احمد الحسن و ادعای سفارت و «نیابت خاصه» از جانب امام دوازدهم(ع) در عصر غیبت کبری!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

احمد الحسن و ادعای سفارت و «نیابت خاصه» از جانب امام دوازدهم(ع) در عصر غیبت کبری!

حجّة الاسلام علی محمدی هوشیار makarem news

چکیده: امامان معصوم اهل بیت از دوره امام باقر(ع) طرحی را پیش گرفتند که می‌توان آن را طرح «آماده سازی جامعه دینی برای پذیرش نظام فقاهتی» دانست. توصیه آنان به تفقه در دین، سفارش به اطاعت و پیروی از فقهای دین، بیان عظمت و جایگاه فقهاء دین، ترغیب مردم برای مراجعه به فقهاء جهت دریافت فتوا، تعیین برخی از فقهاء برای مناظره با مخالفین، تأکید به تربیت طلاب علوم دینی و... حاکی از اجرای «نظام فقاهتی» در ادامه «نظام امامتی» می‌باشد. ایشان با آغاز غیبت صغری،‌ شیعیان را به طور عملی وارد مسیر «ولایت پذیری» از «نظام فقاهت»(نواب اربعة) نموده و روش هدایت پذیری از فقهاء را به آنان آموزش دادند که این دوره از نیابت، «نیابت خاصه» نام دارد. نیابت خاصة فقیه مختص به نواب اربعة و عصر غیبت صغری بوده و هیچ فردی پس از آن بزرگواران اجازه تصدی این منصب را ندارد و طبق توقیع مبارکی که از امام زمان (عج) صادر شده ادعای مشاهده و نیابت خاصه تا قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مورد قبول نیست. بعد از دوره نیابت خاصه دوره «نیابت عامه» فقها شروع می شود که فقط شامل فقهای «جامع الشرایط» می شود. از جمله ادعاهای احمد بصری، «نیابت و سفارت خاصه» از جانب امام دوازدهم(ع) در دوران غیبت کبری است! وزانت و صحّت و مشروعیّت این ادّعا در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد.
کلمات کلیدی: امامت,امام زمان,امام باقر,فتنه,ظهور,ائمه,فقاهت,قائم,احمد الحسن,فقها,غيبت صغري,امامان معصوم,سفارت,دجال,امام دوازدهم,گاطع,يمانيت,خروج القائم,احمد الکذّاب,احمد صالح,نواب اربعة,نظام فقاهت,نص,تفقّه,شیعه,شیعیان,اهل بیت,معصومین,غیبت,مدعیان دروغین,فقیه,امام مهدی,نیابت,سفیانی,یمانی,احمد اسماعیل,احمد بصری,المهدییون,غیبت کبری,ارتباط نیابتی,نیابت خاصه,نظام امامتی,غیبت صغری,خروج سفیانی,جامع الشرایط,ولایت پذیری,توقیع,ندای آسمانی,مشروعیّت,نیابت عامه,نیابت فقاهتی,نظام فقاهتی,نیابت فقیه,تعیین نایب,انسداد باب نیابت,ادعای مشاهده,احمـد یمـانی

زمینه چینی ائمه معصومین(علیهم السلام) برای نظام «فقاهتی نیابتی»

نیابت خاصه فقیه

نیابت عامه فقیه

ادعای احمد بصری


نویسنده: حجّة الاسلام علی محمدی هوشیار

زمینه چینی ائمه معصومین(علیهم السلام) برای نظام فقاهتی نیابتی

خبر غیبت امام مهدی(علیه السلام) مسأله‌ ای است که معصومین(علیهم السلام) آن را به مسلمانان گوشزد کرده و همواره آنان را از کیفیت و چگونگی امر غیبت مطلع ساخته ‌اند.(1) با این وجود، باید در زمان غیبت امام(علیه السلام) سیستم و نظامی برای هدایت مردم در نظر گرفته شده باشد تا با تمسک به آن، گمراه نشده و سخن دین را دریافت کنند.

