درخشش عرفان در آیینه آیات قرآن

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

درخشش عرفان در آیینه آیات قرآن

برگرفته از عرفان اسلامی ج 1(شرحی جامع بر صحیفه سجادیه) ، تحت اشراف آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: عرفان نظرى به معناى شناخت خداوند است، تا آن جا که در استعداد بشر است، گاه ازطریق دلایل عقلى حاصل مى شود و گاه ازطریق قلب و درون که به وسیله تصفیه باطن و زدودن زنگارها از آیینه قلب و درخشش نور الهى در آن حاصل مى شود؛ اگر شناخت فطرى را هم به آن بیفزاییم سه گونه عرفان خواهیم داشت. 1- عرفان فطرى؛ 2- عرفان نظرى، عقلى؛ 3- عرفان قلبى وشهودى. هنگامى که در گلزار آیات قرآنى وروایات اسلامى سیر مى کنیم هر سه گونه عرفان را در آن مى یابیم.
کلمات کلیدی: معرفت,تقوا,قلب,شناخت,عرفان,مکاشفه,عرفان فطرى,عرفان نظرى,عرفان فطری,عقلی,عرفان قلبی,شهودی,روایات,تصفیه باطن,خلوص نیت,تسبیح,عرفان شهودی

درخشش عرفان در آیینه آیات قرآن

  • عرفان فطرى
  • عرفان نظرى، عقلى
  • عرفان قلبى وشهودى

درخشش عرفان در آیینه آیات قرآن

عرفان نظرى به معناى شناخت خداوند است، تا آن جا که در استعداد بشر است، گاه ازطریق دلایل عقلى حاصل مى شود و گاه ازطریق قلب و درون که به وسیله تصفیه باطن و زدودن زنگارها از آیینه قلب و درخشش نور الهى در آن حاصل مى شود؛ اگر شناخت فطرى را هم به آن بیفزاییم سه گونه عرفان خواهیم داشت.

عرفان فطرى

عرفان نظرى، عقلى

عرفان قلبى وشهودى

هنگامى که در گلزار آیات قرآنى وروایات اسلامى سیر مى کنیم هر سه گونه عرفان را در آن مى یابیم :

*  *  *

عرفان فطرى

در مورد عرفان فطرى علاوه بر آیه 30 سوره روم: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لایعْلَمُون»؛ (پس روى خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتى است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده؛ دگرگونى در آفرینش الهى نیست؛ این است آیین استوار؛ ولى اکثر مردم نمى دانند!)، درخشش آن را به هنگام گرفتارى هاى شدید مشاهده مى کنیم؛ قرآن کریم در این باره مى فرماید: «فَاِذا رَکِبُوا فِى الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین»(1)؛ (هنگامى که سوار بر کشتى شوند، خدا را با اخلاص مى خوانند [و غیر او را فراموش مى کنند]).

و در آیه 22 سوره یونس نیز آمده است: «هُوَ الَّذى یُسَیّرُکُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى اِذا کُنْتُمْ فِى الْفُلْکِ وَجَرَینَ بِهِمْ بِریحٍ طَیبَةٍ وَفَرِحُوا بِها جاءَتْها ریحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین»؛ (او کسى است که شما را در خشکى و دریا سیر مى دهد؛ زمانى که در کشتى قرار مى گیرید، و بادهاى موافق آنان را [به سوى مقصد] حرکت مى دهد وخوشحال مى شوند، ناگهان طوفان شدیدى مى وزد؛ و امواج از هر سو به سراغ آن ها مى آید؛ و گمان مى کنند هلاک خواهند شد؛ در آن هنگام، خدا را از روى اخلاص مى خوانند).

و در آیه 32 سوره لقمان نیز آمده است: «وَاِذا غَشِیهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین»؛ «و هنگامى که [در سفر دریا] موجى همچون ابرها آنان را بپوشاند [و بالا رود وبالاى سرشان قرار گیرد]، خدا را با اخلاص مى خوانند).

