احمد الحسن و ادّعاهای گزاف مهدویّت، قائمیّت و شارعیّت!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

احمد الحسن و ادّعاهای گزاف مهدویّت، قائمیّت و شارعیّت!

حجّة الاسلام علی محمدی هوشیار makarem news

چکیده: احمد الحسن بصری در زعم باطل خود، «مهدویت» و «قائمیت» را از امام مهدی(عج) سلب کرده و خود را مهدی اول و قائم آل محمد(ص) دانسته و می‌ گوید: «القائم هو المهدی الاول و لیس الامام المهدی(علیه السلام)»(1)؛ (قائم همان مهدی اول است، نه امام مهدی(ع))! و با تکیه بر پیش فرض «قائمیت» و با استناد به روایت؛ «یَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ کِتَابٍ جَدِیدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ...»، قائم را در مقام شارعیّت دانسته است. در این مقاله ادعاهای فوق مورد بررسی قرار می‌ گیرد.
کلمات کلیدی: امامت,فتنه,احمد الحسن,حاکم,ادعا,سفارت,نسخ احکام,دجال,اليماني,الوصية المقدسة,ابن الامام,گاطع,يماني دروغين,کذّاب بصره,القائم,خروج القائم,حجت‌,انتخاب حاکم,قیام,مدینه,مهدی,جمهوری اسلامی,مدعیان دروغین,وصایت,نیابت,یمانی,احمد اسماعیل,احمد بصری,المهدییون,اوصیا,المهدی,مهدویّت,قائمیّت,المهدیین,شارعیّت,تولد مهدی,ادّعاهای گزاف,ابهام زایی,سفیر امام زمان,سرایاالقائم,البیعه لله

  • احمد الحسن و ادّعای مهدویّت، قائمیّت و شارعیّت!
  • ادعای احمد الحسن
  • مهدویّـت
  • قائمیـّت
  • شارعیـّت

نویسنده: حجّة الاسلام علی محمدی هوشیار

ادعای احمد الحسن

احمد بصری در زعم باطل خود، مهدویت و قائمیت را از امام مهدی(علیه السلام) سلب کرده و خود را مهدی اول و قائم آل محمد(صل الله علیه و آله) دانسته و می‌ گوید:

«القائم هو المهدی الاول و لیس الامام المهدی(علیه السلام)»(1)؛ (قائم همان مهدی اول است، نه امام مهدی(علیه السلام)).

در پاسخ به این دو ادعای باطل، مسأله شخصیه بودن مهدویت و قائمیت برای امام مهدی(علیه السلام) مورد بررسی قرار می‌ گیرد:


الف) مهدویّـت

مَهدی، اسم مفعول ثلاثی مجرّد از ریشه‌ هَدَی به معنای هدایت شده است. چنانچه ابن اثیر در نهایة آورده است: «مهدی یعنی آن کس که خدا، به راستی وی را به راه حق برده است».(2) همچنین در کتاب مجمع البحرین و مطلع النیّرین به همین معنا اشاره کرده و گفته است: «مهدی کسی است که خدایش به سوی حق ره نموده است».(3) این اسم، در اصطلاح روایی، معنای خاص خود را داشته و حاکی از وجود شخصیت‌ های هدایت شده‌ ای‌ است که از آنان با عنوان «مهدی» یاد می‌ شود.

با توجه به روایات معصومین(علیه السلام) همه امامان در عصر خود، مهدی بوده و به عنوان حجّت و فرستاده خداوند، مردم را هدایت می‌ کردند. چنانچه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) خطاب به سلیم بن قیس هلالی فرمود:

«یَا سُلَیْمُ إِنَّ أَوْصِیَائِی أَحَدَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی أَئِمَّةٌ هُدَاةٌ مَهْدِیُّونَ‌»‌(4)؛ (ای سلیم! همانا اوصیاء من یازده نفر از فرزندانم هستند که تمامی آنان امامان هدایتگر و مهدی هستند).

اما آنچه در این مجال مورد بحث می‌ باشد، اشاره اجمالی به مسأله شخصیّه بودن مهدویت امام دوازدهم(علیه السلام) در عصر حاضر است که روایات متعددی بر آن تصریح کرده‌اند. لذا در عصر حاضر، لقب «مَهدی» مختص امام دوازدهم(علیه السلام) بوده و تمامی روایاتی که پیرامون ظهور حضرت و با عناوین «الْمَهْدِی‌ مِنْ آلِ مُحَمَّد(5)، الْقَائِمُ الْمَهْدِی‌(6)، مَهْدِیُ‌ هَذِهِ الْأُمَّة(7)، مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ مَهْدِیُ‌ الْأُمَّة(8)، مَهْدِیُ‌ أُمَّتِی‌(9)، الْمَهْدِیَ(10)‌، مَهْدِیَ(11)‌» صادر شده‌اند، تصریح به امام دوازدهم(علیه السلام) دارند که به برخی از این روایات اشاره می‌ گردد:

روایت اول:

«وَ عَنْهُ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الْحَسَنِیِّ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ(علیه السلام)) قَالَ: لَمَّا وَهَبَ لِی رَبِّی مَهْدِیَ‌ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَرْسَلَ مَلَکَیْنِ فَحَمَلَاهُ إِلَى سُرَادِقِ الْعَرْشِ حَتَّى وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ مَرْحَباً بِعَبْدِیَ الْمُخْتَارِ لِنُصْرَةِ دِینِی وَ إِظْهَارِ أَمْرِی وَ مَهْدِیِ‌ خَلْقِی...»(12)؛ (امام حسن عسکری(علیه السلام) فرمود: هنگامی که خداوند مهدی این امت را بر من بخشید، دو فرشته از جانب آسمان فرستاد تا وی را عرش بردند. خداوند فرمود: مرحبا به بنده من. کسی که اختیاردار نصرت و یاری از دین من بوده و امر مرا آشکار می کند و هدایت کننده خلق من است).

روایت دوم:

«وَ عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: إِذَا فُقِدَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ فَاللَّهَ اللَّهَ فِی أَدْیَانِکُمْ... قُلْتُ: یَا سَیِّدِی مَنِ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ... قَالَ أَنَا السَّابِعُ، وَ ابْنِی عَلِیٌّ الرِّضَا الثَّامِنُ، وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ التَّاسِعُ، وَ ابْنُهُ عَلِیٌّ الْعَاشِرُ، وَ ابْنُهُ الْحَسَنُ حَادِیَ عَشَرَ، وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ سَمِیُّ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ کُنْیَتُهُ الْمَهْدِیُ‌ الْخَامِسُ بَعْدَ السَّابِعِ»(13)؛ (امام کاظم(علیه السلام) فرمود: زمانی که پنجمین از فرزندان هفتمین نباشد، خدا را خدا را که مراقب دین خود باشید. راوی پرسید؛ ای آقای من. پنجمین از هفتمین کیست؟ فرمود: من هفتمین هستم و فرزندم رضا هشتمین و فرزندش محمد نهمین و فرزندش علی دهمین و فرزندش حسن یازدهمین است و فرزندش محمد که جدش رسول خدا به این نام نامیده و کنیه اش مهدی است. که می شود پنجمین از هفتمین).