آنچه از عمل کرد و گفتار ائمه معصومین(علیهم السلام) مخصوصاً از زمان امام باقر(علیه السلام) مشهود گردیده است، طراحی و پیاده سازی و نهادینه کردن «نظام فقاهتی» در بین مردم است. نظامی که بتواند در صورت عدم دسترسی مردم به معصوم(علیه السلام) کارآیی خاص خود را داشته و ضمن عهده دار شدن امور نیابتی از جانب امام(علیه السلام) احکام الهی را نیز جاری سازد. از این رو، سفارش اکید ائمه معصومین(علیه السلام) به اصحابشان در خصوص تفقّه در دین و انتظار ثمر بخشی و خیر از آنان، این نظریه را تثبیت می‌ کند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) با بشیر دهّان می‌فرماید: «لَا خَیْرَ فِیمَنْ‌ لَا یَتَفَقَّهُ مِنْ أَصْحَابِنَا».(2)

لذا توصیه معصومین(علیهم السلام) به تفقه در دین(3)، سفارش به اطاعت و پیروی از فقهای دین(4)، بیان عظمت و جایگاه فقهاء دین(5)، ترغیب مردم برای مراجعه به فقهاء جهت دریافت فتوا(6)، تعیین برخی از فقهاء برای مناظره با مخالفین(7)، تأکید به تربیت طلاب علوم دینی(8) و... حاکی از اجرای «نظام فقاهتی» در ادامه «نظام امامتی» می‌باشد که می‌توان این دوران را دوره «آماده سازی تئوریک جامعه دینی برای پذیرش نظام فقاهتی» دانست.

پس از پذیرش این باور، نوبت به آماده سازی عملی مردم می‌رسد تا در حضور امام(علیه السلام) امکان وقوعی این نظام جدید را به نظاره بنشینند. بنابراین، با آغاز غیبت صغری،‌ شیعیان را به طور عملی وارد مسیر ولایت پذیری از نظام فقاهت(نواب اربعة)(9) نموده و روش هدایت پذیری از فقهاء را به آنان آموزش دادند. در این دوره کوتاه، مردم به واسطه چهار فقیه منتخب، به عنوان نواب خاصه، با امام(علیه السلام) ارتباط داشته و پس از وفات نائب چهارم و آغاز غیبت کبری، ارتباط شیعیان به طور کامل با امام(علیه السلام) قطع گردید. اما با توجه به نهادینه شدن نظام فقاهتی و پذیرش امکان «اطاعت نیابتی» از فقهاء، شیعیان بدون درنگ به فقهاء جامع الشرایط مراجعه کرده و در امور دینی و اجتماعی خود کسب تکلیف کردند.


نیابت خاصه فقیه

نیابت خاصة فقیه مختص به نواب اربعة (عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری) بوده و هیچ فردی پس از آن بزرگواران اجازه تصدی این منصب را ندارد.

وجه تمایز منصب نیابت خاصة با نیابت عامه عبارتند از:

الف. نایب خاص نیاز به نص تعیین کننده دارد: بر اساس سیره معصومین(علیهم السلام) واگذاری نیابت خاصة فقیه، نیاز به نص صریح دارد. لذا زمانی که معصوم(علیه السلام) بخواهد فردی را به عنوان نائب خاص خود در یک امر خاص یا در تمامی امور منصوب کند، باید به اسم نائب و همچنین نوع نیابت او تصریح فرماید. به عنوان نمونه در نصب و اعلان وثاقت و نیابت تام جناب عثمان بن سعید و محمد بن عثمان توسط امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده است:

«الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّیَا إِلَیْکَ عَنِّی فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ وَ مَا قَالا لَکَ‌ فَعَنِّی‌ یَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ»(10)؛ (عَمرى و پسرش هر دو ثقه‌اند، هر چه از من به تو رسانند از من رسانده‌اند و هر چه به تو گویند از قول من گفته‌اند از آنها بشنو و از آنها اطاعت کن که هر دو ثقه و امین هستند).