در حقیقت، غبارهایى که براثر فراموش کارى و غفلت از خدا و غرق شدن در دنیا بر آن حقیقت فطرى نشسته با وزش طوفان هاى خطر کنار مى رود و فطرت الهى آشکار مى گردد و همان گونه که قرآن در سه آیه مذکور به آن اشاره کرده، انسان ها در این لحظات خدا را با خلوص نیت مى خوانند و ما سوى الله از نظرهاى آن ها محو مى گردد.

اضافه بر این ها وجود پرستش در تمام دوران هاى زندگى بشر ـ به اعتراف مورخان بزرگ جهان ـ دلیل روشن دیگرى است بر ثبوت این عرفان فطرى.


عرفان نظرى

و اما عرفان نظرى، یعنى پى بردن به معرفة الله، از دو راه میسر است: گاه ازطریق استدلالات و براهین عقلى و فلسفى و گاه ازطریق شهود باطنى بدون نیاز به استدلالات، و مصطلح عرفاى فعلى در عرفان نظرى همین قسم شهودى است که ازطریق «مکاشفه» حاصل مى شود.

علامه طباطبایى دریکى از سخنانش مى گوید: «عارف کسى است که خدا را از راه مهر و محبت پرستش مى کند، نه به امید ثواب و نه از ترس عقاب، و از این جا روشن مى شود که نباید عرفان را دربرابر مذاهب دیگر، مذهبى شمرد، بلکه عرفان راهى است از راه هاى پرستش (پرستش از راه محبت نه از راه بیم یا امید) و راهى است براى درک حقایق ادیان، دربرابر راه ظواهر دینى و راه تفکر عقلى».(2)

ابن سینا در اشارات در تعریف عارف چنین مى گوید: «المنصرف بفکره الی قدس الجبروت مستدیما لشروق نور الحق فی سرّه یخص باسم العارف»(3)؛ (عارف کسى است که فکرش به طور کامل متوجه قدس جبروت الهى شده و پیوسته تابش نور حق را در درون خود مى یابد؛ چنین کسى نام عارف دارد).

به هر حال عرفان نظرى ـ فلسفى خواه ازطریق «برهان نظم» باشد که به طور گسترده در آیات قرآن منعکس است یا ازطریق «برهان هاى وجوب و امکان، و غناء و فقر، و علت و معلول» که در آیات قرآن اشاراتى به آن دیده مى شود، از راه هاى روشنى است که مى تواند انسان را به خدا برساند همان گونه که ابراهیم(علیه السلام) را به خدا رساند «وَ کَذلِکَ نُرى اِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَالاْرْضِ وَلِیکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ * فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ ...».(4)

درمورد آنچه آن را «برهان نظم» مى نامیم گروه هاى مختلفى از آیات در قرآن مجید دیده مى شود.

گاه به صورت کلى به آن اشاره کرده، مى فرماید: «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِى الاْفاقِ وَفى أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»(5)؛ (به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آن ها نشان مى دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است).

و گاه وارد توضیح بیشترى مى شود ومى فرماید: «وفِى الأرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَفِى أنْفُسِکُمْ أفَلا تُبْصِرُون»(6)؛ (ودر زمین نشانه هایى [دال بر وجود خدا] براى جویندگان یقین پیداست و در وجود خود شما [نیز آیاتى است] آیا نمى بینید؟!).

و گاه این مطلب را به صورت بسیار مشروح تر بیان مى کند و در جاى جاى عالم هستى نشانه هاى تدبیر وربوبیت و علم و حکمت خدا را شرح مى دهد. به عنوان مثال، در آیه 164 سوره بقره مى فرماید: «اِنَّ فى خَلْقِ السَّماواتِ وَالاَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ وَالْفُلْکِ الَّتى تَجْرى فِى الْبَحْرِ بِما ینْفَعُ النَّاسَ وَما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَبَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَتَصْریفِ الرِّیاحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّماءِ وَالاَرْضِ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُون»؛ (در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و شد شب وروز، وکشتى هایى که در دریا به سود مردم در حرکت اند، و آبى که خداوند از آسمان نازل کرده، و با آن، زمین را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و [همچنین] در تغییر مسیر بادها و ابرهایى که میان زمین وآسمان مسخرند، نشانه هایى است [از ذات پاک خدا ویگانگى او] براى مردمى که عقل دارند و مى اندیشند!).