روایت سوم:

«بِسنده عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (صل الله علیه و آله) یَقُولُ:‌ الْأَئِمَّةُ بَعْدِی اثْنَا عَشَرَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ وَ التَّاسِعُ مَهْدِیُّهُمْ‌»(14)؛ (پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) فرمود: امامان بعد از من دوازده هستند که نه امام از فرزندان حسین(علیه السلام) بوده و نهمین آنان مهدی آنها است).

روایت چهارم:

«حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ حَسَنِ بْنِ مَنْدَةَ بسنده عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ‌ (صل الله علیه و آله) لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ(علیه السلام) یَا حُسَیْنُ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِکَ تِسْعَةٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنْهُمْ مَهْدِیُ‌ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ أَبُوکَ فَالْحَسَنُ بَعْدَهُ فَإِذَا سُمَّ الْحَسَنُ فَأَنْتَ فَإِذَا اسْتُشْهِدْتَ فَعَلِیٌّ ابْنُکَ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَجَعْفَرٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَمُوسَى ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُوسَى فَعَلِیٌّ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَعَلِیٌّ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَالْحَسَنُ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ فَالْحُجَّةُ بَعْدَ الْحَسَنِ یَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»(15)؛ (پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) به امام حسین(علیه السلام) فرمود: ای حسین! نه امام از فرزندان تو به وجود می ‌آیند. یکی از آنان مهدی این امت است. پس زمانی که پدرت شهید شد، حسن(علیه السلام) بعد از ایشان و زمانی که حسن مسموم شد تو و زمانی که تو شهید شدی پسرت علی و زمانی که علی رفت پس محمد و زمانی که محمد رفت پس فرزندش جعفر و زمانی که جعفر رفت فرزندش موسی و زمانی که موسی رفت فرزندش علی و زمانی که علی رفت فرزندش محمد و زمانی که محمد رفت فرزندش علی زمانی که علی رفت فرزندش حسن و زمانی که حسن رفت پس فرزندش حجت بعد از حسن است که زمین را از عدل و داد پر می کند همان طور که از ظلم و جور پر شده است).

* * *

ابهام زدایی از چند روایت:

بررسی روایت تولد مهدی از مدینه

در خصوص محل تولد امام دوازدهم(علیه السلام) دو نوع روایت صادر شده است، یک روایت، زادگاه آن حضرت را مَدینه و روایات دیگر آن را سامرا دانسته ‌اند، گذشته از آن؛ انصار احمدالحسن بر این باورند که در آن روایت مدینه را باید مُدینه خواند که آنهم دلالت بر محل ولادت احمدالحسن از روستای مُدینه دارد. در روایتی از منابع اهل سنت آمده است که:

«الْمَهْدِیُّ مَوْلِدُهُ بِالْمَدِینَةِ ، مِنْ أَهْلِ بَیْتِ النَّبِیِّ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ) ، وَاسْمُهُ اسْمُ نبیّ...»(16)؛ (محل تولد مهدی مدینه و از اهل بیت نبی(صل الله علیه و آله) بوده و اسمش اسم نبی است).

در پاسخ به ادعای احمد بصری، ابتدا حدیث مورد استناد وی مورد بررسی قرار می‌ گیرد. این حدیث از طرق عامه در کتاب الفتن نعیم بن حماد نقل شده و مورد پذیرش نمی‌باشد. لذا به برخی از دلایل بی اعتبار بودن این کتاب اشاره می‌ گردد:

الف. به شهادت رجالیون اهل سنت، ابن حماد علاوه بر ارتکاب اشتباهات روایی متعدد، احادیثی نادرست نقل نموده و گاه جعل روایت نیز هم کرده است.(17)

ب. نسبت این کتاب به مؤلف قطعی نبوده و محدثان و رجالیون قدیمی اهل سنت از چنین کتابی یاد نکرده‌ اند.

ج. در این کتاب روایاتی نقل شده است که ساختگی بودن آن آشکار است. به عنوان نمونه در روایتی آورده است: علی(علیه السلام) فرمود با معاویه مبارزه نکنید زیرا به هر حال امیری نیکوکار یا فاجر لازم است.(18)

علاوه بر تمامی این اشکالات، چنانچه روایتی که از طرق عامه صادر شده است با روایت صحیحی که از طرق خاصه(شیعه) صادر شده متعارض باشد، ترجیح با روایت شیعه است.(19)

از حدود هزار سال پیش، به مجموعه‌ ای از چند روستا(20) در شمال بصره عراق «الجزائر» گفته می‌شد که از جمله آنها روستای «الهویر» و «المُدینه» است. محل تولد و زندگی احمدالحسن روستای الهویر است که در چهار کیلومتری روستای المُدینه قرار گرفته و حد فاصل بین روستای الهویر و روستای المُدینه را دجلة البصرة قرار دارد. بنابراین دلیلی بر این سخن وجود ندارد که او را متولد مُدینه دانست و روایت مذکور را به او تطبیق داد.(21)


ب) قائمیـّت

مسأله قائمیت، امری تعیّن یافته در شخص امام دوازدهم(علیه السلام) بوده و حتی کسانی را که پیش از قیام امام دوازدهم(علیه السلام) پرچم قائمیت برافراشته و با ادعای قائمیت از مردم بیعت می‌ گیرند را محکوم و گمراه معرفی کرده‌ اند. چنانچه در روایاتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:

«کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ‌ قِیَامِ‌ الْقَائِمِ‌ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(22)؛ (هر پرچمی که قبل از قیام قائم(علیه السلام) برافراشته شود، پس صاحب آن پرچم طاغوت بوده و غیر از خدا را پرستش می ‌کند).

همچنین فرموده است:

«یَا مُفَضَّلُ کُلُ‌ بَیْعَةٍ قَبْلَ ظُهُورِ الْقَائِمِ(علیه السلام) فَبَیْعَةُ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ خَدِیعَةٍ، لَعَنَ اللَّهُ الْمُبَایِعَ لَهَا وَ الْمُبَایَعَ لَهُ»(23)؛ (ای مفضل! هر بیعتی قبل از ظهور قائم(علیه السلام) بیعت با کفر و نفاق و نیرنگ است. خدا بیعت کننده و بیعت گیرنده را لعنت کند).

