عرفان عملی و جایگاه آن در روایات اسلامی

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

عرفان عملی و جایگاه آن در روایات اسلامی

برگرفته از عرفان اسلامی ج 1 (شرحی جامع بر صحیفه سجادیه)، تحت اشراف آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem news

چکیده: عرفان عملى آن است که انسان در مسیر معرفت آن محبوب حقیقى ازطریق خودسازى و زدودن زنگار گناه از دل و صیقل دادن آن ومناجات با او و انجام واجبات و ترک محرمات به جایى رسد که انوار «معرفت الله» بر قلب او بتابد و چهره یار را در آینه دل دیدار کند. در آیات قرآنى اشارات فراوانى به این مطلب دیده مى شود. در روایات اسلامى وخطب نهج البلاغه و دعاهاى معصومین نیز اشارات لطیف وگویایى به این مرحله از سیر و سلوک شده است. در این مقاله جایگاه عرفان در روایات اسلامی بررسی می شود.
کلمات کلیدی: معرفت,نهج البلاغه,تقوا,ايمان,اخلاص,قلب,شناخت,تصوف,عرفان,خودسازى,مناجات,شهود,معرفت الله,نور الهى,مکاشفه,زنگار گناه,ترک محرمات,عرفان نظرى,عرفان عملی,روایات,صیقل دادن,آیات قرآنى,معصومین,دعاهای معصومین,سیر و سلوک,ایمان,صوفی,تصفیه باطن
  • عرفان عملى و نور الهى
  • تابش عرفان عملى در روایات اسلامى
  • کیمیاى اخلاص
  • اخلاص در روایات
  • دریچه هاى عرفان عملى

عرفان عملى و نور الهى

عرفان عملى آن است که انسان در مسیر معرفت آن محبوب حقیقى ازطریق خودسازى و زدودن زنگار گناه از دل و صیقل دادن آن ومناجات با او و انجام واجبات و ترک محرمات به جایى رسد که انوار معرفت الله بر قلب او بتابد و چهره یار را در آینه دل دیدار کند.

در آیات قرآنى اشارات فراوانى به این مطلب دیده مى شود. در آیه 122 سوره انعام آمده است: «أَوَ مَنْ کانَ مَیتاً فَأَحْییناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یمْشى بِهِ فِى النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِى الظُّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنْها»؛ (آیا کسى که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نورى برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسى است که در ظلمت ها باشد و از آن خارج نگردد؟!).

خداوند در این آیه کفر و بى ایمانى را دلمردگى شمرده و آمادگى براى معرفت الله را حیات معنوى، که به دنبال آن نور معرفت بر دل مى تابد.

از جمله «فَأَحْییناهُما» او را زنده کردیم استفاده مى شود که ایمان و معرفت الله گرچه باید با کوشش خود انسان صورت گیرد اما تا کششى از ناحیه خدا نباشد این کوشش ها به جایى نمى رسد.

درمورد «نور» که در آیه فوق آمده گرچه مفسران احتمالات متعددى داده اند ولى ظاهر این است که هرگونه ایمان به خدا وبینش و درک تازه اى در مسیر معرفت الهى وشناخت حق از باطل را شامل مى شود.

در آیه 28 سوره حدید نیز مى خوانیم: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یؤْتِکُمْ کِفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَیغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحیم»؛ (اى کسانى که ایمان آورده اید! تقواى الهى پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و براى شما نورى قرار دهد که با آن [در میان مردم ودر مسیر زندگى خود] راه بروید و گناهان شما را ببخشد؛ و خداوند غفور و رحیم است).

آرى، این نور که مسیر انسان را روشن مى سازد همان نورى است که خداوند در پرتو تقوا و ایمان، به انسان مى دهد و مسیر سالکان الى الله را روشن مى سازد.

در آیه 257 سوره بقره نیز اشاره اى به این معنا دیده مى شود آن جا که مى فرماید: «اللَّهُ وَلِى الَّذینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ»؛ (خداوند، ولى وسرپرست کسانى است که ایمان آورده اند؛ آن ها را از ظلمت ها، به سوى نور بیرون مى برد).