و در سوره رعد آیه 4 مى فرماید: «وَفِى الاَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِرات وَ جَنَّات مِنْ أَعْنابٍ وَزَرْعٌ وَ نَخیل صِنْوانٌ وَ غَیرُ صِنْوانٍ یسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِى الاُکُلِ اِنَّ فى ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ»؛ (ودر روى زمین، قطعاتى در کنار هم قرار دارد که با هم متفاوت اند؛ و[نیز] باغ هایى از انگور و زراعت و نخل ها، [و درختان میوه گوناگون] که گاه بر یک پایه مى رویند و گاه بر دو پایه؛ [وعجیب تر آنکه] همه آن ها از یک آب سیراب مى شوند! و با این حال، بعضى از آن ها را از جهت میوه بر دیگرى برترى مى دهیم؛ در این ها نشانه هایى است براى گروهى که عقل خویش را به کار مى گیرند!).

و در آیه 79 سوره نحل مى خوانیم: «أَلَمْ یرَوْا اِلَى الطَّیرِ مُسَخَّراتٍ فى جَوِّ السَّماءِ ما یمْسِکُهُنَّ اِلاَّ اللَّهُ اِنَّ فى ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ»؛ (آیا آن ها به پرندگانى که بر فراز آسمان ها نگاه داشته شده اند، نظر نیفکندند؟ هیچ کس جز خدا آن ها را نگاه نمى دارد؛ در این امر، نشانه هایى [از عظمت و قدرت خدا] است براى کسانى که ایمان مى آورند!).

* * *

البته غیر از برهان نظم که دامنه بسیار وسیعى در قرآن مجید دارد اشاراتى به برهان هاى فلسفى دیگر نیز در قرآن آمده است، ازجمله برهان فقر و غناء یا علت و معلول، که مى توان استدلال معروف ابراهیم(علیه السلام) را نیز که از افول و غروب ستارگان و خورشید و ماه به وجود خالق عالم هستى استدلال کرد از این قبیل دانست زیرا هنگامى که همه این امور را متغیر مى بیند یقین پیدا مى کند که این ها در زمره ممکنات اند زیرا تغییر و حرکت و افول و غروب از آثار وجودات امکانیه است واز آن جا که ممکنات و مخلوقات بدون خالق واجب الوجودى نمى تواند باشد بعد از مشاهده همه آن ها گفت: «اِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِى لِلَّذى فَطَرَ السَّماواتِ وَالاَرْضَ حَنیفاً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ»(7)؛ (من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفریده؛ من در ایمان خود خالصم؛ و از مشرکان نیستم!).

* * *

عرفان نظرى (راهى از درون):

عرفان نظرى معروف، امرى ماوراى عرفان فلسفى استدلالى است که تنها از طریق شهود باطنى حاصل مى شود و نیازى به برهان واستدلال ندارد بلکه انسان با چشم دل خدا را مى بیند و به او عشق مى ورزد ودر آستانش سر تعظیم فرود مى آورد.

هنگامى که در گلزار آیات قرآن به گردش بپردازیم آیات متعددى را ناظر به آن مى یابیم؛ از جمله آیه 53 سوره فصلت: «أَوَلَمْ یکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَىءٍ شَهید»؛ (آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!).

این آیه شهود و حضور خدا را در همه جا براى شناخت او کافى مى شمرد.

در آیه 115 سوره بقره مى خوانیم: «فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ»؛ (و به هرسو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بى نیاز وداناست).

و در جاى دیگر مى فرماید: «وَهُوَ مَعَکُمْ أَینَ ما کُنْتُم»(8)؛ (و او با شماست هرجا که باشید).

و در آیه 16 سوره ق مى فرماید: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسانَ وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ اِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید»؛ (ما انسان را آفریدیم و وسوسه هاى نفس او را مى دانیم، و ما از رگ گردن [یا رگ قلبش] به او نزدیک تریم!).