این دو روایت، اشاره صریح به شخصی بودن قائمیت داشته و قبل از ظهور و قیام قائم آل محمد(علیه السلام) هیچ فردی نمی‌ تواند ادعای قائمیت کرده و خود را قائم بنامد. لذا کسانی که بخواهند به نام، یا به عنوان یا به نیابت از قائم آل محمد(علیه السلام) از دیگران بیعت گرفته و پرچم حکومت امام را برافرازند، یقیناً در انحراف بوده و بیعت با آنان حرام خواهد بود. بنابراین افرادی همچون احمد بصری که خود را مُمهّد ظهور معرفی کرده و ادعای سفارت از جانب ایشان را دارد، حق بیعت گرفتن نداشته و تشکیل «سرایاالقائم» و برافراشتن پرچم «البیعه لله» جایز نمی‌ باشد.

اگر برای برخی سئوال ایجاد شود که با این مبنا، آیا تشکیل جمهوری اسلامی ایران نیز شامل همین حکم خواهد شد یا نه؟ در پاسخ گفته می‌شود: آنچه در این خصوص جائز نمی ‌باشد، ادعای قیام به نام قائم آل محمد(علیه السلام) و اخذ بیعت از مردم برای ایشان است تا با این بهانه شعار حکومت امام سر داده شود، اما جهت تبیین بحث درباره جمهوری اسلامی باید به نکاتی توجه داشت که عبارتند از:

اولاً؛ حاکم و قائم دو مقوله جدا از هم است، بدین معنا که لزوماً قائم بایستی از جانب خدا ‌باشد اما درباره حاکم چنین الزامی وجود ندارد.

ثانیاً؛ حق انتخاب حاکم در زمان غیبت امام دوازدهم(علیه السلام) بر عهده مردم بوده و جمهوری اسلامی ایران نیز بر پایه حرکت مردمی بر علیه ظلم و جور شاهنشاهی برپا شده است.

ثالثاً؛ هیچگاه جمهوری اسلامی، به نام قائم(علیه السلام) از کسی بیعت نگرفته و پرچم خود را پرچم امام معرفی نکرده است. لذا جمهوری اسلامی، حکومت فقیه عادل و جامع الشرایطی است که با استمداد از احکام اولیه و ثانویه، سعی بر اجرای احکام الهی در زمین داشته و در عین حال، خلافت را حق امام معصوم(علیه السلام) می ‌داند.

رابعاً؛ روایات متعددی مبنی بر ضرورت وجود حاکم برای مردم صادر شده است که حتی در صورت نبود حاکم عادل، وجود حاکم جائر را نیز دارای برکات دانسته‌اند. چرا که زندگی مردم بدون وجود محکمه‌ ها و دستگاه های امنیتی و نظارتی و ... ممکن نخواهد بود. چنانچه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمود:

«لَا أَرَى هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ إِلَّا ظَاهِرِینَ عَلَیْکُمْ بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ حَقِّکُمْ، و اجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ، فَإِذَا کَانَ عَلَیْکُمْ إِمَامٌ یَعْدِلُ فِی الرَّعِیَّةِ، وَ یَقْسِمُ بِالسَّوِیَّةِ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا فَإِنَّ النَّاسَ لَایُصْلِحُهُمْ إِلَّا إِمَامٌ بَرُّ أَوْ فَاجِرٌ. فَإِنْ کَانَ بَرّاً فَلِلرَّاعِی وَ الرَّعِیَّةِ، وَ إِنْ کَانَ فَاجِراً عَبَدَ الْمُؤْمِنُ رَبَّهُ فِیهَا، وَ عَمِلَ فِیهَا الْفَاجِرُ إِلَى أَجَلِهِ»(24)؛ (چنین می‌ یابم که به خاطر ناهماهنگی و سستی شما در حق، بر شما غلبه خواهند کرد. این پیروزی به خاطر همبستگی و همدلی آنها بر باطل است. پس چون در میان شما امامی است که به عدالت با مردم برخورد می‌کند و در تقسیم منابع تساوی را رعایت می‌ کند، به حرفش گوش دهید و از او اطاعت نمایید؛ زیرا امور مردم اصلاح نمی‌ شود، مگر به واسطه یک امام و رهبر، چه عادل باشد و یا فاجر. پس اگر نیکوکار بود، هم به نفع رهبر است و هم به نفع مردم و اگر بد کردار بود، مؤمن در [سایه امنیت به وجود آمده]، بندگی خدا را می‌کند و فاجر نیز تا هنگامی که حکومتش زائل شود، به کار خود ادامه خواهد داد. با این وجود، هر عقل سلیم و متشرعی، بین حاکم فقیه و عادل و حاکم جاهل و جائر، حکومت فقیه را انتخاب کرده و از حکومت ظلم و جور دوری می ‌کند).

گذشته از همه این موارد، روایات صادره از معصومین(علیهم السلام) قائم آل محمد(علیه السلام) را مشخص کرده و بدین وسیله قائمیت را از تمامی مدعیان دروغین سلب کرده‌ اند. چنانچه در روایتی از ابو حمزه ثمالى آمده است:

عَنْ أَبِی حَمْزَةَ ثَابِتِ بْنِ دِینَارٍ الثُّمَالِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام)... یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَلَسْتُمْ کُلُّکُمْ قَائِمِینَ بِالْحَقِّ قَالَ بَلَى قُلْتُ فَلِمَ سُمِّیَ‌ الْقَائِمُ‌ قَائِماً قَالَ لَمَّا قُتِلَ جَدِّیَ الْحُسَیْنُ(علیه السلام) ضَجَّتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِالْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ وَ قَالُوا إِلَهَنَا وَ سَیِّدَنَا أَ تَغْفَلُ عَمَّنْ قَتَلَ صَفْوَتَکَ وَ ابْنَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِمْ قَرُّوا مَلَائِکَتِی فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَنْتَقِمَنَّ مِنْهُمْ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ ثُمَّ کَشَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) لِلْمَلَائِکَةِ فَسُرَّتِ الْمَلَائِکَةُ بِذَلِکَ فَإِذَا أَحَدُهُمْ قَائِمٌ یُصَلِّی فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ الْقَائِمُ أَنْتَقِمُ مِنْهُمْ»(25)؛ (از حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) پرسیدم: اى فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلى. عرض کردم: پس چرا فقط قائم(ع) قائم نامیده شده است؟ حضرت فرمود: هنگامى که جدم حسین بن على(علیه السلام) به شهادت رسید، فرشتگان آسمان به درگاه خداوند متعال نالیدند و گریستند و عرض کردند: پروردگارا! آیا کسى را که برگزیده ترین خلق تو را به قتل رسانده است به حال خود وا مى‌گذارى؟ خداوند متعال به آنها وحى فرستاد: آرام گیرید! به عزت و جلالم سوگند از آنها انتقام خواهد کشید، هر چند بعد از گذشت زمانى باشد! آنگاه پرده حجاب را کنار زده و فرزندان حسین(علیه السلام) را که وارثان امامت بودند، به آنها نشان داد. ملائکه از دیدن این صحنه بسیار مسرور شدند. یکى از آنها در حال قیام نماز مى خواند. حق تعالى فرمود: به وسیله این قائم از آنها انتقام خواهم گرفت).