آرى، در سایه ایمان به خدا و تقوا، ولایت الهى شامل حال انسان مى شود و او را از ظلمات شرک و گناه، به نور ایمان و معرفت خداوند رهنمون مى گردد ودر صراط مستقیم که هیچ گونه انحرافى در آن نیست به سوى آن معبود مطلق پیش مى برد.

در آیه 22 سوره زمر همین معنا با تعبیر دیگرى آمده است، آن جا که مى فرماید: «أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلاْسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیلٌ لِلْقاسِیةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّه»؛ (آیا کسى که خدا سینه اش را براى اسلام گشاده کرده و بر فراز مرکبى از نور الهى قرار گرفته است [همچون کوردلان گمراه است]؟!).

آرى، هنگامى که توفیق الهى شامل سالکان این راه شود شرح صدر و گشادگى سینه ازسوى خدا به آن ها داده مى شود و بر مرکبى از نور سوار شده، به سوى او پیش مى روند. نه همچون «قاسیة قلوبهم» که در ظلمات کفر و گناه گرفتارند وراهى به معرفت او ندارند. آن ها در ضلال مبین اند در حالى که مؤمنان در صراط مستقیم پیش مى روند.

جالب این که درجمله «فَهُوَعَلى نُورٍمِنْ رَبِّهِ» نور به منزله مرکبى ذکرشده که مؤمنان بر آن سوار مى شوند و مى دانیم سرعت سیر نور بالاترین سرعت هاست و آن ها چنان پیش مى روند که به مرحله «نُورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِى اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشَاءُ» مى رسند.

نور الهى که در این آیه وآیات گذشته به آن اشاره شد معناى وسیع و گسترده اى دارد که هرگونه توبه و مغفرت و معرفت الهى را شامل مى شود.

البته پیمودن این راه بدون هدایت یک انسان کامل، میسر نمى گردد این انسان کامل کسى جز پیغمبر اسلام یا امامان معصوم : نخواهد بود که در آیه اول سوره ابراهیم اشاره اى به آن شده است، آنجا که مى فرماید: «الر* کِتابٌ أَنْزَلْناهُ اِلَیکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِ رَبِّهِمْ اِلى صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمید»؛ (الر، [این] کتابى است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکى ها [ى شرک و ظلم و جهل،] به سوى روشنایى [ایمان و عدل و آگاهى،] به فرمان پروردگارشان درآورى، به سوى راه خداوند عزیز و حمید).

* * *

همین معنا به صورت دیگرى در آیه 15 و16 سوره مائده آمده است: «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَکِتابٌ مُبین * یهْدى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَی خْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذْنِهِ وَیهْدیهِمْ اِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ»؛ (از طرف خدا، نور وکتاب آشکارى به سوى شما آمد * خداوند به برکت آن، کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند، به راه هاى سلامت هدایت مى کند؛ و به فرمان خود، از تاریکى ها به سوى روشنایى مى برد؛ و آنها را به سوى راه راست، رهبرى مى نماید).

رهروان راه حق در پرتو نور قرآن و هدایت هاى بى نظیر آن همچنان به پیش مى روند تا تمام پرده هاى ظلمت از قلب آن ها کنار رفته، نور الهى سراسر قلب آن ها را فرابگیرد و به مقام شهود برسند.

در آیه 29 سوره انفال به جاى «نور» تعبیر به «فرقان»؛ (چیزى که حق را از باطل جدا مى کند) شده است. مى فرماید: «اِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیئاتِکُمْ وَیغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیم»؛ (اگر از [مخالفت فرمان] خدا بپرهیزید، براى شما وسیله اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرارمى دهد؛ [روشن بینى خاصّى که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت؛] و گناهانتان را مى پوشاند؛ و شما را مى آمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است!).

این فرقان که در سایه تقوا به وجود مى آید وراهنماى انسان در مسیر حق مى شود او را از وادى شرک به توحید کامل و درک جلال و جمال خدا و صفات او مى رساند.