بنابراین تنها ما نیستیم که در محضر او هستیم؛ او فقط با ما نیست بلکه در درون جان ماست ولى افسوس که ظلمت گناه و وسوسه هاى شیاطین به بسیارى اجازه نمى دهد او را با چشم دل ببینند:

یار نزدیک تر از من به من است این عجب تر که من از وى دورم

چه کنم با که توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم

در جاى دیگر، خداوند با تعبیر جالب دیگرى رابطه خود را با بندگانش چنین توصیف مى کند: «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِه»(9)؛ (و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حائل مى شود).

عجب تعبیرى! آیا میان انسان و قلبش (انسان و خودش) محلى وجود دارد که جاى آن محبوب حقیقى باشد؟

کوتاه سخن این که هرگاه ما حقیقت این آیه را دریابیم که به هر طرف رو کنیم خدا آنجاست و یا دریابیم که او از ما به ما نزدیک تر است، او را با چشم دل مشاهده خواهیم کرد و لذت درک حضورش را با تمام وجود احساس مى کنیم. البته اگر حجاب ها میان ما و او حائل نگردد.

آرى، ذات پاکش گوهرى است که از صدف کون و مکان خارج است اما در عین حال به ما از خود ما نزدیک تر است. چون چنین است چرا او را از گمشدگان لب دریا جستجو کنیم؟

بى دلى در همه احوال خدا با او بود او نمى دیدش و از دور خدایا مى کرد

گوهرى کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا مى کرد (10)

هنگام سیر در آیات قرآن مجید به گروه دیگرى از آیات برخورد مى کنیم که سخن از پیدایش نور الهى در درون جان انسان به هنگام قرار گرفتن در مسیر تقوا و معرفت مى گوید.

بخشى از این آیات مربوط به عرفان عملى است که به خواست خدا شرح آن خواهد آمد ولى بخش دیگر مناسبت نزدیکى به عرفان نظرى به معناى خاص دارد، ازجمله این آیات، آیه نور است آن جا که مى فرماید: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الاَرْضِ».(11)

مى دانیم که نور چیزى نیست که نیاز به چیزى داشته باشد که آن را آشکار سازد وبه تعبیر مشهور: ظاهر فى نفسه ومظهر لغیره؛ ذاتش ظاهر است و ظاهر کننده غیر خود مى باشد.


غوغاى تسبیح در سراسر جهان (عرفان قلبى وشهودى)

گروه دیگرى از آیات از تسبیح عمومى تمام موجودات و گاه تسبیح بخش خاصى از آن ها سخن مى گوید.

ازجمله در آیه 44 سوره اسراء مى خوانیم: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَالاْرْضُ وَمَنْ فیهِنَّ وَاِنْ مِنْ شَىءٍ اِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ اِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً»؛ (آسمان هاى هفت گانه وزمین وکسانى که در آن ها هستند، همه تسبیح او مى گویند؛ و هر موجودى، تسبیح وحمد او مى گوید؛ ولى شما تسبیح آن ها را نمى فهمید؛ او بردبار وآمرزنده است).

و در آیه 41 سوره نور مى خوانیم: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَالاْرْضِ وَالطَّیرُ صَافَّاتٍ کُلٌ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَتَسْبیحَهُ وَاللَّهُ عَلیمٌ بِما یفْعَلُونَ»؛ (آیا ندیدى تمام آنان که در آسمان ها وزمین اند براى خدا تسبیح مى کنند، وهمچنین پرندگان هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده اند؟! هریک از آن ها نماز و تسبیح خود را مى داند؛ و خداوند به آنچه انجام مى دهند داناست!).

