درس اخلاق - جلسه 008 - 96/10/20

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

درس اخلاق - جلسه 008 - 96/10/20

بحث در واعظانی بود که انسان را به سوی فضائل اخلاقی دعوت، و از رذایل اخلاقی باز می دارند. در جلسات گذشته در مورد پنج واعظ، یعنی خدا و رسول خدا| و قرآن مجید و تجربة گذشتگان و مرگ، بحث شد. اینک به سراغ واعظ دیگر می‌رویم.

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در واعظانی بود که انسان را به سوی فضائل اخلاقی دعوت، و از رذایل اخلاقی باز می دارند. در جلسات گذشته در مورد پنج واعظ، یعنی خدا و رسول خدا| و قرآن مجید و تجربة گذشتگان و مرگ، بحث شد. اینک به سراغ واعظ دیگر می‌رویم.

واعظ ششم: واعظ درون

خداوند متعال در درون وجود هر انسانی واعظی قرار داده، که اگر کار نیک و شایسته‌ای کند او را تشویق کرده، ‌و از کارهای زشت و ناپسند جلوگیری می‌کند و چنانچه کسی دست به کار زشتی بزند او را مورد ملامت و سرزنش قرار می‌دهد. که از آن به وجدان اخلاقی تعبیر می شود، و خداوند متعال نام آن را نفس لوّامه گذاشته است؛ آنجا که می فرماید: {لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ * وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ}؛[1] «سوگند به روز قیامت، و سوگند به نفس ملامتگر (و وجدان بیدار که رستاخیز حق است!)».

عذاب وجدان

این وجدان بیدار و روح ملامتگر آن قدر مهم است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. هنگامی که کار زشتی صورت می گیرد نفس لوّامه، یا همان واعظ درون، شروع به سرزنش انسان کرده، او را عذاب می دهد و ناراحت می کند، تا آنجا که شخص گناهکار وادار به اعتراف می شود. قاتلانی بودند که به چنگ قانون نیفتاده، و به سزای اعمالشان نرسیدند. امّا سال ها پس از ارتکاب جرم، خود را معرّفی کرده، تا مجازات شوند. هنگامی که از آنها پرسیده شد: چرا خود را معرّفی کردید؟ گفتند: عذاب وجدان ما را رها نکرد. شب خواب راحت نداشتیم. از درون پی در پی مورد شکنجه وجدان، و شلّاق های نفس لوّامه بودیم و لذا خود را معرّفی کردیم!

عذاب وجدان گاه صاحبش را آنقدر ملامت می کند که سلامتی اش را گرفته، و او را راهی بیمارستان روانی می‌کند! و گاه آنقدر شدید است که مجرم برای رهایی از آن دست به خودکشی می زند.

خلبان هواپیمایی که دو شهر هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را بمباران شیمیایی کرد و حدود 150 هزار کشته و به همین مقدار مجروح و مصدوم به جای گذاشت، و این دو شهر را تبدیل به ویرانه کرد، از عذاب وجدان در امان نماند. پس از این جنایت بی سابقه، همواره مورد شکنجه وجدان قرار داشت تا در نهایت سلامتی و آرامشش را از دست داد و دست به خودکشی زد![2] واعظ درون حقیقتی است، که نباید آن را فراموش کرد.

دادگاه عجیب وجدان

خداوند متعال در آیة اوّل و دوم سورة قیامت، که متن و ترجمه اش گذشت، ابتدا به روز قیامت قسم خورده، سپس به نفس لوّامه سوگند یاد می کند؛[3] یعنی وجدان بیدار، قیامت کوچکی است در کنار آن قیامت عظیم و بزرگ.

هنگامی که محاکمه ای در دنیا صورت می گیرد قاضی، مدّعی، مدّعی علیه، شهود، و وکیل مدافع افراد مختلفی هستند؛ امّا در دادگاه الهی در جهان آخرت همة اینها یکی است و لذا خداوند متعال پس از دادن نامة اعمال انسان، خطاب به وی می فرماید:

{اقْرَأْ کِتابَکَ کَفي‏ بِنَفْسِکَ الْيَوْمَ عَلَيْکَ حَسيباً}؛[4] نامة (اعمال) خود را بخوان، کافی است که امروز، خود حسابرس خویش باشی». آری، ‌در دادگاه الهی هر کس به حساب خود می رسد،‌ نه نیازی به قاضی است که بتوان با رشوه او را خرید، نه شاهدی مطالبه می شود که شهادت دروغین بدهد، و نه وکیل مدافع مورد نیاز است، چون ابهامی وجود ندارد و همه چیز روشن و آشکار است.