آرى، روح انسان به دلیل داشتن استعدادهاى خداداد به قدر کافى براى درک حقایق آماده است اما پرده هایى از حرص و طمع و شهوت و عشق هاى افراطى به دنیا و زخارف دنیوى دربرابر او نمایان مى شود مانند دود سیاه یا غبار غلیظى که اطراف آینه را مى گیرد. اما اگر با آب تقوا این غبار زدوده شود و با نسیم سعادت بخش الطاف الهى آن دود سیاه کنار برود دیدن چهره حق میسر مى گردد و به گفته شاعر :

جمال یار ندارد حجاب و پرده ولى غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد


تابش عرفان عملى در روایات اسلامى

در روایات اسلامى وخطب نهج البلاغه و دعاهاى معصومین(علیهم اسلام) نیز اشارات لطیف وگویایى به این مرحله از سیر و سلوک شده است.

در خطبه 222 مى خوانیم: «اِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ، تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ، وَتُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ، وَتَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ، وَمَا بَرِحَ لِلَّهِ ـ عَزَّتْ آلاؤُهُ ـ فِى الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ، وَفِى أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِى فِکْرِهِمْ، وَکَلَّمَهُمْ فِى ذَاتِ عُقُولِهِمْ، فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یقْظَةٍ فِى الاَبْصَارِ وَالاَسْمَاعِ وَالاَفْئِدَة»؛ (خداوند منزّه وبرتر، یاد خود را مایه جلاى قلب ها قرار داده که براثر آن، گوش، پس از سنگینى [براثر غفلت] شنوا شود و چشم پس از کم سویى بینا گردد واز لجاجت و عناد به انقیاد واطاعت بازگردد و رام شود. خداوندى که نعمت هایش بزرگ و عظیم است همواره در هر عصر و زمان و در فاصله میان بعثت پیامبران بندگانى داشت که حقایق را به فکر الهام مى کرد و با عقل و اندیشه آن ها سخن مى گفت تا آن ها در پرتو آن با نور بیدارى، چشم ها و گوش ها و قلب ها را روشن سازند).

سپس امام 7 در ادامه این سخن مى فرماید: این گروه، راهنماى سایر رهروان این مسیرند تا به بیراهه کشانده نشوند.

و در خطبه 220 همین معنا در لباس زیباى دیگرى جلوه گر شده است، مى فرماید: «قَدْ أَحْیا عَقْلَهُ، وَأَمَاتَ نَفْسَهُ، حَتَّى دَقَّ جَلِیلُهُ، وَلَطُفَ غَلِیظُهُ، وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ کَثِیرُ الْبَرْقِ، فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِیقَ، وَسَلَکَ بِهِ السَّبِیلَ، وَ تَدَافَعَتْهُ الاَبْوَابُ اِلَى بَابِ السَّلامَةِ، وَدَارِ الاِقَامَةِ، وَثَبَتَتْ رِجْلاهُ بِطُمَأْنِینَةِ بَدَنِهِ فِى قَرَارِ الاْمْنِ وَالرَّاحَةِ، بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ، وَأَرْضَى رَبَّهُ»؛ (او [سالک الى اللَّه] عقلش را زنده کرده و شهواتش را میرانده است، تا آن جا که جسمش لاغر شده، و خشونت اخلاقش به لطافت مبدّل گشته است و برقى پرنور براى او مى درخشد، راه را براى او روشن مى سازد و او را به مسیر حق [سلوک الى اللَّه] مى برد، او [در این مسیر] پیوسته از درى به در دیگر منتقل مى شود تا به دروازه سلامت سراى جاودانى راه یابد، گام هاى او همراه با آرامش بدنش در جایگاه امن و راحت ثابت مى گردد، این ها همه به این دلیل است که عقلش را به کار گرفته و پروردگار خویش را راضى ساخته است).