هرگاه تسبیح و حمد تمامى موجودات عالم را به معناى تسبیح و حمد به زبان حال بگیریم و بگوییم: اسرار وجودى آن ها و نظام هاى خاصى که بر آنان حاکم است دلیل بر علم و قدرت بى پایان پدیدآورنده آن هاست، در این صورت این آیات راهى به عرفان فلسفى و برهان نظم مى گشاید و اگر مى گوید: شما حمد و تسبیح آن ها را درک نمى کنید اشاره به این است که آنچه شما از اسرار آفرینش مى دانید دربرابر آنچه نمى دانید بسیار کم است. هر روز که علم پیشرفت تازه اى مى کنددریچه اى به سوى بخش دیگرى ازاسرار آفرینش گشوده مى شود. بنابراین مى توان گفت که ما درواقع زمزمه تسبیح موجودات جهان را نمى شنویم و آنچه مى شنویم و مى دانیم دربرابر آنچه نمى شنویم و نمى دانیم بسیار ناچیز است.

و به گفته بعضى از دانشمندان معروف غرب: آنچه ما از اسرار جهان آفرینش مى دانیم دربرابرآنچه نمى دانیم همچون برگى است ازیک کتاب قطور.آیاکسى که تنها یک برگ از کتاب قطورى را فهمیده مى توان گفت او از آن کتاب آگاه است؟

و هرگاه این آیات را به معناى زبان قال (از نوع خاصى) بدانیم که شاید ظاهر آن بیشتر همین معنا باشد مفهوم آن این است که تمامى موجودات معرفت خاصى به ذات پاک پروردگار دارند بى آن که نیاز به دلیل و برهانى داشته باشند.

آیا ممکن است جمادات و نباتات و حیوانات همه تسبیح گوى او باشند واو را به نوعى از شهود درک کنند ولى انسان چنین نباشد؟

بنابراین، نه تنها شهود باطنى امکان دارد، بلکه براى انسان ها در سطحى بالاتر از آنچه در سایر موجودات جهان است میسر مى باشد.

به تعبیر دیگر، همه ذرات و موجودات جهان، اعم از آنچه ما آن را عاقل مى شماریم یا بى جان و غیر عاقل، همه داراى نوعى درک و شعورند و در عالم خود تسبیح و حمد خدا مى گویند هرچند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آن ها پى ببریم و زمزمه حمد و تسبیح آن ها را بشنویم.

در قرآن کریم مى خوانیم: «وَاِنَّ مِنْها لَما یهْبِطُ مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ»(12)؛ (بعضى از آن سنگ ها از ترس خدا از فراز کوه ها به پایین مى افتند).

و در جاى دیگر مى فرماید: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ»(13)؛ (اگر این قرآن را بر کوهى نازل مى کردیم، مى دیدى که دربرابر آن خاشع مى شود و از خوف خدا مى شکافد!).

اگر چنین است چرا انسان ها نتوانند این درک و دید را حتى در سطحى برتر و بالاتر داشته باشند؟ (14)

بنابراین اگر پرده ها کنار رود این نور الهى بدون نیاز به دلیل و برهان در دل آشکار خواهد شد. تشبیهات پرمعنایى که در ذیل این آیه آمده است شاهد و گواه دیگرى بر این مدعاست. در روایات و دعاهاى معصومین : نیز اشارات فراوانى دیده مى شود. امیرمؤمنان على(علیه السلام) در دعاى معروف صباح مى فرماید: «یا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ وَتَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ وَجَلَّ عَنْ مُلائَمَةِ کَیفِیاتِهِ یا مَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَرَاتِ الظُّنُونِ وَبَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُیون»؛ (اى آن که خود بر ذات خود دلیل هستى و از همجنسى با مخلوقات دورى و از هماهنگى با کیفیات آن ها برترى! اى کسى که نزدیکى به آنچه از خاطر مى گذرد و دورى از آنچه با چشم دیده مى شود).

در دعاى پرمعناى عرفه این معنا به صورت آشکارترى مطرح شده است.

