کرده و این برخلاف مسلک روایی این راوی است. به عنوان نمونه:

2. «وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنِ التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الرَّازِیِّ الْإِیَادِیِّ قَالَ أَخْبَرَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِّ الْعَدْلِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخَلِیلِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الْهَمْدَانِی‌»‌.(56)

3. «حدّثنا عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِّ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخَلِیلِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الْهَمْدَانِی‌».(57)

ضمن اینکه علی بن سنان الموصلی العدل در هیچ روایتی از علی بن الحسین(غیر از روایت موسوم به وصیت) نقل روایت نکرده است.(58)

«عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْن»:

وی یکی دیگر از مجهولین و ناشناخته‌ها در سند این روایت است.

ناظم العقیلی در کتاب انتصاراً للوصیة گفته است: «او عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ»، پدر شیخ صدوق(رحمه الله علیه) است و در اکثر مواقع از ایشان با عنوان علی بن حسین تعبیر شده و میرزای نوری در خاتمه المستدرک نام پدر شیخ صدوق را با این عنوان آورده و گفته است: «أَنَّ الْمَوْجُودَ فِی الکُتُبِ الْأَحَادِیثِ وَ الرِّجَالِ التَّعْبِیرُ عَنْ وَالِدِ الصَّدُوقُ بِقَوْلِهِمْ: عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ».(59) بوده است.

در پاسخ گفته می‌شود:

اولاً این شخص غیر از علی بن الحسین بن بابویه (پدر شیخ صدوق) است، چراکه هیچگاه پدر شیخ صدوق(رحمه الله علیه) از احمد بن خلیل و علی بن سنان موصلی عدل روایت نکرده و مضاف بر آن؛ شیخ طوسی(رحمه الله علیه) همواره با دو واسطه(شیخ مفید و شیخ صدوق) از پدر شیخ(رحمه الله علیه) صدوق نقل روایت کرده است نه بیشتر.

ثانیاً محدث نوری(رحمه الله علیه) این سخن را در مقام ارائه یک قاعده رجالی مطرح نکرده است که هر جا نام «علی بن الحسین» آمده باشد، مراد پدر شیخ صدوق باشد! بلکه میرزای نوری(رحمه الله علیه) این مطلب را در ردّ کسانی که علی بن موسی، مؤلف کتاب «فقه الرضا(علیه السلام)» را همان پدر شیخ صدوق می‌ دانند گفته است: «إنَّهُ لَم یُعَبِّر عَنْ وَالِدِ الصَّدُوقُ بِهَذا الإسِم، بَل عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ أو عَلِیِّ بْنِ بَابَوَیْهِ».(60)

ثالثاً علی بن حسین مذکور در این سند، به هیچ وجه نمی ‌تواند با پدر شیخ صدوق(رحمه الله علیه) در یک طبقه باشد، زیرا جناب بزوفری که با یک واسطه مجهول(علی بن سنان موصلی عدل) از علی بن حسین نقل روایت کرده، با پدر شیخ صدوق(رحمه الله علیه) معاصر بوده و این مسأله(نقل با واسطه مجهول) با وجود معاصر بودن بزوفری و پدر شیخ صدوق طبیعی به نظر نمی‌ رسد.(61)

«أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِیل»:

این شخص همان «احمد بن محمد أبو عبدالله الخلیلی» است که در کتب رجالی تفسیق و تضعیف شده است، به عنوان نمونه:

1. ابن الغضائری در کتاب خود آورده است: «أَبُو عَبدِالله الْخَلِیلِیُّ (الَّذِی یُقَالُ لَهُ غُلَامٌ خَلِیلٌ الْآمُلِیِّ) کَذّابٌ، وَضّاعٌ للحدیث‌، فَاسِدٌ الْمَذْهَبُ لاَ یُلْتَفَتُ إلَیْهِ».(62)

2. علامه حلی آورده است: «أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ أَبُو عَبدِالله الْخَلِیلِیُّ الَّذِی یُقَالُ لَهُ غُلَامٌ خَلِیلٌ الْآمُلِیِّ الطَبَرِی؛ ضَعِیفً جداً لاَ یُلْتَفَتُ إلَیْهِ، کَذّابٌ، وَضّاعٌ للحدیث‌، فَاسِدٌ الْمَذْهَبُ ».(63)

3. نجاشی(رحمه الله علیه) آورده است: «أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ أَبُو عَبدِالله الْآمُلِیِّ الطَبَرِی؛ ضَعِیفً جداً لاَ یُلْتَفَتُ إلَیْهِ ».(64)

با این وجود ناظم العقیلی به جهت فرار از ضعف و فسق این راوی، وی را مجهول دانسته و می‌گوید: « وَ لَمْ یَبْقِ أَحَدٌ مِنْ رُوَاةِ الوُصِیّه لَمْ یَعْلَمْ تُشَیِّعُهُ إلَّا َحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِیل».(65) یعنی غیر از احمد بن محمد بن الخلیل احدی از راویانی که شیعه بودنشان محرز نشده باشد باقی نمانده است.

قرینه تشخیص اینکه راوی مذکور همان "خلیلی" است، روایت پیشین حدیث موسوم به وصیت در الغیبة طوسی(رحمه الله علیه) می‌باشد که در سند آن، علی بن سنان موصلی عدل از احمد بن محمد خلیلی نقل روایت کرده است:

«وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنِ التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الرَّازِیِّ الْإِیَادِیِّ قَالَ أَخْبَرَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِّ الْعَدْلِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ‌ مُحَمَّدٍ الْخَلِیلِیِ‌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الْهَمْدَانِیِ».(66)‌

«جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِی»:‌

این فرد یکی دیگر از ناشناخته‌ های رجالی در نزد شیعه است.

ناظم العقیلی در کتاب انتصارً للوصیة؛ این رواوی را شیعه اثنی عشری و ثقه دانسته و گفته است: «با توجه به اینکه اهل سنت این راوی را رافضی دانسته ‌اند، نتیجه گرفته می ‌شود که وی شیعه ثقه است!».(67)

در پاسخ گفته می‌شود؛

اولاً: رافضی دانستن یک راوی توسط اهل سنت، دلیل بر شیعه بودن او نخواهد بود. چنانچه برخی از علمای اهل تسنن، حاکم نیشابوری را رافضی خبیث دانسته ‌اند و حال آن که هیچ دلیلی بر شیعه بودن و برائت او از اهل سنت در دست نیست. به عنوان نمونه؛ ذهبی در کتاب تذکرة الحفّاظ(68) آورده است: قال بن طاهر: سَأَلْتُ أَبَا إسْمَاعِیلِ الأنصاریّ عَنْ الحاکمِ فَقَالَ: ثِقَةً فِی الْحَدِیثِ رَافِضِیٌّ خَبِیثٌ».(69)

ثانیاً: تنها یک مورد در کتاب ابن حجر عسقلانی(از علمای اهل سنت) جعفر بن احمد المصری را با عنوان رافضی و فاسد العقیده معرفی کرده است(70) که آنهم نمی‌ تواند شیعه بودن و وثاقت وی را ثابت کند، چراکه فاسد العقیده خواندن شخصی از سوی اهل سنت، به معنای وثاقت وی در نزد تشیع نیست.

