پشت در قرار گرفتن فاطمه زهرا(س) با وجود علی(ع)!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

پشت در قرار گرفتن فاطمه زهرا(س) با وجود علی(ع)!

پرسش : چرا با وجود اينكه هنگام یورش عمربن خطاب به خانه حضرت زهراء، علی(علیه السلام) در خانه بود، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) پشت در رفت؟
پاسخ اجمالی:

اهل سنت می خواهند با این شبهه نقصی را برای علی(ع) بتراشند و دامان عمر را از این جسارت پاک و اصل قضیه را تکذیب کنند.
اولا: آلوسى می نویسد: عمر شمشیرش را به پهلوى فاطمه و تازیانه را بر بازوى او زد. ناگهان علی(ع) گریبان عمر را گرفت و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.
ثانیا: شاید آمدن حضرت زهرا(س) برای این باشد، تا مهاجمان از او شرم کنند، که چنین نشد.
ثالثا: بسیاری از علمای اهل سنت اصل ماجرای هتاکی و هجوم را آورده اند، وقتی اصل ماجرا ثابت شد اینگونه سؤال ها دامان کسی را پاک نخواهد کرد.

پاسخ تفصیلی:

باید گفت در واقع اهل سنت می خواهند با این شبهه دو کار را به نفع خودشان تمام کنند؛ اول: ضعف و نقصی را برای امیرالمؤمنین علی(عليه السلام) بتراشند که چرا علی(عليه السلام) ناموس داری نکرد و یک زن را پشت در فرستاد و خودش نرفت. دوم: دامان عمر را از این جسارت پاک کنند و با این فرا فکنی ها، وانمود کنند که اصل این قضیه کذب است و دور از شأن عمر است.

در مورد هدف اول باید گفت:
اولاً: آنها می گویند که حضرت علی موظف بود از همه مظلومان دفاع کند، مخصوصاً از ناموس خودش دفاع نماید، چرا که همسر، خط قرمز هر شخصی به حساب می آید، بی عُرضه ترین آدمها جاییکه زن و بچه خود را در خطر ببینند از فدا نمودن خود دریغ نمی نمایند، حال چطور ممکن است که علی(عليه السلام) از همسر خودش آن هم دختر پیامبر دفاع نکرده باشد. این بی غیرتی را به کسی نسبت می دهند که لقب «اسد الله الغالب»؛ (شیر پیروزمند خدا) به او نسبت داده شده، چون حضرت علی در هیچ کجا مغلوب کسی نشده است.

این در حالی است که «آلوسى» مفسر معروف اهل سنت در «روح المعانى» می نویسد: «... غضب عمر وأضرم النار بباب علىّ و أحرقه و دخل فاستقبلته فاطمة و صاحت یا أبتاه و یا رسول الله، فرفع عمر السیف و هو فى غمده فوجأ به جنبها المبارک و رفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ علىّ بتلابیب عمر وهزّه و وجأ أنفه و رقبته»؛ (عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » - با مشاهده این ماجرا - علی (عليه السلام) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید). نقل این قضیه توسط آلوسی به هر نیتی که باشد ، نشانگر این است که علی (عليه السلام) واکنش تندی در دفاع از دختر پیامبر(صلي الله عليه و آله) از خودشان نشان داده است.(1)

ثانیاً: همان طور که اهل سنت علم غیب را فقط مخصوص خداوند می دانند ما نیز می گوییم علم غیب نمی دانیم و نمی دانیم چرا حضرت زهرا(علیها السلام) پشت در آمدند. ولی می توان به این نکته اشاره نمود که شاید آمدن حضرت زهرا(علیها السلام) برای این باشد، تا مهاجمان از تنها یادگار پیامبر(صلي الله عليه و آله) شرم کرده و جسارت نکنند؛ لکن نه تنها این حضور حضرت، مانع از شرم و حیای آنها نشد بلکه جسارتی کردند که امروزه برای بسیاری از علمای اهل سنت هم این سؤال مطرح است که چرا این جسارت با دختر پیامبر(صلي الله عليه و آله)، آن هم از ناحیه کسانی که خود را خلیفه خواندند صورت گرفته است.