سالار شهیدان(علیه السلام) در این دعا به پیشگاه خدا چنین عرضه مى دارد: «مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ اِلَى دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیکَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَکُونَ الاْثَارُ هِى الَّتِى تُوصِلُ اِلَیکَ عَمِیتْ عَینٌ لا تَرَاکَ عَلَیهَا رَقِیباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصِیبا»؛ (چه زمانى از ما پنهان شدى تا نیاز به دلیلى داشته باشى که ما را به سوى تو دلالت کند و چه زمانى از ما دور شده اى که آثارت در جهان هستى ما را به تو برساند؟ کور باد چشمى که تو را مراقب خویش نبیند و زیان کار باد سوداى بنده اى که از محبت و عشق خویش نصیبى براى او قرار نداده اى).

شاعر فارسى زبان با الهام از این بیان نورانى چنین مى گوید :

کى رفته اى ز دل که تمنا کنم تو را *** کى گشته اى نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده اى که شوم طالب حضور *** پنهان نگشته اى که هویدا کنم تو را

با صدهزار جلوه برون آمدى که من *** با صدهزار دیده تماشا کنم تو را (15)

امام(علیه السلام) در صدر این بیان تعبیر جالب دیگرى دارد که در آن نیاز به برهان هاى فلسفى استدلالى را نفى مى کند، مى فرماید: «کَیفَ یسْتَدَلُّ عَلَیکَ بِمَا هُوَ فِى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ اِلَیکَ أَیکُونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَکَ حَتَّى یکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ»؛ (چگونه براى وجود تو به چیزهایى استدلال شود که سرتاپا نیازمند و وابسته تواند؟ آیا براى غیر تو ظهور و بروزى است که براى تو نیست تا بتواند تو را ظاهر وآشکار کند؟).

شک نیست که افراد عادى وحتى بسیارى از فلاسفه براى شناخت ذات پاک او ناچارند به آثار عظمتش در پهنه جهان هستى رجوع کنند و قرآن نیز در آیات زیادى بر این امر صحه نهاده است.

ولى امام(علیه السلام) عرضه مى دارد: خداوندا! مرا در مرحله اى بالاتر وفراتر از این قرار بده که حتى نیازى به این نداشته باشم. آن جا که عرضه مى دارد: «اِلَهِى أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْثَارِ فَارْجِعْنِى اِلَیکَ بِکِسْوَةِ الاَنْوَارِ وَهِدَایةِ الاِسْتِبْصَارِ حَتَّى أَرْجِعَ اِلَیکَ مِنْهَا کَمَا دَخَلْتُ اِلَیکَ مِنْهَا مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیهَا وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِعْتِمَادِ عَلَیهَا»؛ (اى خداى من! دستور داده اى به آثارت در عالم هستى نظر بیفکنیم ولى من از تو مى خواهم که مرا با انوار درونى و هدایت بصیرت باطنى بیارایى تا از آن به سوى تو باز گردم ـ همان گونه که از آن به سوى تو آمده بودم ـ در حالى که درون جانم نیاز به نظر کردن به این آثار نداشته باشد و همتم برتر از اعتماد به آن ها باشد).

* * *

در مناجات العارفین، از مناجات هاى پانزده گانه امام سجاد(علیه السلام) تعبیرات عجیبى در این زمینه دیده مى شود؛ ازجمله به پیشگاه خداوند متعال، آن محبوب مطلق عرضه مى دارد: «فَاجْعَلْنَا مِنَ الَّذِینَ تَرَسَّخَتْ أَشْجَارُ الشَّوْقِ اِلَیکَ فِى حَدَائِقِ صُدُورِهِمْ وَ أَخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِکَ بِمَجَامِعِ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ اِلَى أَوْکَارِ الاَفْکَارِ یأْوُونَ وَفِى رِیاضِ الْقُرْبِ وَ الْمُکَاشَفَةِ یرْتَعُونَ وَمِنْ حِیاضِ الْمَحَبَّةِ بِکَأْسِ الْمُلاطَفَةِ یکْرَعُونَ وَ شَرَائِعِ الْمُصَافَاةِ یرِدُونَ»؛ (بارالها! ما را از کسانى قرار ده که درختان شوق به تو در بوستان هاى سینه هاى آن ها ریشه خود را محکم کرده و سوز محبتت سراسر قلب هاى آن ها را فراگرفته ازاین رو آن ها در آشیانه هاى اندیشه ها (ى ناب الهى) مأوا مى گیرند و از باغ هاى قرب ومکاشفه بهره مى گیرند و از حوض هاى محبت با جام ملاطفت (آب حیات) مى نوشند و در کنار نهرهاى زلال وارد شده اند).