با وجود تجسّم اعمال، همه ابهامات از بین می رود. وقتی که خداوند قادر متعال اعمالی که انسان ها در دنیا انجام داده اند را با تمام جزئیات منعکس و مجسم کند،دیگر نیازی به قاضی و شاهد و وکیل مدافع نخواهد بود و انسان خود، حسابرس خویش خواهد بود.

وجدان انسان هم همین‌گونه است. وجدان بیدار، خود شاکی و خود قاضی و خود شاهد خواهد بود و نیازی به وکیل مدافع ندارد و با رشوه هم نمی توان او را فریفت.

فراز و فرود وجدان

خداوند متعال نیروی ارزشمندی به نام نفس لوّامه در جود انسان آفریده است، که اگر به توصیه ها و هشدارهای او گوش دهد روز به روز قوی تر شده، و مراحل کمال را طی می کند. تا آنجا که در صورت تداوم، به مقام نفس مطمئنّه رسیده و مخاطب به این خطاب الهی می شود که فرمود: {يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي}؛[5] «تو ای نفس مطمئن! به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است. پس در سلک بندگان (خالص) من در آی. و در بهشتم وارد شو!»

امّا اگر به هشدارها و ملامت های وجدان گوش ندهد روز به روز ضعیف‌تر می‌شود، تا آنجا که در صورت تداوم خواهد مرد و شخص بی‌وجدانی می شود. انسان بی‌وجدانی همچون داعش که اثری از وجدان الهی در وجودشان نیست، یا امثال ابن زیادها و حجاج ها که دست به هر کاری می زدند. چون به نصیحت های واعظ درون گوش نداده، و در مقام توبه و جبران بر نیامده، دیگر واعظی نمانده که نصیحت کند. وای بر انسانی که وجدانش بمیرد، که مشمول آیة زیر می شود:

{وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ}؛[6] «به یقین، گروه زیادی از جنّ و انس را برای دوزخ آفریدیم،؛ آنها دل ها [=عقل‌ها]یی دارند که با آن (اندیشه نمی‌کنند و) نمی فهمند؛ و چشمانی که با آن نمی‌بینند؛ و گوش‌هایی که با آن نمی شنوند، اینها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراه تر! اینان همان غافلانند (چون امکان هدایت دارند و بهره نمی گیرند)».

چنین انسان هایی ظاهراً آدمند؛ امّا نشانه ای از آدمیت ندارند! به ظاهر چشمانشان سالم است؛ ولی واقعیات را نمی بینند! گوش و وسیلة شنوایی دارند؛ امّا حقایق را نمی شنوند! صاحبان این اوصاف، مانند چهارپایان، بلکه گمراهتر از آنها هستند!

سؤال: چرا چنین انسان هایی از حیوانات گمراه‌ترند؟

جواب: دلیل آن روشن است، چهارپایان استعداد ترقّی و رسیدن به مقام مطمئنّه را ندارند؛ ولی انسان دارای این استعداد هست و به قول شاعر:

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند

                  بنگر که تا چه حدّ است مقام آدمیّت[7]

و چون حیوانات چنین استعدادی ندارند و انسان‌ها دارند، لذا اگر از آن استفاده نکنند، پست تر از حیوانات خواهند شد.

در عصر و زمان خود کسانی را میبینیم که بشدّت سقوط کرده و وجدانشان مرده است. سران کشورهای ظالم و ستمگر از این قبیلند. کسانی که می گویند: «برای ما مهم نیست تمام مردم یک شهر با گاز سمّی و سلاح‌های کشتار جمعی بمیرند؛ بلکه کسب درآمد بیشتر و دلارهای فراوان‌تر مهم است!»

چنین انسان هایی هیچ منطق و وجدانی ندارند، ‌و واعظ درونشان مرده است. چنین افرادی حرف حساب نمی‌فهمند و همچون چهارپایان، بلکه پست تر و گمراه‌تر از آنها هستند.