ثالثاً: اهل سنت به تمامی کسانی که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) را حق دانسته و او را به امامت قبول کند رافضی می‌ گویند، خواه زیدیه، اسماعلیه، واقفیه یا اثنی عشری بوده باشد. بنابراین مفهوم رافضی انصراف به شیعه اثنی عشری نداشته و ممکن است این فرد در زمره یکی از فِرق انحرافی شیعه باشد.

رابعاً: علمای اهل سنت، تاریخ وفات جعفر بن محمد مصری را در سال (304 هـ.ق) دانسته‌اند که این زمان دقیقا او را معاصر جناب بزوفری قرار می‌دهد و حال آنکه در این سند بین بزوفری و جعفر بن محمد مصری سه واسطه وجود دارد!(71)

«حَسَنِ بْنِ عَلِیّ عَمِّ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِی»:

این فرد در کتب رجالی شیعه معرفی نشده و حتی در خصوص او، مدح و قدحی صادر نشده است.

ناظم العقیلی در کتاب انتصاراً للوصیة(72)؛ حسن بن علی را تصحیف از حسین بن علی دانسته و او را از ثقات شیعه معرفی کرده است.

این درحالی است که برای این تصحیف دلیلی ذکر نکرده و بر اساس احتمالات نتیجه گرفته است. ضمن اینکه سندی در کتاب «الکامل فی الضعفاء الرجال» درج شده و عم جعفر بن احمد مصری را با اسم "حسن" آورده است:

« ثنا جَعْفَرُ ثنا یُوسُفُ بْنِ یَعْقُوبَ بْنِ سَالِمٍ الْأَحْمَرِ حَدَّثَنَا هِشَامِ بْنِ الحکم وَ ثنا جَعْفَرٍ قَالَ وَ حَدَّثَنِی عَمِّی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ بَیَانٍ...».(73)

«عَلِیِّ بْنِ بَیَان؛ وَالِد حَسَنِ بْنِ عَلِیّ»:

این شخص همان علی بن بیان بن زید بن سیابه المصری است که در گروه ناشناخته ‌های رجالی در کتب شیعه بوده و درباره وی مدح و قدحی وجود ندارد.

نتیجه بررسی:

پس از بررسی احوالات راویان حدیث موسوم به وصیت، نتایج حاصل شده با تعریف حدیث صحیح از منظر متأخرین امامیه تطبیق داده می‌ شود:

الف. علی بن سنان موصلی العدل از اهل تسنن بوده و با شاخصه امامی بودن راویان سازگاری ندارد،

ب. احمد بن محمد بن الخلیل؛ فاسد المذهب و وضاع للحدیث بوده و با شاخصه عدالت راوی سازگاری ندارد.

ضمن اینکه سایر راویان حدیث مجهول بوده و احتمال اینکه از اهل تسنن بوده یا عادل نباشند، خالی از وجه نیست. بنابر این بر اساس دیدگاه متأخرین امامیه نیز نمی‌توان این حدیث را صحیح دانست.

* * *

دفاع احمد بصری از سند حدیث!

احمد بصری بر خلاف ادعای پیشین خود، مبنی بر عدم نیاز به بررسی سندی روایات اعتقادی(74)، ادعای صحیح بودن سند حدیث موسوم به وصیت را داشته و گفته است: « فَقَدْ بَیَّنَّا لَهُمْ أَنْ الْوَصِیَّةَ سَنَدُهَا صَحِیحٌ وَ أَنَّهُ یکفی شَهَادَةُ الشَّیْخُ الطُّوسِیُّ لِرُوَاتِهَا بِأَنَّهُمْ مِنْ الْخَاصَّةِ أَیْ مِنْ الشِّیعَةِ... إذْنٍ فَالصَّحِیحُ أَنَّ نحکمَ بِصِدْقِ الْمُؤْمِنِ حتی یَأْتِی دَلِیلَ قَطْعِیَّ عَلِیِّ کذبِهِ»(75)؛ (پس تبیین کردیم برای آنان که همانا سند روایت وصیت صحیح است و در صحت آن، سخن شیخ طوسی(رحمه الله علیه) که فرمود: «فأما ما روی من جهت الخاصة»(76) کفایت کرده و به شیعه بودن راویان این حدیث شهادت می ‌دهد... نتیجه اینکه؛ روش درست این است که حکم به راستگویی مؤمن بدهیم تا اینکه دلیلی قطعی بر کذب وی به دست آمده باشد).

احمد بصری در این دفاعیه، به دو نکته کلی اشاره کرده است که عبارتند از:

بخش نخستین دفاعیه احمد بصری: به استناد و شهادت شیخ طوسی «فأما ما روی من جهت الخاصة» تمامی راویان این حدیث شیعه هستند.

در پاسخ به این سخن گفته می‌ شود:

اولاً چنانچه عبارت «فأما ما روی من جهت الخاصة» در کتاب شیخ طوسی(رحمه الله علیه) به معنای شهادت به شیعه بودن تمامی روات است، پس با این حساب بایستی با عبارت «فَمِمَّا رُوِیَ فِی ذَلِکَ مِنْ جِهَةِ مُخَالِفِی الشِّیعَةِ»(77) نیز شهادت به شیعه نبودن تمامی روات در روایات پیشین داده باشد، و حال آنکه یقیناً تعداد قابل توجهی از راویان آن احادیث شیعه اثنی عشری می‌باشند. به عنوان نمونه؛ سند اولین روایت، در ذیل عبارت «فَمِمَّا رُوِیَ فِی ذَلِکَ مِنْ جِهَةِ مُخَالِفِی الشِّیعَةِ» مورد بررسی قرار می‌ گیرد:

«مَا أَخْبَرَنِی بِهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ عُبْدُونٍ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الْحَاشِرِ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الشُّجَاعِیُّ الْکَاتِبُ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ أَبِی زَیْنَبَ النُّعْمَانِیِّ الْکَاتِبِ‌ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ عَلَّانَ الذَّهَبِیُ‌ الْبَغْدَادِیُّ بِدِمَشْقَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ أَبِی خَیْثَمَةَ قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْجَعْدِ قَالَ حَدَّثَنِی زُهَیْرُ بْنُ مُعَاوِیَةَ عَنْ زِیَادِ بْنِ خَیْثَمَةَ عَنِ الْأَسْوَدِ بْنِ سَعِیدٍ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ سَمُرَةَ یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) یَقُول یَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَةً کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ...».(78)

«أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدُ بْنُ عُبْدُونٍ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ الْحَاشِر»:

در کتاب الفهرست شیخ طوسی(رحمه الله علیه) درباره این راوی آمده است: «اهل کوفه و ثقه امامی است که محضر امام رضا(علیه السلام) را درک کرده و از نزد ایشان دارای عظمت فراوانی بوده است».(79)

«أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الشُّجَاعِیُّ الْکَاتِبُ»

ایشان ثقه امامی بوده و از کتاب غیبت نعمانی نسخه برداشته و آن را بر نویسنده آن خوانده بود. لذا دیگران این کتاب را در نزد وی می‌ خواندند و نجاشی شاهد این امر در مشهد عتیقه بوده است.(80)

«أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ أَبِی زَیْنَبَ النُّعْمَانِیِّ الْکَاتِبِ»‌:

علمای رجال درباره نعمانی(81) گفته ‌اند: «نعمانی از بزرگان اصحاب ما و دارای مقامی والا، جایگاهی شایسته، اعتقادی صحیح و روایات فراوان است».(82)

چنانکه مشخص شد، سه راوی شیعه اثنی عشری در سند این روایت وجود دارد، اما با این وجود، شیخ طوسی(رحمه الله علیه) آن را در ردیف روایات مخالفین شیعه آورده است. بنابراین، صرف نقل یک حدیث در ذیل عبارت من جهت الخاصه یا من جهت العامه، دلالت بر شهادت مؤلف کتاب الغیبة بر شیعه یا سنی بودن آنان ندارد.

