رستاخیز در درون شماست!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

رستاخیز در درون شماست!

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: درون وجود انسان دادگاه کوچکی است که نام آن «وجدان» است و فلاسفه آن را «عقل عملی» و قرآن «نفس لوامه» یا «نفس» و عرب‌ها «ضمیر» می‌نامند؛ و به راستی دادگاه عجیبی است که دادگاههای دنیای ما با آن همه عرض و طول در برابر آن چیز مسخره‌ای است. دادگاهی که «قاضي» و «شاهد» و «مجری احکام» و «تماشاچی» در آن، یکی است؛ همان نیروی مرموزی که نام «وجدان» به آن داده ایم. این دادگاه نیاز به وقت ندارد و گاهی یک لحظه، همه چیز در آن تمام است! اثری از دادگاه‌های استیناف و تجدید نظر و دیوان‌های عالی و عالی‌تر که همگی نشانه عدم اعتماد به کار دادگاه‌های قبلی است، در آن دیده نمی شود، و حکمش فقط یک مرحله دارد ...
کلمات کلیدی: قرآن,شاهد,حکم,آخرت,برزخ,دادگاه,گواه,قضاوت,معاد,وجدان,نفس لوامه,فلسفه,انسان,اتم,دنیا,رستاخیز,قیامت,قاضی,ضمیر,عقل عملی,فیلم,خلق دوباره

 رستاخیز در درون شماست!

حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی؛ مجله مکتب اسلام، نیمه اول مهر 1352، سال چهاردهم، شماره 9.


 رستاخیز در درون شماست!

- این دادگاه که قاضی و گواه و مجری احکامش یکی است و در درون جان همه ماست نمونه زنده‌ای از دادگاه رستاخيز است.

امروز معمولا هنگامی که می‌خواهند ساختمان، یا کارخانه‌ای بسازند قبلا نمونه بسیار کوچکی از آن را که دارای تمام مشخصات آن ساختمان عظیم و کارخانه غول‌پیکر است درست می‌کنند تا الگوئی برای کار آنها باشد و آن را «ماکت» می‌نامند. «انسان» این اعجوبه جهان آفرینش نیز ماکت بسیار کوچک و فشرده‌ای از آن است، با این تفاوت که این ماکت را بعد از همه آنها ساخته اند؛ چون سازنده آن همچون سازندگان انسانی که علمشان محدود است برای حل اشتباهات خود آن را نساخته است. اصولا «کوچکی» و «بزرگی» برای ما که محدودیم مفهوم دارد، اما برای آن کس که علم و قدرتش بی‌انتهاست هردو یکسانند.

در این ماکت عجیب جهان خلقت از همه چیز به دقت نمونه برداری شده؛ از آن همه رازها، نیروها، اسرار، شگفتیها، خورشیدها، ستارگان، حیوانات با خلق و خویشان، فرشتگان و روحانیتشان، همه چیز و همه چیز در این جهان کوچک و پرغوغا هست. و زیباترین و رساترین تعبير همان است که در شعر منسوب به پیشوای آزادگان امیرمؤمنان(علیه السلام) دیده می‌شود: «آیا گمان می‌کنی ذره کوچکی هستی؟ نه جهان بزرگی در تو، درهم پیچیده شده است»!

امروز در کتابخانه‌های بزرگ دنیا برای اینکه مشکل محل اشغال کتاب حل شود. طرحی برای استفاده از «میکرو فيلم» بوجود آمده است که با استفاده از فیلم‌های بسیار بسیار کوچک کتابخانه بزرگی را می‌توان مثلا در جعبه‌ای جای داد و در موقع لزوم فیلمها را با ذره بینهای مخصوصی بزرگ می‌کنند و می‌خوانند. گویا این انسان هم مجموعهء میکرو فیلمی است از کتابخانه بزرگ آفرینش و همین یک افتخار او را بس است.

این همانندی جالب، میان کوچک و بزرگ جهان، با پیشرفت روزافزون علم، روشنتر می‌شود و نمونه‌های کوچکتری از آن را در موجودات دیگر جهان نیز می‌بینیم. ساختمان حیرت انگیز «اتم» ماکتی است از منظومه عظیم شمسی با همان سیارات و همان گردش سرسام آور. و منظومه شمسی به نوبه خود، ماکتی است برای ساختمان کهکشانها، و همچنین ساختمان یک سلول که با ذره‌بین باید به تماشای زیبائی‌های آن برخاست ماکتی است از ساختمان یک درخت، یک حیوان و یک انسان...