ب. امکان مشاهده برای نواب خاص: نواب اربعة قادر به ارتباط و مشاهده حضرت حجت(علیه السلام) بوده و امورات مهم مردم را به طور مستقیم با حضرت در میان گذاشته و در سایر موارد، شخصاً اقدام به صدور فتوا می‌کردند. با وفات آخرین نائب امام(علیه السلام) امکان ارتباط مستقیم با آن حضرت غیر ممکن شده و مدعیان مشاهده تکذیب شدند.

چنانچه در توقیع مبارک سمری(رحمه الله علیه) آمده است:

«حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ: کُنْتُ بِمَدِینَةِ السَّلَامِ فِی السَّنَةِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَیَّامٍ فَأَخْرَجَ إِلَى النَّاسِ تَوْقِیعاً نُسْخَتُهُ: بسم الله الرحمن الرحیم‌- یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّةِ أَیَّامٍ فَاجْمَعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ الثَّانِیَةُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‌ یَدَّعِی‌ الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ- قَالَ فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ السَّادِسُ عُدْنَا إِلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَقِیلَ لَهُ مَنْ وَصِیُّکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لِلَّهِ أَمْرٌ هُوَ بَالِغُهُ وَ مَضَى رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَهَذَا آخِرُ کَلَامٍ سُمِعَ مِنْهُ»(11)؛ (اى علىّ بن محمّد سمرىّ! خداوند اجر برادرانت را در عزاى تو عظیم گرداند که تو ظرف شش روز آینده خواهى مرد، پس خود را براى مرگ مهیّا کن و به احدى وصیّت مکن که پس از وفاتت قائم مقام تو شود زیرا غیبت تامّه واقع شده و ظهورى نیست مگر پس از اذن خداى تعالى و آن پس از مّدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم واقع خواهد شد و به زودى کسانى نزد شیعیان من آیند و اّدعاى مشاهده کنند، بدانید هر که پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى اّدعاى مشاهده کند دروغگوى افترا بند است و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم. پس؛ حاضرین از آن توقیع استنساخ کردند و از نزد او خارج شدند و چون روز ششم فرا رسید نزد او بازگشته و او را در حال احتضار بود، یکى از مردمان پرسید: وصىّ پس از شما کیست؟ گفت: خداوند را امرى است که خود او رساننده آن است و فوت کرد و این آخرین کلامى بود که از او شنیده شد).

آنچه در این توقیع بدان اشاره شده، نکاتی است که حائز اهمیت بوده و بایستی بدان اشاره کرد:

الف. تعیین نایب خاص:

بر اساس متن توقیع، تعیین نایب خاص و سفارت، بایستی توسط نائب قبلی باشد. چنانچه امام(علیه السلام) فرموده است: «وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ یَقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ»، لذا علی بن محمد سمری حق انتخاب شخص دیگری به عنوان قائم مقام خود به عنوان نائب خاص حضرت نداشته و بر این اساس، باب نیابت تا موعدی خاص و تا زمانی که امر حضرت بر مردم مشخص شود بسته شده و مردم تکلیفی در مقابل بیعت با مدعیان بابیت ندارند. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در باب وظیفه شیعیان در زمان غیبت کبری فرمودند:

«یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَقُلْتُ لَهُ مَا یَصْنَعُ النَّاسُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ قَالَ یَتَمَسَّکُونَ‌ بِالْأَمْرِ الَّذِی هُمْ عَلَیْهِ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ»(12)؛ (بر مردم زمانی فراخواهد رسید که امام زمانشان از آنان غائب خواهد شد. عرض کردم در آن زمان تکلیف مردم چیست؟ فرمود: مردم به امری که سابقا بر آن بودند تمسک کنند تا تا اینکه امر امام بر آنان روشن گردد).

در این روایت؛ ضمیر مستتر در «حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ» به امام(علیه السلام) بازگشت دارد. یعنی اینکه تکلیف مردم در زمان غیبت، انتظار ظهور و آمدن حضرت است نه اطاعت از مدعیان نیابت و وکالت.(13)

ب: علت انسداد باب نیابت خاص:

علت ممنوعیت وصیت سمری به شخص دیگر، آغاز غیبت کبری است. چنانچه امام(علیه السلام) در متن توقیع بدان اشاره فرموده و آمده است:

«فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ الثَّانِیَةُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً»، بنابراین با توجه به اینکه «فاء» در «فَقَدْ وَقَعَت» تعلیلیه است، لذا آغاز غیبت کبری علت اصلی انسداد باب نیابت بوده و دلیلی بر نقض این مسأله از جانب حضرت وجود ندارد.