همچنین در روایتی از امام جواد(علیه السلام) که امامان پس از خود را برای صَقْر بن أَبی دُلَف شمارش می‌ کرد آمده است:

«الْإِمَامُ بَعْدِی ابْنِی عَلِیٌّ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ قَوْلُهُ قَوْلِی وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِی وَ الْإِمَامُ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِیهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِیهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَةُ أَبِیهِ ثُمَّ سَکَتَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحَسَنِ فَبَکَى(علیه السلام) بُکَاءً شَدِیداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ بَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرُ»(26)؛ (امام بعد از من پسرم علی است که امرش امر من و سخنش سخن من و طاعتش طاعت من است و امام بعد از او فرزندش حسن است که امرش امر او و سخنش سخن او و طاعتش طاعت اوست. سپس ساکت شد. پرسیدم ای فرزند رسول خدا پس امام بعد از حسن کیست؟ پس امام گریه شدیدی کرده و فرمود: همانا بعد از حسن فرزندش قائم به حق بوده و مورد انتظار قرار می‌ گیرد).

ضمن اینکه بر اساس روایات معصومین(علیهم السلام) لزوماً قائم(علیه السلام) فرزند بلافصل امام است و این سخن نقض کننده ادعای قائمیت احمد بصری می‌باشد. زیرا احمد بصری مدعی فرزندی با واسطه حضرت بوده و تاکنون پدران خود (اسماعیل، صالح، حسین، سلمان) را امام ندانسته است. به عنوان نمونه؛

«عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، قَالَ: قُلْتُ لَهُ تَکُونُ‌ الْأَرْضُ‌ بِغَیْرِ إِمَامٍ‌... قَالَ قُلْتُ الْقَائِمُ إِمَامٌ قَالَ نَعَمْ إِمَامُ بْنُ إِمَامٍ...‌»(27)؛ (حسین ابن ابی علاء از امام صادق(علیه السلام) پرسید: آیا ممکن است زمین بدون امام باشد؟ فرمود: نه! تا اینکه پرسید: آیا قائم هم امام است؟ فرمود: بله. او امام و فرزند امام است). همچنین در جایی دیگر به حرث بن مغیرة می ‌فرماید: «الْقَائِمُ‌ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ»(28)؛ (قائم امام و فرزند امام است).

* * *

ابهام زدائی از چند حدیث:

1. بررسی روایت «لَا الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُم‌»:

احمد بصری خود را مصداق این روایت دانسته و سعی بر آن دارد تا روایت مذکور را مصادره به مطلوب کند. لذا می‌گوید قائم آن کسی نیست که مردم در انتظارش هستند، و او کسی جز من نیست. در این روایت آمده است:

«عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) أَخْبِرْنِی‌ عَنِ‌ الْقَائِمِ(علیه السلام) فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا هُوَ أَنَا وَ لَا الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ وَ لَا یُعْرَفُ وِلَادَتُهُ‌ قُلْتُ بِمَا یَسِیرُ قَالَ بِمَا سَارَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) هَدَرَ مَا قَبْلَهُ وَ اسْتَقْبَلَ»(29)؛ (عبد اللَّه بن عطاء می‌ گوید: به امام باقر(علیه السلام) عرض کردم: مرا از حضرت قائم(علیه السلام) آگاه گردان. آن حضرت فرمود: سوگند به خدا او نه من هستم و نه آن کسى که گردن هاى خود را به سوى او مى‌ کشید و منظور نظر شماست، او کسى است که ولادتش معلوم نمى ‌شود، عرض کردم: چه رفتارى خواهد داشت؟ فرمود: همان رفتارى را که رسول خدا(صل الله علیه و آله) داشت، آنچه از دین که به سبب پیرایه ‌ها به مرور نسخ شده براندازد و بدعت ها را برطرف و دین جدّش را دوباره از سر مى‌گیرد).

در پاسخ گفته می‌ شود:

اولاً؛ هرچند که قیام زید بن علی(علیه السلام) در زمان امام صادق(علیه السلام) اتفاق افتاد، اما زمزمه قائم بودن و مهدی بودن زید از زمان امام باقر(علیه السلام) مطرح بوده و همواره آن حضرت مردم را از این باور اشتباه برحذر می داشت. لذا آن قائمی که مردم آن زمان به سوی او توجه داشتند کسی نبود جز زید بن علی(علیه السلام). لذا امام باقر(علیه السلام) در این روایت قائمیت شخصی را از خودش و فردی که مردم وی را قائم می‌ پنداشتند؛ یعنی زید بن علی(علیه السلام) نفی کرده و مردم را به قائمیت کسی بشارت می ‌دهد که در ولادتش اختلاف دارند. و آن کسی نیست جز امام حجت بن الحسن العسکری(علیه السلام) که ولادت ایشان در بین شیعه و سنی اختلافی است. شیعه باور به ولادت ایشان از نسل امام یازدهم(علیه السلام) دارد و اهل تسنن باور به ولادت ایشان در هنگامه ظهور دارد. لذا امام رضا(علیه السلام) در توصیف امام دوازدهم(علیه السلام) و قیام ایشان فرمود:

«یَبْعَثَ اللَّهُ لِهذَا الْأَمْرِ غُلَاماً مِنَّا، خَفِیَ‌ الْوِلَادَةِ و الْمَنْشَا، غَیْرَ خَفِیٍّ فِی نَسَبِهِ»(30)؛ (خداوند برای این امر جوانی از ما را مبعوث می‌ کند که ولادت و خواستگاه او مخفی است. البته نسب او مخفی نیست).