بذر کوچک گلها، و سلول زنده‌ای که در کنار هر هسته‌ای نهفته است، و نطفه کوچکی که در کنار زرده تخم مرغ آویزان است هریک نمونه ظریف و زیبائی از یک شاخه گل، یا یک درخت بزرگ میوه یا یک مرغ دل انگیز است؛ و تمام آنچه در آنها وجود دارد در اینها نیز به طور سربسته دیده می‌شود، و باید هم چنین باشد. مگر عالم هستی یک واحد به هم پیوسته نیست؟ این همانندی میان جهان کوچک (انسان) و جهان بزرگ گاهی سبب می‌شود که از آنچه در آن عالم بزرگ است به مشابه آن در انسان توجه کنیم و گاهی بعكس، از آنچه در انسان وجود دارد پی به مشابه آن در «عالم کبیر» ببریم.( این را به خاطر داشته باشید)

در درون وجود انسان دادگاه کوچکی است که امروز آن را «وجدان» و فلاسفه آن را «عقل عملی» و در لسان قرآن «نفس لوامه» یا «نفس» نامیده شده است و عربها به آن «ضمیر» می‌گویند؛ و به راستی دادگاه عجیبی است که دادگاههای دنیای ما با آن همه عرض و طول و زرق و برق و یال و کوپالش در برابر آن چیز مسخره‌ای است. دادگاهی است که «قاضي» و «شاهد» و «مجری احکام» و «تماشاچی» در آن، همه یکی است، همان نیروی مرموزی که نام «وجدان» به آن داده ایم. این دادگاه - برخلاف دادگاههای پر سروصدای ما که گاهی یک محاکمه اش پانزده سال طول می‌ کشد - نیاز به وقت ندارد؛ یک ساعت، یک دقیقه، و گاهی یک لحظه، همه چیز در آن تمام است! اثری از دادگاههای استیناف و تجدید نظر و دیوانهای عالی و عالیتر که همگی نشانه عدم اعتماد به کار دادگاههای قبلی است، در آن دیده نمی شود، و حکمش فقط یک مرحله دارد، زیرا در اینجا اعتماد حکومت می‌کند، اعتماد.

انحرافهائی که در کار قضات در دادگاههای رسمی روی می‌دهد، مانند: ترس از مقامات بالاتر، و چرخاندن شاهین ترازوی عدالت به آن سمت! و یا توصيه هائی که همچون طوفان به این کفه‌ها می‌وزد و این کفه‌های ظریف را که با اندک نسیمی می‌لرزند و کج می‌شوند بهم می‌زند. و یا حق و حسابهائی که با استفاده از بسته بودن چشم فرشته عدالت (که اگر چشمش هم باز بود نمی‌دید چون مجسمه فرشته است نه فرشته) گرفته می‌شود ... هیچ یک از اینها در دادگاه و محكمه وجدان مطرح نیست و صاحبان زر و زور، و توصیه و پارتی به حریم آن نمی توانند راه یابند که این یک نیروی الهی است و مافوق جهان طبیعت. تنها عیبی که این دادگاه دارد این است که چون معصوم نیست و علم و دانش آن هرچه باشد حدودی دارد، گاهی ممکن است از پاکی و صفای آن سوء استفاده کرد و آن را فریب داد و حقی را درنظر او ناحق یا بعكس ناحقی را حق جلوه داد. و به همین دلیل می‌گوئیم وجدان به تنهایی نمی تواند جانشین مذهب شود؛ ولی باز در مقایسه با انحرافاتی که در دادگاههای رسمی بشری روی می‌دهد انحراف آن شاید از یک در هزار هم کمتر است.