ج: پیشگویی ظهور مدعیان دروغین:

حضرت در ادامه توقیع به ظهور زود هنگام مدعیان دروغین نیابت خاصه اشاره فرموده و شیعیان را از آن خطر بزرگ برحذر می‌ دارند. لذا فرمودند: «سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ‌ یَدَّعِی‌ الْمُشَاهَدَةَ».

د: ادعای مشاهده تا موعد خاص:

ادعای مشاهده و نیابت تا قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مورد قبول نیست. چنانچه حضرت فرمودند: «أَلَا فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ».

لذا چنانچه فردی همچون احمد بصری در صدد ادعای نیابت خاصه است، باید تا خروج سفیانی و ندای آسمانی صبر کرده و پس از آن بر ادعای خود پافشاری نماید.

اگر اشکال شود که در این توقیع، مدعیان «مشاهده» تکذیب شده‌ اند و ربطی به مدعیان «نیابت و سفارت» ندارد، اینگونه پاسخ داده می ‌شود:

اولاً؛ شأن صدور توقیع، پیرامون مسأله نیابت خاص بوده و حضرت، علی بن محمد سمری را از انتخاب وصی و قائم مقام بعدی برحذر داشته ‌اند و این به این معناست که حضرت با صدور این توقیع مبارک، در صدد انکار مدعیان نیابت و سفارت، بعد از نایب چهارم می ‌باشد.

ثانیاً؛ حضرت در ادامه این توقیع می ‌فرماید: «فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ ... فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ»؛ (مدعی مشاهده کذاب و افتراگو است). باید توجه داشت که بین کذّاب و مُفتَر فرق واضحی است. لذا اگر کسی صرف ادعای مشاهده داشته باشد، کذاب می‌باشد اما اگر همان شخص ادعای نیابت یا توکیل کند و آن را به حضرت منتسب نماید، این شخص افتراگو بوده و چیزی را به دروغ به ایشان نسبت می‌دهد. لذا در متن توقیع هر دو عبارت در کنار هم آمده است تا کسانی را که ادعای مشاهده و توکیل می‌کنند را رد نماید. بنابراین اگر حضرت فقط می‌فرمود:‌ «فَمَنِ إدَّعَى الْمُشَاهَدَةَ فَهُوَ کَاذِبٌ» در آن صورت این حکم شامل تمامی افرادی که ادعای دیدار با حضرت را داشتند می‌ شد، در حالیکه بیش از هزار داستان معتبر از احوالات تشرف یافتگان در کتب شیعه ذکر شده است که هیچ کدام کذاب نبوده و در ادعای خود صادق هستند.

نکته قابل توجه اینکه احمد بصری برخلاف مبنای خود در خصوص عدم پذیرش علم رجال و نادرست بودن بررسی سندی روایات، این بار مجبور به تمسک به علم رجال شده و این توقیع مبارک را ضعیف السند دانسته و می‌ گوید: «فهی مَطعونٌ فی سنده و غَیر تامة السند».(14) این روایت مورد طعنه علماء قرار گرفته و سند آن به معصوم نمی‌ رسد.

* * *

دیدگاه علمای شیعه

براساس دیدگاه‌ و نظرات تمامی علمای شیعه، ادعای «نیابت خاصه» و همچنین «سفارت» در زمان غیبت کبری مساوی با کفر بوده و هر کس مدعی آن باشد گمراه و گمراه‌گر می‌ باشد. به عنوان نمونه شیخ طوسی از قول ابن قولویه(رحمه الله علیه)(15) در باب ذکر مذمت مدعیان بابیت و نیابت می‌ فرماید:

«إنَّ عِندَنا(أی الطائِفَة الإمَامِیَّة) أَنَّ کُلَّ مَنِ‌ ادَّعَى‌ الْأَمْرَ بَعْدَ السَّمُرِیِّ رَحِمَهُ اللَّهُ فَهُوَ کَافِرٌ مُنَمِّسٌ ضَالٌّ مُضِلٌّ وَ بِاللَّهِ التَّوْفِیقُ»‌(16)؛ (همانا در نزد ما طائفه امامیه نظر بر این است که؛ هر کسی که بعد از سمری(رحمه الله علیه) ادعای امر[سفارت و نیابت خاصه] کند، کافر گمراه و گمراه‌ گر است).