در حدیث معتبرى که در کتاب شریف کافى آمده است مى خوانیم که امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: رسول خدا(صل الله علیه و آله) از قول خداوند چنین فرمود: «مَا تَقَرَّبَ اِلَىَّ عَبْدٌ بِشَىءٍ أَحَبَّ اِلَى مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیهِ وَاِنَّهُ لَیتَقَرَّبُ اِلَى بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَاِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِییسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِییبْصِرُ بِهِ وَلِسَانَهُ الَّذِیینْطِقُ بِهِ وَیدَهُ الَّتِییبْطِشُ بِهَا اِنْ دَعَانِى أَجَبْتُهُ وَ اِنْ سَأَلَنِى أَعْطَیتُهُ»(1)؛ (هیچ بنده اى به سوى من تقرب نمى جوید به وسیله چیزى که محبوب تر از انجام فرائض او باشد و او به وسیله نوافل همچنان بر بساط قرب من پاى مى نهد به گونه اى که او را دوست مى دارم و هنگامى که او را دوست داشتم به منزله گوش او مى شوم که با آن مى شنود و همچون چشمش که با آن مى بیند و همانند زبانش که با آن سخن مى گوید و بسان دستش که با آن کارها را انجام مى دهد، [در این حال] اگر مرا بخواند اجابتش مى کنم و اگر چیزى تقاضا کند به او مى بخشم).

اشاره به این که چشم و گوش و دست او در سایه اطاعت پروردگار و انجام فرائض و نوافل، رنگ الهى به خود مى گیرد که به وسیله آن حقایق را به خوبى درک مى کند، آنچه مى شنود رنگ الهى دارد و آنچه مى بیند نور حق بر آن جلوه گر است و هر کارى انجام مى دهد در مسیر خواسته اوست.

در حدیث پرمعنایى از رسول خدا(صل الله علیه و آله) خطاب به ابن مسعود آمده است: «یا ابْنَ مَسْعُودٍ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلاْسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَاِنَّ النُّورَ اِذَا وَقَعَ فِى الْقَلْبِ انْشَرَحَ وَانْفَسَحَ فَقِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ لِذَلِکَ مِنْ عَلامَةٍ قَالَ نَعَمْ التَّجَافِى عَنْ دَارِ الْغُرُور»ِ(2)؛ (اى ابن مسعود! آن کس را که خداوند به او شرح صدر براى اسلام عطا کند نورى از سوى پروردگارش نصیب شده، زیرا هنگامى که نور در قلب واقع شود گشاده و باز مى شود. کسى عرض کرد: اى رسول خدا(صل الله علیه و آله)! آیا این نشانه اى دارد؟ فرمود: آرى، نشانه اش آن است که از دنیاى فریبنده دور مى شود).

در دعاى معروف ابوحمزه ثمالى نیز اشاره روشنى به این حقیقت شده است؛ عرضه مى دارد: «أنَّ الرَّاحِلَ اِلَیکَ قَرِیبُ الْمَسَافَةِ وَأَنْکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلاَّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ الاْعْمَالُ دُونَکَ»؛ (آن کس که به سوى تو کوچ مى کند راهش به درگاهت نزدیک است و به یقین تو از خلق خود محجوب نیستى مگر این که اعمالشان میان تو و آنها حاجب شود).

شبیه همین معنا در روایت نورانى دیگر از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده است؛ مى فرماید: «لَیسَ بَینَهُ وَبَینَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَیرُ خَلْقِهِ احْتَجَبَ بِغَیرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ وَاسْتَتَرَ بِغَیرِ سِتْرٍ مَسْتُورٍ لا اِلَهَ اِلاَّ هُوَ»(3)؛ (در میان او و خلقش هیچ حجابى نیست جز این که خلق خودشان حجاب اند. او در عین این که از دید ظاهر ما دور است حجابى ندارد ودر عین این که مستور است سترى ندارد. هیچ معبودى جز او نیست).

و در حدیثى که مرحوم کلینى در کافى آورده، همین معنا در لباس دیگرى عرضه شده است؛ امام صادق(علیه السلام) در این حدیث مى فرماید: «اِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لاَشَدُّ اتِّصَالاً بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا»(4)؛ (اتصال روح مؤمن به ساحت قدس پروردگار از اتصال شعاع آفتاب به آن بیشتر است).


کیمیاى اخلاص

با توجه به آیات اخلاص در قرآن مجید روشن مى شود که یکى از طرق رسیدن به شهود باطنى گذشتن از مسیر اخلاص است.

اخلاص به معناى خالص کردن روح و جان از آلودگى ها و انواع ناخالصى ها و از همه مهم تر ناخالصى هاى شرک آلود است.