ثانیاً نهایت چیزی که از عبارت شیخ طوسی(رحمه الله علیه) استفاده می‌شود این است که این روایت از طریق عامه(اهل سنت) نقل نشده و تمامی راویان آن را عامه تشکیل نمی ‌دهند. لذا اگر یک یا دو راوی از اهل سنت در سلسه سند روایتی وجود داشته باشد، نمی‌توان آن را روایت اهل سنت نامید.

چنانچه در برخی از روایات موجود در منابع شیعه، راویانی از اهل تسنن و حتی راویانی از نواصب هستند، اما با این وجود، آن روایات را روایات عامه(اهل تسنن) نمی‌ نامیم. به عنوان نمونه:

1. «الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عِیسَى عَنْ خَالِدِ بْنِ‌ نَجِیحٍ‌ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ».(83)

در سند این روایت «احمد بن هلال» وجود دارد که به شهادت شیخ صدوق(رحمه الله علیه)) در کتاب من لا یحضره الفقیه(84) ناصبی می‌باشد. اما با این وجود در سند روایت شیعی قرار گرفته است.

2. «الصَّدُوقُ فِی الْخِصَالِ، وَ الْعِلَلِ، وَ الْأَمَالِی، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ‌ مُوسَى‌ بن الْمُتَوَکِّلِ‌ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْأَزْدِیِّ عَنْ مَالِکِ بْنِ أَنَس».(85)

در سند این روایت که از طریق شیعه نقل شده، «مالک بن أنس»، امام مذهب مالکی در اهل سنت قرار گرفته است.

بخش دوم دفاعیه احمد بصری: تا زمانی که فسق و کذب شیعه ثابت نشده باشد، اصل بر راستگویی و عدالت(اصالة العدالة) است. لذا مجهول بودن راویان حدیث خدشه‌ای به روایت وارد نمی‌ کند، چراکه بر اساس قواعد حدیثی، در صورت مواجه با روات مجهول، بایستی به اصالة العدالة مراجعه کنیم تا بدینوسیله حکم به عدالت راویان مجهول داده و روایت را پذیریم.(86)

در پاسخ به این سخن گفته می‌ شود:

اولاً؛ صدق و کذب و همچنین عدل و فسق از امور وجودیه هستند و امور وجودیه بعد از نبودن ضلع مقابل و ضد خود بروز می‌کنند. لذا زمانی صدق می‌آید که کذب نباشد و زمانی عدل می‌آید که فسق نباشد. بنابراین قاعده، اصالة با هیچ کدام از صدق و کذب و یا عدل و فسق نبوده و هر کدام در موضع خود و با نبود دیگری تحقق می‌یابد.(87)

ثانیاً؛ معنای اصالة العدالة، شهادت به شیعه بودن راوی نبوده و به معنای این است که اگر به شیعه بودن یک راوی اعتماد داشته و همزمان به عدالت آن شک شد، می‌ توان به اصالة العدالة یا اصالة الصدق تمسک کرده و حکم به عادل و راستگو بودن وی نمود.(88) این درحالی است که أغلب راویان حدیث موسوم به وصیت را ناشناخته ‌ها و مجاهیل روایی تشکیل داده ‌اند که هیچ سندی بر شیعه یا سنی بودن آنان در دست نیست.

ثالثاً؛ درباره راویانی که آنان را شیخ طوسی(رحمه الله علیه) و سایر علماء درک نکرده‌اند و یا اینکه حتی درباره راویانی که نام آنان در اسناد روایت موجود بوده و هیچ درکی از تشیع و حسن ظاهر رفتاری آنان در دست نیست، اصالة العدالة معنایی نداشته و سالبه به انتفاء موضوع خواهد بود. لذا در عصر حاضر به محض مواجهه با مجاهیل روایی، مجاز به اجرای اصالة العدالة نخواهیم بود.(89)

بنابراین؛ حکم به اجرای اصالة العدالة در خصوص راویان مجهول، که هیچ مدح و قدحی پیرامون آنان در دست نمی‌ باشد، غیر معقول بوده و اساسا مردود و باطل است.


بررسی دلالت روایت:

بر اساس دیدگاه علمای شیعه، اگر در سند یک روایت؛ افراد ضعیف، فاسد المذهب، کذاب و... بوده باشد، باز در متن و دلالت آن روایت تأمل می‌شود، چنانچه محتوای روایت با مسلمات شیعه مخالفت داشته باشد، آن روایت کنار گذاشته می‌شود. لذا شیخ طوسی(رحمه الله علیه) می‌فرماید: «در صورتی که راوی حدیث مخالفت اعتقادی با اصول مذهب داشته باشد، در این صورت به آنچه روایت کرده است نگریسته می شود، در صورتی که با اخبار موثق شیعه مخالفت داشته باشد، آن روایت بایستی طرد گردد».(90)

بر این اساس، در خصوص حدیث موسوم به وصیت نیز، با توجه به وجود افرادی همچون؛ علی بن سنان موصلی العدل و احمد بن محمد الخلیلی و سایر مجاهیل رجالی، دلالت روایت بررسی شده و با مسلمات مذهب مطابقت داده می‌ شود.

با بررسی متن حدیث موسوم به وصیت، اشکالات متعددی پیش می‌آید که برخی از آنها عبارتند از:

الف. مضمون و محتوای این حدیث بر خلاف تمامی روایاتی است که عدد اوصیاء(علیهم السلام) را منحصر در دوازده تن دانسته ‌اند. لذا با توجه به اینکه باور به 24 وصی برای رسول گرامی اسلام(صل الله علیه و آله) با مسلمات مذهب شیعه مخالفت دارد، این روایت از درجه صحت ساقط شده و نمی ‌توان در مسأله مهمی مانند امامت به آن استناد کرد.