نیابت عامه فقیه

همان طور که اشاره شد، نیابت عامه فقیه در ادامه نیابت خاصه فقیه(نواب اربعة) شکل گرفته است. در این نوع از نیابت، مشاهده امام(علیه السلام) برای نائب ممکن نیست و علاوه بر آن، هیچ فقیهی از نص شخصی و تعیین کننده برخوردار نبوده و تمامی آنان بر اساس تنصیص نوعی عهده دار وظیفه نیابت شده‌اند. به عنوان نمونه در روایات آمده است:

روایت اول:

«مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا... مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ‌ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه»(17)‌؛ (هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر دارد و احکام ما را مى‌ داند، به حکمیت او راضى شوند که او را حاکم شماها مقرر ساختم و اگر طبق حکم ما قضاوت کند و از او نپذیرد [یعنى کسى که حکم بر ضرر او است] همانا حکم ما را سبک شمرده و ما را رد کرده و راد بر ما بر خدا رد کرده و این خود در مرز شرک به خدا است).

روایت دوم:

«حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِصَامٍ الْکُلَیْنِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ‌ الْکُلَیْنِیُّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَتْ فِی التَّوْقِیعِ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ(علیه السلام) أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ‌ حُجَّتِی‌ عَلَیْکُمْ‌ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ»(18)؛ (اسحاق بن یعقوب می‌ گوید: از نایب امام(علیه السلام) خواستم نامه‌ام را به پیشگاه امام عصر(علیه السلام) برساند. در آن نامه مسائل مشکلی را که داشتم پرسیده بودم و امام با خط خود جواب نوشته و فرموده بود: ... اما در خصوص حوادث پیش روی، به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجت‌ های من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنانم).


ادعای احمد بصری

از جمله ادعاهای احمد بصری، نیابت و سفارت خاصه از جانب امام دوازدهم(علیه السلام) در دوران غیبت کبری است. وی در کتاب بیان الحق و السداد من الأعداد می‌ گوید:

«لاَ أَقُولُ وَ لَمْ أَقُلْ إِنِّی الْإِمَامُ الْمَهْدِیِّ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) بَلْ أَنَا الْمَهْدِیُّ الْأَوَّلِ مِنْ وُلْدِهِ(عَلَیْهِ السَّلَامُ) وَ رَسُولُهُ وَ وَصِیُّهُ وَ الْیَمَانِیِّ».(19)؛ (هرگز نگفته و نمی‌گویم که من امام مهدی(علیه السلام) هستم، بلکه من مهدی اول از اولاد امام و فرستاده و جانشین و یمانی هستم).

این ادعای احمد بصری نه با نیابت خاصه سازگاری دارد و نه با نیابت عامه، زیرا هر کدام از این دو دارای شرایطی هستند که در سخنان پیشین مورد بررسی قرار گرفت.

البته برای روشن شدن بهتر اشکال، بار دیگر مورد اشاره قرار می‌ گیرند.

احمد بصری چنانچه ادعای نیابت خاصه فقیه را داشته باشد باید شرایط ذیل را برای اثبات ادعایش فراهم نماید که از هیچکدام برخوردار نیست:

1. اثبات کند که فقیه جامع الشرایط است.

2. اثبات کند که نص صریح و تعیین کننده از جانب امام مهدی(علیه السلام) دارد.

3. اثبات کند که با امام مهدی(علیه السلام) ارتباط نیابتی و مشاهد ه‌ای دارد.