بنابراین، نمی توان احمدالحسن را به عنوان قائمی پذیرفت که «لَا یُعْرَفُ وِلَادَتُهُ‌»، زیرا بر اساس روایت امام رضا(علیه السلام) قائم و صاحب الامر(علیه السلام) علاوه بر مخفی و اختلافی بودن ولادتش، دارای نسب مشخص و غیر مخفی است، و حال آنکه احمدالحسن برخلاف بیان روایت، ولادتش روشن بوده(31) و نسبش مخفی است.

ثانیاً؛ در روایتی دیگر از امام باقر(علیه السلام) به شرایط آمدن قائم(علیه السلام) اشاره شده است که هیچ کدام از شرایط مذکور با شرایط زمانی و تحولات کنونی مردم مطابقت ندارد.

«مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ الصَّیْقَلُ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ فَبَیْنَا نَحْنُ نَتَحَدَّثُ وَ هُوَ عَلَى بَعْضِ أَصْحَابِهِ مُقْبِلٌ إِذِ الْتَفَتَ إِلَیْنَا وَ قَالَ فِی أَیِّ شَیْ‌ءٍ أَنْتُمْ‌ هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُمَحَّصُوا هَیْهَاتَ وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُمَیَّزُوا وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى تُغَرْبَلُوا وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ إِلَّا بَعْدَ إِیَاسٍ وَ لَا یَکُونُ الَّذِی تَمُدُّونَ إِلَیْهِ أَعْنَاقَکُمْ حَتَّى یَشْقَى‌ مَنْ‌ شَقِیَ‌ وَ یَسْعَدَ مَنْ سَعِدَ»(32)؛ (محمّد بن منصور صیقل از پدر خود روایت کرده که گوید: «بر امام باقر(علیه السلام) وارد شدم و جماعتى نزد او بودند پس در آن میان که ما با یک دیگر سخن مى‌ گفتیم و آن حضرت روى به یکى از یاران خود داشت، ناگاه رو به ما کرده فرمود: شما در مورد چه چیز سخن مى‌ گوئید؟ هیهات! هیهات! آنچه گردنهاى خود را به سویش مى‌ کشید (منتظر آن هستید) واقع نخواهد شد تا اینکه پاک سازى شوید، [هیهات‌] و آنچه گردن هاى خویش را به سوى آن مى‌کشید واقع نمى‌ گردد تا اینکه باز شناخته و از یک دیگر جدا شوید و آنچه گردن‌هاى خود را به سویش مى‌ کشید واقع نخواهد شد تا این که غربال شوید، و آنچه گردن هاى خویش را به جانب آن مى‌ کشید واقع نخواهد شد مگر پس از نومیدى، و آنچه به جانبش گردن هاى خود را مى‌ کشید واقع نخواهد شد تا کسى که اهل نگون بختى است به سیه ‌روزى، و آنکه اهل سعادت است به نیکبختى رسد).

2. بررسی روایت «أَوَّلُ قَائِمٍ یَقُومُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت(علیهم السلام)»‌:

در روایتی از عبارت اولین قائم از اهل بیت(علیهم السلام) اشاره کرده و احمد بصری با تقطیع بخش اول آن سعی دارد خود را مصداق اولین قائم معرفی کند. در متن روایت آمده است:

«عن کتاب حسین بن سعید و النوادر أَبُو الْحَسَنِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَالَ یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ هَلْ قَرَأْتَ الْقُرْآنَ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ هَذِهِ الْقِرَاءَةَ قَالَ عَنْهَا سَأَلْتُکَ لَیْسَ عَنْ غَیْرِهَا قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنَّ مُوسَى(علیه السلام) حَدَّثَ قَوْمَهُ بِحَدِیثٍ لَمْ یَحْتَمِلُوهُ عَنْهُ فَخَرَجُوا عَلَیْهِ بِمِصْرَ فَقَاتَلُوهُ فَقَاتَلَهُمْ فَقَتَلَهُمْ وَ لِأَنَّ عِیسَى(علیه السلام) حَدَّثَ قَوْمَهُ بِحَدِیثٍ فَلَمْ یَحْتَمِلُوهُ عَنْهُ فَخَرَجُوا عَلَیْهِ بِتَکْرِیتَ فَقَاتَلُوهُ فَقَاتَلَهُمْ فَقَتَلَهُمْ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‌ فَآمَنَتْ طائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ کَفَرَتْ طائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلى‌ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِینَ‌ وَ إِنَّهُ أَوَّلُ قَائِمٍ یَقُومُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ یُحَدِّثُکُمْ بِحَدِیثٍ لَاتَحْتَمِلُونَ فَتَخْرُجُونَ عَلَیْهِ بِرُمَیْلَةِ الدَّسْکَرَةِ فَتُقَاتِلُونَهُ فَیُقَاتِلُکُمْ فَیَقْتُلُکُمْ وَ هِیَ آخِرُ خَارِجَةٍ یَکُونُ ثُمَّ یَجْمَعُ اللَّهُ یَا ابْنَ أَبِی یَعْفُورٍ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ ثُمَّ یُجَاءُ بِمُحَمَّدٍ(صل الله علیه و آله)»(33)؛ (ابوالحسن بن عبدالله به نقل از ابن ابی یعفور می گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام) رسیدم در حالی که چند نفر از اصحاب در نزد ایشان بود. پس فرمود: ای پسر ابی یعفور! آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفت گفتم بله این قرائت را خوانده‌ام. گفت من هم از همین قرائت سوال میپرسم نه از قرائت دیگر. گفت گفتم بله فدایت شوم.

چرا قرآن فرمود برای اینکه موسی حدیثی به قومش گفت که تحملش نکردند و بر او در شهر خروج کردند. پس کشتند و کشته شدند و آنان را کشت. و برای اینکه عیسی حدیثی برای قومش گفت که تحملش نکرده و بر او در تکریت خروج کردند. پس کشتند و کشته شدند و آنان را کشت. و این سخن خداوند است که فرمود: پس طایفه‌ای از بنی اسراییل ایمان آوردند و طایفه ‌ای کافر شدند. پس مومنان را بر دشمنانشان یاری دادیم و آنان پس از پیروزی آشکار شدند.

و همانا او اولین قائم است که از میان ما اهل بیت قیام می‌ کند. برای شما حدیثی می خواند که تحملش نمی‌کنید. پس بر او در منطقه دسکره [منطقه ای در عراق] خروج می‌ کنید. پس با او جنگ می‌ کنید و او با شما جنگ می‌ کند و شما را می‌کشد و این آخرین خروجی است که اتفاق می ‌افتد و سپس ای فرزند یعفور! خداوند جمع می کند اولین و آخرین را و سپس حضرت محمد(صل الله علیه و آله) می‌ آید[اشاره به رجعت]).