البته ممکن است ناخالصى ها بسیار باریک و دقیق باشد که انسان نتواند آن ها را برطرف کند. هرگاه به قدر توان، تلاش خود را به کار گیرد لطف الهى شامل حال او مى شود و آن ناخالصى ها نیز از وجودش برچیده خواهد شد وبه مقام «عباد مخلَصین»؛ (بندگانى که خالص کرده شده اند) خواهد رسید و این درواقع پاداشى است به «مخلِصین»؛ (بندگانى که راه اخلاص را مى پویند).

و این مقامى است که آثار زیادى دارد، ازجمله بیمه شدن دربرابر گناه به سبب رسیدن به مقام شهود باطنى؛ آن گونه که در آیه 24 سوره یوسف آمده است: «وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ»؛ (آن زن قصد او کرد؛ و او نیز ـ اگر برهان پروردگار را نمى دید ـ قصد وى مى نمود! این چنین کردیم تا بدى و فحشا را از او دور سازیم؛ چراکه او از بندگان مخلص ما بود!).

آرى، هنگامى که انسان در مسیر اخلاص گام بردارد خداوند در باقى مانده راه به او کمک مى کند و او را از باقى مانده آثار شرک، و آلودگى ها به مفاسد اخلاقى، نجات مى دهد.

حضرت یوسف(علیه السلام) که به مقام مخلَصین رسیده بود به هنگام پیشنهاد گناه به او ازسوى زلیخا وفراهم شدن تمام اسباب شیطانى گناه، در یک لحظه با شهود باطنى برهان رب را مشاهده نمود که سدى در میان او وگناه ایجاد کرد.

ازسوى دیگر، یکى از افتخارات مخلَصین این است که شیطان به آن ها راه نمى یابد همان گونه که خودش اعتراف کرده است، آن جا که در سوره حجر آیه 39 و40 مى گوید: «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیتَنى لاُزَینَنَّ لَهُمْ فِى الاَرْضِ وَلاُغْوِینَّهُمْ أَجْمَعینَ اِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ»؛ (گفت: پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من [نعمت هاى مادّى را] در زمین در نظر آن ها زینت مى دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو را از میان آنها!).

هرگاه این سخن را با حدیث معروف نبوى(صل الله علیه و آله) همراه کنیم که مى گوید: «لَوْ لا أَنَّ الشَّیاطِینَ یحُومُونَ عَلَى قُلُوبِ بَنِى آدَمَ لَنَظَرُوا اِلَى مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالاَرْضِ»(5)؛ (اگر شیاطین اطراف قلوب فرزندان آدم را احاطه نمى کردند مى توانستند ملکوت و باطن آسمان ها وزمین را ببینند).

سپس آیه معروف ابراهیم(علیه السلام) در سوره انعام را بر آن بیفزاییم که مى فرماید: «وَکَذلِکَ نُرى اِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَالاَرْضِ وَلِیکُونَ مِنَ الْمُوقِنین»(6)؛ (و این چنین، ملکوت آسمان ها و زمین [و حکومت مطلقه خداوند بر آنها] را به ابراهیم نشان دادیم [تا به آن استدلال کند،] و اهل یقین گردد).

نتیجه مى گیریم که انسان هاى مخلَص به مقام یقین مى رسند؛ یقینى که از مشاهده ملکوت آسمان ها وزمین یعنى ربوبیت و حاکمیت خداوند بر آن ها حاصل مى شود.

در روایات اسلامى نیز تعبیراتى درباره اخلاص دیده مى شود که

نشان مى دهد آخرین مرحله تکامل انسان و بالاترین درجه ایمان است که طبعاً در سایه آن انسان به قدرى به خدا نزدیک مى شود که مى تواند او را با چشم دل ببیند.

در حدیثى از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) از قول پروردگار مى خوانیم: «الاْخْلاصُ سِرٌّ مِنْ أَسْرَارِى اسْتَوْدَعْتُهُ قَلْبَ مَنْ أَحْبَبْتُ مِنْ عِبَادِى»(7)؛ (اخلاص وخلوص نیت سرى از اسرار من است که آن را در قلب کسى قرار مى دهم که او را دوست دارم).