چنانچه در خصوص حصر عدد اوصیاء(علیهم السلام) و ختم وصایت آمده است:

«حَدَّثَنَا فَضَالَةُ بْنُ أَیُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ(صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لِعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ): یَا عَلِیُّ أَنَا أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ أَنْتَ یَا عَلِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ اَلْحَسَنُ ثُمَّ اَلْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ اَلْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى، ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ، ثُمَّ اَلْحُجَّةُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلَّذِی تَنْتَهِی إِلَیْهِ اَلْخِلاَفَةُ وَ اَلْوِصَایَةُ وَ یَغِیبُ مُدَّةً طَوِیلَةً، ثُمَّ یَظْهَرُ وَ یَمْلَأُ اَلْأَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»(91)؛ (پیامبراکرم(صل الله علیه و آله) فرمود: ای علی! من به مؤمنین سزاوارتر از خودشان هستم، سپس تو سزاوارتر از مومنین به خودشان هستی،... سپس حجت فرزند حسن سزاوارتر است، همان کسی که خلافت و وصایت با او به پایان می‌رسد و مدت طولانی غایب می‌شود و بعد از آن ظاهر شده و زمین را با عدل و داد پر می‌کند کما اینکه با ظلم و جور پر شده است).

ب. در هیچ کدام از احادیثی که حاکی از ماجرای وصیت رسول گرامی(صل الله علیه و آله) هستند، نامی از مهدیین در میان نبوده و در تمامی آنها نام 12 امام معصوم(علیهم السلام) ذکر شده است که اولین آنها علی (علیه السلام) و آخریین آنان، نهمین فرزند امام حسین(علیه السلام) می‌ باشد.

ج. پذیرش مهدیین بعد از امام دوازدهم(علیه السلام) به عنوان خلفاء الرسول(صل الله علیه و آله با روایات متواتر رجعت که به عنوان مسلمات مذهب تشیع می‌باشند، در تعارض می‌ باشند.

د. این روایت دارای ابهام است، لذا در ابتدای روایت آمده: حضرت رسول اکرم(صل الله علیه و آله) خطاب به حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) می‌ فرمایند:

«سَمَّاکَ اللَّهُ تَعَالَى فِی سَمَائِهِ‌ عَلِیّاً الْمُرْتَضَى وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الصِّدِّیقَ الْأَکْبَرَ وَ الْفَارُوقَ الْأَعْظَمَ وَ الْمَأْمُونَ وَ الْمَهْدِیَّ فَلَا تَصِحُّ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ لِأَحَدٍ غَیْرِکَ»؛ (خداوند در آسمانها نام تو را علی المرتضی و أمیر المؤمنین و صدیق اکبر و فاروق اعظم و مأمون و مهدی نهاد، پس این اسم‌ها بر فرد دیگری غیر تو صحیح نیست).

صراحتاً در ابتدای روایت آمده است که نام مهدی بر کسی غیر از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) صدق نمی‌کند.

در حالیکه اولاً؛ بر اساس روایات متواتر، لقب مهدی به نحو عام بر تمامی ائمه معصومین(علیهم السلام) صدق کرده و به نحو خاص، لقب امام دوازدهم(علیه السلام) می‌باشد. چنانچه در روایات آمده است:

«عَنِ الرِّضَا(علیه السلام) قَالَ: «الْخَلَفُ الصَّالِحُ مِنْ وُلْدِ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ هُوَ صَاحِبُ‌ الزَّمَانِ‌ وَ هُوَ الْمَهْدِیُّ»(92)؛ (امام رضا(علیه السلام) فرمود: جانشین و فرزند صالح حسن بن علی(علیه السلام) همان صاحب الزمان و همان مهدی(علیه السلام) است).

ثانیاً؛ ذیل روایت با آنچه در صدر روایت آمده تغایر و نا همخوانی داشته و ظاهرا نام مهدی را در ذیل روایت بر فرزند امام دوازدهم(علیه السلام) نهاده است.(93)

برخی از اتباع احمد بصری در توجیه این اشکال گفته‌ اند؛ این اسماء به شکل مجموعی بر کسی غیر از علی(علیه السلام) جایز نیست اما به شکل فردی می‌تواند به سایر اهل بیت(علیهم السلام) نیز اطلاق گردد.

در پاسخ به دفاعیه گفته می‌شود:

1- بین اسم و لقب فرق واضحی است(94) و هیچکدام از موارد یاد شده نمی‌تواند به عنوان اسم حضرت علی(علیه السلام) باشد، زیرا اسم خاص آن حضرت بر اساس تصریح روایات "علی" است و موارد یاد شده القاب آن حضرت می‌باشد، درحالیکه متن روایت، این القاب را اشتباهاً با عنوان اسم ایشان معرفی کرده است.

2- غیر از لقب المهدی(95) و المأمون(96)، تمامی القاب مختص علی بن ابی طالب(علیه السلام) بوده و اطلاق آن بر غیر ایشان(فردی و مجموعی) جایز نیست. در خصوص القاب مذکور آمده است:

الْمُرْتَضَى:

مرتضی؛ یکی از القابی است که پیامبر(صل الله علیه و آله) به امام علی(علیه السلام) داده(97) و در بیان علت آن گفته شده:

1- چون خداوند متعال او را به عنوان وصیّ و جانشین پیامبر(صل الله علیه و آله) پسندیده است.‌(98)

2- از ابن عباس نقل شده که گفت: علی(علیه السلام) در جمیع امور، رضایت خدا و رسول را در نظر داشت و به همین جهت، مرتضی نامیده شد.(99)

أَمِیرالْمُؤْمِنِین:

درباره اختصاص لقب امیرالمؤمنین به علی(علیه السلام) آمده است: «خدا علی(علیه السلام) را امیرالمؤمنین نامیده است و روا نیست کسی به این نام خوانده شود، حتی قائم آل محمد(علیه السلام) را امیرالمؤمنین نمی‌گویند و به او بقیة‌الله خطاب می‌کنند».(100)

همچنین در روایتی دیگر از حضرت صادق(ع) آمده است که از ایشان سئوال شد: «آیا به حضرت قائم، لقب امیرالمومنین خطاب می‌شود؟ فرمود: نه، این عنوان مخصوص علی(علیه السلام) است؛ هیچ‌کس، نه قبل از او و نه پس از او، سزاوار نیست به این نام نامیده شود، و هر کس چنین ادعایی کند کافر است».(101)

الصِّدِّیق الْأَکْبَر:

حضرت علی(علیه السلام) درباره اختصاص این لقب به ایشان فرمود: «من بنده خدا و برادر رسول خدا(صل الله علیه و آله) هستم و من صدیق اکبر هستم که بعد از من کسی جز شخص دروغگو، این سخن را درباره خودش نخواهد گفت».(102)

الْفَارُوقَ الْأَعْظَم:

رسول خدا(صل الله علیه و آله) درباره اختصاص لقب فاروق اعظم فرمود: «همانا علی همراه قرآن و حق است... او فاروق بین حق و باطل و وصی و وزیر و خلیفه من در میان امتم است و بر اساس سنت من مبارزه می‌ کند».(103)