پاسخ این روایت این است که:

اولاً امام صادق(علیه السلام) در مقام بیان سنت بیان حدیث و خروج مردم در عصر حضرت موسی و عیسی(علیه السلام) بوده و در پی ذکر این دو سنت، به قائمی اشاره می‌کند که پیش از او هیچ قائمی از اهل بیت(علیه السلام) بر سنت قیام موسی و عیسی(علیه السلام) نبوده و او اولین نفر از میان دوازده قائم برحق است که بر اساس سنت موسی و عیسی(علیه السلام) حدیث (سخن تازه) می‌گوید و بر علیه‌اش خروج می ‌کنند.

بنابراین؛ منظور از قائم مذکور در این روایت، امام دوازدهم(علیه السلام) است که پیش از ایشان در بین امامان معصوم(علیهم السلام) که همگی قائم بر حق بوده ‌اند، کسی بر اساس سنت موسی و عیسی(علیهما السلام) مبتلا به چنین مساله‌ای نشده‌اند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:‌«... فَإِذَا هُوَ قَامَ نَشَرَهَا فَلَمْ یَبْقَ أَحَدٌ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا»(34)؛ (پس زمانی که آن حضرت قیام کرده و پرچم رسول خدا(صل الله علیه و آله) را باز نمود، احدی در مشرق و مغرب باقی نمی ‌ماند، مگر آنکه ایشان را لعن و دشمنی کند...).

ثانیاً بر اساس شهادت تاریخ، حضرت موسی و عیسی(علیه السلام) هیچگاه جنگ و نبردی با دشمنان خود نداشته و این نقل برخلاف سیره آنان می ‌باشد.

ثالثاً در بخش پایانی روایت، به عدم تکرار خروج و قیام اشاره کرده و بلافاصله به رجعت پیامبر(صل الله علیه و آله) تصریح می ‌فرماید. با این حساب، قائم دوم و سوم و... از اهل بیت(عهم السلام) معنایی نخواهد داشت زیرا روایت مذکور، خروج اولین قائم از اهل بیت(علیهم السلام) را همان آخرین خروج اهل بیت(علیهم السلام) دانسته ‌اند.

بنابر این در عبارت اولین قائم، عدد مفهوم نداشته و او همان امام دوازدهم(علیه السلام) می‌باشد که از او به عنوان آخرین خروج کننده از اهل بیت(علیهم السلام) یاد شده است.

3. بررسی روایت «یَقبِضُ أموُالَ القائمُ(علیه السلام)»:

اتباع احمدالحسن با تقطیع روایتی از رسول اکرم(صل الله علیه و آله)، سعی بر آن دارند تا احمدالحسن را به عنوان یمانی، همان وزیر و تحویل گیرنده اموال حضرت معرفی کنند و حال آنکه با مراجعه به متن روایت مشخص می‌گردد که کسی که این وظایف را بر عهده دارد، حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) خواهد بود نه دیگری.

در روایت آمده است:

«الْفَاضِل عُمَرَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْأَوْسِیُّ فِی کِتَابِهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) قَالَ: یَنْزِلَ عِیسَى بْنُ مَرْیَمَ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) عِنْدَ انْفِجَارِ الصُّبْحِ مَا بَیْنَ مهرودین‌ وَ هُمَا ثَوْبَانِ أصفران مِنْ الزَّعْفَرَانِ أَبْیَضُ الْجِسْمَ أَصْهَبُ الرَّأْسَ أَفْرَقُ الشِّعْرَ کَانَ رَأْسُهُ یَقْطُرُ دُهْنًا بِیَدِهِ حَرْبَةٌ یَکْسِرُ الصَّلِیبَ وَ یُقْتَلَ الْخِنْزِیرَ وَ یُهْلِکَ الدَّجَّالَ وَ یَقْبِضُ أَمْوَالَ الْقَائِمُ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ یَمْشِی خَلْفَهُ أَهْلُ الْکَهْفِ وَ هُوَ الْوَزِیرُ الْأَیْمَنِ لِلْقَائِمِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ حَاجِبَهُ وَ نَائِبَهِ وَ یُبْسَطَ فِی الْمَغْرِبِ وَ الْمَشْرِقِ الْأَمْنَ مِنْ کَرَامَةِ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا...»(35)؛ (عیسی بن مریم(علیه السلام) در وقتی که صبح طلوع کند، بین «مهرودین» به زمین می‌آید. و مهرودین، دو پارچه و لباس زرد از زعفران است. سفید و دارای موی سر سرخ و سفید و کم پشت است، مثل اینکه از سرش روغن می‌ چکد. و در دست او حربه‌ای است که با او صلیب را می ‌شکند و خوک را می‌کشد و دجال را نابود و اموال امام(علیه السلام) را قبض می ‌کند و اهل کهف پشت سر او راه می ‌روند و او وزیر دست راست قائم آل محمد(علیه السلام) و حاجب و نایب او می ‌باشد و به کرامت حجّة بن الحسن(علیه السلام) در شرق و غرب، امنیت را گسترش می ‌دهد).

این در حالی است که اتباع احمد بصری روایت را تقطیع کرده و آن را از عبارت «یقبض أموال القائم» آغاز نموده و مردم را به وزیری بشارت می‌ دهند که پیش از قائم خواهد آمد و از این رهگذر اذهان را به سوی احمدبصری سوق می‌ دهند!

4. بررسی روایت «قال العذاب خروج القائم(علیه السلام):

بر اساس آیه 15 سوره اسراء خداوند هیچ طائفه‌ای را دچار عذاب نمی‌کند مگر آنکه رسولی از پیش فرستاده باشد،(36) از سویی هم در روایت امام صادق(علیه السلام) مراد از عذاب قیام قائم(علیه السلام) است.(37) با این حساب رسولی که قبل از قیام قائم برای اتمام حجت می‌آید چه کسی است؟ برخی از اتباع احمد الحسن، او را همان رسول قبل از قائم(علیه السلام) می‌دانند.

لذا در پاسخ گفته می‌شود:

اولاً اگر احمد بصری همان رسولی است که قبل از نزول عذاب(قیام قائم) آمده است، پس چگونه در کتاب‌ها و خطبه‌هایش خود را همان قائم آل محمد(صل الله علیه و آله) دانسته(38) و مردم را به یاری خود فرا می‌خواند؟! و البته چنانچه ادعای قائمیت دارد، بر اساس استدلال پرسشگر، باید رسولی پیش از احمد بصری بیایید و مردم را به عذاب(قیام قائم) هشدار دهد!