در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) آمده است: «الاْخْلاَصُ أَشْرَفُ نِهَایَةٍ»(8)؛ (اخلاص برترین مقامى است که انسان به آن مى رسد).

در تعبیر پرمعناى دیگرى مى فرماید: «الاخلاَصُ أَعْلَى الاْیمَان»(9)؛ (اخلاص برترین مقام ایمان است).

در حدیث دیگرى از آن حضرت، اخلاص آخرین مرحله یقین شمرده شده است، مى فرماید: «غَایَةُ الْیَقِینِ الاِخْلاَص». (10)

در کتاب عیون اخبار الرضا(علیه السلام) از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا(صل الله علیه و آله) چنین نقل شده است: «مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً اِلاَّ جَرَتْ ینَابِیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»(11)؛ (هیچ بنده اى از بندگان خدا چهل روز عبادت خالصانه نمى کند مگر این که چشمه هاى دانش وحکمت از قلب او بر زبانش سرازیر مى شود).

کوتاه سخن این که اخلاص نیت و زدودن زنگار توجه به غیر خدا و قرار گرفتن خانه عقل در اختیار عشق به پروردگار سبب مى شود که نور ایمان واقعى بر قلب بتابد. همان گونه که در حدیثى امام على بن ابى طالب(علیه السلام) مى فرماید: «عِنْدَ تَحَقُّقِ الاِخْلاَصِ تَسْتَنِیرُ الْبَصَائِرُ»(12)؛ (هنگام تحقق یافتن اخلاص، چشم هاى بصیرت نورانى مى شود [و جمال بى مثال خدا را مشاهده مى کند]). به یقین انسان، با اخلاص به هرچه مى خواهد مى رسد و به آنچه آرزو دارد نائل مى گردد همان گونه که در حدیث کوتاه و پر معناى دیگرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است: «أَخْلِصْ تَنَل»(13)؛ (قلب و نیت خود را خالص کن، به آنچه مى خواهى مى رسى).

بنابراین، مسیر قرب الى الله به یقین از اخلاص مى گذرد و بدون اخلاص هیچ کس به هیچ مقام والائى نائل نمى گردد و حقیقت اخلاص آن است که در قلب انسان غیر از عشق خدا نباشد.

*  *  *

دریچه هاى عرفان عملى

براى رسیدن به اوج معرفت الله، در قرآن مجید و کلمات معصومین(علیهم السلام) و سپس در کلمات عرفاى اسلامى طرقى ذکر شده که با پیمودن آن، سیر و سلوک الى الله میسر مى شود.

عرفاى اسلامى به ویژه عرفاى اخیر روش هاى مختلفى براى پیمودن این مسیر پیشنهاد کرده اند. البته آنچه برگرفته از کتاب و سنت است و یا تجربیاتى که موافق آن ها مى باشد قابل قبول است و اما روش هایى که جنبه التقاطى دارد و از مکاتب دیگر گرفته شده یا کسانى که مقید به کتاب و سنت نیستند آن را پیشنهاد کرده اند قابل قبول نخواهد بود.


مقالات مرتبط:

منبع:
1. قرآن کریم.
2. بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‌، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‌، دار إحیاء التراث العربی‌، بیروت‌، 1403 قمری‌، چاپ دوم.
3. غرر الحکم و درر الکلم‌، تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، دار الکتاب الإسلامی، قم، ‌1410 قمری‌، چاپ دوم‌.
4. الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‌، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ‌1407 قمری، چاپ چهارم.
پی نوشت:

(1). کافى، کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‌، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 352، ح 7.

(2). بحارالانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‌، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‌، ج 74، ص 95 .

(3). همان، ج 3، ص 327، ح 27.

(4). کافى، همان، ج 2، ص 166، ح 4.

(5). بحارالانوار، همان، ج 60، ص 332.

(6). قرآن کریم، سوره انعام، آیه 75.

(7). بحارالانوار، همان، ج 67، ص 249.

(8). غرر الحکم، تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، ح 3894.

(9). همان، ح 1341.

(10). همان، ح 3907.

(11). بحارالانوار، همان، ج 67، ص 242.

(12). غرر الحکم، همان، ح 3914.

(13). همان، ح 3911.

تاریخ انتشار: « 1397/05/04 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 270