هـ. آنچه در روایت با عنوان «فلیُسلّمها» آمده است، مبهم بوده و مرجع ضمیر مشخص نشده است اما چنانچه «خلافة» را مرجع ضمیر بدانیم، با باور مسلم شیعه که اعتقاد به خلافت امامان دوازده‌گانه دارد در تضاد خواهد بود و از طرفی با روایات متواتره که عدد خلفاء پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) را دوازده دانسته ‌اند معارضه خواهد کرد. چنانچه پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) فرمود: «أَنَ‌ عِدَّةَ الْخُلَفَاءِ بَعْدِی عِدَّةُ نُقَبَاءِ مُوسَى»(104)؛ (همانا عدد خلفاء بعد از من، به تعداد نقباء موسی(علیه السلام) است. همچنین می‌ فرماید: «بَعْدِي اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً کلهم مِنْ بَنِي هَاشِمٍ».(105)؛( بعد از من دوازده خلیفه است که همه آنان از قریش می ‌باشند). و همچنین روایات متواتره در این زمینه که در کتب معتبر شیعه و سنی بدان اشاره شده است.(106)

و در صورتی که مرجع ضمیر به «امامة» برگردانده شود، در آن صورت بایستی قائل به امامت مهدیین شویم، در حالیکه اولاً؛ این باور با صدر روایت که امامت را از مهدیین جدا کرده است «فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً» تعارض داشته و ثانیاً؛ با سایر روایاتی که تصریح بر عدم امامت مهدیین دارند ناسازگار می‌باشند. چنانچه ابو بصیر می‌گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! من از پدر شما شنیدم که مى‌ فرمود: پس از قائم دوازده مهدىّ خواهد بود، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «دوازده مهدىّ گفته است، نه دوازده امام. آنها قومى از شیعیان ما هستند که مردم را به موالات و معرفت حقّ ما مى ‌خوانند».(107)

البته مرجع ضمیر تا امام دوازدهم(علیه السلام) ظهور در امامت دارد اما مشکل مذکور پس از ایشان و با آغاز مهدیین به وجود می‌ آید.

همچنین در صورتی که مرجع ضمیر را «وصایة» فرض کنیم، با روایات متواتری که عدد اوصیاء را دوازده دانسته است تعارض پیدا می‌ کند. چنانچه پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) فرمود:

«بَعْدِی‌ اثْنَیْ‌ عَشَرَ وَصِیّاً مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ هُمْ‌ خِیَارُ أُمَّتِی مِنْهُمْ أَحَدَ عَشَرَ إِمَاماً بَعْدَ أَخِی‌ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ کُلَّمَا هَلَکَ وَاحِدٌ قَامَ وَاحِدٌ... أَوَّلُ الْأَئِمَّةِ (أَخِی‌) عَلِیٌّ ع خَیْرُهُمْ ثُمَّ ابْنِیَ الْحَسَنُ ثُمَّ ابْنِیَ الْحُسَیْنُ ثُمَّ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ وَ أُمُّهُمُ ابْنَتِی فَاطِمَةُ(سلام الله علیها)»(108)؛ (بعد از من دوازده وصی از اهل بیتم می‌ باشد. آنان بهترین‌ های امتم هستند که یازده امام از آنان بعد از برادرم علی(علیه السلام) یکی پس از دیگری است. هر زمانی که یکی از آنان وفات فرمود دیگری به جای او قیام می‌کند. اولین این ائمه برادرم علی(علیه السلام) و بهترین آنان، سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسین، سپس نه تن از فرزندان حسین است و مادر همه آنان دخترم فاطمه(سلام الله علیها) می ‌باشد).

و. روایت 12 مهدی پس از 12 امام، با برخی از روایات هم ردیف(به لحاظ سندی) خود، در تعارض عددی می باشند. به عنوان نمونه؛ در روایت منسوب به امام صادق(علیه السلام) عدد مهدیین پس از قائم(علیه السلام) را یازده نفر از فرزندان امام حسین(علیه السلام) دانسته است. چنانچه آمده است: «ای ابا حمزه به درستی که از ما بعد از قائم(علیه السلام) یازده مهدی از فرزندان حسین(علیه السلام) خواهد بود».(109)

ز. وجود فرزندی به نام «احمد» و همچنین وجود «وصی» و جانشینی برای امام مهدی(علیه السلام) در هیچ روایتی ذکر نشده است و این روایت متفرد است.

نتیجه اینکه؛ حدیث موسوم به وصیت در کتاب الغیبة شیخ طوسی(رحمه الله علیه)، به لحاظ سندی و دلالی فاقد صحت و اتقان بوده و مورد پذیرش نمی ‌باشد.

منبع:
کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، 1396ش، ص 119 - 163.
پی نوشت:

(1). «أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سُفْیَانَ الْبَزَوْفَرِیِ‌ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِّ الْعَدْلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِیلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِیِ‌ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِیهِ ذِی الثَّفِنَاتِ‌ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ الزَّکِیِّ الشَّهِیدِ عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی اللَّیْلَةِ الَّتِی کَانَتْ فِیهَا وَفَاتُهُ لِعَلِیٍّ (علیه السلام)) یَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِیفَةً وَ دَوَاةً فَأَمْلَأَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَصِیَّتَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَأَنْتَ یَا عَلِیُّ أَوَّلُ الِاثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً سَمَّاکَ اللَّهُ تَعَالَى فِی سَمَائِهِ‌ عَلِیّاً الْمُرْتَضَى وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الصِّدِّیقَ الْأَکْبَرَ وَ الْفَارُوقَ الْأَعْظَمَ وَ الْمَأْمُونَ وَ الْمَهْدِیَّ فَلَا تَصِحُّ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ لِأَحَدٍ غَیْرِکَ یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی عَلَى أَهْلِ بَیْتِی حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِمْ وَ عَلَى نِسَائِی فَمَنْ ثَبَّتَّهَا لَقِیَتْنِی غَداً وَ مَنْ طَلَّقْتَهَا فَأَنَا بَرِی‌ءٌ مِنْهَا لَمْ تَرَنِی‌ وَ لَمْ أَرَهَا فِی عَرْصَةِ الْقِیَامَةِ وَ أَنْتَ خَلِیفَتِی عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی فَإِذَا حَضَرَتْکَ الْوَفَاةُ فَسَلِّمْهَا إِلَى‌ ابْنِیَ الْحَسَنِ الْبَرِّ الْوَصُولِ‌ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِیَ الْحُسَیْنِ الشَّهِیدِ الزَّکِیِّ الْمَقْتُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ ذِی الثَّفِنَاتِ عَلِیٍّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُوسَى الْکَاظِمِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ الرِّضَا فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الثِّقَةِ التَّقِیِّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِیٍّ النَّاصِحِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ الْفَاضِلِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفَظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ع فَذَلِکَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ یَکُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً (فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ) فَلْیُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِینَ‌ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِیَ اسْمٌ کَاسْمِی وَ اسْمِ أَبِی وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِیُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ‌». (الغیبة طوسی، ح111)

(2). إعلام الوری، ج2، ص295.

(3). کشف الغمة فی معرفة، ج‌2، ص467.