ثانیاً روایت امام صادق(علیه السلام) به خروج و قیام قائم(علیه السلام) اشاره دارد نه به ظهور قائم. و بر اساس روایات، بین ظهور و قیام حضرت(علیه السلام) 3 ماه و 17 روز فاصله است.(39) لذا آن حضرت در این مدت مردم را به واسطه ارسال سفیر به مناطق مختلف به خود دعوت خواهد کرد تا یاری‌اش کنند. به عنوان نمونه می‌ توان به ماجرای سفارت و شهادت نفس الزکیه اشاره کرد: امام باقر(علیه السلام) فرمود: حضرت قائم(علیه السلام) به یاران خود می ‌فرماید: ای قوم! اهل مکه مرا نمی‌ خواهند ولی من برای اینکه با ایشان اتمام حجت کنم، کسی را به سوی آنها می ‌فرستم تا آنچه شایسته است که شخصی مانند من با آنان اتمام حجت کند که به ایشان بگوید.

آنگاه مردی از یاران خود را می‌ طلبد و به او می‌ فرماید: برو نزد اهل مکه و به آنها بگو: ای اهل مکه من فرستاده فلانی هستم و او به شما می‌ گوید: ما اهل بیت رحمت و معدن رسالت و خلافت هستیم و از ذریه محمد(صل الله علیه و آله) و سلاله پیغمبرانیم. ما مظلوم واقع شدیم و مردم به ما ستم نمودند و ما را آواره ساختند و از هنگام رحلت رسول خدا(صل الله علیه و آله) تا امروز حق ما غصب شده است. اکنون ما از شما چشم یاری داریم و از شما یاری می‌ طلبیم، پس ما را یاری کنید.

وقتی که آن جوانمرد به این سخن تکلم نمود، بر او هجوم می‌آورند و او را ما بین رکن و مقام به شکلی خاص سر می‌برند و اوست نفس زکیه».(40)

بنابراین، کسانی که مخالف و معاند بوده و دعوت سفرای آن حضرت را نپذیرند، بر اساس آیه قرآن با آنان جنگ خواهد شد. قرآن کریم می‌ فرماید:

«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصیرٌ»(41)؛ (و با کافران بجنگید تا فتنه‌اى برجاى نماند و دین یکسره از آنِ خدا است. پس اگر از جنگ باز ایستادند و تن به سازش دادند، خدا حکم خود را درباره آنان اعلام خواهد کرد، چرا که او به آنچه مى‌ کنند بینا است).

براین اساس، امام مهدی(علیه السلام) پیش از ظهور فرستاده‌ای برای امام حجت نخواهد داشت، چرا که تمامی جنگ‌ های ایشان 3 ماه و 17 روز پس از ظهور بوده و در این فاصله زمانی، اتمام حجت‌ها صورت خواهد پذیرفت.


ج) شارعیـّت(42)

احمد بصری با تکیه بر پیش فرض قائمیت و با استناد به روایت؛ «یَقُومُ الْقَائِمُ بِأَمْرٍ جَدِیدٍ وَ کِتَابٍ جَدِیدٍ وَ قَضَاءٍ جَدِیدٍ عَلَى الْعَرَبِ شَدِیدٌ لَیْسَ شَأْنُهُ إِلَّا السَّیْفَ لَا یَسْتَتِیبُ أَحَداً وَ لَا یَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ»(43)؛ (قائم را در مقام شارعیّت دانسته است.(44) چنانچه فرقه بابیت و بهائیت نیز بر همین باور می‌باشند).(45)

در پاسخ به این ادعا گفته می‌شود:

اولا کتاب جدید معرّف قائم بودن نیست، بلکه ابتدا بایستی قائم بودن خود را به اثبات برساند و پس از آن بتواند کتاب جدید را توجیهی برای نسخ یا تشریع بیاورد.

ثانیا روایاتی که درباره امر جدید صادر شده است، به معنای تبدیل فرائض و تغییر احکام نبوده، بلکه به معنای احیای آن دسته از سنت‌های اسلامی است که به دست فراموشی سپرده شده یا به آن‌ها عمل نمی‌شود. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«إِذَا قَامَ الْقَائِمُ(علیه السلام) دَعَا النَّاسَ إِلَى الْإِسْلَامِ‌ جَدِیداً وَ هَدَاهُمْ إِلَى أَمْرٍ قَدْ دُثِرَ فَضَلَّ عَنْهُ الْجُمْهُورُ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْقَائِمُ مَهْدِیّاً لِأَنَّهُ یَهْدِی إِلَى أَمْرٍ قَدْ ضَلُّوا عَنْهُ»(46)؛ (آن‌گاه که قائم(علیه السلام) قیام کنند، مردم را از نُو به اسلام فرا می‌خواند و به امری که کُهنه شده و از آن گمراه شده‌اند، هدایت می‌کند و اینکه آن حضرت را مهدی نامیده‌اند، به این جهت است که مردم را به دینی که از آن گمراه شده‌اند، هدایت می‌کند).

ثالثاً از سویی احمد بصری، مدعی وصایت پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) بوده و از طرفی ادعای شارعیت کرده است. این در حالی است که این دو ادعا در نهایت تعارض بوده و با یکدیگر ناسازگار می‌باشند. چرا که معنای شارعیت این است که وی وصی پیامبر اسلام و یا امامان قبل از خود نبوده و به طور استقلالی دارای شریعت است و حال آنکه اگر وصی پیامبر باشد، بایستی وصایت ایشان را با حفظ امانت انجام داده و به روایت «إِنَّ حَلَالَ‌ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ»(47) پایبند بوده و دین و شریعت آن حضرت را تغییر ندهد. علاوه بر آن، امام باقر(علیه السلام) خطاب به جابر بن عبدالله فرمودند:

«یا جابِرُ لَو کُنَّا نُفتی النَّاسَ بَراینَا وَ هَوانَا لَکُنَّا مِن الهَالِکینَ وَ لَکِنَّا نُفتیهِمُ به آثار مِن رَسُولِ اللهِ وَ اصُولِ عِلمٍ عِندَنا نَتوارَثُها کابِراً عَن کابِرٍ نَکنِزُهاً کَما یَکنِزُ، هولاء ذَهَبَهم وَ فِضَّتَهُم»(48)؛ (ای جابر! اگر ما به مردم به رای هوا و هوس خود فتوا می ‌دادیم هر آینه تباه می‌ شدیم، ولی ما با آثر رسول خدا و اصول دانشی که نزدمان است فتوا می‌ دهیم و آنها را یکی از دیگری به ارث می بریم و به مانند گنجی پاس می‌داریم).