سپس در ادامه این گفتار نورانى مى افزاید: «قَدْ کُشِفَ الْغِطَاءُ عَنْ أَبْصَارِهِمْ وَانْجَلَتْ ظُلْمَةُ الرَّیبِ عَنْ عَقَائِدِهِمْ مِنْ ضَمَائِرِهِمْ وَانْتَفَتْ مُخَالَجَةُ الشَّکِّ عَنْ قُلُوبِهِمْ وَسَرَائِرِهِمْ وَانْشَرَحَتْ بِتَحْقِیقِ الْمَعْرِفَةِ صُدُورُهُم»؛ (این در حالى است که پرده ها از پیش چشمان قلبشان کنار رفته و تاریکى شبهات وتردیدها از صفحه عقاید و نهادشان زائل گشته و خَلَجان شک از قلوب و باطنشان به کلى بیرون رفته و دریچه هاى سینه هایشان با استوارى معرفت باز شده است).

و در مناجات پرمحتواى مریدین (خداجویان) چنین عرضه مى دارد: «فَأَنْتَ لاغَیرُکَ مُرَادِى وَلَکَ لا لِسِوَاکَ سَهَرِى وَسُهَادِى وَلِقَاؤُکَ قُرَّةُ عَینِى وَوَصْلُکَ مُنَى نَفْسِى وَ اِلَیکَ شَوْقِى وَفِى مَحَبَّتِکَ وَلَهِى وَ اِلَى هَوَاکَ صَبَابَتِى وَ رِضَاکَ بُغْیتِى وَ رُؤْیتُکَ حَاجَتِى وَ جِوَارُکَ طَلِبَتِى وَ قُرْبُکَ غَایةُ سُؤْلِى وَ فِى مُنَاجَاتِکَ رَوحى وَ رَاحَتِى»؛ ([خداوندا!] مراد و مقصود من تنها تویى، نه دیگرى وشب زنده دارى و بى خوابى ام به خاطر توست، نه غیر تو و لقاى تو نور چشمان من است و وصل تو آرزوى جان من و به سوى توست اشتیاقم و در وادى محبت تو سرگشته ام و در هواى توست دلدادگى ام و خشنودى توست مقصودم و دیدار تو حاجتم و جوار تو مطلوبم و مقام قربت آخرین خواسته ام و در مناجات با توست آرامش و راحتى ام).

در مناجات پر محتواى شعبانیه همین معنا به صورت زیباى دیگرى به عنوان درخواستى از ذات پاک خداوند مطرح شده است. عرضه مى دارد: «اِلَهِى هَبْ لِى کَمَالَ الاِنْقِطَاعِ اِلَیکَ وَأَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیاءِ نَظَرِهَا اِلَیکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَتَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ»؛ (خداوندا! نهایت جدایى از غیر خودت و پیوند به ذات پاکت را به من ارزانى دار و چشمان قلوب ما را به روشنایى تماشاى جمالت نورانى کن تا چشمان دل، حجاب هاى نور را بشکافد وبا معدن عظمت ذات پاکت پیوند پیدا کند وارواح ما وابستگى کامل به عزت قدس تو بیابند).


مقالات مرتبط:

منبع:
1. قرآن کریم.
2. تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ناصر، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1374 شمسی، چاپ هفدهم.
3. دیوان حافظ، خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازى، جاویدان، تهران، 1376 شمسی.
4. دیوان فروغى بسطامى.
5. شیعه در اسلام، طباطبایى، محمد حسین‌، دفتر انتشارات اسلامی، قم‌، 1378شمسی‌.
6. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى‌، مطهرى، مرتضی‌، صدرا، تهران، 1390 شمسی‌‌.
پی نوشت:
تاریخ انتشار: « 1397/05/03 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 468