در مورد هدف دوم، می گوییم:
وقتی اصل ماجرای یورش ثابت شده است، دیگر این سوال که چرا به جای این، آن نیامد؛ دامان کسی را پاک نخواهد کرد، چرا که عده زیادی از علمای اهل سنت اعم از مورخین و محدثین و مفسرین در کتب شان اصل قضیه ی هتاکی و ماجرای هجوم را آورده اند که در اینجا به نقل برخی از آنها اشاره می کنیم:

محمد بن جریر طبرى (متوفاى 310)، فقیه و تاریخ نگار برجسته اهل سنت در تاریخ خود رویداد فجیع هتک حرمت به خانه وحى را چنین بیان مى کند: «أَتَى عُمَرُ بنُ الْخَطّاب مَنْزِلَ عَلىّ وَ فِیهِ طَلْحَهَ وَ الزُّبَیْرُ وَ رِجالٌ مِنَ الْمُهاجِرینَ، فَقَالَ وَ اللّهِ لأُحُرِقَنَّ عَلَیْکُمْ أَوْ لَتُخَرجُنّ إِلى البَیْعَهِ، فَخَرَجَ عَلَیْهِ الزُّبَیرُ مُصلِتاً بِالسَّیْفِ فَعَثَرَ فَسَقَطَ السَّیْفُ مِنْ یَدِهِ، فَوَثَبُوا عَلَیْهِ فَأَخَذُوهُ»؛(2)(عمر بن خطاب به در خانه على آمد، در حالى که گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. عمر رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند، خانه را به آتش مى کشم مگر این که براى بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالى که شمشیرى بر دست داشت، ناگهان پاى او لغزید و شمشیر از دست او بر زمین افتاد. در این موقع دیگران بر او هجوم آورده و شمشیر را از دست او گرفتند).

همچنین عبدالفتاح عبدالمقصود هم در دو مورد به اصل قضیه - هجوم به خانه وحى - اشاره می کند که ما به نقل یکى از آن دو قول بسنده مى‏ کنیم او می گوید عمر- در آن ماجرای یورش - گفت: «قسم به کسى که جان عمر در دست اوست یا باید بیرون بیایید یا خانه را بر ساکنانش آتش مى‏ زنم عدّه ‏اى که از خدا مى‏ ترسیدند و از پیامبر (صلى الله علیه و آله) شرم داشتند و - رعایت حال اهل بیت او را مى‏ کردند،- گفتند: اى اباحفص، فاطمه در این خانه است. عمر بى پروا فریاد زد: باشد!... نزدیک شد، در زد، سپس بر در کوبید و وارد خانه شد... على علیه السلام پیدا شد ... طنین صداى زهرا در نزدیکى مدخل خانه بلند شد»(3).

و نیز در کتاب اثبات الوصیه آمده است: عمر همراه عده ‏اى به در خانه فاطمه (علیها السلام) رفتند. آن‏ها با خود هیزم بسیارى بر در خانه فاطمه (علیها السلام) بردند. بنى‏ هاشم از جمله عباس عموى پیغمبر و على علیهم السلام و زبیر در آنجا بودند. عمر گفت: بیرون آیید و با خلیفه، ابوبکر بیعت کنید و گرنه شما را می سوزانم. عمر به فاطمه (علیها السلام) گفت: هر که در خانه است را بیرون کن. زبیر شمشیر کشید و عمر گفت: این سگ را بگیرید شمشیرش را گرفتند و بر سنگ کوبیدند و شکست. بنى‏ هاشم از بیرون آمدن امتناع مى‏ کردند. عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایى که جان عمر در قبضه قدرت او است یا بیرون آیید، یا خانه را با هر که در آنجا است مى‏ سوزانم. مردم گفتند: یا اباحفص!- کنیه عمر اباحفص بود- فاطمه (علیها السلام) در این خانه است. عمر در پاسخ گفت: هر کس در آنجا باشد می سوزانم ... آنگاه فاطمه (علیها السلام) با صداى بلند گفت: «اى پدر و اى پیامبر خدا! ببین بعد از تو از عمر و ابوبکر به ما چه می رسد.» مردم با صداى شنیدن ناله و گریه فاطمه (علیها السلام) برگشتند، ولى همچنان عمر و عده دیگرى در آنجا باقى ماندند.(4)

عده زیادی از علمای اهل سنت واقعه هتک حرمت، و یورش به خانه وحى را نیز نقل کرده اند که می توان به افراد زیر اشاره نمود:
1. ابوعبید در کتاب الأموال، ص 195؛
2؛ محمد بن سعد در کتاب الطبقات الکبرى، ج 8، ص 27.
3. ابن عبد ربه در العقد الفرید، ج 4، ص 263؛
4. مسعودى در مروج الذهب، ج 2، ص 301؛
5. ابن عساکر در مختصر تاریخ مدینه دمشق، ج 13، ص 222، چاپ دارالفکر.

تاریخ انتشار: « 1393/02/20 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 2280