علاوه بر همه این موارد؛ باور به شارعیت قائم(علیه السلام) نادرست بوده و با انبوهی از آیات و روایاتی که دین اسلام و شریعت نبوی را ابدی دانسته و آن حضرت را ختم رسولان معرفی کرده ‌اند در تقابلی آشکار می‌ باشد.

به عنوان نمونه؛ برخی از تشریعیات و نسخ احکام احمد الحسن بصری عبارتند از:

1. جایگزینی یک روز نماز قضاء با نمازهای قضاء شده در تمامی عمر انسان:

احمد بصری در حکمی ناسازگار با روایات معصومین(علیهم السلام) می‌گوید: «نسبت به قضای نماز؛ پس قضاء در شب بیست و سه رمضان معادل هزار ماه است، پس مثلا اگر در گردن شخصی یک سال قضاء یا ده سال و یا حتی هزار ماه باشد، با خواندن یک روز نماز در شب قدر او را کفایت کرده و نمازهایش ادا می شود».(49)

2. حکم به عدم جواز ازدواج موقت در کمتر از 6 ماه:

احمد بصری در پاسخ به مدت حداقلی ازدواج موقت، آن را 6 ماه دانسته و در پاسخ به سئوالی دیگر که به این حکم اعتراض کرده و آن را با روایات معصومین متعارض دانسته است می‌گوید: «احکام الهی شرعیه نسخ می‌شوند و چه آسان و کوچک است این مورد از نسخی که سوال کردی. پس قطعا در آینده نسخ ‌هایی بسیار بزرگتر و عظیم تر از این واقع خواهد شد».(50)


مقالات مرتبط:

منبع:
کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، 1396ش، ص 253- 275.
پی نوشت:

(1). المتشابهات، ج4، ص44، سئوال 144.

(2). النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج 4، ص 244.

(3). مجمع البحرین و مطلع النیّرین، ج1، ص 475.

(4). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌2 ؛ ص824.

(5). غیبة نعمانی،ص264.

(6). همان، ص146.

(7). همان، ص81.

(8). کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص763.

(9). همان، ص 910.

(10). کمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص260.

(11). کافی، ج1، ص244.

(12). الهدایة الکبرى، ص357.

(13). همان، ص361.

(14). کفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص23.

(15). همان، ص61.

(16). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص154.

(17). تهذیب الکمال، ج29، ص476.

(18). الفتن، ص80، ح 305.

(19). بر اساس روایات و اجماع علمای شیعه، محل ولادت امام مهدی(علیه السلام) در سامراء بوده است.

(20). روستاهای: الهویر، المُدینه، الســـوق، الجزره، البـوشاوی، الکصوان، الحسیـن، الخلیفة، الفرج، السـواد، الســعید، الیعقـوب، البدران، المویل، المیرعثمان، النصیری، الشـروق، العلوان، العبارة، الحیادر، نهرصالح، المعبر، العلـی، الشاهین، الحاج حمدی، البوحلوة، البوغزلان، الجیبوت، الســودان، الجلال، الجنانیة، الوحیــد، الجدیع، الحدادیة، العبـاس، السلیم، بـاهله، بنی منصور.

(21). توضیح بیشتر بر اساس نقشه منطقه در سایت http://borouj.ir

(22). کافی، ج‌8 ، ص295.

(23). مختصر البصائر، ص442.

(24). بحارالانوار، ج34، ص 19، باب 31.

(25). علل الشرایع، ص160، باب 129، ح 1؛ بحار الانوار، ج 51، ص 28، ح 29.

(26). کفایة الأثر فی النصّ على الأئمة الإثنی عشر، ص283.

(27). الإمامة و التبصرة من الحیرة، النص، ص101.

(28). اثبات الوصیة، ص267.

(29). غیبت نعمانی، ص169.

(30). کافی، ج‌2، ص164.

(31). وی فرزند اسماعیل و بثینه نجم در روستای الهویر بصره عراق است که بیش از 20 سال در آن روستا در میان اهل قبیله زندگی کرده است.

(32). غیبت نعمانی، ص209.

(33). بحار الأنوار، ج‌7، ص284.

(34). غیبت نعمانی، ص308.

(35). حلیة الأبرار فی أحوال محمد و آله الأطهار(علیهم السلام)، ج‌6، ص306.

(36). «ومَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»؛ (و ما هیچ قومى را عذاب نمى‌کنیم مگر اینکه رسولی را فرستاده باشیم).

(37). «َوْلِهِ تَعَالَى وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‌ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ، قَالَ الْعَذَابُ خُرُوجُ الْقَائِمِ(ع) وَ الْأُمَّةُ الْمَعْدُودَةُ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ أَصْحَابُه‌». (غیبت نعمانی، ص 241).

(38). المتشابهات، ج1، ص44.

(39). امام رضا(علیه السلام) فرمود: «إِنَّ الْقَائِمَ ینَادَی بِاسْمِهِ لَیلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ یقُومُ یوْمَ عَاشُورَاءَ»؛ (همانا در شب بیست و سوم رمضان به نام قائم(عج) ندای آسمانی داده می‌شود [اعلام ظهور] و در روز عاشورا قیام می‌کند). (راوندی، الخرائج و الجرائح، ج3، ص1165؛ نجفی، منتخب الاثر، ص572؛ الغیبة، ص452؛ شیخ حر، فصول المهمه، ص 298؛ بحارالانوار، ج52، ص290؛ مفید، ارشاد، ص341؛ کشف الغمة، ج3، ص324)

(40). بحار الانوار، ج 52، ص 307، ح 81.

(41). سوره اانفال، آیه 39.

(42). شارع یا قانونگذار اسلامی، کسی است که اصل دین را برای هدایت انسان‌ها تشریع کرده است. در قرآن کریم آمده است: «اِنِ الْحُکْمُ اِلاّ لِلّهِ» یعنی تشریع و قانونگذاری فقط شایسته خداوند است، البته خداوند بنا به مصالحی، وظیفه تشریع را به پیامبران نیز واگذار کرده و شارع بودن پیامبران را در طول شارع بودن خداوند قرار داده است. به همین جهت، در اسلام «فَرَضَ الله» و «فَرَضَ الرّسول» در یک ردیف تلقی شده است.

(43). غیبت نعمانی، ص233.

(44). الجواب المنیر، ج 3، ص 41.

(45). ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، صفحات 1 و 2 و 280 و 281 و 282؛حسینعلی نوری، ایقان، ص 187.

(46). الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‌2، ص383.

(47). بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‌1، ص148.

(48). بحارالانوار، ج2، ص 172.

(49). الاجوبه الفقهیه، الصلاة، ص 30.

(50). الجواب المنیر، ج 3، ص 41.

تاریخ انتشار: « 1397/04/31 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1580