(4). به عنوان نمونه؛ امام باقر (علیه السلام) فرمود: همانا خدا محمد(صل الله علیه و آله) را به سوى جن و انس فرستاد و پس از او 12 وصى قرار داد که برخى از ایشان گذشته و برخى باقى مانده‌اند و نسبت به هر وصیى، سنت و روش خاصى جارى شد (چنانچه امام حسن صلح فرمود و امام حسین جنگید و امام صادق(علیه السلام) نشر علم فرمود) و اوصیائى که بعد از محمد(صل الله علیه و آله) مى‌ باشند به روش اوصیاء عیسى هستند (از لحاظ شماره یا ستم دیدن از دشمنان) و دوازده نفرند. (کافی، ج1، ص532، ‌ح10).

(5). الصراط المستقیم، ص186.

(6). بحارالانوار، ج53، ص150.

(7). الایقاظ من الهجعة فی البرهان علی الرجعة، ص368.

(8). الفوائد الطوسیة، فائده 37، ص115.

(9). «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ:... فَیُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُکْمِنَا وَ یُتْرَکُ الشَّاذُّ الَّذِی لَیْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِکَ فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَیْهِ لَا رَیْبَ فِیه‌». (کافی، ج1، ص67 و 68، باب اختلاف الحدیث، ح 10)

(10). الثَّابِتُ عِنْدَ الْقَوْمِ أَنَّ إثْبَاتَ سَنَدٌ رِوَایَةٍ مَا لاَ یَعْنِی إثْبَاتُ قَطْعِیَّةٌ صُدُورِهَا بَلْ غَایَةُ مَا یُفِیدُهُ السَّنَدُ الصَّحِیحُ هُوَ ظَنِّیَّةٌ الصُّدُورُ الْمَعْمُولِ بِهَا فِی الْفِقْهِ دُوْنَ الْعَقَائِدِ... أَذِنَ فَمَسْأَلَةُ صِحَّةُ السَّنَدِ لَیْسَتْ أَمْرًا جوهریا فِی الْعَقَائِدِ لِأَنَّ الْعَقَائِدَ یُشْتَرَطُ فِیهَا الْعِلْمُ أَیْ الْقَطْعُ وَالْجَزْمُ وَهَذَا لاَ یَحْصُلُ مِنْ صِحَّةِ السَّنَدِ کَمَا تَقَدَّمَ بَلْ یَحْصُلُ الْقَطْعُ وَالْجَزْمُ بِطَرِیقَیْنِ رئیسیین هُمَا (التَواترُ) و (قَرائِنُ الصِحَة)،.... وَ رِوَایَةُ الْوَصِیَّةِ مَوْضُوعُهَا عقائدی کَمَا لاَ یَخْفَى وَ بِذَلِکَ لِأَبَدَ أَنْ نَسْلُکُ الطُّرُقِ الَّتِی تَثْبُتُ... رِوَایَةُ الْوَصِیَّةِ مُتَوَاتِرَةٌ مَعْنَى وَ مَحْفُوفَةٌ بَعُدَتْ قَرَائِنُ تُفِیدُ... وَالنَّتِیجَةُ أَنَّ رِوَایَةَ الْوَصِیَّةِ قَطْعِیَّةٌ الصُّدُورُ عَنْ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ (صل الله علیه و آله) لِتَوَاتُرِ مَعْنَاهَا ولاحتفافِهِا بَعُدَتْ قَرَائِنُ أَهَمِّهَا مُوَافَقَتَهَا لِلْقُرْآنِ الْکَرِیمِ وَالسُّنَّةِ الْمُطَهَّرَةِ لِلنَّبِیِّ مُحَمَّدِ و َلِأَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ وَ بِذَلِکَ فَهِیَ مُسْتَغْنِیَةً عَنْ تَزْکِیَةِ عَلمُ الرِّجَالِ بِتَزْکِیَةِ اللَّهِ وَ رَسُولُهِ وَالْأَئِمَّةِ الْأَطْهَارِ (علیه السلام)». (الوصیة المقدسة الکتاب العاصم من الضلال، احمد الحسن، ص4)

(11). احمد بصری علم رجال را بدعت و ساخته دست علمای شیعه دانسته و آن را علم اهل بیت(علیهم السلام) نمی ‌داند. (الوصیة المقدسة الکتاب العاصم من الضلال، ص7)

(12). البته برخی جمال الدین احمد بن طاوس حلی(م673 هـ.ق) را به دلیل نگارش کتاب «حل الاشکال فی معرفه الرجال» و برخی دیگر قطب‌الدین راوندی(م573 هـ.ق) نویسنده رساله «فی بیان احوال احادیث اصحابنا» را نخستین اثر شیعه در درایة الحدیث دانسته‌اند.

(13). احادیثی که راویان آن در تمامی طبقات، به حدّ تواتر نرسیده باشد را خبر آحاد نامیده‌اند. خبر واحد به تنهایی مفید علم نیست، بلکه به انضمام قراین دیگری می‌توان حجّیت آن را ثابت نمود. از این رو اگر روایتی در چندین طبقه به مرز تواتر رسیده ولی در یک طبقه، به مرز تواتر نرسیده باشد، واجد شرایط تواتر نبوده، خبر واحد به حساب می‌آید. (علم الدرایة المقارن، دکتر سید رضا مؤدب، ص40)

(14). تواتر معنوی آن است، که یک مطلب با الفاظ گوناگون تا حدی نقل شده و موجب یقین شود که احتمال کذب در آن راه نداشته باشد؛ مانند شجاعت علی(علیه السلام) به نحوی که تمامی راویان، شجاعت او را نقل کرده‌اند؛ اگر چه عبارات آن‌ها مختلف است.

(15). کفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص165.

(16). الإختصاص، ص233.

(17). غیبت طوسی، ص478.

(18). و ممّا جاز لی روایته أیضا عن أحمد بن محمّد الایادی، یرفعه إلى علیّ‌ بن عاقبة، عن أبیه، عن أبی عبد اللّه علیه السّلام: إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ(علیه السلام) اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْن‌(علیه السّلام). (منتخب الأنوار المضیئة فی ذکر القائم الحجة(علیه السلام)، ص 354)

(19). مختصر البصائر، ص165.

(20). الأصول الستة عشر، ص268.

(21). شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار(علیهم السلام)، ج‌3، ص400.

(22). ابو حنیفه، نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حَیُّون تمیمى مغربى، از دانشمندان بزرگ فرقه اسماعیلیه در آغاز پیدایش آنان به شمار مى‌آید. پدر او از علماى بزرگ اهل تسنن و پیرو مذهب مالکى بود و روایات فراوانى را روایت کرده است. نعمان در آغاز پیرو مذهب مالکى بود ولى بعدا تغییر مذهب داده و شیعه شد، اما در سلک فرقه اسماعیلیه در آمد و اسماعیل فرزند امام جعفر صادق(علیه السلام) را امام غائب دانست.

(23). کمال الدین و تمام النعمة، ج‌2، ص358.

(24). غیبت طوسی، ص224.

(25). در بحث بررسی رجعت و ادعای احمد بصری، به اثبات رسیده است که امام حسین(علیه السلام) پس از امام دوازدهم(علیه السلام) رجعت خواهد فرمود.

(26). غیبت طوسی، ص228.

(27). الهدایة الکبرى، ص360.

(28). سوره بقره، آیه 180.