این محکمه، هم کیفر به مجرمان می‌دهد هم پاداش به وظیفه شناسان؛ برخلاف محاکم رسمی که اگر هر صد سال هم سر سوزنی از مرز قانون تجاوز نکنم و یک نقطه سیاه در تمام پرونده عمر من نباشد یک «آفرین كاغذی» یا حرفی هم به من نمی‌ گوید و اصولا محکمه‌ای برای رسیدگی به کار خوب ندارد و تنها کارش رسیدگی به کارهای بد است. کیفر آن هم هیچ شباهتی با کیفرهای عادی ندارد؛ چنان از درون می‌سوزاند و شلاق می‌زند که گاهی دنیا با تمام وسعتش برای انسان تنگ می‌شود، تنگتر از یک سلول زندان وحشتناک. گاهی که گناه انسان بسیار بزرگ است آنچنان شکنجه و فشار به انسان می‌دهد که سر از جنون و دیوانگی در می‌آورد. و گاه فشار عذاب آن به حدی است که انسان ترجیح می‌دهد اعدام شود و از عذابی که شعله آتش آن به اندازه کوههاست ولی کسی آن را نمی بیند، نجات یابد. پاداش آن هم همینقدر پرشکوه و نشاطانگیز و وصف ناکردنی است که ما آن را «آرامش وجدان» می‌نامیم چون لغت دیگری برای آن نداریم!!!

میگویند یکی از عوامل توسعه بیماریهای روانی در عصر ما گسترش گناه در اجتماعات امروز است. گناهکاران از هرچه خود را برهانند از فشار و شکنجه وجدان نمی توانند خود را رهائی بخشند. و همین مجازاتهای وجدان است که به صورت بیماریهای مختلف روانی خودنمائی می‌کند. بسیاری از شخصیتهای معروف سیاسی را می‌شناسیم که بهنگامی که از پست خود سقوط کردند در مدت بسیار کوتاهی همچون بادکنکی که سوزن به آن بزنند، تمام قوای خود را از دست دادند و در برابر مرگ زانو زدند. شاید یکی از عوامل مهم آن، این باشد که به هنگامی که مصدر کار بودند وقت آن را که صدای وجدان خود را -در برابر کارهای خلافی که داشتند- بشنوند نداشتند اما به هنگامی که سروصداها فرونشست محاکمات وجدان پی درپی شروع شد و ضربات سنگین مجازاتش آنها را درهم کوبید. این بود گوشه کوچکی از فعالیتهای این دادگاه عجیب که نام آن وجدان است.

* * *

آیا می‌توان باور کرد در این ماکت کوچک «انسان» چنین دادگاه مرموزی یا چنان دستگاهی باشد اما در دل این جهان بزرگ دادگاه و رستاخیزی عظیم برای رسیدگی به کارهای ما اعم از نیک و بد نباشد؟! آیا وجود این دادگاه به ما بیدارباش نمیدهد که در باطن این جهان و در عمق این عالَم بزرگ دادگاهی عظیم به وسعت این عالم و به عظمت آفریدگار آن، خالی از هرگونه محدودیت و نارسائی هست که سرانجام همه باید در آن حضور یابند، و پرونده‌های اعمال همه، حتى اعمالی که به کلی از نظر ما محو و فراموش شده اما بایگانی عظیم این جهان که هیچ چیز درآن نابود نمی شود آن را حفظ کرده، در آن محکمه مطرح گردد و آتشی سوزنده تر و عمیقتر و وحشتناکتر از آتش مجازات وجدان، و پاداشی شورانگیزتر از پاداش نشاط انگیز وجدان در برابر اعمال هرکس، قرار داده شود؟! مسلما نمونه این دادگاه در عالم بزرگ هم هست و آن را می‌توان وجدان عالم نام نهاد.

شاید به خاطر همین است که در کنار کتاب بزرگ آسمانی ما هنگامی که سخن از قیامت و رستاخیز عظیم به میان آمده در کنار آن و دوش به دوش آن محكمه وجدان مطرح شده است: «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ * وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ * أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى قادِرِینَ عَلى أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ»؛ (به روز رستاخیز سوگند و به وجدان بیدار سرزنش کننده قسم، آیا انسان چنین می‌پندارد که استخوانهای پراکنده او را جمع آوری نمی کنیم، [نه چنین نیست] ما قادریم که حتی انگشتان او را [و حتی خطوطش را که معرف هر شخص است همچون روز نخست] بسازیم).(1) در این آیات این دو دادگاه در کنار هم نشسته اند.

ادامه دارد ...   «رستاخیز» پاسخی به معمّاها!

منبع:
مجله مکتب اسلام، نیمه اول مهر 1352، سال چهاردهم، شماره 9، از صفحه 9 تا 12.
تاریخ انتشار: « 1400/02/28 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 589