البته مورد دوم و سوم سالبه به انتفاء موضوع است و راهی برای اثبات آن وجود ندارد. همچنین چنانچه منظور او از نیابت، نیابت عامه فقیه است، بایستی اثبات کند که فقیه جامع الشرایط است و خود را از هر گونه ادعای دروغین و فریبکاری تبرئه کند.


مقالات مرتبط:

 

منبع:
کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، 1396 ش،ص 323 - 333.
پی نوشت:

(1). «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ فِیهِ غَیْبَتَیْنِ‌ وَاحِدَةٌ قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَةٌ»؛ (همانا برای صاحب این امر دو غیبت است. یکی از آنها مدتش کوتاه و دیگری طولانی است). (إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‌5، ص118)

(2). الکافی، ج‌1، ص33.

(3). «عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ تَفَقَّهُوا فِی‌ الدِّینِ‌ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیٌ‌ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ- لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»‌. (الکافی، ج‌1، ص31)

(4). «مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَیْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام عَنْ رَجُلَیْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا... مَنْ کَانَ مِنْکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْکَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ‌ حَکَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْکُمْ حَاکِماً فَإِذَا حَکَمَ بِحُکْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُکْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْکِ بِاللَّه». (‌الکافی، ج1، ص67)

(5). «عنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ جُنْدَبٍ‌ عَنْ أَبِیهِ جُنْدَبٍ قَالَ: دَخَلَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ وَ حُجْرُ بْنُ عَدِیٍّ وَ حَبَّةُ الْعُرَنِیُ‌ وَ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَبَإٍ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) قال:‌ أَهْدَى‌ سَبِیلًا فِیکُمُ الْعُلَمَاءُ وَ الْفُقَهَاء». (الغارات، ج‌1،ص210)

(6). حدثنی ِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ الْمُهْتَدِی وَ کَانَ خَیْرَ قُمِّیٍّ رَأَیْتُهُ وَ کَانَ وَکِیلَ الرِّضَا ع وَ خَاصَّتَهُ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا(علیه السلام) فَقُلْتُ إِنِّی لَا أَلْقَاکَ فِی کُلِّ وَقْتٍ فَعَمَّنْ آخُذُ مَعَالِمَ دِینِی فَقَالَ خُذْ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ». (رجال کشی، ج 2، ص 778 و 786)

(7). مناظره مؤمن الطّاق با مرد شامی، مناظره هِشام بن حکم با عَمْرو بن عُبَیْد.

(8). « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آل)‌ مَنْ‌ تَعَلَّمَ‌ فِی‌ شَبَابِهِ‌ کَانَ بِمَنْزِلَةِ الْوَشْمِ فِی الْحَجَر». (بحار الانوار، ج 1، ص 222)

(9). عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری.

(10). کافی، ج‌1، ص329.

(11). کمال الدین و تمام النعمة، ص516؛ غیبة طوسی، ص 395؛ الثاقب فی المناقب، ص601؛ الاحتجاج طبرسی، ج2، ص296؛ الطرائف، ص184؛ کشف الغمة، ج3، ص338؛ الصراط المستقیم، ج2، ص236؛ اسرار الامامة، ص89؛ حدیقة الشیعة، ج2، ص990؛ اثباة الهداة، ج5، ص321؛ منتهی الامال، ج2، ص842؛ بحارالانوار، ج51، ص361؛ اعیان الشیعه، ج2، ص48 و...

(12). کمال الدین و تمام النعمة، ج‌2، ص350.

(13). مکیال المکارم فی فوائد دعاء للقائم(علیه السلام)، ج‌2، ص413.

(14). مع عبدالصالح، ص28.

(15). شیخ ابوالقاسم بن محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید در فقه بوده است.

(16). غیبت طوسی، ص412.

(17). کافی، ج‌1، ص67.

(18). غیبت طوسی، ص 177؛ اعلام الوری، ص 452؛ وسائل الشیعه، ج 18، ص 101، کتاب القضأ، ابواب صفات القاضى، باب 11، ج 9؛ احتجاج، ج 2، ص 163.

(19). بیان الحق و السداد من الأعداد، ج1، ص40.

تاریخ انتشار: « 1397/05/03 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1780