واعظ درون در کلام امیرالمؤمنین و امام صادق×

حضرت علی× در مورد اهمیّت فوق العادة واعظ درون فرمودند: «اَلا و اِنَّه مَن لَم يَکُن لَهُ مِنْ نَفسِه واعِظٌ لَم يَکن لَهُ مِنَ اللهِ حافِظٌ؛[8] آگاه باشید کسی که واعظ درونی نداشته باشد خداوند او را (درمقابل وسوسه های شیطان، وسوسه های نفس، مشاکل دنیا و آخرت) حفظ نمی‌کند».

امام باقر× در مورد جایگاه والای واعظ درون چنین فرمودند: «مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لَهُ مِنْ نَفسِه واعِظاً، فَاِنَّ مَواعِظَ النّاسِ لَنْ تُغنی عَنْهُ شَيئاً؛[9] کسی که خداوند متعال واعظی از درون برایش قرار نداده باشد، موعظه ها و اندرزهای مردم فایده ای برایش ندارد».

یعنی واعظ اصلی واعظ درون است. اگر نباشد، آیات قرآن، سخنان پیامبر| و امامان معصوم^ و درس های عبرت تاریخ گذشتگان و مرگ عزیزان، اثری در او نخواهد گذاشت. بنابراین، اگر طالب اثر بخشی بقیّه مواعظ هستید و حفاظت الهی را می خواهید، به تقویت واعظ درون خود بپردازید.

واعظ درون در آیات قرآن

قرآن مجید در چند مورد به نفس لوّامه و واعظ درون اشاره کرده است؛ به دو مورد آن توجّه بفرمایید:

1. داستان حضرت یوسف× و زلیخا

پس از آن که زلیخا نقشه های متعدّدی برای رسیدن به هدفش کشید و شکست خورد، و مشکلات زیادی برای حضرت یوسف× ایجاد کرد و صدمات فراوانی به آن حضرت زد، بالاخره زنان همراه با او، شهادت بر پاکی یوسف پیامبر دادند، و زلیخا هم زبان به اعتراف گشود. به آیات 51 تا 53 سورة یوسف توجّه بفرمایید:

{قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ * ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ * وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ}؛ (پادشاه آن زنان را طلبید و) گفت: «به هنگامی که یوسف را به سوی خویش دعوت کردید، جریان کار شما چه بود؟» گفتند: «منزّه است خدا، ما هیچ (خطا و) عیبی در او نیافتیم!» (در این هنگام) همسر عزیز گفت: «الان حق آشکار شد، من بودم که او را به سوی خود دعوت کردم، و او از راستگویان است. این سخن را به خاطر این گفتم تا بداند من در غیاب،‌ به او [= یوسف] خیانت نکردم؛ و خداوند مکر خائنان را هدایت نمی‌کند. من خودم را تبرئه نمی‌کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدی‌ها امر می‌کند؛ مگر آنچه را پروردگارم رحم کند. پروردگارم آمرزنده و مهربان است».

برخی از مفسّران جملة «و ما ابرئ نفسی...» را به حضرت یوسف× نسبت داده اند؛[10] در حالی که که قرینه وجود دارد که مربوط به آن حضرت نیست، بلکه کلام زلیخاست. گویا زلیخا می گوید: من آن زمان گرفتار نفس امّاره بودم، امّا اکنون گوش به ملامت های نفس لوّامه داده و بر اثر حوادث مختلف وجدانم بیدار شده، و به وعظ واعظ درونم گوش داده، و لب به اعتراف گشوده ام. این که زن عزیز مصرم اشکالی ندارد. اگر عواقبی داشته باشد می‌پذیرم، امّا وجدانم آرام می گیرد، و از شکنجه های آن رها می شوم.

2. داستان حضرت ابرهیم× و بت پرستان

روز عید که همة بت پرستان به خارج شهر رفته بودند، و حضرت ابراهیم× تنها در شهر مانده بود، فرصت را مناسب دید و وارد بت خانه شد و تمام بت‌ها جز بت بزرگ را شکست. سپس تبر را بر گردن بت بزرگ آویخت، تا شاید بت پرستان را از خواب غفلت بیدار کند. مردم به شهر بازگشتند و به سراغ بت ها رفتند و بتخانه را ویرانه یافتند وبا خود گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین کرده، و به آنها ظلم روا داشته است؟

گفتند: جوانی بنام ابراهیم است که همواره بت ها را تهدید می کرد، حتما کار او بوده است.