(29). دفاعاً عن الوصیة، ص15.

(30). دعائم الإسلام، ج‌2، ص310؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌16، ص11؛ جامع أحادیث الشیعة (للبروجردی)، ج‌24، ص650.

(31). المیزان فی تفسیر القرآن، ج‌1، ص439.

(32). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌2، ص 877.

(33). اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هنگامى که یکى از شما را (نشانه‌هاى‌). مرگ دررسید، باید از میان خود دو عادل را در موقع وصیّت، به شهادت میان خود فرا خوانید. (سوره مائده، آیه 106.

(34). «وَ أُشْهِدَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَهَ عَلَیْهِ». کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌2، ص 877. «وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِکَ ثَلَاثَةَ رَهْطٍ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ...». (الغیبة للنعمانی، ص81؛ ابن عقده کوفى، احمد بن محمد، فضائل أمیر المؤمنین(علیه السلام)، ص156؛ بحار الأنوار، ج‌36 ، ص277؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال-الإمام علی بن أبی طالب(علیه السلام)، ص210 و...)

(35). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌2، ص 877. همچنین در مُحاجه امیرالمؤمنین(علیه السلام) با طلحه که فرمود: «أَ لَیْسَ‌ قَدْ شَهِدْتَ رَسُولَ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) حِینَ دَعَانَا بِالْکَتِفِ لِیَکْتُبَ فِیهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّةُ بَعْدَهُ وَ لَا تَخْتَلِفُ». (الغیبة للنعمانی، ص81؛ ابن عقده کوفى، احمد بن محمد، فضائل أمیر المؤمنین(علیه السلام)، ص156؛ بحار الأنوار، ج‌36 ، ص277؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال-الإمام علی بن أبی طالب(علیه السلام)، ص210 و...)

(36). سوره توبه، آیه 36.

(37). غیبت نعمانی، ص87.

(38). إعلام الورى بأعلام الهدى، ص399.

(39). دلائل الصدق، ص25.

(40). در اینجا واژه صحیح به معنای لغوی خود نیست که مقابل آن حدیث "نادرست" باشد، بلکه اصطلاحی است برای حدیثی که از بالاترین درجه اعتبار و ارزش برخوردار است.

(41). علمای اسلام، از نخستین تا زمان قبل از قرن ششم هجری قمری را قدماء امامیه و از سید بن طاووس(رحمه الله علیه) و پس از ایشان را متأخرین امامیه می‌ دانند.

(42). مقباس الهدایة، ج1، ص139.

(43). علامه بحرالعلوم(رحمه الله علیه) در تعریف اصل می‌ نویسد: «اصل در اصطلاح محدثان شیعه به معنای کتاب مورد اعتمادی است که از کتاب دیگری گرفته نشده باشد. اصل به معنی مطلق کتاب نیست، زیرا گاهی در مقابل کتاب به کار می‌رود و گاه در مورد شخص واحدی گفته می‌ شود: له اصلٌ و له کتابٌ». رجال السید مهدی بحر العلوم (فوائد الرجالیّة)، ج2، ص367.

(44). اصول اربعمائة به 400 اثری می‌گویند که توسط اصحاب ائمه(علیهم السلام) نوشته شده بود. موضوع این مجموعه‌های حدیثی، کلمات ائمه(علیهم السلام) در موضوعات گوناگون بوده است.

(45). اَصْحاب اِجْماع، اصطلاحی در علم رجال امامیه برای اشاره به گروه مشخصی از راویان است که از نظر عالمان رجالی در مرتبه بالایی از وثاقت قرار دارند. طبق نظر مشهور این افراد هجده نفرند که در شمار اصحاب امام باقر(علیه السلام) تا امام رضا(علیه السلام) هستند. تمام عالمان این افراد را موثق می‌دانند و برای آنان درجه بسیار بالایی از اعتبار قائل‌اند. اصحاب اجماع امام باقر(علیه السلام) عبارتند از: زُرارَة بن اَعین، مَعروفِ بنِ خَرَّبوذ، بُرَید بن معاویه، فُضَیل بن یسار، محمد بن مُسلِم، ابوبصیر اَسَدی. اصحاب اجماع امام صادق(علیه السلام) عبارتند از: جَمیل بن دَرّاج، عبدالله بن مُسکان، عبدالله بن بُکَیر، حَمّاد بن عثمان، حماد بن عیسی، اَبان بن عثمان. اصحاب اجماع امام کاظم(علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام) عبارتند از: یونس بن عبدالرحمن، صَفوان بن یحیی، اِبن اَبی عُمَیر، عبدالله بن مُغَیرِه، حسن بن محبوب، احمد بن محمد بن اَبی نَصر بَزَنطی. (معرفه الرجال، کشی، ص556)

(46). عدة الاصول، ج1، ص384؛ مقباس الهدایة، ج1، ص139.

(47). معالم الدین فی الاصول، ص216.

(48). رجال ‌الطوسی، باب ‌ذکرأسماء...، باب‌الحاء، ص423.

(49). «أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنِ التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ أَحْمَدَ بْنِ عَلِیٍّ الرَّازِیِّ الْإِیَادِیِّ قَالَ أَخْبَرَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِیِ‌ الْعَدْلِ‌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخَلِیلِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ الْهَمْدَانِیِ‌ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ زِیَادِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ یَزِیدَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ سَلَّامٍ‌ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا سَلْمَى‌ رَاعِیَ النَّبِیِّ(صل الله علیه و آله) یَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صل الله علیه و آله)...».‌ (غیبت طوسی، ص147)

(50). حدیث مرسل: حدیثی است که دچار ارسال و حذف اسناد باشد، اعم از این که همه راویان یا شماری از آنان حذف شده باشند. مقابس الهدایة ج1، ص338.

(51). قراءة جدیدة فی روایة السمری، ص17.

(52). علی بن سنان الموصلی‌ العدل‌ روى عن أحمد بن محمّد الخلیل الآملی الطبری و روى عنه الحسین بن علی البزوفری، ثمّ إنّ کلمة العدل على ما یظهر من ذکرها فی مشایخ الصدوق(قدس سرّه) کان یوصف بها بعض علماء العامّة فلا یبعد أن یکون الرجل من العامّة. (معجم رجال الحدیث، ج6، 210، 3302)

(53). معجم رجال الحدیث، ج13، 50، 8194.

«هَؤُلَاءِ کُلُّهُمْ فَطَحِیَّةٌ، وَ هُمْ مِنْ أَجِلَّةِ الْعُلَمَاءِ وَ الْفُقَهَاءِ وَ الْعُدُولِ‌»

(55). مقتصب الاثر، ص10.

(56). غیبت طوسی، ص147؛ إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌2، ص125.

(57). حلیة الأبرار، ج‌6، ص491.

(58). المهدویة الخاتمة، ج2، ص15.

(59). انتصاراً للوصیة، ص57.

(60). خاتمة المستدرک، ج1، ص316.

(61). الشُهب الاحمدیة، ص25.

(62). رجال ابن الغضائری، ج1، ص42.

(63). الخلاصة للحلی، ص206.

(64). رجال النجاشی، ص96.

(65). انتصاراً للوصیة، ص27.

(66). غیبت طوسی، ص147.

(67). انتصاراً للوصیة، ص63.

(68). این کتاب یکى از مهم ترین منابع اهل سنت در شناخت راویان احادیث است که توسط محمد بن احمدبن عثمان ابوعبدالله شمس الدین ذهبى(673-748ق) نوشته شد.

(69). تذکرة الحفاظ، ص1054.

(70). لسان المیزان، ج2، ص442.

(71). الشهب الاحمدیة، ص29.

(72). انتصاراً للوصیة، ص64.

(73). الکامل فی الضعفاء الرجال، ج2، ص158.

(74). الوصیة المقدسة الکتاب العاصم من الضلال، ص4.

(75). دلائل الصدق، ص25.

(76). شیخ طوسی(رحمه الله علیه) در کتاب الغیبة، ص137، چند حدیث پیش از حدیث موسوم به وصیت و در ابتدای روایات مربوط به ائمه اثنی عشر، گفته است: «اما روایاتی که از طریق خاصه(شیعه) صادر شده است بیش از آن است که به شمارش بیاید».

(77). شیخ طوسی10 صفحه قبل از ذکر روایات از جهت خاصه و در ابتدای روایاتی که از جهت عامه و مخالفین شیعه صادر شده گفته است: «اما روایاتی که از جهت مخالفین شیعه نقل شده است». (الغیبة للطوسی، ص127)

(78). غیبت طوسی، ص128.

(79). فهرست‌الطوسی، باب‌الهمزة، باب‌أحمد، ص50.

(80). رجال نجاشی، ص 383.

(81). ابو عبد الله، محمد بن ابراهیم بن جعفر کاتب نعمانى، مشهور به ابن زینب، نویسنده کتاب شریف «الغیبة للنعمانى»، از راویان بزرگ شیعه در اوایل قرن چهارم هجرى است. وى علاوه بر این که نویسنده‌اى خوش نظر و داراى قدرت استنباط بوده، از اطلاعات وسیعى درباره رجال و احادیث برخوردار بوده است. او از شاگردان بزرگ ثقة الاسلام کلینى به شمار مى‌آید و بیشتر معلومات خود را از ایشان فرا گرفته است. همچنین کاتب و نویسنده او نیز به شمار مى‌ آمد و به همین خاطر از شهرت، احترام و اعتبار خاصى در نزد علماء و فقهاى شیعه بهره‌مند شده است.

(82). رجال نجاشی، ص383 و رجال‌ابن‌داود، ص290 و الخلاصه حلی، ص162.

(83). کافی، ج‌1، ص342.

(84). من لا یحضره الفقیه، ج‌4، ص449.

(85). الأمالی( للصدوق)، ص169.

(86). دلائل الصدق، ص 27.

(87). المهدویة الخاتمة، ج2، ص23.

(88). ر.ک: شبیری زنجانی، کتاب نکاح، ج15، 5074.

(89). ر. ک: محمد شهبازیان، مقاله تحلیلی بر وصیت نقل شده در کتاب غیبت طوسی و...، پژوهش نامه کلام تطبیقی، 1395، ص53.

(90). العدة فی اصول الفقه، ج1، ص149 و 150.

(91). إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌2، ص234.

(92). کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج‌2، ص475.

(93). المهدویة الخاتمة، ج2، ص95.

(94). لقب؛ بیانگر خصوصیت و ویژگی و صفتی ممدوح یا مذموم و مثبت در فرد است. مثل صادق یا کاذب یا امین یا خائن. اما اسم؛ غیر از لقب بوده و دلالتی برای توصیف و مذمت فرد ندارد؛ مانند علی، حسن، زید، بکر و... .

(95). «سَهْلٍ إِسْمَاعِیلَ بْنِ عَلِیٍّ النَّوْبَخْتِیِ‌ قَالَ: أَوْصَى النَّبِیُّ(صل الله علیه و آله) أَنَّهُ قَالَاسْمُهُ‌ کَاسْمِی‌ وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی لَقَبُهُ الْمَهْدِیُ‌ وَ هُوَ الْحُجَّةُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ صَاحِبُ الزَّمَانِ»؛ (پیامبر(صل الله علیه و آله) وصیت کرد و فرمود: اسم او همانند اسم من است و کنیه او همانند کنیه من است و لقب او مهدی است. او حجت و منتظر و صاحب الزمان است). (الغیبة للطوسی، ص271)

(96). پس از تتبع فراوان درباره لقب مأمون برای علی بن ابی طالب(علیه السلام) هیچ سندی در این خصوص پیدا نگردید تا صحت این لقب را برای آن حضرت تأیید کند. البته این لقب درباره امام دوازدهم(علیه السلام) در زیارت آل یاسین آمده است که خود تأییدی بر این است که اگر حضرت علی(علیه السلام) دارای لقب مأمون باشد، این لقب حصر در ایشان نیست. چنانچه می‌ فرماید: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْإِمَامُ‌ الْمَأْمُون». (الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ج‌2، ص493)

(97). مناقب آل ابی طالب، ج ‌3، ص 110.

(98). ینابیع الموده لذوی القربى، ج ‌2، ص 305.

(99). بحار الأنوار، ج 35، ص 60.

(100). مجمع البحرین،‌ص 229.

(101). تحفة الأولیاء (ترجمه أصول کافى)، ج‌2، ص409.

(102). الخصال، ج‌2، ص401.

(103). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌2، ص881.

(104). مقتضب الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، المقدمة ، ص7؛ جامع الصغیر، ج1، ص 350؛ کنزالعمال، ح 14971.

(105). موده القربی، ص 94؛ ینابیع الموده، باب 56 ص 308 و باب 77 ص 533.

(106). بحار الانوار، ج 51، ص 71؛ مسند، احمد بن حنبل، ج5، ص 90؛ صحیح مسلم، ج6، ص 30؛ فرائد السمطین، ج2، ص 329 تحت شماره 579 با ذکر سند از ابن عباس؛ احقاق الحق، و ملحقات آن ج 2 ص 352-354 و ج 13 ص 1- 49؛ ج 19 ص 628-632؛ نیز مراجعه شود به عمده ابن بطریق ص 416-422. و...

(107). «حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْکُوفِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِیُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی سَمِعْتُ مِنْ أَبِیکَ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ یَکُونُ بَعْدَ الْقَائِمِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً فَقَالَ إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیّاً وَ لَمْ یَقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ لَکِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِیعَتِنَا یَدْعُونَ النَّاسَ إِلَى مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا». (شیخ صدوق، کمال الدین‌، ج2، ص 40)

(108). ‌ کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌2، ص686.

(109). عن أبی حمزة، عن أبی عبد الله علیه السلام فی حدیث طویل أنه قال : « َ یَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ مِنَّا بَعْدَ الْقَائِمِ(‌علیه السلام) أَحَدَ عَشَرَ مَهْدِیّاً مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(‌علیه السلام)». (غیبت طوسی، ص 478، ح 504)

تاریخ انتشار: « 1397/04/27 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 8339