حضرت ابراهیم را حاضر کرده، و شروع به محاکمه او کردند. آن حضرت در جواب فرمود: «مگر نمی بینید تبر در دست بت بزرگ است.حتماً از دست آنها عصبانی شده، و با تبر همه آنها را درهم شکسته است! اگر قادر بر سخن گفتن هستند، از خود آن‌ها بپرسید!» در اینجا بود که وجدان بت پرستان بیدار شد. خداوند در مورد این لحظه و عکس العمل آنها چنین می فرماید: {فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ}؛[11] «آنها به (وجدان) خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: «حقّاً که شما ستمکارید!».

واعظ درونشان بیدار شده، و شروع به ملامت آنها کرد: «بت هایی که قادر بر مراقبت و دفاع از خود نیستند، چگونه می خواهند از شما حفاظت کرده، و مشکلاتتان را برطرف نموده،‌ و خواسته‌هایتان را اجابت کنند؟» امّا افسوس که این بیداری وجدان کوتاه مدّت و موقت بود. به آیة بعد توجّه کنید:

{ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ يَنْطِقُونَ}؛[12] «سپس بر سرهایشان واژگونه شدند؛ (و حکم وجدان را به کلّی فراموش کردند و گفتند:) تو می دانی که اینها سخن نمی گویند».

حضرت ابراهیم× که گویا منتظر چنین اقرای از آنها بود در جواب فرمود: «چرا بت هایی را می پرستید که نه کمترین سودی برای شما دارند و نه می توانند زیانی به شما برسانند. اف بر شما و بر این بت هایی که می‌پرستید. آیا در مورد اعتقاداتتان نمی‌اندیشید؟».

نتیجه این که ششمین واعظ، واعظ درون است، که باید سعی کنیم زنده بماند. چرا که تاوقتی زنده باشد در مسیر صحیح گام خواهیم برداشت و روز به روز مراحل بالاتری از کمال را طی خواهیم کرد،‌ تا آنجا که به مقام نفس مطمئنّه بار خواهیم یافت و وارد بهشت خاصّ و ویژه خواهیم شد. وای به روزی که آنقدر گناه و معصیت صورت گیرد که این واعظ بمیرد و انسان بی وجدان شود که دیگر راه نجاتی نیست.

این که توصیه شده پس از ارتکاب گناه فوراً توبه کنید[13] برای این است که نفس لوّامه ضعیف نشود. با توبه از گناهان و عبادت و بندگی، وجدان تقویت می شود. بنابراین، دعا کنید و توسّل بجویید و از خداوند بخواهید که این وجدان اخلاقی همواره بیدار باشد و روز به روز ترقی کند و تا آخر عمر از فعالیّت باز نایستد که سبب نجات خواهد شد.

خدایا! گوش شنوایی برای شنیدن وعظ واعظ درون به ما عنایت فرما.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


[1]. سوره ی قیامت (75)، آیه ی 1 و 2.

[2]. روایت ها و حکایت ها، ص 202.

[3]. «لا» در دو آیه ی مذکور زایده، و به معنای تأکید است. یعنی خداوند به «روز قیامت» و «نفس لوّامه» سوگند مؤکّد خورده است.

[4]. سوره ی اسراء (17)، آیه ی 14.

[5]. سورة فجر (89)، آیات 27 تا 30.

[6]. سوره ی اعراف (7)، آیه ی 179.

[7]. مواعظ سعدی، ص 122، غزل 16.

[8]. میزان الحکمه، ج 9، ص 462، ح 22158.

[9]. میزان الحکمه، ج 9، ص 462، ح 22160.

[10]. مجمع البیان، ج 5، ص 414.

[11]. سورة انبیاء (21)، آیه 64.

[12]. سورة انبیاء (21)، آیه ی 65.

[13]. میزان الحکمه، ج 1، ص 519، ح 2330.

پی نوشت:
     
    
تاریخ انتشار: « 1396/10/30 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 993